در فارسی «از کسی خریدن» فروشنده را و «برای کسی خریدن» گیرنده را مشخص میکند.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
گرفتن کالا یا خدمات با پرداخت بهای آن
در فارسی «از کسی خریدن» فروشنده را و «برای کسی خریدن» گیرنده را مشخص میکند.
خریدن چیزی به قصد استفاده یا هدیهدادن به شخص دیگر
«برای» در این کاربرد گیرندهٔ خرید را معرفی میکند.
با پول یا امتیاز، نظر یا همکاری شخصی را برخلاف وظیفهاش به دست آوردن
«خریدن کسی» در این معنا کنایه از تطمیع است؛ در متن رسمی «رشوه دادن» شفافتر است.
با پرداخت پول یا تحمل هزینهای بزرگ، رهایی کسی را ممکن کردن
در «آزادی را خریدن» موضوع معاملهٔ معمولی نیست؛ ممکن است کنایه از فداکاری باشد.
فرصت بیشتری برای تصمیم یا انجام کار فراهم کردن
«وقت خریدن» در اینجا کنایه از مهلت گرفتن است، نه معاملهٔ مالی.
پذیرفتن یا باور کردن ادعای کسی، معمولاً در عبارت منفی
«حرفت را نمیخرم» محاورهای است؛ برای نوشتار رسمی «باور نمیکنم» مناسبتر است.
بلیت اتوبوس را دیروز خریدم.
بلیت اتوبوس را دیروز خریدم.
این کفش را اینترنتی خریدم.
این کفش را اینترنتی خریدم.
برای دوستم هدیه خریدم.
برای دوستم هدیه خریدم.
کتاب را با تخفیف خریدم.
کتاب را با تخفیف خریدم.
نان را از مغازهٔ کنار خانه میخرم.
نان را از مغازهٔ کنار خانه میخرم.
او به خریدن رأی متهم شد.
او به خریدن رأی متهم شد.
سؤال دیگری پرسید تا وقت بخرد.
سؤال دیگری پرسید تا وقت بخرد.
یخچال را قسطی خریدم.
یخچال را قسطی خریدم.
آنها بعد از چند سال خانه خریدند.
آنها بعد از چند سال خانه خریدند.
سعی کردند سکوت شاهد را بخرند.
سعی کردند سکوت شاهد را بخرند.
این بار حرفش را نخریدم.
این بار حرفش را نخریدم.
«خریدن» بهدستآوردن کالا یا خدمات در برابر پول است. اگر بخواهیم روی پرداخت مبلغ تأکید کنیم، از «پرداختکردن» استفاده میکنیم.
گرفتن کالا یا خدمات با پرداخت بهای آن
در فارسی «از کسی خریدن» فروشنده را و «برای کسی خریدن» گیرنده را مشخص میکند.
خریدن چیزی به قصد استفاده یا هدیهدادن به شخص دیگر
«برای» در این کاربرد گیرندهٔ خرید را معرفی میکند.
با پول یا امتیاز، نظر یا همکاری شخصی را برخلاف وظیفهاش به دست آوردن
«خریدن کسی» در این معنا کنایه از تطمیع است؛ در متن رسمی «رشوه دادن» شفافتر است.
با پرداخت پول یا تحمل هزینهای بزرگ، رهایی کسی را ممکن کردن
در «آزادی را خریدن» موضوع معاملهٔ معمولی نیست؛ ممکن است کنایه از فداکاری باشد.
فرصت بیشتری برای تصمیم یا انجام کار فراهم کردن
«وقت خریدن» در اینجا کنایه از مهلت گرفتن است، نه معاملهٔ مالی.
امروز یک کتاب تازه خریدم.
در برابر پول چیزی تهیه کردنما بلیت قطار را اینترنتی خریدیم.
در برابر پول چیزی تهیه کردناین میوهها را از بازار میخرم.
در برابر پول چیزی تهیه کردناین کیف را نخریدم، چون قیمتش زیاد بود.
در برابر پول چیزی تهیه کردنبرای مادرم یک روسری خریدم.
برای دیگری چیزی تهیه کردنمیشود برایم نان بخری؟
برای دیگری چیزی تهیه کردنمیتوانی برای خواهرم یک دفتر بخری؟
برای دیگری چیزی تهیه کردنپدربزرگ برای نوهاش دوچرخه خرید.
برای دیگری چیزی تهیه کردنمیخواستند با رشوه شاهد را بخرند.
با رشوه کسی را با خود همراه کردنخریدن رأی در انتخابات تخلف است.
با رشوه کسی را با خود همراه کردنخانواده با فروش خانه آزادی او را خرید.
آزادی خود یا دیگری را به بهایی به دست آوردناو آزادیاش را به بهای سالها تلاش خرید.
آزادی خود یا دیگری را به بهایی به دست آوردناو موضوع را عوض کرد تا کمی وقت بخرد.
با تأخیر انداختن کاری مهلت به دست آوردنتا برسند باید وقت بخریم.
با تأخیر انداختن کاری مهلت به دست آوردناین بهانهات را نمیخرم.
حرف یا بهانهای را باور کردن؛ محاورهایهیچکس حرفش را دربارهٔ گم شدن کلیدها نخرید.
حرف یا بهانهای را باور کردن؛ محاورهایبلیت اتوبوس را دیروز خریدم.
بلیت اتوبوس را دیروز خریدم.
این کفش را اینترنتی خریدم.
این کفش را اینترنتی خریدم.
برای دوستم هدیه خریدم.
برای دوستم هدیه خریدم.
کتاب را با تخفیف خریدم.
کتاب را با تخفیف خریدم.
نان را از مغازهٔ کنار خانه میخرم.
نان را از مغازهٔ کنار خانه میخرم.
او به خریدن رأی متهم شد.
او به خریدن رأی متهم شد.
سؤال دیگری پرسید تا وقت بخرد.
سؤال دیگری پرسید تا وقت بخرد.
یخچال را قسطی خریدم.
یخچال را قسطی خریدم.
آنها بعد از چند سال خانه خریدند.
آنها بعد از چند سال خانه خریدند.
سعی کردند سکوت شاهد را بخرند.
سعی کردند سکوت شاهد را بخرند.
این بار حرفش را نخریدم.
این بار حرفش را نخریدم.