«عاشق کسی بودن» برای رابطهٔ عاشقانه مناسب است؛ با «دوست داشتن» عمومی یکسان نیست.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
به کسی دلبستگی و عشق شدید داشتن
«عاشق کسی بودن» برای رابطهٔ عاشقانه مناسب است؛ با «دوست داشتن» عمومی یکسان نیست.
به فعالیتی با شور و علاقهٔ بسیار زیاد دلبسته بودن
عاشق + اسمِ فعالیت + بودن، معنی علاقهٔ شدید میدهد؛ «عاشق پیانو زدن هستم» طبیعی است.
مکانی یا طبیعتی را بسیار دوست داشتن و شیفتهٔ آن بودن
عاشق بودن برای مکان و طبیعت اغلب استعاری/تأکیدی است؛ با رابطهٔ عاشقانه با انسان فرق دارد.
عشق عمیق و ماندگار به شریک زندگی
«عاشق بودن» حالت عاطفی شدید است؛ با «کسی را دوست داشتن» در معنای دوستانه یکی نیست.
عاشق کسی بودن با وجود فاصلهٔ مکانی
«عاشقش هستم» میتواند بینیاز از تکرار اسم شخص بیاید؛ ضمیر پیبستی به او برمیگردد.
عشق ورزیدن بدون شرطِ تغییر دیگری
بیقیدوشرط بودن عشق در زبان به معنی بیمرز بودن رفتار یا تحمل آزار نیست.
نشاندادن عشق از راه رفتارهای کوچک
«عاشق بودن» حالت احساسی است؛ «نشان دادن» کنش جداگانهای است که در همان جمله آمده است.
دلبستگی شدید به حیوان خانگیِ مشخص
«عاشق سگم هستم» از «سگها را دوست دارم» شخصیتر و پرشدتتر است.
شور و دلبستگی شدید به هنری خاص
در «عاشق نقاشی با آبرنگ هستم»، مصدر اسمی «نقاشی» متممِ عاشق است؛ شخصی در کار نیست.
شیفتگی شدید به شعر یا کتاب
«عاشق شعر هستم» شدت دلبستگی را میرساند، نه عشق رمانتیک به فرد.
دلبستگی شدید به طبیعت
«عاشق طبیعت بودن» بیان پرشور از پسندیدن یک منظره است؛ نیازی به معشوق انسانی ندارد.
شیفتگی به آموزشدادن و پیشرفت شاگردان
در «عاشق تدریس بودن» متمم، یک فعالیت است و معنای رابطهٔ عاشقانه با فرد ندارد.
عاشق مکانِ پیوندخورده با خاطرات بودن
در اینجا عاشق بودن به مکانی واقعی و خاطرهانگیز نسبت داده شده است؛ عشق انسانی نیست.
عاشق یکدیگر بودن و احترام گذاشتن به هم
«عاشق هماند» رابطهٔ دوطرفه را میرساند؛ «عاشق اوست» فقط عاطفهٔ یک نفر را میگوید.
من عاشق شریک زندگیام هستم.
من عاشق شریک زندگیام هستم.
او عاشق موسیقی است.
او عاشق موسیقی است.
ما عاشق سفر هستیم.
ما عاشق سفر هستیم.
من عاشق زادگاهم هستم.
من عاشق زادگاهم هستم.
آنها عاشق طبیعتاند.
آنها عاشق طبیعتاند.
حتی در روزهای سخت هم عاشق شریک زندگیام هستم.
حتی در روزهای سخت هم عاشق شریک زندگیام هستم.
عاشقش هستم، با اینکه در دو کشور متفاوت زندگی میکنیم.
عاشقش هستم، با اینکه در دو کشور متفاوت زندگی میکنیم.
او بدون اینکه بخواهد تغییرش بدهد عاشق اوست.
او بدون اینکه بخواهد تغییرش بدهد عاشق اوست.
او عاشق اوست و با پختن شام آن را نشان میدهد.
او عاشق اوست و با پختن شام آن را نشان میدهد.
عاشق سگم هستم؛ سالهاست کنارم بوده است.
عاشق سگم هستم؛ سالهاست کنارم بوده است.
عاشق نقاشی با آبرنگ هستم.
عاشق نقاشی با آبرنگ هستم.
عاشق پیدا کردن شعرهای فراموششده هستم.
عاشق پیدا کردن شعرهای فراموششده هستم.
عاشق سکوت جنگلهای کوهستانی هستم.
عاشق سکوت جنگلهای کوهستانی هستم.
عاشق یاددادن خواندن به دیگران هستم.
عاشق یاددادن خواندن به دیگران هستم.
عاشق خانهای هستم که در آن بزرگ شدم.
عاشق خانهای هستم که در آن بزرگ شدم.
آنها عاشق هماند و به انتخابهای یکدیگر احترام میگذارند.
آنها عاشق هماند و به انتخابهای یکدیگر احترام میگذارند.
«عاشق بودن» معمولاً دلبستگی یا عشق عمیق به کسی یا چیزی را نشان میدهد. برای محبت معمول خانوادگی اغلب «خیلی دوست داشتن» طبیعیتر است.
به کسی دلبستگی و عشق شدید داشتن
«عاشق کسی بودن» برای رابطهٔ عاشقانه مناسب است؛ با «دوست داشتن» عمومی یکسان نیست.
به فعالیتی با شور و علاقهٔ بسیار زیاد دلبسته بودن
عاشق + اسمِ فعالیت + بودن، معنی علاقهٔ شدید میدهد؛ «عاشق پیانو زدن هستم» طبیعی است.
مکانی یا طبیعتی را بسیار دوست داشتن و شیفتهٔ آن بودن
عاشق بودن برای مکان و طبیعت اغلب استعاری/تأکیدی است؛ با رابطهٔ عاشقانه با انسان فرق دارد.
عشق عمیق و ماندگار به شریک زندگی
«عاشق بودن» حالت عاطفی شدید است؛ با «کسی را دوست داشتن» در معنای دوستانه یکی نیست.
عاشق کسی بودن با وجود فاصلهٔ مکانی
«عاشقش هستم» میتواند بینیاز از تکرار اسم شخص بیاید؛ ضمیر پیبستی به او برمیگردد.
عشق ورزیدن بدون شرطِ تغییر دیگری
بیقیدوشرط بودن عشق در زبان به معنی بیمرز بودن رفتار یا تحمل آزار نیست.
نشاندادن عشق از راه رفتارهای کوچک
«عاشق بودن» حالت احساسی است؛ «نشان دادن» کنش جداگانهای است که در همان جمله آمده است.
دلبستگی شدید به حیوان خانگیِ مشخص
«عاشق سگم هستم» از «سگها را دوست دارم» شخصیتر و پرشدتتر است.
شور و دلبستگی شدید به هنری خاص
در «عاشق نقاشی با آبرنگ هستم»، مصدر اسمی «نقاشی» متممِ عاشق است؛ شخصی در کار نیست.
شیفتگی شدید به شعر یا کتاب
«عاشق شعر هستم» شدت دلبستگی را میرساند، نه عشق رمانتیک به فرد.
دلبستگی شدید به طبیعت
«عاشق طبیعت بودن» بیان پرشور از پسندیدن یک منظره است؛ نیازی به معشوق انسانی ندارد.
شیفتگی به آموزشدادن و پیشرفت شاگردان
در «عاشق تدریس بودن» متمم، یک فعالیت است و معنای رابطهٔ عاشقانه با فرد ندارد.
عاشق مکانِ پیوندخورده با خاطرات بودن
در اینجا عاشق بودن به مکانی واقعی و خاطرهانگیز نسبت داده شده است؛ عشق انسانی نیست.
من عاشق او هستم و میخواهم با او زندگی کنم.
عاشق شخصی بودناو از دوران دانشگاه عاشق شریک زندگیاش بوده است.
عاشق شخصی بودنآنها بعد از سالها هنوز عاشق هم هستند.
عاشق شخصی بودنمن عاشق پیانو زدن هستم.
شیفتهٔ فعالیت یا علاقهای بودناو عاشق یادگرفتن زبانهای تازه است.
شیفتهٔ فعالیت یا علاقهای بودنآنها عاشق کوهپیماییاند.
شیفتهٔ فعالیت یا علاقهای بودنمن عاشق حالوهوای شبهای این شهرم.
دلبستهٔ شدید مکان یا طبیعت بودناو عاشق زادگاهش و کوچههای قدیمی آن است.
دلبستهٔ شدید مکان یا طبیعت بودنما همیشه عاشق دریا بودهایم.
دلبستهٔ شدید مکان یا طبیعت بودنحتی در روزهای سخت هم عاشق شریک زندگیام هستم.
عشق پایدار به شریک زندگیاو بهخاطر مهربانیاش عاشق اوست.
عشق پایدار به شریک زندگیعاشقش هستم، با اینکه در دو کشور متفاوت زندگی میکنیم.
عشق و دلبستگی با وجود دوریبا وجود دوری، آن دو عاشق هماند.
عشق و دلبستگی با وجود دوریاو بدون اینکه بخواهد تغییرش بدهد عاشق اوست.
عشق بدون شرط و تلاش برای تغییر دیگریحتی وقتی اختلافنظر داریم، عاشقت هستم.
عشق بدون شرط و تلاش برای تغییر دیگریاو عاشق اوست و با پختن شام آن را نشان میدهد.
نشاندادن عشق در رفتار و توجه روزمرهعاشقت هستم و وقتی نیاز داری حرف بزنی، به تو گوش میدهم.
نشاندادن عشق در رفتار و توجه روزمرهعاشق سگم هستم؛ سالهاست کنارم بوده است.
دلبستگی عمیق به حیوان خانگیاو عاشق گربهٔ سالخوردهاش است.
دلبستگی عمیق به حیوان خانگیعاشق نقاشی با آبرنگ هستم.
علاقهٔ شورمندانه به آفرینش هنریاو عاشق بلندخواندن شعر است.
علاقهٔ شورمندانه به آفرینش هنریعاشق پیدا کردن شعرهای فراموششده هستم.
شیفتگی عمیق به ادبیات و مطالعهاو عاشق دوبارهخواندن رمان محبوبش است.
شیفتگی عمیق به ادبیات و مطالعهعاشق سکوت جنگلهای کوهستانی هستم.
عشق عمیق به جلوههای طبیعتاو عاشق بوی خاک پس از باران است.
عشق عمیق به جلوههای طبیعتعاشق یاددادن خواندن به دیگران هستم.
عشق و شور نسبت به آموزش و یادگیری دیگراناو عاشق دیدن پیشرفت شاگردانش است.
عشق و شور نسبت به آموزش و یادگیری دیگرانعاشق خانهای هستم که در آن بزرگ شدم.
دلبستگی شدید به خانه یا مکان خاطرهانگیزآنها عاشق باغ قدیمیای هستند که مادربزرگشان ساخته بود.
دلبستگی شدید به خانه یا مکان خاطرهانگیزآنها عاشق هماند و به انتخابهای یکدیگر احترام میگذارند.
عشق دوطرفه همراه با احترامبعد از یک سال سخت، هنوز عاشق هم هستند.
عشق دوطرفه همراه با احتراممن عاشق شریک زندگیام هستم.
من عاشق شریک زندگیام هستم.
او عاشق موسیقی است.
او عاشق موسیقی است.
ما عاشق سفر هستیم.
ما عاشق سفر هستیم.
من عاشق زادگاهم هستم.
من عاشق زادگاهم هستم.
آنها عاشق طبیعتاند.
آنها عاشق طبیعتاند.
حتی در روزهای سخت هم عاشق شریک زندگیام هستم.
حتی در روزهای سخت هم عاشق شریک زندگیام هستم.
عاشقش هستم، با اینکه در دو کشور متفاوت زندگی میکنیم.
عاشقش هستم، با اینکه در دو کشور متفاوت زندگی میکنیم.
او بدون اینکه بخواهد تغییرش بدهد عاشق اوست.
او بدون اینکه بخواهد تغییرش بدهد عاشق اوست.
او عاشق اوست و با پختن شام آن را نشان میدهد.
او عاشق اوست و با پختن شام آن را نشان میدهد.
عاشق سگم هستم؛ سالهاست کنارم بوده است.
عاشق سگم هستم؛ سالهاست کنارم بوده است.
عاشق نقاشی با آبرنگ هستم.
عاشق نقاشی با آبرنگ هستم.
عاشق پیدا کردن شعرهای فراموششده هستم.
عاشق پیدا کردن شعرهای فراموششده هستم.
عاشق سکوت جنگلهای کوهستانی هستم.
عاشق سکوت جنگلهای کوهستانی هستم.
عاشق یاددادن خواندن به دیگران هستم.
عاشق یاددادن خواندن به دیگران هستم.
عاشق خانهای هستم که در آن بزرگ شدم.
عاشق خانهای هستم که در آن بزرگ شدم.
آنها عاشق هماند و به انتخابهای یکدیگر احترام میگذارند.
آنها عاشق هماند و به انتخابهای یکدیگر احترام میگذارند.