محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
jemanden oder etwas mit den Augen wahrnehmen
jemandem begegnen oder sich mit jemandem treffen
in bestimmten Wendungen etwas verstehen oder einsehen
در آلمانی، sehen یعنی دیدن. صرف این فعل در زمان حال و گذشته تغییر میکند و در بعضی عبارتها معنی «متوجه شدن» هم دارد.
jemanden oder etwas mit den Augen wahrnehmen
jemandem begegnen oder sich mit jemandem treffen
in bestimmten Wendungen etwas verstehen oder einsehen
ماه را میبینم.
دیدن با چشم؛ متوجه حضور کسی یا چیزی شدنآن تابلو را میبینی؟
دیدن با چشم؛ متوجه حضور کسی یا چیزی شدندیروز یک روباه دیدم.
دیدن با چشم؛ متوجه حضور کسی یا چیزی شدنفردا همدیگر را میبینیم.
کسی را دیدن؛ با او ملاقات کردنآخر هفته دوستم را میبینم.
کسی را دیدن؛ با او ملاقات کردنمیفهمم منظورت چیست.
در عبارتهایی مانند «ich sehe»: متوجه شدنحالا متوجه مشکل شدم.
در عبارتهایی مانند «ich sehe»: متوجه شدنIch habe Lisa gesehen.
لیزا را دیدم.
Wir sehen uns bald.
بهزودی همدیگر را میبینیم.
Wir haben einen Film gesehen.
یک فیلم دیدیم.
Mal sehen, ob ich Zeit habe.
ببینم وقت دارم یا نه.
Ohne Brille kann ich nicht gut sehen.
بدون عینک نمیتوانم خوب ببینم.