در ساخت شیء، make روی بهوجودآمدن محصول تأکید دارد؛ برای ساختمان معمولاً build دقیقتر است.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
to create or produce a physical object from materials
در ساخت شیء، make روی بهوجودآمدن محصول تأکید دارد؛ برای ساختمان معمولاً build دقیقتر است.
to produce a film, video, or documentary
make a film به تولید اثر اشاره دارد، نه لزوماً فقط فیلمبرداری.
to prepare a meal or something to eat
to develop or arrange a plan
make a plan در فارسی «برنامهریزی کردن / طرح ریختن» است؛ «برنامه ساختن» در این بافت طبیعی نیست.
to produce noise or unwanted sound
make a noise لزوماً ساختن شیء نیست؛ فارسی «صدا ایجاد کردن» میخواهد.
to do something incorrectly or make an error
to cause a person to feel an emotion
در make someone happy فعل make به معنی «باعث شدن» است و در همهٔ زبانها با معادل ساختن ترجمه نمیشود.
to cause or force someone to do an action
در make + مفعول + مصدر بیto، از to استفاده نمیشود؛ در مجهول be made to do کاربرد دارد.
to make a deliberate effort to do something
make an effort یک همآیی ثابت است؛ do an effort کاربرد طبیعی معمول نیست.
to advance or improve towards a goal
make progress بدون a به کار میرود؛ a progress معمولاً نادرست است.
to establish new friendships
make friends یعنی دوست پیدا کردن؛ make someone friendly با آن فرق دارد.
to give someone an assurance about a future action
make a promise همنشینی ثابت است؛ برای وفای به آن keep a promise به کار میرود.
to have a meaningful effect on a situation
make a difference در این کاربرد به معنی ساختن شیء نیست؛ میتواند «تأثیرگذار بودن» ترجمه شود.
to create free space by moving or rearranging things
make room for someone یعنی جا باز کردن؛ از عبارت make a room به معنی ساختن اتاق جداست.
to cause someone to form a strong impression
make a good impression on someone را «تأثیر خوب گذاشتن» ترجمه کن، نه «ساختن برداشت».
to decide between possible actions
در انگلیسی make a decision و در فارسی «تصمیم گرفتن» طبیعی است؛ «تصمیم ساختن» درست نیست.
to earn money from work, a business or an activity
make money یعنی درآمد داشتن؛ نه ساختن اسکناس. بیشتر زبانها فعل جداگانهای مانند earn/gain به کار میبرند.
to be understandable, logical or reasonable
make sense یک عبارت ثابت است؛ make در آن ساختن معنی نمیدهد و do sense نادرست است.
to verify or ensure that something is true or happens
make sure (that) و make sure to do از ساختهای رایجاند؛ make + sure را تحتاللفظی ترجمه نکن.
to earn enough income to support oneself
make a living عبارت ثابت است؛ به «زندگی ساختن» ترجمه نمیشود.
to arrange a time for a meeting or appointment
make an appointment همنشینی طبیعی است؛ در فارسی معمولاً «وقت گرفتن» میگوییم.
to reserve time for something despite being busy
make time for someone یعنی برایش وقت گذاشتن؛ زمان را واقعاً نمیسازیم.
to invent a story, excuse or explanation that may be false
make up a story یعنی داستانی ساختگی سرهمکردن؛ از make up با معنی آشتیکردن جداست.
to form a grammatical sentence using words
make a sentence در محیط آموزشی رایج است؛ form/construct a sentence هم طبیعی است.
to become friendly again after an argument
make up with someone یعنی با کسی آشتی کردن؛ با make up a story فرق دارد.
We made paper flowers in class.
در کلاس گل کاغذی ساختیم.
She made a film about birds.
او فیلمی دربارهٔ پرندگان ساخت.
I'll make dinner after work.
بعد از کار شام درست میکنم.
Let's make a plan for tomorrow.
بیا برای فردا برنامه بریزیم.
I made a small mistake.
یک اشتباه کوچک کردم.
Make an effort to listen carefully.
تلاش کن با دقت گوش بدهی.
You're making progress every day.
تو هر روز داری پیشرفت میکنی.
She made friends at her new school.
او در مدرسهٔ جدیدش دوست پیدا کرد.
Don't make a promise you can't keep.
قولی نده که نتوانی به آن عمل کنی.
Your help made a difference.
کمکت واقعاً تأثیرگذار بود.
Make room for the new books.
برای کتابهای جدید جا باز کن.
He made a good impression at the interview.
او در مصاحبه تأثیر خوبی گذاشت.
We have to make a decision now.
باید همین حالا تصمیم بگیریم.
They make money from their small shop.
آنها از مغازهٔ کوچکشان درآمد کسب میکنند.
This answer doesn't make sense.
این پاسخ منطقی نیست.
Make sure you have your passport.
مطمئن شو گذرنامهات همراهت است.
She makes a living by teaching music.
او از راه تدریس موسیقی امرار معاش میکند.
I made an appointment with the doctor.
از پزشک وقت گرفتم.
Let's make time for a long walk.
بیا برای یک پیادهروی طولانی وقت بگذاریم.
He made up an excuse for missing class.
برای غیبت از کلاس بهانهای ساخت.
She made up with her brother.
او با برادرش آشتی کرد.
Make a sentence with the new verb.
با فعل جدید یک جمله بساز.
This video always makes me laugh.
این ویدئو همیشه مرا میخنداند.
My father makes breakfast on Sundays.
پدرم یکشنبهها صبحانه درست میکند.
I'll make coffee for everyone.
برای همه قهوه درست میکنم.
I need to make a phone call.
باید یک تماس تلفنی بگیرم.
Please make your bed before breakfast.
لطفاً پیش از صبحانه تختت را مرتب کن.
Make a list of the things you need.
فهرستی از چیزهایی که لازم داری تهیه کن.
The company made her a job offer.
شرکت به او پیشنهاد شغلی داد.
The café made a small profit this year.
کافه امسال سود کمی کرد.
The principal made a short speech.
مدیر مدرسه سخنرانی کوتاهی کرد.
You need to make a choice.
باید انتخاب کنی.
Can you make an exception this time?
میتوانی این بار استثنا قائل شوی؟
He made a public apology.
او علناً عذرخواهی کرد.
Can I make a suggestion?
میتوانم پیشنهادی بدهم؟
make میتواند ساختن و درستکردن، ایجاد نتیجه یا احساس، و واداشتن کسی به انجام کاری باشد. در ترکیبهایی مثل make a decision، make progress، make sense و دو کاربرد متفاوت make up، معنای کل عبارت مهم است؛ make و do همیشه جایگزین نیستند.
to create or produce a physical object from materials
در ساخت شیء، make روی بهوجودآمدن محصول تأکید دارد؛ برای ساختمان معمولاً build دقیقتر است.
to produce a film, video, or documentary
make a film به تولید اثر اشاره دارد، نه لزوماً فقط فیلمبرداری.
to prepare a meal or something to eat
to develop or arrange a plan
make a plan در فارسی «برنامهریزی کردن / طرح ریختن» است؛ «برنامه ساختن» در این بافت طبیعی نیست.
to produce noise or unwanted sound
make a noise لزوماً ساختن شیء نیست؛ فارسی «صدا ایجاد کردن» میخواهد.
to do something incorrectly or make an error
to cause a person to feel an emotion
در make someone happy فعل make به معنی «باعث شدن» است و در همهٔ زبانها با معادل ساختن ترجمه نمیشود.
to cause or force someone to do an action
در make + مفعول + مصدر بیto، از to استفاده نمیشود؛ در مجهول be made to do کاربرد دارد.
to make a deliberate effort to do something
make an effort یک همآیی ثابت است؛ do an effort کاربرد طبیعی معمول نیست.
to advance or improve towards a goal
make progress بدون a به کار میرود؛ a progress معمولاً نادرست است.
to establish new friendships
make friends یعنی دوست پیدا کردن؛ make someone friendly با آن فرق دارد.
to give someone an assurance about a future action
make a promise همنشینی ثابت است؛ برای وفای به آن keep a promise به کار میرود.
to have a meaningful effect on a situation
make a difference در این کاربرد به معنی ساختن شیء نیست؛ میتواند «تأثیرگذار بودن» ترجمه شود.
to create free space by moving or rearranging things
make room for someone یعنی جا باز کردن؛ از عبارت make a room به معنی ساختن اتاق جداست.
to cause someone to form a strong impression
make a good impression on someone را «تأثیر خوب گذاشتن» ترجمه کن، نه «ساختن برداشت».
to decide between possible actions
در انگلیسی make a decision و در فارسی «تصمیم گرفتن» طبیعی است؛ «تصمیم ساختن» درست نیست.
to earn money from work, a business or an activity
make money یعنی درآمد داشتن؛ نه ساختن اسکناس. بیشتر زبانها فعل جداگانهای مانند earn/gain به کار میبرند.
to be understandable, logical or reasonable
make sense یک عبارت ثابت است؛ make در آن ساختن معنی نمیدهد و do sense نادرست است.
to verify or ensure that something is true or happens
make sure (that) و make sure to do از ساختهای رایجاند؛ make + sure را تحتاللفظی ترجمه نکن.
to earn enough income to support oneself
make a living عبارت ثابت است؛ به «زندگی ساختن» ترجمه نمیشود.
to arrange a time for a meeting or appointment
make an appointment همنشینی طبیعی است؛ در فارسی معمولاً «وقت گرفتن» میگوییم.
to reserve time for something despite being busy
make time for someone یعنی برایش وقت گذاشتن؛ زمان را واقعاً نمیسازیم.
to invent a story, excuse or explanation that may be false
make up a story یعنی داستانی ساختگی سرهمکردن؛ از make up با معنی آشتیکردن جداست.
to form a grammatical sentence using words
make a sentence در محیط آموزشی رایج است؛ form/construct a sentence هم طبیعی است.
دخترم با کاغذ یک گل ساخت.
ساختن یا درستکردن یک شیءما برای پروژهٔ مدرسه یک ماکت کوچک ساختیم.
ساختن یا درستکردن یک شیءچه کسی این اسباببازی چوبی را ساخته است؟
ساختن یا درستکردن یک شیءآنها دربارهٔ روستا یک فیلم کوتاه ساختند.
ساختن فیلم یا اثر تصویریاو میخواهد سال آینده یک مستند بسازد.
ساختن فیلم یا اثر تصویریداریم برای کلاسمان یک ویدئو میسازیم.
ساختن فیلم یا اثر تصویریامشب من شام درست میکنم.
درستکردن غذا یا خوراکیاو برای مادربزرگش سوپ درست کرد.
درستکردن غذا یا خوراکیمیتوانیم با هم صبحانه درست کنیم؟
درستکردن غذا یا خوراکیبیا برای آخر هفته برنامهریزی کنیم.
طرح یا برنامهای تنظیمکردنپیش از حرکت یک برنامهٔ ساده تنظیم کردیم.
طرح یا برنامهای تنظیمکردنآنها برای سفر برنامهریزی میکنند.
طرح یا برنامهای تنظیمکردنلطفاً اینقدر سروصدا نکن.
سروصدا ایجادکردندستگاه صدای عجیبی ایجاد کرد.
سروصدا ایجادکردنبچهها بیرون سروصدا میکردند.
سروصدا ایجادکردندر سؤال آخر اشتباه کردم.
اشتباهکردنهمه گاهی اشتباه میکنند.
اشتباهکردناو در آزمون هیچ اشتباهی نکرد.
اشتباهکردنپیامت خوشحالم کرد.
باعث احساس یا واکنش کسی شدنآن آهنگ او را غمگین میکند.
باعث احساس یا واکنش کسی شدنخبر خوب همه را هیجانزده کرد.
باعث احساس یا واکنش کسی شدنشوخی باعث شد همه بخندند.
وادارکردن یا باعثشدن که کسی کاری کندمربی مجبورمان کرد یک دور دیگر بدویم.
وادارکردن یا باعثشدن که کسی کاری کنداو تلاش کرد اسمهای ما را یاد بگیرد.
برای رسیدن به هدف تلاش کردنباید برای صرفهجویی در آب بیشتر تلاش کنیم.
برای رسیدن به هدف تلاش کردنواقعاً در زبان اسپانیایی داری پیشرفت میکنی.
در یادگیری یا کاری پیشرفت داشتناین هفته پیشرفت چندانی نداشتیم.
در یادگیری یا کاری پیشرفت داشتناو در دانشگاه خیلی زود دوست پیدا کرد.
با افراد تازه دوست شدندر یک کلاس کوچک دوست پیدا کردن آسانتر است.
با افراد تازه دوست شدنقول دادم هر هفته به او زنگ بزنم.
قول یا وعدهای دادنقولی نده که نمیتوانی به آن عمل کنی.
قول یا وعدهای دادنیک حرف مهربانانه میتواند تأثیر زیادی بگذارد.
تأثیر واقعی داشتن یا تفاوتی ایجاد کردناین تغییر تفاوت چندانی ایجاد نمیکند.
تأثیر واقعی داشتن یا تفاوتی ایجاد کردنمیتوانی برای یک صندلی دیگر جا باز کنی؟
برای کسی یا چیزی جا باز کردنسر میز برای مهمانها جا باز کردیم.
برای کسی یا چیزی جا باز کردناو در مصاحبه تأثیر خوبی گذاشت.
بر کسی تأثیر یا برداشت مشخصی گذاشتنسخنرانی تأثیر عمیقی روی ما گذاشت.
بر کسی تأثیر یا برداشت مشخصی گذاشتنباید تا جمعه تصمیم بگیریم.
تصمیم گرفتن یا انتخاب نهایی کردناو سرانجام تصمیم گرفت خارج از کشور درس بخواند.
تصمیم گرفتن یا انتخاب نهایی کردناو از تعمیر دوچرخه درآمد کسب میکند.
از کار یا تجارت درآمد کسب کردنمغازه ماه گذشته درآمد زیادی نداشت.
از کار یا تجارت درآمد کسب کردناین توضیح برای من منطقی نیست.
معنادار یا منطقی بودنحالا برنامهات منطقی به نظر میرسد.
معنادار یا منطقی بودنمطمئن شو در قفل است.
مطمئنشدن یا مطمئنکردن از وقوع چیزیحتماً فردا به تو زنگ میزنم.
مطمئنشدن یا مطمئنکردن از وقوع چیزیاو از راه عکاسی امرار معاش میکند.
از راه شغل یا مهارتی زندگی را گذراندنگذران زندگی فقط از راه هنر دشوار است.
از راه شغل یا مهارتی زندگی را گذراندناز دندانپزشک وقت گرفتم.
برای ملاقات یا مراجعه وقت تعیین کردنمیتوانی برای سهشنبهٔ آینده وقت بگیری؟
برای ملاقات یا مراجعه وقت تعیین کردنسعی کن برای دوستانت وقت بگذاری.
با وجود مشغله برای کسی یا کاری وقت اختصاص دادنهر شب وقتی برای مطالعه کنار گذاشتم.
با وجود مشغله برای کسی یا کاری وقت اختصاص دادناو برای دیر رسیدنش بهانهای ساخت.
ساختن داستان یا بهانهای خیالیدربارهٔ همکلاسیهایت داستانهای ساختگی درست نکن.
ساختن داستان یا بهانهای خیالیبا واژهٔ although یک جمله بساز.
با واژهها جملهای ساختندانشآموزان در کلاس جملههای کوتاه ساختند.
با واژهها جملهای ساختندیروز دعوا کردند اما امروز آشتی کردند.
پس از دعوا آشتی کردنامیدوارم با خواهرت آشتی کنی.
پس از دعوا آشتی کردنWe made paper flowers in class.
در کلاس گل کاغذی ساختیم.
She made a film about birds.
او فیلمی دربارهٔ پرندگان ساخت.
I'll make dinner after work.
بعد از کار شام درست میکنم.
Let's make a plan for tomorrow.
بیا برای فردا برنامه بریزیم.
I made a small mistake.
یک اشتباه کوچک کردم.
Make an effort to listen carefully.
تلاش کن با دقت گوش بدهی.
You're making progress every day.
تو هر روز داری پیشرفت میکنی.
She made friends at her new school.
او در مدرسهٔ جدیدش دوست پیدا کرد.
Don't make a promise you can't keep.
قولی نده که نتوانی به آن عمل کنی.
Your help made a difference.
کمکت واقعاً تأثیرگذار بود.
Make room for the new books.
برای کتابهای جدید جا باز کن.
He made a good impression at the interview.
او در مصاحبه تأثیر خوبی گذاشت.
We have to make a decision now.
باید همین حالا تصمیم بگیریم.
They make money from their small shop.
آنها از مغازهٔ کوچکشان درآمد کسب میکنند.
This answer doesn't make sense.
این پاسخ منطقی نیست.
Make sure you have your passport.
مطمئن شو گذرنامهات همراهت است.
She makes a living by teaching music.
او از راه تدریس موسیقی امرار معاش میکند.
I made an appointment with the doctor.
از پزشک وقت گرفتم.
Let's make time for a long walk.
بیا برای یک پیادهروی طولانی وقت بگذاریم.
He made up an excuse for missing class.
برای غیبت از کلاس بهانهای ساخت.
She made up with her brother.
او با برادرش آشتی کرد.
Make a sentence with the new verb.
با فعل جدید یک جمله بساز.
This video always makes me laugh.
این ویدئو همیشه مرا میخنداند.
My father makes breakfast on Sundays.
پدرم یکشنبهها صبحانه درست میکند.
I'll make coffee for everyone.
برای همه قهوه درست میکنم.
I need to make a phone call.
باید یک تماس تلفنی بگیرم.
Please make your bed before breakfast.
لطفاً پیش از صبحانه تختت را مرتب کن.
Make a list of the things you need.
فهرستی از چیزهایی که لازم داری تهیه کن.
The company made her a job offer.
شرکت به او پیشنهاد شغلی داد.
The café made a small profit this year.
کافه امسال سود کمی کرد.
The principal made a short speech.
مدیر مدرسه سخنرانی کوتاهی کرد.
You need to make a choice.
باید انتخاب کنی.
Can you make an exception this time?
میتوانی این بار استثنا قائل شوی؟
He made a public apology.
او علناً عذرخواهی کرد.
Can I make a suggestion?
میتوانم پیشنهادی بدهم؟