غذای آمادهشده در بشقاب؛ با مادهٔ خام یا خودِ عمل خوردن فرق دارد.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
alimento o plato preparado que se sirve para comer
غذای آمادهشده در بشقاب؛ با مادهٔ خام یا خودِ عمل خوردن فرق دارد.
comida elaborada en casa y no comprada ya preparada
در بافتِ پخت در خانه؛ ترکیب ثابت و نوع غذا را درست بیان کن.
comida pedida y servida en un restaurante
خوراک سروشده در رستوران؛ خودِ رستوران یا سرویس غذا نیست.
comida que se elige por su valor nutritivo o equilibrio
سالمبودن غذا در بافت تغذیه، نه حکم پزشکی مشخص.
comida que se prepara y sirve rápidamente
غذای سریعالتهیه، نه لزوماً وعدهٔ ناهار و نه هر غذای بیرونبر.
comida propia de las costumbres culinarias de una región
غذای خاص فرهنگ/منطقه؛ واژهٔ «آشپزی» معادل کامل food نیست.
comida considerada por sus ingredientes y posibles alérgenos
دربارهٔ ترکیبات غذا؛ ادعای تخصصی درمانی ندارد.
comida que queda después de haber comido
غذای مانده از وعدهٔ قبل؛ با غذای خرابشده یکی نیست.
comida preparada para llevar y consumir fuera del local
غذا برای بردن و خوردن در جای دیگر؛ نحوهٔ تحویل.
comida destinada o preparada para niños
بافتِ تغذیهٔ کودک؛ نه همهٔ کاربردهای اصطلاح baby food.
gasto o dinero reservado para la comida
در بافت هزینه و بودجه؛ meal و grocery در همهٔ زبانها یکی نیستند.
comida preparada sin carne ni pescado
بافت انتخاب غذا؛ گیاهیبودن با سالمبودن مطلق یکی نیست.
comida vendida en puestos o carritos en la calle
خوراک عرضهشده در خیابان/دکه؛ از street as location جداست.
comida entendida como una comida completa o una ocasión de comer
«غذا» در این معنا خودِ وعده یا رخدادِ غذاخوردن است؛ در انگلیسی meal و فرانسوی repas دقیقترند.
alimentos necesarios para mantener la vida y nutrirse
خوراک بهطور عام، حتی پیش از پخت؛ DE Nahrung و TR besin از اسم Essen/yemek گستردهترند.
comida destinada a mascotas y otros animales
در آلمانی Futter و در ترکی mama/yem کاربرد طبیعی دارد، نه Essen/yemek.
comida principal que se toma al mediodía o por la tarde, especialmente en España
در اسپانیا comida اغلب ناهار است؛ در کشورهای اسپانیاییزبان ساعت و اسم وعده تفاوت دارد.
hecho o acción de comer, no solo los alimentos
در اسپانیایی comida و آلمانی das Essen میتوانند خودِ عمل خوردن باشند.
comida formal u organizada como evento social
در DE Essen و ES comida و TR resmî yemek میتواند به مهمانی رسمی غذا اشاره کند.
comida que se sirve o se toma en el desayuno
دربارهٔ خوراک صبحانه است؛ خودِ زمان یا وعدهٔ صبحانه واژهٔ جداگانهای دارد.
comida preparada y llevada en un recipiente al trabajo o a la escuela
خوراکی است که از خانه برای مدرسه، کار یا سفر میبرند؛ با سفارش بیرونبر فرق دارد.
comida que varias personas comparten durante una reunión
وقتی چند نفر از یک غذای آماده استفاده میکنند؛ این کاربرد با توزیع کمکهای غذایی تفاوت دارد.
alimentos donados para ayudar a personas que los necesitan
برای رساندن خوراک به نیازمندان است؛ در بافت امدادرسانی غالباً با مواد غذایی میآید.
comida cuya frescura y fecha de caducidad se comprueban
روی تاریخ مصرف، تازگی و سلامت غذا تأکید دارد؛ برچسب «بهتر است تا» لزوماً تاریخ فاسدشدن نیست.
alimentos que deben guardarse adecuadamente para conservarse
دربارهٔ جای مناسب نگهداری خوراک است؛ با نگهداشتن باقیماندهٔ یک وعده همپوشانی دارد اما محدود به آن نیست.
comida que se conserva congelada para consumirla después
به خوراکی اشاره میکند که برای نگهداری منجمد شده است؛ شیوهٔ یخزدایی به نوع غذا بستگی دارد.
comida descrita según si se sirve caliente, templada o fría
دمای غذا هنگام خوردن یا سرو کردن را میرساند؛ با تندی مزه یا فاسدشدن غذا یکی نیست.
comida de sabor picante por especias o chiles
تندی ناشی از فلفل و ادویه را توصیف میکند؛ در انگلیسی spicy همیشه معادل hot به معنی داغ نیست.
comida preparada con ingredientes propios de la estación
غذایی که با محصولات همان فصل تهیه میشود؛ با «غذای سنتی» الزاماً یکی نیست.
cantidad o ración de comida servida a una persona
مقدار غذایی است که برای یک نفر سرو یا کنار گذاشته میشود؛ portion با meal بهمعنای کل وعده متفاوت است.
comida que se desperdicia o se tira sin aprovecharla
غذایی را در نظر میگیرد که بیاستفاده دور ریخته میشود؛ با باقیماندهای که برای بعد نگه میداریم فرق دارد.
comida encargada para que la lleven al domicilio
غذا به نشانی مشتری فرستاده میشود؛ با غذایی که مشتری خودش از رستوران میگیرد فرق دارد.
comida ya cocinada que se vuelve a calentar antes de comer
به گرمکردن غذای از پیش آماده اشاره دارد؛ با پخت اولیه یا یخزدایی یکی نیست.
Hoy cenamos comida casera.
امشب غذای خانگی میخوریم.
Pedimos comida para llevar.
غذای بیرونبر سفارش دادیم.
Mi padre hace la comida los domingos.
پدرم یکشنبهها غذا درست میکند.
Salimos a pasear después de comer.
بعد از غذا خوردن برای پیادهروی رفتیم.
La comida del mediodía suele ser familiar.
وعدهٔ ناهار اغلب خانوادگی است.
comida اسم مؤنث است: la comida، las comidas. میتواند به غذا و خوراک، به یک وعدهٔ غذایی یا در بسیاری از بافتهای اسپانیا به «ناهار» اشاره کند. فعل comer و صفت comido را با اسم comida اشتباه نکن. comida rápida، comida casera، comida para llevar و comida de mascotas ترکیبهای رایجاند.
alimento o plato preparado que se sirve para comer
غذای آمادهشده در بشقاب؛ با مادهٔ خام یا خودِ عمل خوردن فرق دارد.
comida elaborada en casa y no comprada ya preparada
در بافتِ پخت در خانه؛ ترکیب ثابت و نوع غذا را درست بیان کن.
comida pedida y servida en un restaurante
خوراک سروشده در رستوران؛ خودِ رستوران یا سرویس غذا نیست.
comida que se elige por su valor nutritivo o equilibrio
سالمبودن غذا در بافت تغذیه، نه حکم پزشکی مشخص.
comida que se prepara y sirve rápidamente
غذای سریعالتهیه، نه لزوماً وعدهٔ ناهار و نه هر غذای بیرونبر.
comida propia de las costumbres culinarias de una región
غذای خاص فرهنگ/منطقه؛ واژهٔ «آشپزی» معادل کامل food نیست.
comida considerada por sus ingredientes y posibles alérgenos
دربارهٔ ترکیبات غذا؛ ادعای تخصصی درمانی ندارد.
comida que queda después de haber comido
غذای مانده از وعدهٔ قبل؛ با غذای خرابشده یکی نیست.
comida preparada para llevar y consumir fuera del local
غذا برای بردن و خوردن در جای دیگر؛ نحوهٔ تحویل.
comida destinada o preparada para niños
بافتِ تغذیهٔ کودک؛ نه همهٔ کاربردهای اصطلاح baby food.
gasto o dinero reservado para la comida
در بافت هزینه و بودجه؛ meal و grocery در همهٔ زبانها یکی نیستند.
comida preparada sin carne ni pescado
بافت انتخاب غذا؛ گیاهیبودن با سالمبودن مطلق یکی نیست.
comida vendida en puestos o carritos en la calle
خوراک عرضهشده در خیابان/دکه؛ از street as location جداست.
comida entendida como una comida completa o una ocasión de comer
«غذا» در این معنا خودِ وعده یا رخدادِ غذاخوردن است؛ در انگلیسی meal و فرانسوی repas دقیقترند.
alimentos necesarios para mantener la vida y nutrirse
خوراک بهطور عام، حتی پیش از پخت؛ DE Nahrung و TR besin از اسم Essen/yemek گستردهترند.
comida destinada a mascotas y otros animales
در آلمانی Futter و در ترکی mama/yem کاربرد طبیعی دارد، نه Essen/yemek.
comida principal que se toma al mediodía o por la tarde, especialmente en España
در اسپانیا comida اغلب ناهار است؛ در کشورهای اسپانیاییزبان ساعت و اسم وعده تفاوت دارد.
hecho o acción de comer, no solo los alimentos
در اسپانیایی comida و آلمانی das Essen میتوانند خودِ عمل خوردن باشند.
comida formal u organizada como evento social
در DE Essen و ES comida و TR resmî yemek میتواند به مهمانی رسمی غذا اشاره کند.
comida que se sirve o se toma en el desayuno
دربارهٔ خوراک صبحانه است؛ خودِ زمان یا وعدهٔ صبحانه واژهٔ جداگانهای دارد.
comida preparada y llevada en un recipiente al trabajo o a la escuela
خوراکی است که از خانه برای مدرسه، کار یا سفر میبرند؛ با سفارش بیرونبر فرق دارد.
comida que varias personas comparten durante una reunión
وقتی چند نفر از یک غذای آماده استفاده میکنند؛ این کاربرد با توزیع کمکهای غذایی تفاوت دارد.
alimentos donados para ayudar a personas que los necesitan
برای رساندن خوراک به نیازمندان است؛ در بافت امدادرسانی غالباً با مواد غذایی میآید.
comida cuya frescura y fecha de caducidad se comprueban
روی تاریخ مصرف، تازگی و سلامت غذا تأکید دارد؛ برچسب «بهتر است تا» لزوماً تاریخ فاسدشدن نیست.
alimentos que deben guardarse adecuadamente para conservarse
دربارهٔ جای مناسب نگهداری خوراک است؛ با نگهداشتن باقیماندهٔ یک وعده همپوشانی دارد اما محدود به آن نیست.
comida que se conserva congelada para consumirla después
به خوراکی اشاره میکند که برای نگهداری منجمد شده است؛ شیوهٔ یخزدایی به نوع غذا بستگی دارد.
comida descrita según si se sirve caliente, templada o fría
دمای غذا هنگام خوردن یا سرو کردن را میرساند؛ با تندی مزه یا فاسدشدن غذا یکی نیست.
comida de sabor picante por especias o chiles
تندی ناشی از فلفل و ادویه را توصیف میکند؛ در انگلیسی spicy همیشه معادل hot به معنی داغ نیست.
comida preparada con ingredientes propios de la estación
غذایی که با محصولات همان فصل تهیه میشود؛ با «غذای سنتی» الزاماً یکی نیست.
cantidad o ración de comida servida a una persona
مقدار غذایی است که برای یک نفر سرو یا کنار گذاشته میشود؛ portion با meal بهمعنای کل وعده متفاوت است.
comida que se desperdicia o se tira sin aprovecharla
غذایی را در نظر میگیرد که بیاستفاده دور ریخته میشود؛ با باقیماندهای که برای بعد نگه میداریم فرق دارد.
comida encargada para que la lleven al domicilio
غذا به نشانی مشتری فرستاده میشود؛ با غذایی که مشتری خودش از رستوران میگیرد فرق دارد.
comida ya cocinada que se vuelve a calentar antes de comer
به گرمکردن غذای از پیش آماده اشاره دارد؛ با پخت اولیه یا یخزدایی یکی نیست.
غذا آماده است؛ بیا سر میز.
غذا؛ خوراک آماده برای خوردناین غذا بوی خیلی خوبی دارد.
غذا؛ خوراک آماده برای خوردنغذا را پوشاند تا سرد نشود.
غذا؛ خوراک آماده برای خوردندلم برای غذای خانگی مادربزرگم تنگ شده است.
غذای خانگی؛ پخت خانگیبرای سفر در خانه غذا درست کردیم.
غذای خانگی؛ پخت خانگیغذای تازهپخته را با هم تقسیم کردند.
غذای خانگی؛ پخت خانگیغذای آن رستوران عالی است.
غذای رستورانمدتی طول کشید تا غذایمان را بیاورند.
غذای رستورانغذا را پس فرستاد چون سرد بود.
غذای رستوراندر مدرسه غذای سالم ارائه میکنند.
غذای سالم و مغذیمیخواهد غذای مغذیتری درست کند.
غذای سالم و مغذیغذای سالم هم میتواند خوشمزه باشد.
غذای سالم و مغذیدیشب فستفود خوردیم.
فستفود و غذای سریعدر آن خیابان چندین محل فستفود هست.
فستفود و غذای سریعچون عجله داشت غذای سریع سفارش داد.
فستفود و غذای سریعدر روستا غذای سنتی امتحان کردیم.
غذاهای محلی و سنتیجشنواره غذای محلی منطقه را عرضه میکند.
غذاهای محلی و سنتیکتاب او دستورهای غذاهای منطقهای را گرد آورده است.
غذاهای محلی و سنتیآیا این غذا مغزها و آجیل دارد؟
غذا از نظر مواد حساسیتزامواد تشکیلدهندهٔ غذا را بررسی کردیم.
غذا از نظر مواد حساسیتزاآشپز توضیح داد غذا چه موادی داشت.
غذا از نظر مواد حساسیتزاغذای باقیمانده را در یخچال گذاشتیم.
باقیماندهٔ غذابرای فردا غذا بهاندازهٔ کافی مانده است.
باقیماندهٔ غذاغذای پخته را تمام شب بیرون نگذاشتند.
باقیماندهٔ غذاغذای بیرونبر سفارش دادیم.
غذای بیرونبرغذا را در جعبه به ما تحویل دادند.
غذای بیرونبردر راه خانه غذا را تحویل گرفت.
غذای بیرونبررستوران برای بچهها هم غذا دارد.
غذای مناسب کودکغذای بچه را تکهتکه کرد.
غذای مناسب کودکدر مهدکودک هر صبح غذا تهیه میکنند.
غذای مناسب کودکاین ماه برای غذا بیشتر خرج کردیم.
هزینهٔ غذا و پول خوراکبرای غذا و اجاره پول کنار گذاشتیم.
هزینهٔ غذا و پول خوراکبرای هزینهٔ هفتگی غذا بودجه تعیین کردیم.
هزینهٔ غذا و پول خوراکمنو غذای گیاهی هم دارد.
غذای گیاهی و بدون گوشتبرای پیکنیک غذای گیاهی برد.
غذای گیاهی و بدون گوشتاین غذا بهجای گوشت حبوبات دارد.
غذای گیاهی و بدون گوشتنزدیک بازار غذای خیابانی امتحان کردیم.
غذای خیابانیغرفهٔ غذای خیابانی ظهر باز میشود.
غذای خیابانیدربارهٔ غذای خیابانی شهر نوشت.
غذای خیابانیوعدهٔ غذای خانوادگی ساعت دو شروع شد.
غذا بهمعنای یک وعدهٔ غذاییبعد از غذا برای پیادهروی بیرون رفتیم.
غذا بهمعنای یک وعدهٔ غذاییوعدهٔ غذایی طولانی و آرامی بود.
غذا بهمعنای یک وعدهٔ غذاییجامعه به غذای کافی نیاز دارد.
خوراک و مواد لازم برای تغذیهانجمن برای پناهگاه مواد غذایی برد.
خوراک و مواد لازم برای تغذیهدر خانه دیگر غذایی باقی نمانده بود.
خوراک و مواد لازم برای تغذیهبرای گربه غذا خریدند.
خوراک حیوانات خانگی یا دامپناهگاه به غذای سگ بیشتری نیاز دارد.
خوراک حیوانات خانگی یا دامخوراک حیوانات را در ظرفی دربسته نگه میداریم.
خوراک حیوانات خانگی یا دامدر خانوادهٔ ما ناهار ساعت دو و نیم است.
وعدهٔ اصلی ظهر در اسپانیایییکشنبهها وعدهٔ ناهارمان تا ساعت چهار طول میکشد.
وعدهٔ اصلی ظهر در اسپانیاییپیش از ناهار معمولاً چیز سبکی میخوریم.
وعدهٔ اصلی ظهر در اسپانیاییهنگام غذا خوردن باید آرام بجویم.
عمل غذا خوردن بهصورت اسمغذا خوردن بهمحض رسیدن همه آغاز شد.
عمل غذا خوردن بهصورت اسمبعد از غذا خوردن ظرفها را جمع کردند.
عمل غذا خوردن بهصورت اسمشرکت یک ضیافت رسمی ترتیب داد.
ضیافت یا شام رسمی؛ وعدهٔ جمعیپس از مراسم در یک ضیافت رسمی شرکت کردند.
ضیافت یا شام رسمی؛ وعدهٔ جمعیدر طول ضیافت جشن سخنرانیهایی انجام شد.
ضیافت یا شام رسمی؛ وعدهٔ جمعیبرای صبحانه غذای سبکی آماده کردم.
غذای صبحانهغذای صبحانه را روی میز گذاشت.
غذای صبحانهاو صبحها غذای گرم را ترجیح میدهد.
غذای صبحانهبرای محل کار غذا در ظرف گذاشتم.
غذای همراه و ظرف ناهاراو غذای مدرسهٔ بچه را آماده کرد.
غذای همراه و ظرف ناهارظرف غذا را در کیفش گذاشت.
غذای همراه و ظرف ناهارغذایمان را با هم تقسیم کردیم.
سهیم شدن در غذااو سهمی از غذایش به دوستش داد.
سهیم شدن در غذاسر سفره همه از یک غذا خوردند.
سهیم شدن در غذاداوطلبان میان خانوادهها غذا توزیع کردند.
غذای اهدایی و کمک غذاییبرای مرکز خیریه مواد غذایی جمع کردیم.
غذای اهدایی و کمک غذاییغذای اهدایی باید سالم و قابل مصرف باشد.
غذای اهدایی و کمک غذاییتاریخ مصرف غذا را بررسی کن.
تاریخ مصرف و تازگی مواد غذاییاین مواد غذایی هنوز تازهاند.
تاریخ مصرف و تازگی مواد غذاییاو غذای فاسد را دور ریخت.
تاریخ مصرف و تازگی مواد غذاییغذا را در ظرف دربسته نگه دار.
نگهداری غذامواد غذایی خشک را در کابینت گذاشتیم.
نگهداری غذاجای نگهداری غذا باید تمیز باشد.
نگهداری غذابخشی از غذا را برای هفتهٔ بعد فریز کردیم.
غذای منجمد و فریزکردن غذاغذای منجمد را از فریزر بیرون آورد.
غذای منجمد و فریزکردن غذاروی ظرف غذا تاریخ گذاشتیم.
غذای منجمد و فریزکردن غذاغذا هنوز داغ است؛ کمی صبر کن.
غذای گرم یا سرد هنگام سرواو غذای سرد را ترجیح میدهد.
غذای گرم یا سرد هنگام سروغذا را گرم سر میز آوردند.
غذای گرم یا سرد هنگام سرواین غذا برای من خیلی تند است.
غذای تند و میزان ادویهلطفاً غذای کمادویه درست کن.
غذای تند و میزان ادویهاو تندی غذا را با ماست کمتر کرد.
غذای تند و میزان ادویهپاییز غذای کدو بیشتر میپزیم.
غذای فصلی و مواد فصلرستوران غذاهای فصلی دارد.
غذای فصلی و مواد فصلاین غذا با سبزیهای تازهٔ بهار درست شده است.
غذای فصلی و مواد فصلسهم غذای من کوچکتر است.
اندازه و سهم غذااو غذا را به چهار قسمت تقسیم کرد.
اندازه و سهم غذابرای مهمان یک پرس غذای دیگر آوردند.
اندازه و سهم غذانگذار غذا بیدلیل دور ریخته شود.
دورریز و هدررفت غذادر پایان مهمانی غذای زیادی هدر رفت.
دورریز و هدررفت غذافقط بهاندازهای غذا بکش که میخوری.
دورریز و هدررفت غذاغذا را برای خانه سفارش دادیم.
سفارش و تحویل غذا در منزلپیک غذا دیر رسید.
سفارش و تحویل غذا در منزلغذا هنوز گرم به دستمان رسید.
سفارش و تحویل غذا در منزلغذای دیشب را دوباره گرم کردم.
دوباره گرمکردن غذای پختهاو غذا را در قابلمه گرم کرد.
دوباره گرمکردن غذای پختهغذا را پیش از سرو دوباره گرم میکنیم.
دوباره گرمکردن غذای پختهHoy cenamos comida casera.
امشب غذای خانگی میخوریم.
Pedimos comida para llevar.
غذای بیرونبر سفارش دادیم.
Mi padre hace la comida los domingos.
پدرم یکشنبهها غذا درست میکند.
Salimos a pasear después de comer.
بعد از غذا خوردن برای پیادهروی رفتیم.
La comida del mediodía suele ser familiar.
وعدهٔ ناهار اغلب خانوادگی است.