Brot wird großgeschrieben; als Stoffbezeichnung meist ohne unbestimmten Artikel.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
aus Mehl und Wasser hergestelltes gebackenes Grundnahrungsmittel
Brot wird großgeschrieben; als Stoffbezeichnung meist ohne unbestimmten Artikel.
ein ganzes, geformtes Brot
Ein Brot kann als Laib gezählt werden: ein Laib Brot, zwei Brote.
ein dünn abgeschnittenes Stück Brot
Eine Scheibe Brot ist zählbar; Brot als Lebensmittel bleibt gewöhnlich Stoffname.
feste äußere Schicht des Brotes
Brotkruste bezeichnet außen; Brotkrume ist innen.
kleines Stück oder Krümel von Brot
Brotkrümel sind lose Stückchen; Paniermehl ist gemahlenes trockenes Brot.
vor Kurzem gebackenes Brot
Frisches Brot muss nicht mehr warm sein.
Brot, das trocken oder altbacken geworden ist
Altbacken ist nicht gleich verschimmelt.
Brot aus überwiegend hellem, ausgemahlenem Mehl
Weißbrot bezeichnet die Mehlsorte, nicht die Qualität.
Brot aus Vollkornmehl
Vollkornbrot sagt etwas über das Mehl aus.
Brot mit Roggenmehl
Roggenbrot ist eine konkrete Brotsorte.
Brot mit fermentiertem Sauerteig
Sauerteig beschreibt die Teigführung, nicht zwingend die Getreideart.
flach geformtes Brot, etwa Fladenbrot
Fladenbrot ist ein spezieller Typ, nicht der allgemeine Name für Brot.
Brot ohne glutenhaltige Zutaten
Glutenfrei bezieht sich auf Zutaten und Herstellungsbedingungen.
Brot als Bild für Lebensunterhalt
Sein Brot verdienen heißt den Lebensunterhalt bestreiten, nicht Brot backen.
Abendbrot als meist einfaches Abendessen
Abendbrot ist eine Essensbezeichnung; es muss nicht immer Brot enthalten.
Butterbrot als belegte oder bestrichene Brotscheibe
Butterbrot ist ein eigenständiges Kompositum, keine Entsprechung jeder Brotsorte.
Brot und Spiele als Ausdruck für Ablenkung durch Unterhaltung
Die Wendung bezieht sich auf öffentliche Bespaßung und Versorgung, nicht auf Essen allein.
Brot, das vor dem Essen geröstet wird
نان را با حرارت برشته میکنند؛ این کاربرد با سوختن کامل نان متفاوت است.
Brot, das aus Teig im Ofen oder einem anderen Backgerät gebacken wird
فرایند آمادهکردن و پخت نان است؛ نام نانِ حاصل با فعل پختن یکی نیست.
Brot, das man in einer Bäckerei kauft
به نان بهعنوان کالای نانوایی اشاره دارد؛ نانوایی نام مکان است، نه معنی دیگری برای نان.
Brot, das man zum Frühstück isst
نان بهعنوان بخشی از غذای صبحانه به کار میرود؛ صبحانه خودِ وعده است.
Brot, zwischen dessen Scheiben man einen Sandwichbelag legt
نان بخش بیرونی یا پایهٔ ساندویچ است؛ خودِ ساندویچ معنی مستقلی دارد.
Brot, das man zur Suppe isst oder in sie eintunkt
نان در کنار غذا یا برای فروبردن در سوپ سرو میشود؛ سوپ و نان دو خوراک جدا هستند.
Brot, das man zur späteren Verwendung aufbewahrt
دربارهٔ شیوهٔ نگهداشتن نان برای مصرف بعدی است؛ با معنی «نان بیات» فرق دارد.
Brot, das man für einen späteren Tag einfriert
نان برای مصرف بعد در فریزر نگهداری میشود؛ با نان بیاتشده یا سوخته تفاوت دارد.
Brot als alltägliche Ware mit einem bestimmten Preis
نان بهعنوان خوراکیِ خریدنی و بخشی از مخارج خانه مطرح میشود؛ اصطلاح «نانآوری» معنای دیگری دارد.
Brot, das man beim Essen mit anderen teilt
نان بین چند نفر تقسیم میشود؛ مفهوم تحتاللفظی است و با اصطلاحهای کناییِ نانخوردن خلط نمیشود.
Brot, dessen Duft man besonders nach dem Backen wahrnimmt
به عطر نان هنگام پخت یا تازهبودن اشاره دارد؛ با طعم و بافت نان متفاوت است.
Brot, dessen Teig aus Mehl, Wasser und weiteren Zutaten besteht
به آرد، آب و دیگر مواد خمیر نان مربوط است؛ مواد نان بسته به نوع آن متفاوتاند.
Brot, dessen Inneres weich, luftig oder dicht sein kann
به حس و ساختمان داخلی نان هنگام خوردن اشاره میکند؛ با نرمی یا تردی پوسته یکسان نیست.
Brot, das durch zu starke Hitze beim Backen oder Rösten verbrannt ist
نان در اثر حرارت زیاد سوخته است؛ با نان برشته و قابلخوردن یا نان بیات تفاوت دارد.
Ein Laib Brot reicht für uns.
یک قرص نان برایمان کافی است.
Sie verdient ihr Brot mit Musikunterricht.
از راه آموزش موسیقی نان درمیآورد.
Um acht essen wir Abendbrot.
ساعت هشت شام سبک میخوریم.
Er nimmt ein Butterbrot mit zur Schule.
او لقمهٔ نان و کره به مدرسه میبرد.
Der Autor kritisiert die Politik von Brot und Spielen.
نویسنده سیاست نان و سرگرمی را نقد میکند.
Brot اسم خنثی است: das Brot، die Brote و واحد ein Laib Brot. ترکیبهای Weißbrot، Vollkornbrot و Sauerteigbrot انواع ناناند. Abendbrot شام سبک و Brot und Spiele اصطلاح فرهنگی است.
aus Mehl und Wasser hergestelltes gebackenes Grundnahrungsmittel
Brot wird großgeschrieben; als Stoffbezeichnung meist ohne unbestimmten Artikel.
ein ganzes, geformtes Brot
Ein Brot kann als Laib gezählt werden: ein Laib Brot, zwei Brote.
ein dünn abgeschnittenes Stück Brot
Eine Scheibe Brot ist zählbar; Brot als Lebensmittel bleibt gewöhnlich Stoffname.
feste äußere Schicht des Brotes
Brotkruste bezeichnet außen; Brotkrume ist innen.
kleines Stück oder Krümel von Brot
Brotkrümel sind lose Stückchen; Paniermehl ist gemahlenes trockenes Brot.
vor Kurzem gebackenes Brot
Frisches Brot muss nicht mehr warm sein.
Brot, das trocken oder altbacken geworden ist
Altbacken ist nicht gleich verschimmelt.
Brot aus überwiegend hellem, ausgemahlenem Mehl
Weißbrot bezeichnet die Mehlsorte, nicht die Qualität.
Brot aus Vollkornmehl
Vollkornbrot sagt etwas über das Mehl aus.
Brot mit Roggenmehl
Roggenbrot ist eine konkrete Brotsorte.
Brot mit fermentiertem Sauerteig
Sauerteig beschreibt die Teigführung, nicht zwingend die Getreideart.
flach geformtes Brot, etwa Fladenbrot
Fladenbrot ist ein spezieller Typ, nicht der allgemeine Name für Brot.
Brot ohne glutenhaltige Zutaten
Glutenfrei bezieht sich auf Zutaten und Herstellungsbedingungen.
Brot als Bild für Lebensunterhalt
Sein Brot verdienen heißt den Lebensunterhalt bestreiten, nicht Brot backen.
Abendbrot als meist einfaches Abendessen
Abendbrot ist eine Essensbezeichnung; es muss nicht immer Brot enthalten.
Butterbrot als belegte oder bestrichene Brotscheibe
Butterbrot ist ein eigenständiges Kompositum, keine Entsprechung jeder Brotsorte.
Brot und Spiele als Ausdruck für Ablenkung durch Unterhaltung
Die Wendung bezieht sich auf öffentliche Bespaßung und Versorgung, nicht auf Essen allein.
Brot, das vor dem Essen geröstet wird
نان را با حرارت برشته میکنند؛ این کاربرد با سوختن کامل نان متفاوت است.
Brot, das aus Teig im Ofen oder einem anderen Backgerät gebacken wird
فرایند آمادهکردن و پخت نان است؛ نام نانِ حاصل با فعل پختن یکی نیست.
Brot, das man in einer Bäckerei kauft
به نان بهعنوان کالای نانوایی اشاره دارد؛ نانوایی نام مکان است، نه معنی دیگری برای نان.
Brot, das man zum Frühstück isst
نان بهعنوان بخشی از غذای صبحانه به کار میرود؛ صبحانه خودِ وعده است.
Brot, zwischen dessen Scheiben man einen Sandwichbelag legt
نان بخش بیرونی یا پایهٔ ساندویچ است؛ خودِ ساندویچ معنی مستقلی دارد.
Brot, das man zur Suppe isst oder in sie eintunkt
نان در کنار غذا یا برای فروبردن در سوپ سرو میشود؛ سوپ و نان دو خوراک جدا هستند.
Brot, das man zur späteren Verwendung aufbewahrt
دربارهٔ شیوهٔ نگهداشتن نان برای مصرف بعدی است؛ با معنی «نان بیات» فرق دارد.
Brot, das man für einen späteren Tag einfriert
نان برای مصرف بعد در فریزر نگهداری میشود؛ با نان بیاتشده یا سوخته تفاوت دارد.
Brot als alltägliche Ware mit einem bestimmten Preis
نان بهعنوان خوراکیِ خریدنی و بخشی از مخارج خانه مطرح میشود؛ اصطلاح «نانآوری» معنای دیگری دارد.
Brot, das man beim Essen mit anderen teilt
نان بین چند نفر تقسیم میشود؛ مفهوم تحتاللفظی است و با اصطلاحهای کناییِ نانخوردن خلط نمیشود.
Brot, dessen Duft man besonders nach dem Backen wahrnimmt
به عطر نان هنگام پخت یا تازهبودن اشاره دارد؛ با طعم و بافت نان متفاوت است.
Brot, dessen Teig aus Mehl, Wasser und weiteren Zutaten besteht
به آرد، آب و دیگر مواد خمیر نان مربوط است؛ مواد نان بسته به نوع آن متفاوتاند.
Brot, dessen Inneres weich, luftig oder dicht sein kann
به حس و ساختمان داخلی نان هنگام خوردن اشاره میکند؛ با نرمی یا تردی پوسته یکسان نیست.
برای صبحانه نان خریدیم.
نان بهعنوان خوراک پختهشدهاین نان کنار این سوپ خوب است.
نان بهعنوان خوراک پختهشدهلطفاً نان را روی میز بگذار.
نان بهعنوان خوراک پختهشدهنانوا یک قرص نان به ما فروخت.
قرص یا قالب نانیک قرص نان گرد روی توری خنک میشود.
قرص یا قالب نانآخرین قرص نان را بین خودمان تقسیم کردیم.
قرص یا قالب نانروی یک برش نان پنیر گذاشت.
برش نانبرای ساندویچ دو برش نان میخواهم.
برش ناناو نان را به برشهای نازک برید.
برش نانپوستهٔ این نان ترد است.
پوستهٔ ناندخترم پوستهٔ نان را دوست دارد.
پوستهٔ نانپوستهٔ نان با بخار نرمتر شد.
پوستهٔ نانچند خردهنان روی زمین ریخت.
خردهٔ نانخردههای نان را از روی میز پاک کرد.
خردهٔ نانبرای پوشش غذا از پودر نان خشک استفاده کردیم.
خردهٔ ناننانوایی هر صبح نان تازه میفروشد.
نان تازهبوی نان تازهپخته را دوست دارم.
نان تازهنان تازه را برای بعد پیچیدیم.
نان تازهاین نان بیات است ولی کپک نزده.
نان بیاتبا نان بیات نان برشتهٔ مکعبی درست کردند.
نان بیاتنان خشک را راحت میشود رنده کرد.
نان بیاتبرای ساندویچها نان سفید خرید.
نان سفیدمغز این نان سفید خیلی نرم است.
نان سفیدگاهی نان سفید برشته میکنم.
نان سفیداو صبحها نان سبوسدار را ترجیح میدهد.
نان سبوسداردر این نان سبوسدار از آرد غلهٔ کامل استفاده شده.
نان سبوسدارنان سبوسدار را نازک برش زدیم.
نان سبوسدارکنار سوپ نان چاودار آوردند.
نان چاودارمغز این نان چاودار تیره است.
نان چاوداراز نانوایی نان چاودار خریدم.
نان چاودارنان خمیرترش کمی مزهٔ ترش دارد.
نان خمیرترشپیش از پخت نان، مایهٔ خمیرترش را تغذیه کرد.
نان خمیرترشبرشهای نان خمیرترش را برشته کردیم.
نان خمیرترشسبزیجات را در نان تخت پیچیدیم.
نان تخت و نازکنان تخت روی صفحهٔ داغ زود پخت.
نان تخت و نازککنار ماست نان تخت گرم آوردند.
نان تخت و نازکنانوایی نان بدون گلوتن هم عرضه میکند.
نان بدون گلوتنبرچسب نان بدون گلوتن را بررسی کن.
نان بدون گلوتننان بدون گلوتن را با آرد برنج پختند.
نان بدون گلوتناو از راه تدریس خصوصی نان درمیآورد.
نان به معنای روزی و معاشماهیگیری به خانواده کمک میکرد امرار معاش کند.
نان به معنای روزی و معاشاو با این حرفه نانش را درمیآورد.
نان به معنای روزی و معاشما ساعت هفت شام سبک میخوریم.
شام سبک، معمولاً نان و خوراک سردبرای شام سبک پنیر و نان روی میز میگذاریم.
شام سبک، معمولاً نان و خوراک سردبعد از شام سبک آشپزخانه را جمع کرد.
شام سبک، معمولاً نان و خوراک سردبرای زنگ تفریح یک لقمه نان و کره برداشت.
لقمهٔ نان و کره یا نانِ همراه مخلفاتاو نان و کره با پنیر خورد.
لقمهٔ نان و کره یا نانِ همراه مخلفاتبچهها لقمههای نان و کرهشان را با خود بردند.
لقمهٔ نان و کره یا نانِ همراه مخلفاتمفسر از «نان و سرگرمی» حرف زد.
نان و سرگرمی برای مشغولکردن مردمبهجای بحث، به مردم سرگرمی و دلخوشی دادند.
نان و سرگرمی برای مشغولکردن مردماو سیاست نمایشگونهٔ نان و سرگرمی را نقد کرد.
نان و سرگرمی برای مشغولکردن مردمصبح نان را کمی برشته کردم.
نان تستشده و برشتهاو دو تکه نان تستشده روی بشقاب گذاشت.
نان تستشده و برشتهنان برشته را با پنیر خوردیم.
نان تستشده و برشتهامروز در خانه نان پختم.
پختن نانعطر نان تازه از فر میآمد.
پختن ناناو یاد گرفت نان را در تنور بپزد.
پختن ناناز نانوایی دو نان خریدم.
خرید نان از نانوایینان تازهٔ نانوایی زود تمام شد.
خرید نان از نانواییاو برای خرید نان در صف ایستاد.
خرید نان از نانواییصبحانه نان و پنیر خوردیم.
نان همراه صبحانهاو برای صبحانه نان گرم آورد.
نان همراه صبحانهکنار چای صبح نان تازه گذاشتند.
نان همراه صبحانهبرای ساندویچ نان نرم خریدیم.
نان برای ساندویچاو پنیر را بین دو برش نان گذاشت.
نان برای ساندویچنان ساندویچ را از وسط برید.
نان برای ساندویچبا سوپ یک تکه نان خورد.
نان کنار سوپنان را کمی در سوپ فرو بردم.
نان کنار سوپکنار کاسههای سوپ نان گذاشتند.
نان کنار سوپنان را در کیسهٔ تمیز گذاشتم.
نگهداری ناناو نان را در جعبهٔ مخصوص نگه میدارد.
نگهداری نانبرای فردا مقداری نان کنار گذاشتیم.
نگهداری نانباقی نان را برای هفتهٔ بعد فریز کردیم.
نان فریزشدهنان یخزده را از فریزر بیرون آورد.
نان فریزشدهروی بستهٔ نان تاریخ نوشتیم.
نان فریزشدهقیمت نان در مغازه نوشته شده بود.
قیمت نان و خرید روزمرهبرای خرید نان پول خرد برداشتم.
قیمت نان و خرید روزمرهاو هزینهٔ نان هفتگی را حساب کرد.
قیمت نان و خرید روزمرهنان را بین بچهها تقسیم کرد.
تقسیم کردن نان سر سفرهیک تکه نان به مهمان دادم.
تقسیم کردن نان سر سفرهسر سفره نان را با هم شریک شدیم.
تقسیم کردن نان سر سفرهبوی نان تازه در کوچه پیچیده بود.
بوی نان تازهاز آشپزخانه عطر نان میآمد.
بوی نان تازهاو با بوی نان گرم از خواب بیدار شد.
بوی نان تازهبرای پخت نان آرد خریدیم.
مواد اولیهٔ تهیهٔ ناناو مواد اولیهٔ نان را آماده کرد.
مواد اولیهٔ تهیهٔ نانروی بسته ترکیبات نان نوشته شده بود.
مواد اولیهٔ تهیهٔ نانداخل این نان خیلی نرم است.
بافت نرم یا متراکم ناننان بافت متراکمی داشت.
بافت نرم یا متراکم ناناو نان نرم را برای کودک انتخاب کرد.
بافت نرم یا متراکم ناننان در فر بیش از اندازه پخت و سوخت.
نان سوخته یا بیشازحد برشتهبخش سوختهٔ نان را کنار گذاشت.
نان سوخته یا بیشازحد برشتهاو مراقب بود نان دوباره نسوزد.
نان سوخته یا بیشازحد برشتهEin Laib Brot reicht für uns.
یک قرص نان برایمان کافی است.
Sie verdient ihr Brot mit Musikunterricht.
از راه آموزش موسیقی نان درمیآورد.
Um acht essen wir Abendbrot.
ساعت هشت شام سبک میخوریم.
Er nimmt ein Butterbrot mit zur Schule.
او لقمهٔ نان و کره به مدرسه میبرد.
Der Autor kritisiert die Politik von Brot und Spielen.
نویسنده سیاست نان و سرگرمی را نقد میکند.