«نان» در فارسی هم اسم مادهٔ خوراکی است و هم با واحدهایی مثل قرص و تکه شمارش میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
خوراکی پخته از آرد و آب که از غذاهای اصلی است
«نان» در فارسی هم اسم مادهٔ خوراکی است و هم با واحدهایی مثل قرص و تکه شمارش میشود.
یک قرص یا قالب کامل نان
برای انواع نان میتوان «قرص»، «قالب» یا «عدد» به کار برد؛ بسته به نوع نان.
تکه یا برش نان
«یک برش نان» برای نان قالبی طبیعیتر است؛ «یک تکه» برای نانهای تخت هم میآید.
رویه یا پوستهٔ سفتتر نان
«پوستهٔ نان» با «مغز نان» متفاوت است.
خردهنان یا نان خردشده
خردهٔ نانِ روی سفره با آرد سوخاریِ آمادهشده برای آشپزی یکی نیست.
نانی که تازه پخته شده است
«نان داغ» ممکن است هنوز گرم باشد؛ «نان تازه» لزوماً داغ نیست.
نانی که تازگی خود را از دست داده و خشک شده است
نان بیات الزاماً فاسد یا کپکزده نیست.
نانی که بیشتر با آرد سفید تهیه میشود
«نان سفید» به نوع آرد اشاره میکند، نه الزاماً رنگ پوسته.
نانی که از آرد غلهٔ کامل یا سبوسدار تهیه میشود
«سبوسدار» و «گندم کامل» به ترکیب آرد مربوطاند.
نانی که در تهیهٔ آن آرد چاودار به کار میرود
چاودار یک غلهٔ مشخص است و نباید با همهٔ نانهای تیره یکی گرفته شود.
نانی که با خمیرمایهٔ تخمیریِ پایدار پخته میشود
«خمیرترش» شیوهٔ تخمیر است، نه لزوماً نام آرد.
نان نسبتاً تخت مانند لواش یا تافتون
لواش و تافتون نوع مشخص نان تختاند، نه معادل همهٔ نانها.
نانی که بدون مواد حاوی گلوتن تهیه میشود
«بدون گلوتن» ادعایی دربارهٔ مواد و فرآیند تولید است.
نان در معنای روزی و درآمد زندگی
«نان درآوردن» استعارهای از کسب معاش است؛ نه پخت نان.
نان به نرخ روز خوردن؛ با شرایط به سود خود تغییر موضع دادن
این اصطلاح نکوهش فرصتطلبی است، نه سخن از قیمت نان.
نان کسی را آجر کردن؛ راه درآمد او را بستن
«نان کسی را آجر کردن» یک تعبیر مجازی دربارهٔ معاش است.
نان و نمک کسی را خوردن؛ از سفره و مهماننوازی او بهرهمند شدن
ترکیب فرهنگی «نان و نمک» گاهی به حقشناسی و وفاداری اشاره دارد.
نان برشتهشده با حرارت، معمولاً برای خوردن در صبحانه یا میانوعده.
نان را با حرارت برشته میکنند؛ این کاربرد با سوختن کامل نان متفاوت است.
نانی که با پخت خمیر در فر، تنور یا وسیلهای مشابه تهیه میشود.
فرایند آمادهکردن و پخت نان است؛ نام نانِ حاصل با فعل پختن یکی نیست.
نانی که برای مصرف روزمره از نانوایی خریداری میشود.
به نان بهعنوان کالای نانوایی اشاره دارد؛ نانوایی نام مکان است، نه معنی دیگری برای نان.
نانی که همراه دیگر خوراکیها در وعدهٔ صبحانه خورده میشود.
نان بهعنوان بخشی از غذای صبحانه به کار میرود؛ صبحانه خودِ وعده است.
نانی که میان لایهها یا داخل آن مواد ساندویچ قرار میگیرد.
نان بخش بیرونی یا پایهٔ ساندویچ است؛ خودِ ساندویچ معنی مستقلی دارد.
نانی که در کنار سوپ سرو میشود یا در آن فرو میبرند.
نان در کنار غذا یا برای فروبردن در سوپ سرو میشود؛ سوپ و نان دو خوراک جدا هستند.
نانی که برای مصرف بعدی در شرایط مناسب نگهداری میشود.
دربارهٔ شیوهٔ نگهداشتن نان برای مصرف بعدی است؛ با معنی «نان بیات» فرق دارد.
نانی که برای مصرف در آینده در فریزر نگهداری میشود.
نان برای مصرف بعد در فریزر نگهداری میشود؛ با نان بیاتشده یا سوخته تفاوت دارد.
نان بهعنوان کالایی روزمره که قیمت و هزینهٔ خرید دارد.
نان بهعنوان خوراکیِ خریدنی و بخشی از مخارج خانه مطرح میشود؛ اصطلاح «نانآوری» معنای دیگری دارد.
نانی که هنگام غذا بین چند نفر تقسیم میشود.
نان بین چند نفر تقسیم میشود؛ مفهوم تحتاللفظی است و با اصطلاحهای کناییِ نانخوردن خلط نمیشود.
نانی که بوی تازه یا هنگام پختن آن به مشام میرسد.
به عطر نان هنگام پخت یا تازهبودن اشاره دارد؛ با طعم و بافت نان متفاوت است.
نان از نظر آرد، آب و دیگر مواد اولیهای که برای ساختنش به کار میرود.
به آرد، آب و دیگر مواد خمیر نان مربوط است؛ مواد نان بسته به نوع آن متفاوتاند.
نان از نظر نرمی یا تراکم و ساختار داخلی آن.
به حس و ساختمان داخلی نان هنگام خوردن اشاره میکند؛ با نرمی یا تردی پوسته یکسان نیست.
نانی که هنگام پختن یا برشتهشدن بر اثر حرارت زیاد سوخته است.
نان در اثر حرارت زیاد سوخته است؛ با نان برشته و قابلخوردن یا نان بیات تفاوت دارد.
نان گرم را کنار پنیر گذاشتم.
نان گرم را کنار پنیر گذاشتم.
از راه خیاطی نان درمیآورد.
از راه خیاطی نان درمیآورد.
برای جلب رضایت همه نان به نرخ روز میخورد.
برای جلب رضایت همه نان به نرخ روز میخورد.
بستن آن کارگاه نان ده خانواده را آجر کرد.
بستن آن کارگاه نان ده خانواده را آجر کرد.
نان و نمک این خانه را خوردهام.
نان و نمک این خانه را خوردهام.
نان هم خوراک پختهشده از آرد است و هم در اصطلاحاتی مثل «نان درآوردن» به معاش اشاره میکند. قرص، تکه و برش برای شمارش و شکل نان به کار میروند. «نان به نرخ روز خوردن» معنای مجازی متفاوتی دارد.
خوراکی پخته از آرد و آب که از غذاهای اصلی است
«نان» در فارسی هم اسم مادهٔ خوراکی است و هم با واحدهایی مثل قرص و تکه شمارش میشود.
یک قرص یا قالب کامل نان
برای انواع نان میتوان «قرص»، «قالب» یا «عدد» به کار برد؛ بسته به نوع نان.
تکه یا برش نان
«یک برش نان» برای نان قالبی طبیعیتر است؛ «یک تکه» برای نانهای تخت هم میآید.
رویه یا پوستهٔ سفتتر نان
«پوستهٔ نان» با «مغز نان» متفاوت است.
خردهنان یا نان خردشده
خردهٔ نانِ روی سفره با آرد سوخاریِ آمادهشده برای آشپزی یکی نیست.
نانی که تازه پخته شده است
«نان داغ» ممکن است هنوز گرم باشد؛ «نان تازه» لزوماً داغ نیست.
نانی که تازگی خود را از دست داده و خشک شده است
نان بیات الزاماً فاسد یا کپکزده نیست.
نانی که بیشتر با آرد سفید تهیه میشود
«نان سفید» به نوع آرد اشاره میکند، نه الزاماً رنگ پوسته.
نانی که از آرد غلهٔ کامل یا سبوسدار تهیه میشود
«سبوسدار» و «گندم کامل» به ترکیب آرد مربوطاند.
نانی که در تهیهٔ آن آرد چاودار به کار میرود
چاودار یک غلهٔ مشخص است و نباید با همهٔ نانهای تیره یکی گرفته شود.
نانی که با خمیرمایهٔ تخمیریِ پایدار پخته میشود
«خمیرترش» شیوهٔ تخمیر است، نه لزوماً نام آرد.
نان نسبتاً تخت مانند لواش یا تافتون
لواش و تافتون نوع مشخص نان تختاند، نه معادل همهٔ نانها.
نانی که بدون مواد حاوی گلوتن تهیه میشود
«بدون گلوتن» ادعایی دربارهٔ مواد و فرآیند تولید است.
نان در معنای روزی و درآمد زندگی
«نان درآوردن» استعارهای از کسب معاش است؛ نه پخت نان.
نان به نرخ روز خوردن؛ با شرایط به سود خود تغییر موضع دادن
این اصطلاح نکوهش فرصتطلبی است، نه سخن از قیمت نان.
نان کسی را آجر کردن؛ راه درآمد او را بستن
«نان کسی را آجر کردن» یک تعبیر مجازی دربارهٔ معاش است.
نان و نمک کسی را خوردن؛ از سفره و مهماننوازی او بهرهمند شدن
ترکیب فرهنگی «نان و نمک» گاهی به حقشناسی و وفاداری اشاره دارد.
نان برشتهشده با حرارت، معمولاً برای خوردن در صبحانه یا میانوعده.
نان را با حرارت برشته میکنند؛ این کاربرد با سوختن کامل نان متفاوت است.
نانی که با پخت خمیر در فر، تنور یا وسیلهای مشابه تهیه میشود.
فرایند آمادهکردن و پخت نان است؛ نام نانِ حاصل با فعل پختن یکی نیست.
نانی که برای مصرف روزمره از نانوایی خریداری میشود.
به نان بهعنوان کالای نانوایی اشاره دارد؛ نانوایی نام مکان است، نه معنی دیگری برای نان.
نانی که همراه دیگر خوراکیها در وعدهٔ صبحانه خورده میشود.
نان بهعنوان بخشی از غذای صبحانه به کار میرود؛ صبحانه خودِ وعده است.
نانی که میان لایهها یا داخل آن مواد ساندویچ قرار میگیرد.
نان بخش بیرونی یا پایهٔ ساندویچ است؛ خودِ ساندویچ معنی مستقلی دارد.
نانی که در کنار سوپ سرو میشود یا در آن فرو میبرند.
نان در کنار غذا یا برای فروبردن در سوپ سرو میشود؛ سوپ و نان دو خوراک جدا هستند.
نانی که برای مصرف بعدی در شرایط مناسب نگهداری میشود.
دربارهٔ شیوهٔ نگهداشتن نان برای مصرف بعدی است؛ با معنی «نان بیات» فرق دارد.
نانی که برای مصرف در آینده در فریزر نگهداری میشود.
نان برای مصرف بعد در فریزر نگهداری میشود؛ با نان بیاتشده یا سوخته تفاوت دارد.
نان بهعنوان کالایی روزمره که قیمت و هزینهٔ خرید دارد.
نان بهعنوان خوراکیِ خریدنی و بخشی از مخارج خانه مطرح میشود؛ اصطلاح «نانآوری» معنای دیگری دارد.
نانی که هنگام غذا بین چند نفر تقسیم میشود.
نان بین چند نفر تقسیم میشود؛ مفهوم تحتاللفظی است و با اصطلاحهای کناییِ نانخوردن خلط نمیشود.
نانی که بوی تازه یا هنگام پختن آن به مشام میرسد.
به عطر نان هنگام پخت یا تازهبودن اشاره دارد؛ با طعم و بافت نان متفاوت است.
نان از نظر آرد، آب و دیگر مواد اولیهای که برای ساختنش به کار میرود.
به آرد، آب و دیگر مواد خمیر نان مربوط است؛ مواد نان بسته به نوع آن متفاوتاند.
نان از نظر نرمی یا تراکم و ساختار داخلی آن.
به حس و ساختمان داخلی نان هنگام خوردن اشاره میکند؛ با نرمی یا تردی پوسته یکسان نیست.
برای صبحانه نان تازه خریدیم.
نان بهعنوان خوراک پختهشدهنان را کنار سوپ گذاشت.
نان بهعنوان خوراک پختهشدهلطفاً نان را سر سفره بیاور.
نان بهعنوان خوراک پختهشدهیک قرص نان گرد از نانوایی گرفتیم.
قرص یا قالب نانقالب نان روی توری خنک میشود.
قرص یا قالب نانآخرین قرص نان را بین همه تقسیم کردند.
قرص یا قالب نانروی یک برش نان پنیر گذاشت.
برش نانبرای ساندویچ دو برش نان لازم دارم.
برش ناننان را به برشهای نازک برید.
برش نانپوستهٔ این نان خیلی ترد است.
پوستهٔ ناندخترم پوستهٔ نان را دوست دارد.
پوستهٔ نانبخار پوستهٔ نان را کمی نرم کرد.
پوستهٔ نانچند خردهنان روی سفره ریخت.
خردهٔ نانخردههای نان را از روی میز جمع کرد.
خردهٔ نانبرای پوشاندن ماهی از پودر نان خشک استفاده کردیم.
خردهٔ ناننانوایی هر صبح نان تازه میپزد.
نان تازهبوی نان تازهپخته در کوچه پیچید.
نان تازهنان تازه را برای عصر کنار گذاشتیم.
نان تازهاین نان بیات شده، اما کپک نزده است.
نان بیاتبا نان بیات سوپ را غلیظ کرد.
نان بیاتنان بیات را خرد کردیم تا دور نریزیم.
نان بیاتبرای ساندویچ نان سفید خرید.
نان سفیدمغز این نان سفید خیلی نرم است.
نان سفیدگاهی نان سفید را برشته میکنیم.
نان سفیداو برای صبحانه نان سبوسدار میخورد.
نان سبوسداراین نان سبوسدار با آرد گندم کامل پخته شده است.
نان سبوسدارنان سبوسدار را نازک برش زدیم.
نان سبوسدارکنار سوپ نان چاودار آوردند.
نان چاودارمغز این نان چاودار تیره است.
نان چاوداراز نانوایی نان چاودار خریدیم.
نان چاودارنان خمیرترش کمی مزهٔ ترش دارد.
نان خمیرترشپیش از پخت نان خمیرترش، مایه را تغذیه کرد.
نان خمیرترشبرشهای نان خمیرترش را برشته کردیم.
نان خمیرترشسبزی را در نان لواش پیچیدیم.
نان تخت و نازکنان تافتون روی سطح داغ زود پخت.
نان تخت و نازککنار ماست نان تخت گرم آوردند.
نان تخت و نازکاین نانوایی نان بدون گلوتن هم دارد.
نان بدون گلوتنبرچسب نان بدون گلوتن را پیش از خرید بخوان.
نان بدون گلوتننان بدون گلوتن را با آرد برنج درست کردند.
نان بدون گلوتناو از راه تدریس نان درمیآورد.
نان به معنای روزی و معاشماهیگیری نان خانوادهشان را میداد.
نان به معنای روزی و معاشبا این حرفه نانش را درمیآورد.
نان به معنای روزی و معاشاو همیشه نان را به نرخ روز میخورد.
فرصتطلبانه موضع عوضکردننباید برای حفظ مقام نان به نرخ روز خورد.
فرصتطلبانه موضع عوضکردنهمکارش میگفت مدیر نان به نرخ روز میخورد.
فرصتطلبانه موضع عوضکردنبا آن تصمیم نان چند کارگر را آجر کردند.
معاش و راه درآمد کسی را نابودکردننمیخواهم نان کسی را آجر کنم.
معاش و راه درآمد کسی را نابودکردنرقابت ناسالم نان آن فروشنده را آجر کرد.
معاش و راه درآمد کسی را نابودکردنسالها نان و نمک این خانواده را خوردهام.
از سفره و مهماننوازی کسی بهرهمندشدن و حقشناسیمیگفت نان و نمک کسی را که خوردهای، حرمتش را نگه دار.
از سفره و مهماننوازی کسی بهرهمندشدن و حقشناسیاو نان و نمک دوستش را خورده بود و قدرش را میدانست.
از سفره و مهماننوازی کسی بهرهمندشدن و حقشناسیصبح نان را کمی برشته کردم.
نان تستشده و برشتهاو دو تکه نان تستشده روی بشقاب گذاشت.
نان تستشده و برشتهنان برشته را با پنیر خوردیم.
نان تستشده و برشتهامروز در خانه نان پختم.
پختن نانعطر نان تازه از فر میآمد.
پختن ناناو یاد گرفت نان را در تنور بپزد.
پختن ناناز نانوایی دو نان خریدم.
خرید نان از نانوایینان تازهٔ نانوایی زود تمام شد.
خرید نان از نانواییاو برای خرید نان در صف ایستاد.
خرید نان از نانواییصبحانه نان و پنیر خوردیم.
نان همراه صبحانهاو برای صبحانه نان گرم آورد.
نان همراه صبحانهکنار چای صبح نان تازه گذاشتند.
نان همراه صبحانهبرای ساندویچ نان نرم خریدیم.
نان برای ساندویچاو پنیر را بین دو برش نان گذاشت.
نان برای ساندویچنان ساندویچ را از وسط برید.
نان برای ساندویچبا سوپ یک تکه نان خورد.
نان کنار سوپنان را کمی در سوپ فرو بردم.
نان کنار سوپکنار کاسههای سوپ نان گذاشتند.
نان کنار سوپنان را در کیسهٔ تمیز گذاشتم.
نگهداری ناناو نان را در جعبهٔ مخصوص نگه میدارد.
نگهداری نانبرای فردا مقداری نان کنار گذاشتیم.
نگهداری نانباقی نان را برای هفتهٔ بعد فریز کردیم.
نان فریزشدهنان یخزده را از فریزر بیرون آورد.
نان فریزشدهروی بستهٔ نان تاریخ نوشتیم.
نان فریزشدهقیمت نان در مغازه نوشته شده بود.
قیمت نان و خرید روزمرهبرای خرید نان پول خرد برداشتم.
قیمت نان و خرید روزمرهاو هزینهٔ نان هفتگی را حساب کرد.
قیمت نان و خرید روزمرهنان را بین بچهها تقسیم کرد.
تقسیم کردن نان سر سفرهیک تکه نان به مهمان دادم.
تقسیم کردن نان سر سفرهسر سفره نان را با هم شریک شدیم.
تقسیم کردن نان سر سفرهبوی نان تازه در کوچه پیچیده بود.
بوی نان تازهاز آشپزخانه عطر نان میآمد.
بوی نان تازهاو با بوی نان گرم از خواب بیدار شد.
بوی نان تازهبرای پخت نان آرد خریدیم.
مواد اولیهٔ تهیهٔ ناناو مواد اولیهٔ نان را آماده کرد.
مواد اولیهٔ تهیهٔ نانروی بسته ترکیبات نان نوشته شده بود.
مواد اولیهٔ تهیهٔ نانداخل این نان خیلی نرم است.
بافت نرم یا متراکم ناننان بافت متراکمی داشت.
بافت نرم یا متراکم ناناو نان نرم را برای کودک انتخاب کرد.
بافت نرم یا متراکم ناننان در فر بیش از اندازه پخت و سوخت.
نان سوخته یا بیشازحد برشتهبخش سوختهٔ نان را کنار گذاشت.
نان سوخته یا بیشازحد برشتهاو مراقب بود نان دوباره نسوزد.
نان سوخته یا بیشازحد برشتهنان گرم را کنار پنیر گذاشتم.
نان گرم را کنار پنیر گذاشتم.
از راه خیاطی نان درمیآورد.
از راه خیاطی نان درمیآورد.
برای جلب رضایت همه نان به نرخ روز میخورد.
برای جلب رضایت همه نان به نرخ روز میخورد.
بستن آن کارگاه نان ده خانواده را آجر کرد.
بستن آن کارگاه نان ده خانواده را آجر کرد.
نان و نمک این خانه را خوردهام.
نان و نمک این خانه را خوردهام.