برای خودِ خرید از buy و برای پرداخت هزینه از pay استفاده میکنیم.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
to obtain something by paying money
برای خودِ خرید از buy و برای پرداخت هزینه از pay استفاده میکنیم.
to buy something for another person
هر دو ساخت buy someone something و buy something for someone رایجاند.
to influence or corrupt someone by offering money or rewards
این کاربرد مجازی معمولاً بار منفی دارد: buy a judge / buy votes.
to obtain freedom through payment or a costly sacrifice
buy freedom میتواند پرداخت واقعی پول یا هزینهٔ سنگین غیرمالی را برساند.
to delay an outcome in order to gain extra time
buy time اصطلاح است و به پرداخت پول اشاره ندارد.
to believe an explanation, especially a doubtful one
buy it / buy a story محاورهای است؛ معادل همهٔ زبانها با فعل خریدن ساخته نمیشود.
to buy all or the remaining ownership interest from a business partner
buy someone out فعل عبارتی تجاری است؛ با buy someone something اشتباه نشود.
to pay someone to stop opposing, complaining or revealing information
buy someone off معمولاً دلالت بر رشوه یا تطمیع دارد.
to purchase something again after it was sold or transferred
buy back در امور مالی به «بازخرید سهام» هم اشاره دارد؛ معادلها لزوماً با فعل سادهٔ buy ساخته نمیشوند.
to obtain a share in a business by investing money
buy into a company معنای اقتصادی دارد؛ buy into an idea (باور کردن ایده) معنای دیگری است.
to accept or support an idea, explanation or proposed plan
buy into an idea به پذیرش ذهنی اشاره دارد؛ با buy into a company به معنی خرید سهم در شرکت تفاوت دارد.
We bought two tickets for the concert.
ما دو بلیت برای کنسرت خریدیم.
I usually buy books online.
من معمولاً کتابها را اینترنتی میخرم.
We need to buy groceries today.
امروز باید برای خانه مواد غذایی بخریم.
I'll buy a gift for my sister.
برای خواهرم هدیه میخرم.
She bought the coat at a discount.
او پالتو را با تخفیف خرید.
The manager asked for a short break to buy time.
مدیر برای وقت خریدن درخواست یک استراحت کوتاه کرد.
I don't buy that story.
آن داستان را باور نمیکنم.
They bought out their partner in June.
آنها در ماه ژوئن سهم شریکشان را خریدند.
They tried to buy her off.
سعی کردند با پول او را ساکت کنند.
The firm will buy back some shares.
شرکت بخشی از سهام را بازخرید میکند.
My uncle bought into a local café.
عمویم با خرید سهم، شریک یک کافهٔ محلی شد.
They saved for years to buy a house.
سالها پسانداز کردند تا خانه بخرند.
The candidate was accused of trying to buy votes.
نامزد به تلاش برای خرید رأی متهم شد.
Not everyone bought into his explanation.
همه توضیح او را نپذیرفتند.
buy یعنی چیزی را در برابر پول خریدن. میتوانیم چیزی را برای خودمان یا شخص دیگری بخریم؛ پرداختکردنِ مبلغ با فعل pay بیان میشود.
to obtain something by paying money
برای خودِ خرید از buy و برای پرداخت هزینه از pay استفاده میکنیم.
to buy something for another person
هر دو ساخت buy someone something و buy something for someone رایجاند.
to influence or corrupt someone by offering money or rewards
این کاربرد مجازی معمولاً بار منفی دارد: buy a judge / buy votes.
to obtain freedom through payment or a costly sacrifice
buy freedom میتواند پرداخت واقعی پول یا هزینهٔ سنگین غیرمالی را برساند.
to delay an outcome in order to gain extra time
buy time اصطلاح است و به پرداخت پول اشاره ندارد.
to believe an explanation, especially a doubtful one
buy it / buy a story محاورهای است؛ معادل همهٔ زبانها با فعل خریدن ساخته نمیشود.
to buy all or the remaining ownership interest from a business partner
buy someone out فعل عبارتی تجاری است؛ با buy someone something اشتباه نشود.
to pay someone to stop opposing, complaining or revealing information
buy someone off معمولاً دلالت بر رشوه یا تطمیع دارد.
to purchase something again after it was sold or transferred
buy back در امور مالی به «بازخرید سهام» هم اشاره دارد؛ معادلها لزوماً با فعل سادهٔ buy ساخته نمیشوند.
to obtain a share in a business by investing money
buy into a company معنای اقتصادی دارد؛ buy into an idea (باور کردن ایده) معنای دیگری است.
to accept or support an idea, explanation or proposed plan
buy into an idea به پذیرش ذهنی اشاره دارد؛ با buy into a company به معنی خرید سهم در شرکت تفاوت دارد.
بعد از کلاس یک دفتر خریدم.
خریدن کالا یا خدماتما از این مغازه میوه میخریم.
خریدن کالا یا خدماتبلیتهای قطار را اینترنتی خریدی؟
خریدن کالا یا خدماتکت را نخریدیم، چون خیلی گران بود.
خریدن کالا یا خدماتاو برای پدرش یک کیف تازه خرید.
چیزی برای شخص دیگری خریدنمیتوانی برایم کمی نان بخری؟
چیزی برای شخص دیگری خریدنبرای تولد خواهرزادهام یک کتاب خریدم.
چیزی برای شخص دیگری خریدناو برای معلمش هدیهای خرید.
چیزی برای شخص دیگری خریدنشرکت پیش از جلسهٔ رسیدگی کوشید با پول شاهد را بخرد.
با پول یا امتیاز کسی را تطمیع کردننمیتوانی با رشوه تصمیم داور را بخری.
با پول یا امتیاز کسی را تطمیع کردنخانواده زمینش را فروخت تا آزادی او را بخرد.
به بهای پول یا فداکاری آزادی به دست آوردناو آزادیاش را به بهای فداکاری شخصی سنگینی به دست آورد.
به بهای پول یا فداکاری آزادی به دست آوردنوکیل سؤال دیگری پرسید تا کمی وقت بخرد.
با تأخیر انداختن نتیجه، فرصت بیشتری به دست آوردنباید تا رسیدن پزشک کمی وقت بخریم.
با تأخیر انداختن نتیجه، فرصت بیشتری به دست آوردنبهانهاش برای دیر رسیدن را باور نمیکنم.
حرف یا بهانهای را باور کردن؛ معمولاً در جملهٔ منفیهیچکس داستان گم شدن کلیدها را باور نکرد.
حرف یا بهانهای را باور کردن؛ معمولاً در جملهٔ منفیاو سال گذشته سهم شریک تجاریاش را یکجا خرید.
با خرید سهم شریک، مالکیت او را به دست آوردنبنیانگذاران قصد دارند سهم سرمایهگذاران اولیه را بخرند.
با خرید سهم شریک، مالکیت او را به دست آوردنسعی کردند با پرداخت پول شاهد را ساکت کنند.
با پرداخت پول کسی را ساکت یا منصرف کردنمدیر نتوانست با پول معترضان را منصرف کند.
با پرداخت پول کسی را ساکت یا منصرف کردنشرکت سهام خودش را بازخرید کرد.
چیزی را که قبلاً فروخته شده دوباره خریدناو امیدوار است خانهٔ خانوادگی را دوباره بخرد.
چیزی را که قبلاً فروخته شده دوباره خریدناو با خرید سهم وارد مالکیت شرکت نرمافزاری کوچک شد.
با خرید سهم وارد مالکیت یک کسبوکار شدنچند کارمند با خرید سهم شریک کسبوکار شدند.
با خرید سهم وارد مالکیت یک کسبوکار شدناعضای تیم با طرح پیشنهادی همراه نشدند.
ایده یا توضیحی را پذیرفتن و با آن همراه شدنمدتی طول کشید تا همه ایدهٔ او را بپذیرند.
ایده یا توضیحی را پذیرفتن و با آن همراه شدنWe bought two tickets for the concert.
ما دو بلیت برای کنسرت خریدیم.
I usually buy books online.
من معمولاً کتابها را اینترنتی میخرم.
We need to buy groceries today.
امروز باید برای خانه مواد غذایی بخریم.
I'll buy a gift for my sister.
برای خواهرم هدیه میخرم.
She bought the coat at a discount.
او پالتو را با تخفیف خرید.
The manager asked for a short break to buy time.
مدیر برای وقت خریدن درخواست یک استراحت کوتاه کرد.
I don't buy that story.
آن داستان را باور نمیکنم.
They bought out their partner in June.
آنها در ماه ژوئن سهم شریکشان را خریدند.
They tried to buy her off.
سعی کردند با پول او را ساکت کنند.
The firm will buy back some shares.
شرکت بخشی از سهام را بازخرید میکند.
My uncle bought into a local café.
عمویم با خرید سهم، شریک یک کافهٔ محلی شد.
They saved for years to buy a house.
سالها پسانداز کردند تا خانه بخرند.
The candidate was accused of trying to buy votes.
نامزد به تلاش برای خرید رأی متهم شد.
Not everyone bought into his explanation.
همه توضیح او را نپذیرفتند.