برای انجام کار مشخص یا پیروی از دستور از do استفاده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
to carry out an action, task, or instruction
برای انجام کار مشخص یا پیروی از دستور از do استفاده میشود.
to complete assigned schoolwork
در انگلیسی میگوییم do homework، نه make homework.
to carry out household chores or regular household tasks
do the housework و do chores رایجاند؛ برای کارهای جزئی ممکن است فعل دقیقتری لازم باشد.
to perform an activity or assignment with a particular quality
do well at a task با «حالم خوب است» در How are you doing? متفاوت است.
a grammatical auxiliary used for questions, negatives, or emphasis rather than the action meaning 'perform'
to perform a helpful act for someone
do someone a favour ترکیب ثابت است؛ در آلمانی معمولاً einen Gefallen tun میگوییم.
to trade or conduct commercial activity with someone
do business ربطی به ساخت کالا با make ندارد و معمولاً با with میآید.
to investigate a topic systematically
do research فعل کاری است؛ make research در این بافت معمول نیست.
to perform physical exercises for health or fitness
do exercise برای فعالیت بدنی است؛ do an exercise ممکن است تمرین کتاب باشد.
to wash the dirty dishes and cutlery
do the dishes اصطلاح ثابت است؛ ترجمهٔ طبیعی فارسی «ظرف شستن» است، نه «انجام دادن ظرفها».
to wash clothes as a household chore
do the laundry یک کار خانه است؛ ترجمهٔ لفظی «انجام دادن لباس» غلط است.
to act in a way that helps others or improves their lives
do good در اینجا خدمت به دیگران است؛ do well معمولاً کیفیت کار یا موفقیت را میرساند.
to calculate amounts or work through a numerical problem
do the math(s) میتواند حسابکردن عملی یا کنایه از نتیجهگیری از اعداد باشد.
to manage to live or function without something
do without اصطلاحی است و به انجامِ وظیفه اشاره ندارد.
to be connected or related to a subject or situation
have to do with معنی «مرتبط بودن» دارد و ترجمهٔ کلمهبهکلمهٔ do درست نیست.
to be enough or satisfactory for a purpose
that'll do معنی «کافی است» دارد؛ با do a task متفاوت است.
to serve a prison sentence, informal
do time اصطلاح محاورهای دربارهٔ حبس است و به «زمان انجام دادن» اشاره ندارد.
to style, arrange or prepare someone's hair
do someone's hair آرایش مو است؛ با انجام تکلیف و ساخت شیء تفاوت دارد.
to repeat an activity from the beginning in order to improve it
do over فعل عبارتیِ تکرار کار است؛ معادلهای زبانی ممکن است فعل مرکب دیگری باشند.
to abolish, remove or stop using something
do away with معنی حذف یا برچیدن دارد؛ با do معمولی قابل ترجمهٔ واژهبهواژه نیست.
I'll do my homework before dinner.
پیش از شام تکالیفم را انجام میدهم.
We do the chores together.
ما کارهای خانه را با هم انجام میدهیم.
Do the first exercise in your notebook.
تمرین اول را در دفترت انجام بده.
Just do your best in the exam.
در امتحان فقط تمام تلاشت را بکن.
You did a good job today.
امروز کارت را خوب انجام دادی.
We do business with local suppliers.
با تأمینکنندگان محلی همکاری تجاری داریم.
Can you do me a favour?
میتوانی لطفی در حقم بکنی؟
She does research on childhood learning.
او دربارهٔ یادگیری کودکان پژوهش میکند.
Let's do some exercise before lunch.
بیا پیش از ناهار کمی ورزش کنیم.
I'll do the dishes tonight.
امشب من ظرفها را میشویم.
He does the laundry every weekend.
او هر آخر هفته لباس میشوید.
They want to do good in their town.
میخواهند در شهرشان کار خیری انجام دهند.
Do the maths before you spend the money.
پیش از خرجکردن پول حسابوکتاب کن.
We can do without extra chairs.
بدون صندلیهای اضافه هم کارمان راه میافتد.
This has nothing to do with you.
این هیچ ربطی به تو ندارد.
A small bag will do.
یک کیف کوچک کافی است.
He did time for fraud.
او به خاطر کلاهبرداری زندان بود.
I have to do my hair before we leave.
باید پیش از رفتن موهایم را مرتب کنم.
Let's do it over tomorrow.
بیا فردا دوباره از اول انجامش دهیم.
They did away with the old policy.
سیاست قدیمی را لغو کردند.
در نقش فعل کمکی، do در گفتار میتواند بهصورت ضعیف /də/ تلفظ شود.
do برای انجام دادن کار، تکلیف و فعالیت به کار میرود؛ در انگلیسی نقش فعل کمکی برای پرسش و منفیسازی هم دارد. do و make همیشه جایگزین یکدیگر نیستند.
to carry out an action, task, or instruction
برای انجام کار مشخص یا پیروی از دستور از do استفاده میشود.
to complete assigned schoolwork
در انگلیسی میگوییم do homework، نه make homework.
to carry out household chores or regular household tasks
do the housework و do chores رایجاند؛ برای کارهای جزئی ممکن است فعل دقیقتری لازم باشد.
to perform an activity or assignment with a particular quality
do well at a task با «حالم خوب است» در How are you doing? متفاوت است.
a grammatical auxiliary used for questions, negatives, or emphasis rather than the action meaning 'perform'
to perform a helpful act for someone
do someone a favour ترکیب ثابت است؛ در آلمانی معمولاً einen Gefallen tun میگوییم.
to trade or conduct commercial activity with someone
do business ربطی به ساخت کالا با make ندارد و معمولاً با with میآید.
to investigate a topic systematically
do research فعل کاری است؛ make research در این بافت معمول نیست.
to perform physical exercises for health or fitness
do exercise برای فعالیت بدنی است؛ do an exercise ممکن است تمرین کتاب باشد.
to wash the dirty dishes and cutlery
do the dishes اصطلاح ثابت است؛ ترجمهٔ طبیعی فارسی «ظرف شستن» است، نه «انجام دادن ظرفها».
to wash clothes as a household chore
do the laundry یک کار خانه است؛ ترجمهٔ لفظی «انجام دادن لباس» غلط است.
to act in a way that helps others or improves their lives
do good در اینجا خدمت به دیگران است؛ do well معمولاً کیفیت کار یا موفقیت را میرساند.
to calculate amounts or work through a numerical problem
do the math(s) میتواند حسابکردن عملی یا کنایه از نتیجهگیری از اعداد باشد.
to manage to live or function without something
do without اصطلاحی است و به انجامِ وظیفه اشاره ندارد.
to be connected or related to a subject or situation
have to do with معنی «مرتبط بودن» دارد و ترجمهٔ کلمهبهکلمهٔ do درست نیست.
to be enough or satisfactory for a purpose
that'll do معنی «کافی است» دارد؛ با do a task متفاوت است.
to serve a prison sentence, informal
do time اصطلاح محاورهای دربارهٔ حبس است و به «زمان انجام دادن» اشاره ندارد.
to style, arrange or prepare someone's hair
do someone's hair آرایش مو است؛ با انجام تکلیف و ساخت شیء تفاوت دارد.
to repeat an activity from the beginning in order to improve it
do over فعل عبارتیِ تکرار کار است؛ معادلهای زبانی ممکن است فعل مرکب دیگری باشند.
to abolish, remove or stop using something
do away with معنی حذف یا برچیدن دارد؛ با do معمولی قابل ترجمهٔ واژهبهواژه نیست.
الان داری چه کار میکنی؟
انجام دادن یک کار یا اقدامدارم آخرین تمرین کتاب را انجام میدهم.
انجام دادن یک کار یا اقدامما دقیقاً کاری را که معلم خواست انجام دادیم.
انجام دادن یک کار یا اقدامبعد از شام تکالیفم را انجام میدهم.
انجام دادن تکلیف درسیتکلیف ریاضی را انجام دادهای؟
انجام دادن تکلیف درسیاو پیش از بازی همهٔ تکالیفش را انجام داد.
انجام دادن تکلیف درسیشنبهها کارهای خانه را انجام میدهم.
انجام دادن کارهای خانهما کارهای خانه را با هم انجام دادیم.
انجام دادن کارهای خانهاو پیش از صبحانه چند کار خانه را انجام میدهد.
انجام دادن کارهای خانهاین پروژه را خوب انجام دادی.
کاری را به شکلی خوب یا بد انجام دادناو کارش را با دقت انجام میدهد.
کاری را به شکلی خوب یا بد انجام دادنآن کار را خیلی خوب انجام ندادم.
کاری را به شکلی خوب یا بد انجام دادناسپانیایی صحبت میکنی؟
فعل کمکی برای ساختن پرسش، منفی و تأکیدسؤال را نمیفهمم.
فعل کمکی برای ساختن پرسش، منفی و تأکیداو دیروز به من زنگ نزد.
فعل کمکی برای ساختن پرسش، منفی و تأکیدواقعاً میخواهم به تو کمک کنم.
فعل کمکی برای ساختن پرسش، منفی و تأکیدمیشود لطف کنی و پنجره را ببندی؟
به کسی لطفی کردن یا کمکی رساندناو دیروز لطفی در حق همسایهاش کرد.
به کسی لطفی کردن یا کمکی رساندنبا چند مغازهٔ محلی همکاری تجاری داریم.
با کسی معامله یا فعالیت تجاری داشتناز معامله و همکاری با شما خوشحال شدیم.
با کسی معامله یا فعالیت تجاری داشتندربارهٔ یادگیری زبان پژوهش میکنیم.
دربارهٔ موضوعی پژوهش انجام دادناو پیش از نوشتن مقاله پژوهش کرد.
دربارهٔ موضوعی پژوهش انجام دادنهر صبح کمی ورزش میکنم.
ورزش یا تمرین بدنی انجام دادنپزشک گفت تمرینهای سبک انجام بدهم.
ورزش یا تمرین بدنی انجام دادنبعد از شام ظرفها را میشویم.
ظرفهای غذا را شستنمیشود امشب ظرفها را بشویی؟
ظرفهای غذا را شستنیکشنبهها لباسها را میشویم.
لباسها را شستن و رسیدگی به رختشوییاو دیروز دو نوبت لباس شست.
لباسها را شستن و رسیدگی به رختشوییاو میخواهد برای جامعهاش کار مفیدی انجام بدهد.
کار خوب یا مفیدی برای دیگران انجام دادنکار داوطلبانه فرصتی میدهد که کار خیری انجام دهیم.
کار خوب یا مفیدی برای دیگران انجام دادنبیا پیش از تصمیم گرفتن حسابوکتاب کنیم.
حساب یا محاسبهای را انجام دادنمحاسبات را دو بار انجام دادم.
حساب یا محاسبهای را انجام دادندر این شهر بدون خودرو هم میتوانیم زندگی کنیم.
بدون چیزی سر کردن یا از آن صرفنظر کردنبدون عینکم از پس کارها برنمیآیم.
بدون چیزی سر کردن یا از آن صرفنظر کردناین هیچ ربطی به پول ندارد.
به چیزی مربوط بودنآن چه ربطی به برنامهٔ ما دارد؟
به چیزی مربوط بودنیک توضیح کوتاه کافی است.
کافی یا قابل قبول بودنبرای امروز همین کافی است، ممنون.
کافی یا قابل قبول بودناو به خاطر سرقت مدتی زندان بود.
دوران محکومیت را در زندان گذراندننمیخواهد دوباره زندان برود.
دوران محکومیت را در زندان گذراندناو پیش از رفتن به محل کار موهایش را مرتب میکند.
مو را مرتب یا آرایش کردنآرایشگر برای مراسم عروسی موهایم را درست کرد.
مو را مرتب یا آرایش کردننقاشی اشتباه بود، پس از اول دوباره انجامش دادم.
چیزی را از اول دوباره انجام دادنمیتوانیم این بخش را از اول تکرار کنیم؟
چیزی را از اول دوباره انجام دادنمدرسه قانون قدیمی را لغو کرد.
حذف یا برچیده شدن چیزیباید فرمهای غیرضروری را حذف کنیم.
حذف یا برچیده شدن چیزیI'll do my homework before dinner.
پیش از شام تکالیفم را انجام میدهم.
We do the chores together.
ما کارهای خانه را با هم انجام میدهیم.
Do the first exercise in your notebook.
تمرین اول را در دفترت انجام بده.
Just do your best in the exam.
در امتحان فقط تمام تلاشت را بکن.
You did a good job today.
امروز کارت را خوب انجام دادی.
We do business with local suppliers.
با تأمینکنندگان محلی همکاری تجاری داریم.
Can you do me a favour?
میتوانی لطفی در حقم بکنی؟
She does research on childhood learning.
او دربارهٔ یادگیری کودکان پژوهش میکند.
Let's do some exercise before lunch.
بیا پیش از ناهار کمی ورزش کنیم.
I'll do the dishes tonight.
امشب من ظرفها را میشویم.
He does the laundry every weekend.
او هر آخر هفته لباس میشوید.
They want to do good in their town.
میخواهند در شهرشان کار خیری انجام دهند.
Do the maths before you spend the money.
پیش از خرجکردن پول حسابوکتاب کن.
We can do without extra chairs.
بدون صندلیهای اضافه هم کارمان راه میافتد.
This has nothing to do with you.
این هیچ ربطی به تو ندارد.
A small bag will do.
یک کیف کوچک کافی است.
He did time for fraud.
او به خاطر کلاهبرداری زندان بود.
I have to do my hair before we leave.
باید پیش از رفتن موهایم را مرتب کنم.
Let's do it over tomorrow.
بیا فردا دوباره از اول انجامش دهیم.
They did away with the old policy.
سیاست قدیمی را لغو کردند.