خوردن غذا
Como fruta todos los días.من هر روز میوه میخورم.
Los niños están comiendo.بچهها دارند غذا میخورند.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
ingerir un alimento; tomar comida
tomar una comida
در پرسش «¿Ya has comido?» نام هیچ غذایی نیامده است؛ منظور فقط این است که «غذا خوردی؟».
در اسپانیایی، comer هم برای خوردن یک خوراکی به کار میرود و هم برای غذا خوردن.
ingerir un alimento; tomar comida
tomar una comida
در پرسش «¿Ya has comido?» نام هیچ غذایی نیامده است؛ منظور فقط این است که «غذا خوردی؟».
من هر روز میوه میخورم.
خوردن غذابچهها دارند غذا میخورند.
خوردن غذاغذا خوردی؟
غذا خوردن، بدون نام بردن از غذای مشخصامروز با هم غذا میخوریم.
غذا خوردن، بدون نام بردن از غذای مشخصQuiero comer algo ligero.
میخواهم چیز سبکی بخورم.
Vamos a comer fuera.
برویم بیرون غذا بخوریم.