love someone میتواند عشق عمیق را بیان کند؛ I like you الزاماً چنین شدتی ندارد.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
to feel deep romantic love for someone
love someone میتواند عشق عمیق را بیان کند؛ I like you الزاماً چنین شدتی ندارد.
to feel lasting deep affection for family or close loved ones
to be extremely enthusiastic about an activity or pursuit
love doing something برای علاقهٔ خیلی قوی رایج است؛ در فارسی «عاشق + مصدر اسمی/فعالیت + بودن» طبیعی است.
to feel a deep attachment to a place or natural setting
دلبستگی به مکان با علاقهٔ عاشقانه به شخص یکی نیست، ولی love هر دو را بیان میکند.
a strong feeling of affection, care, or romantic attachment
a score of zero in tennis
to express strong willingness or enthusiastic desire, often politely
would love to + فعل یا would love + اسم، ابراز اشتیاق است و با عاشق کسی بودن هممعنا نیست. معادلها عمدتاً ساختهای دیگری در زبان مقصدند.
to feel enduring romantic love and commitment toward a partner
to keep loving someone despite living far apart
love someone با فاصلهٔ مکانی کم نمیشود؛ این کاربرد دربارهٔ رابطهٔ عاشقانه است نه liking.
to love someone without requiring them to become different
این مثالها دربارهٔ عشق بدون شرطاند؛ معنای موافقت با هر رفتار یا چشمپوشی از آسیب ندارند.
to express deep love through everyday care
love عاطفهٔ عمیق را بیان میکند؛ نشاندادن آن با عمل در مثال توضیح داده شده، نه اینکه فعل love به معنی پختن یا گوشدادن باشد.
to feel strong affection and attachment to a pet
در این بافت love به دلبستگی به حیوان خانگیِ مشخص اشاره دارد؛ از like cats به معنی علاقهٔ کلی به گربهها قویتر است.
to feel passionate enjoyment of creating or experiencing art
love + -ing برای شور و لذت شدید از فعالیت هنری است و با دوست داشتنِ خفیفتر تفاوت بافتی دارد.
to feel a deep passion for literature or rereading beloved works
love در این مثالها شور شخصی نسبت به ادبیات است؛ like detective novels سلیقهٔ عمومیتری را بیان میکند.
to feel profound attachment to places and experiences in nature
to feel passionate fulfillment from teaching and seeing others learn
love teaching دربارهٔ علاقهٔ شدید به حرفه یا هدف است؛ با love a person از نظر نوع متمم فرق دارد.
to feel deep emotional attachment to a meaningful home
to love each other while respecting one another
each other و one another رابطهٔ متقابل را نشان میدهند؛ خود love همچنان فعلِ عشق عمیق است.
a person who is loved, especially romantically
a friendly or affectionate term of address, especially in informal British English
love در خطابِ محاورهای بریتانیایی همیشه به معنای رابطهٔ عاشقانه نیست؛ گاهی برای صمیمیت معمولی به کار میرود.
I love my partner deeply.
عاشق شریک زندگیام هستم.
I love my family.
خانوادهام را خیلی دوست دارم.
She loves playing the piano.
او عاشق پیانو زدن است.
I love my hometown.
عاشق زادگاهم هستم.
They love the sea.
آنها عاشق دریا هستند.
I love my partner, even on difficult days.
حتی در روزهای سخت هم عاشق شریک زندگیام هستم.
I love her even though we live in different countries.
عاشقش هستم، با اینکه در دو کشور متفاوت زندگی میکنیم.
She loves him without trying to change him.
او بدون اینکه بخواهد تغییرش بدهد عاشق اوست.
He loves her and shows it by cooking dinner.
او عاشق اوست و با پختن شام آن را نشان میدهد.
I love my dog; he has been with me for years.
عاشق سگم هستم؛ سالهاست کنارم بوده است.
I love painting with watercolors.
عاشق نقاشی با آبرنگ هستم.
I love discovering forgotten poems.
عاشق پیدا کردن شعرهای فراموششده هستم.
I love the silence of mountain forests.
عاشق سکوت جنگلهای کوهستانی هستم.
I love teaching people to read.
عاشق یاددادن خواندن به دیگران هستم.
I love the house where I grew up.
عاشق خانهای هستم که در آن بزرگ شدم.
They love each other and respect each other's choices.
آنها عاشق هماند و به انتخابهای یکدیگر احترام میگذارند.
Her first love moved abroad.
اولین عشق او به خارج از کشور مهاجرت کرد.
Are you all right, love?
خوبی عزیزم؟
love به معنی عشق عمیق به شخص، محبت خانوادگی و دلبستگی شدید به فعالیت یا مکان است. با like در معنی پسند معمولی فرق دارد. نقش اسمی عشق، امتیاز صفر در تنیس و ساخت would love جدا ثبت میشوند.
to feel deep romantic love for someone
love someone میتواند عشق عمیق را بیان کند؛ I like you الزاماً چنین شدتی ندارد.
to feel lasting deep affection for family or close loved ones
to be extremely enthusiastic about an activity or pursuit
love doing something برای علاقهٔ خیلی قوی رایج است؛ در فارسی «عاشق + مصدر اسمی/فعالیت + بودن» طبیعی است.
to feel a deep attachment to a place or natural setting
دلبستگی به مکان با علاقهٔ عاشقانه به شخص یکی نیست، ولی love هر دو را بیان میکند.
a strong feeling of affection, care, or romantic attachment
a score of zero in tennis
to express strong willingness or enthusiastic desire, often politely
would love to + فعل یا would love + اسم، ابراز اشتیاق است و با عاشق کسی بودن هممعنا نیست. معادلها عمدتاً ساختهای دیگری در زبان مقصدند.
to feel enduring romantic love and commitment toward a partner
to keep loving someone despite living far apart
love someone با فاصلهٔ مکانی کم نمیشود؛ این کاربرد دربارهٔ رابطهٔ عاشقانه است نه liking.
to love someone without requiring them to become different
این مثالها دربارهٔ عشق بدون شرطاند؛ معنای موافقت با هر رفتار یا چشمپوشی از آسیب ندارند.
to express deep love through everyday care
love عاطفهٔ عمیق را بیان میکند؛ نشاندادن آن با عمل در مثال توضیح داده شده، نه اینکه فعل love به معنی پختن یا گوشدادن باشد.
to feel strong affection and attachment to a pet
در این بافت love به دلبستگی به حیوان خانگیِ مشخص اشاره دارد؛ از like cats به معنی علاقهٔ کلی به گربهها قویتر است.
to feel passionate enjoyment of creating or experiencing art
love + -ing برای شور و لذت شدید از فعالیت هنری است و با دوست داشتنِ خفیفتر تفاوت بافتی دارد.
to feel a deep passion for literature or rereading beloved works
love در این مثالها شور شخصی نسبت به ادبیات است؛ like detective novels سلیقهٔ عمومیتری را بیان میکند.
to feel profound attachment to places and experiences in nature
to feel passionate fulfillment from teaching and seeing others learn
love teaching دربارهٔ علاقهٔ شدید به حرفه یا هدف است؛ با love a person از نظر نوع متمم فرق دارد.
to feel deep emotional attachment to a meaningful home
to love each other while respecting one another
each other و one another رابطهٔ متقابل را نشان میدهند؛ خود love همچنان فعلِ عشق عمیق است.
a person who is loved, especially romantically
a friendly or affectionate term of address, especially in informal British English
love در خطابِ محاورهای بریتانیایی همیشه به معنای رابطهٔ عاشقانه نیست؛ گاهی برای صمیمیت معمولی به کار میرود.
دوستت دارم و میخواهم با تو زندگی مشترکی بسازم.
عشق عاشقانهٔ عمیق به شخصاو از دوران دانشگاه عاشقش بوده است.
عشق عاشقانهٔ عمیق به شخصآنها بعد از سالها هنوز عاشق هماند.
عشق عاشقانهٔ عمیق به شخصپدربزرگ و مادربزرگم را خیلی دوست دارم.
محبت عمیق خانوادگیاو دخترش را از هر چیزی بیشتر دوست دارد.
محبت عمیق خانوادگیحتی وقتی اختلافنظر داریم، خانوادهمان را دوست داریم.
محبت عمیق خانوادگیمن عاشق پیانو زدن هستم.
شیفتگی شدید به فعالیت یا علاقهاو عاشق یادگرفتن زبانهای تازه است.
شیفتگی شدید به فعالیت یا علاقهآنها عاشق کوهپیماییاند.
شیفتگی شدید به فعالیت یا علاقهمن عاشق شبهای این شهرم.
دلبستگی شدید به مکان یا طبیعتاو عاشق زادگاهش و کوچههای قدیمی آن است.
دلبستگی شدید به مکان یا طبیعتما همیشه عاشق دریا بودهایم.
دلبستگی شدید به مکان یا طبیعتعشقشان در طول سالها عمیقتر شد.
عشق، محبت و دلبستگی (اسم)عشق را میتوان با کارهای کوچک محبتآمیز نشان داد.
عشق، محبت و دلبستگی (اسم)او شعری دربارهٔ عشق نوشت.
عشق، محبت و دلبستگی (اسم)در آغاز امتیاز دو طرف صفر–صفر بود.
صفر در امتیاز تنیس (اسم تخصصی)او در امتیاز چهل–صفر سرویس زد.
صفر در امتیاز تنیس (اسم تخصصی)داور امتیاز پانزده–صفر را اعلام کرد.
صفر در امتیاز تنیس (اسم تخصصی)خیلی دوست دارم سال آینده به دیدنت بیایم.
خیلی مایل یا مشتاق بودن (ساخت would love)او خیلی مشتاق است ایدهات را بشنود.
خیلی مایل یا مشتاق بودن (ساخت would love)خیلی مایلیم فرصتی برای کمک داشته باشیم.
خیلی مایل یا مشتاق بودن (ساخت would love)حتی در روزهای سخت هم عاشق شریک زندگیام هستم.
عشق پایدار به شریک زندگیاو بهخاطر مهربانیاش عاشق اوست.
عشق پایدار به شریک زندگیعاشقش هستم، با اینکه در دو کشور متفاوت زندگی میکنیم.
عشق و دلبستگی با وجود دوریبا وجود دوری، آن دو عاشق هماند.
عشق و دلبستگی با وجود دوریاو بدون اینکه بخواهد تغییرش بدهد عاشق اوست.
عشق بدون شرط و تلاش برای تغییر دیگریحتی وقتی اختلافنظر داریم، عاشقت هستم.
عشق بدون شرط و تلاش برای تغییر دیگریاو عاشق اوست و با پختن شام آن را نشان میدهد.
نشاندادن عشق در رفتار و توجه روزمرهعاشقت هستم و وقتی نیاز داری حرف بزنی، به تو گوش میدهم.
نشاندادن عشق در رفتار و توجه روزمرهعاشق سگم هستم؛ سالهاست کنارم بوده است.
دلبستگی عمیق به حیوان خانگیاو عاشق گربهٔ سالخوردهاش است.
دلبستگی عمیق به حیوان خانگیعاشق نقاشی با آبرنگ هستم.
علاقهٔ شورمندانه به آفرینش هنریاو عاشق بلندخواندن شعر است.
علاقهٔ شورمندانه به آفرینش هنریعاشق پیدا کردن شعرهای فراموششده هستم.
شیفتگی عمیق به ادبیات و مطالعهاو عاشق دوبارهخواندن رمان محبوبش است.
شیفتگی عمیق به ادبیات و مطالعهعاشق سکوت جنگلهای کوهستانی هستم.
عشق عمیق به جلوههای طبیعتاو عاشق بوی خاک پس از باران است.
عشق عمیق به جلوههای طبیعتعاشق یاددادن خواندن به دیگران هستم.
عشق و شور نسبت به آموزش و یادگیری دیگراناو عاشق دیدن پیشرفت شاگردانش است.
عشق و شور نسبت به آموزش و یادگیری دیگرانعاشق خانهای هستم که در آن بزرگ شدم.
دلبستگی شدید به خانه یا مکان خاطرهانگیزآنها عاشق باغ قدیمیای هستند که مادربزرگشان ساخته بود.
دلبستگی شدید به خانه یا مکان خاطرهانگیزآنها عاشق هماند و به انتخابهای یکدیگر احترام میگذارند.
عشق دوطرفه همراه با احترامبعد از یک سال سخت، هنوز عاشق هم هستند.
عشق دوطرفه همراه با احتراماولین عشق او به خارج از کشور مهاجرت کرد.
محبوب یا معشوق بهعنوان اسماو در جشنواره با عشق قدیمیاش روبهرو شد.
محبوب یا معشوق بهعنوان اسمخوبی عزیزم؟
«عزیزم» بهعنوان خطاب صمیمانهممنون عزیزم.
«عزیزم» بهعنوان خطاب صمیمانهI love my partner deeply.
عاشق شریک زندگیام هستم.
I love my family.
خانوادهام را خیلی دوست دارم.
She loves playing the piano.
او عاشق پیانو زدن است.
I love my hometown.
عاشق زادگاهم هستم.
They love the sea.
آنها عاشق دریا هستند.
I love my partner, even on difficult days.
حتی در روزهای سخت هم عاشق شریک زندگیام هستم.
I love her even though we live in different countries.
عاشقش هستم، با اینکه در دو کشور متفاوت زندگی میکنیم.
She loves him without trying to change him.
او بدون اینکه بخواهد تغییرش بدهد عاشق اوست.
He loves her and shows it by cooking dinner.
او عاشق اوست و با پختن شام آن را نشان میدهد.
I love my dog; he has been with me for years.
عاشق سگم هستم؛ سالهاست کنارم بوده است.
I love painting with watercolors.
عاشق نقاشی با آبرنگ هستم.
I love discovering forgotten poems.
عاشق پیدا کردن شعرهای فراموششده هستم.
I love the silence of mountain forests.
عاشق سکوت جنگلهای کوهستانی هستم.
I love teaching people to read.
عاشق یاددادن خواندن به دیگران هستم.
I love the house where I grew up.
عاشق خانهای هستم که در آن بزرگ شدم.
They love each other and respect each other's choices.
آنها عاشق هماند و به انتخابهای یکدیگر احترام میگذارند.
Her first love moved abroad.
اولین عشق او به خارج از کشور مهاجرت کرد.
Are you all right, love?
خوبی عزیزم؟