ساختارهای teach someone something و teach something to someone هر دو درستاند؛ برای موضوع درسی اغلب teach English یا teach mathematics میگوییم.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
to give someone knowledge or instruction in a subject
ساختارهای teach someone something و teach something to someone هر دو درستاند؛ برای موضوع درسی اغلب teach English یا teach mathematics میگوییم.
to show and explain how to do something so that another person can learn
برای مهارت از teach someone to + verb یا teach someone how to + verb استفاده میشود.
to cause someone to learn a lesson through an experience
در چنین جملههایی معمولاً تجربه یا اشتباه فاعل است؛ نه لزوماً یک معلم واقعی.
teach یعنی دانش یا مهارتی را به کسی یاد دادن؛ فاعل آموزش میدهد و شخص دیگر یاد میگیرد. این فعل میتواند دربارهٔ تدریس در کلاس، آموزش یک مهارت یا درسی باشد که از تجربه میگیریم.
to give someone knowledge or instruction in a subject
ساختارهای teach someone something و teach something to someone هر دو درستاند؛ برای موضوع درسی اغلب teach English یا teach mathematics میگوییم.
to show and explain how to do something so that another person can learn
برای مهارت از teach someone to + verb یا teach someone how to + verb استفاده میشود.
to cause someone to learn a lesson through an experience
در چنین جملههایی معمولاً تجربه یا اشتباه فاعل است؛ نه لزوماً یک معلم واقعی.
مادرم در یک مدرسه انگلیسی تدریس میکند.
موضوع، زبان یا درسی را به کسی آموزش دادناو به بچهها ریاضی آموزش میدهد.
موضوع، زبان یا درسی را به کسی آموزش دادنچه کسی به تو اسپانیایی یاد میدهد؟
موضوع، زبان یا درسی را به کسی آموزش دادنپدرم به من دوچرخهسواری یاد داد.
چگونگی انجام کار یا مهارتی را یاد دادنمیتوانی طرز پختن برنج را به من یاد بدهی؟
چگونگی انجام کار یا مهارتی را یاد دادنآن اشتباه به من یاد داد کارم را بررسی کنم.
درسی عملی یا اخلاقی به کسی دادنآن تجربه به ما صبور بودن یاد داد.
درسی عملی یا اخلاقی به کسی دادنShe teaches English on Tuesdays.
او سهشنبهها انگلیسی تدریس میکند.
I taught my sister to swim.
به خواهرم شنا کردن یاد دادم.
He teaches at a school near here.
او در مدرسهای نزدیک اینجا تدریس میکند.
Can you teach me how to cook pasta?
میتوانی طرز پختن پاستا را به من یاد بدهی؟
That experience taught me a lesson.
آن تجربه برای من درس عبرتی شد.