خوردن غذا
Her sabah kahvaltı yerim.هر صبح صبحانه میخورم.
Çocuk elma yiyor.بچه دارد سیب میخورد.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
bir yiyeceği ağız yoluyla tüketmek
yenmek için hazırlanan yiyecek; öğün
در جملهٔ «Yemek hazır.»، واژهٔ yemek اسم است و معنی «غذا» میدهد، نه فعل «خوردن».
نمایش آوایی سادهشده
در ترکی، yemek هم مصدر فعل «خوردن» است و هم اسم «غذا»؛ معنی آن از جمله مشخص میشود.
bir yiyeceği ağız yoluyla tüketmek
yenmek için hazırlanan yiyecek; öğün
در جملهٔ «Yemek hazır.»، واژهٔ yemek اسم است و معنی «غذا» میدهد، نه فعل «خوردن».
هر صبح صبحانه میخورم.
خوردن غذابچه دارد سیب میخورد.
خوردن غذاغذا آماده است.
غذا؛ وعدهٔ غذاییاین غذا خیلی خوشمزه است.
غذا؛ وعدهٔ غذاییBirlikte yemek yiyelim.
بیا با هم غذا بخوریم.