want + اسم/ضمیر ساخت اصلی مفعولی است؛ در سفارش رسمی «I'd like» معمولاً مؤدبانهتر است.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
to desire a particular object or thing
want + اسم/ضمیر ساخت اصلی مفعولی است؛ در سفارش رسمی «I'd like» معمولاً مؤدبانهتر است.
to wish to perform an action oneself
want to + مصدر، قصد/میل فاعل برای انجام عمل را بیان میکند.
to wish or ask for another person to do something
ساخت want + شخص + to + فعل؛ در زبانهای دیگر ممکن است جملهٔ وابسته یا مصدر اسمی لازم باشد.
to aspire to achieve a longer-term plan
این کاربرد هدف/آرزوی بلندمدت را نشان میدهد؛ از قصد فوری رفتن یا خوردن در want-action متمایز است.
to desire an outcome or state of affairs
در بعضی جملهها خواسته یک «نتیجه» است، نه شیء یا عملی که خودمان انجام دهیم.
a thing that someone desires, as distinct from a need
a lack or shortage of something necessary, especially in for want of
اسم want در معنای «فقدان/کمبود» بیشتر در for want of یا بافتهای ادبی دیده میشود؛ نه معادل فعل vouloir/querer/wollen.
to prefer to receive a particular option
در want the smaller one، one به جای اسم حذفشده مینشیند؛ این لزوماً prefer نیست.
to desire an additional amount or more of something
want more میل به مقدار اضافه است؛ need more ضرورت مقدار اضافه را بیان میکند.
to wish to learn a new skill or language
want to learn خودِ میل به یادگیری را میرساند، نه توانایی یا تسلط فعلی را.
to wish to leave a place or situation
want to leave را از want someone to leave که فاعل عمل را عوض میکند جدا کنید.
to wish to remain somewhere instead of leaving
stay here ماندن در مکان است، نه stay in touch به معنای حفظ ارتباط.
to desire a change in a plan or situation
want a change (اسم) و want to change (فعل) از نظر دستور تفاوت دارند.
to wish to find out an answer or fact
want to know علاقه به دانستن است؛ need to know ممکن است ضرورت عملی را نشان دهد.
to wish to speak with another person
want to talk خواستهٔ خود فاعل است؛ want someone to talk با تغییر فاعل و ساخت متفاوت است.
to wish to take part in an activity or group
join a group و take part in an event تفاوت مفعول و حرف اضافه دارند؛ هر دو خواستهٔ مشارکتاند.
to wish to help someone voluntarily
want to help میل فاعل به کمک است؛ need help نیازِ خود فاعل به کمک را بیان میکند.
to soften a question by saying one wanted to ask
I wanted to ask میتواند درخواست اکنون را نرم کند؛ لزوماً گزارش میلِ تمامشده در گذشته نیست.
informal use of want to when advising what someone should do
Cambridge این کاربرد want to را در توصیه/هشدار غیررسمی ثبت میکند؛ معنای مستقیم میلِ گوینده نیست.
chiefly British use of want + -ing to mean needing an action done
want + -ing در این کاربرد به need + -ing نزدیک است و نباید به طور عمومی به querer/vouloir/wollen تعمیم یابد.
being sought by the police, as a passive participial adjective
wanted در این بافت صفت/اسم مفعول است؛ با شخصی که خواستهٔ دیگری است معنای یکسان ندارد.
I want a glass of water, please.
یک لیوان آب میخواهم، لطفاً.
I want to go home early.
میخواهم زود به خانه بروم.
I want you to call me later.
میخواهم بعداً به من زنگ بزنی.
They want to study abroad.
آنها میخواهند در خارج تحصیل کنند.
We want peace for everyone.
برای همه صلح میخواهیم.
I want the smaller one, please.
لطفاً آن کوچکتر را میخواهم.
I want a little more soup.
کمی سوپ بیشتر میخواهم.
I want to learn another language.
میخواهم زبان دیگری یاد بگیرم.
I want to leave early tomorrow.
میخواهم فردا زودتر بروم.
I want to stay home tonight.
میخواهم امشب در خانه بمانم.
I want to change the plan slightly.
میخواهم برنامه را کمی تغییر بدهم.
I want to know why you left.
میخواهم بدانم چرا رفتی.
I want to talk to you privately.
میخواهم خصوصی با تو صحبت کنم.
I want to join the group next week.
میخواهم هفتهٔ آینده به گروه بپیوندم.
I want to help my friend today.
میخواهم امروز به دوستم کمک کنم.
I wanted to ask you something.
میخواستم چیزی از تو بپرسم.
You want to check the address first.
بهتر است اول نشانی را بررسی کنی.
The floor wants cleaning.
کف اتاق به تمیزشدن نیاز دارد.
The man is wanted by the police.
آن مرد تحت تعقیب پلیس است.
For want of time, we stopped the discussion.
به علت کمبود وقت بحث را متوقف کردیم.
I want my book back tomorrow.
میخواهم فردا کتابم را پس بگیرم.
want برای بیان میل یا خواسته، قصد انجام کار، درخواست از دیگری، آرزو و هدف به کار میرود. با need که ضرورت را بیان میکند برابر نیست؛ نقش اسمی want جداگانه بررسی میشود.
to desire a particular object or thing
want + اسم/ضمیر ساخت اصلی مفعولی است؛ در سفارش رسمی «I'd like» معمولاً مؤدبانهتر است.
to wish to perform an action oneself
want to + مصدر، قصد/میل فاعل برای انجام عمل را بیان میکند.
to wish or ask for another person to do something
ساخت want + شخص + to + فعل؛ در زبانهای دیگر ممکن است جملهٔ وابسته یا مصدر اسمی لازم باشد.
to aspire to achieve a longer-term plan
این کاربرد هدف/آرزوی بلندمدت را نشان میدهد؛ از قصد فوری رفتن یا خوردن در want-action متمایز است.
to desire an outcome or state of affairs
در بعضی جملهها خواسته یک «نتیجه» است، نه شیء یا عملی که خودمان انجام دهیم.
a thing that someone desires, as distinct from a need
a lack or shortage of something necessary, especially in for want of
اسم want در معنای «فقدان/کمبود» بیشتر در for want of یا بافتهای ادبی دیده میشود؛ نه معادل فعل vouloir/querer/wollen.
to prefer to receive a particular option
در want the smaller one، one به جای اسم حذفشده مینشیند؛ این لزوماً prefer نیست.
to desire an additional amount or more of something
want more میل به مقدار اضافه است؛ need more ضرورت مقدار اضافه را بیان میکند.
to wish to learn a new skill or language
want to learn خودِ میل به یادگیری را میرساند، نه توانایی یا تسلط فعلی را.
to wish to leave a place or situation
want to leave را از want someone to leave که فاعل عمل را عوض میکند جدا کنید.
to wish to remain somewhere instead of leaving
stay here ماندن در مکان است، نه stay in touch به معنای حفظ ارتباط.
to desire a change in a plan or situation
want a change (اسم) و want to change (فعل) از نظر دستور تفاوت دارند.
to wish to find out an answer or fact
want to know علاقه به دانستن است؛ need to know ممکن است ضرورت عملی را نشان دهد.
to wish to speak with another person
want to talk خواستهٔ خود فاعل است؛ want someone to talk با تغییر فاعل و ساخت متفاوت است.
to wish to take part in an activity or group
join a group و take part in an event تفاوت مفعول و حرف اضافه دارند؛ هر دو خواستهٔ مشارکتاند.
to wish to help someone voluntarily
want to help میل فاعل به کمک است؛ need help نیازِ خود فاعل به کمک را بیان میکند.
to soften a question by saying one wanted to ask
I wanted to ask میتواند درخواست اکنون را نرم کند؛ لزوماً گزارش میلِ تمامشده در گذشته نیست.
informal use of want to when advising what someone should do
Cambridge این کاربرد want to را در توصیه/هشدار غیررسمی ثبت میکند؛ معنای مستقیم میلِ گوینده نیست.
chiefly British use of want + -ing to mean needing an action done
want + -ing در این کاربرد به need + -ing نزدیک است و نباید به طور عمومی به querer/vouloir/wollen تعمیم یابد.
being sought by the police, as a passive participial adjective
wanted در این بافت صفت/اسم مفعول است؛ با شخصی که خواستهٔ دیگری است معنای یکسان ندارد.
یک لیوان آب میخواهم، لطفاً.
میل داشتن به گرفتن یا داشتن چیزاو دفتر آبی را میخواهد، نه سبز را.
میل داشتن به گرفتن یا داشتن چیزچای بیشتری میخواهی؟
میل داشتن به گرفتن یا داشتن چیزمیخواهم الان به خانه بروم.
خواستن انجام کاری توسط خود شخصآنها میخواستند پیش از غروب بروند.
خواستن انجام کاری توسط خود شخصمیخواهی امشب فیلمی ببینی؟
خواستن انجام کاری توسط خود شخصمیخواهم فردا بیایی.
خواستن اینکه شخص دیگری کاری انجام دهداو میخواهد برادرش به او زنگ بزند.
خواستن اینکه شخص دیگری کاری انجام دهدمیخواستیم تیم سر وقت برسد.
خواستن اینکه شخص دیگری کاری انجام دهدمیخواهم روزی در خارج درس بخوانم.
آرزوی رسیدن به هدفی در آیندهاو همیشه میخواسته ویولن یاد بگیرد.
آرزوی رسیدن به هدفی در آیندهمیخواهیم آیندهٔ بهتری برای بچههایمان بسازیم.
آرزوی رسیدن به هدفی در آیندهبعد از درگیری صلح میخواهیم.
آرزوی یک وضعیت یا نتیجهمیخواهم اوضاع زودتر بهتر شود.
آرزوی یک وضعیت یا نتیجههمه نتیجهای عادلانه میخواهند.
آرزوی یک وضعیت یا نتیجههر خواستهای الزاماً نیاز نیست.
خواسته یا میل (اسم)خواستههای ما با بزرگترشدن تغییر میکنند.
خواسته یا میل (اسم)در نظرسنجی دربارهٔ خواستهها و نیازهای مردم پرسیدند.
خواسته یا میل (اسم)پروژه به دلیل کمبود بودجه متوقف شد.
کمبود یا فقدان چیزی ضروری (اسم؛ اغلب ادبی)بسیاری از خانوادهها آن زمستان از تنگدستی رنج بردند.
کمبود یا فقدان چیزی ضروری (اسم؛ اغلب ادبی)چون واژهٔ بهتری پیدا نمیکرد، آن را شانس نامید.
کمبود یا فقدان چیزی ضروری (اسم؛ اغلب ادبی)اگر ممکن است صندلی کنار پنجره را میخواهم.
از میان گزینهها انتخاب مشخصی را خواستناو کیف کوچکتر را میخواهد، نه بزرگتر را.
از میان گزینهها انتخاب مشخصی را خواستنقهوهٔ بیشتری میخواهی؟
خواستن مقدار یا فرصت بیشترمیخواهیم کمی بیشتر با هم وقت بگذرانیم.
خواستن مقدار یا فرصت بیشترمیخواهم امسال اسپانیایی یاد بگیرم.
به یادگیری مهارت یا زبان میل داشتنبرادرم میخواهد آشپزی یاد بگیرد.
به یادگیری مهارت یا زبان میل داشتنمیخواهم امروز زودتر از دفتر بروم.
میل داشتن به ترک مکان یا موقعیتآنها میخواستند پیش از نیمهشب از مهمانی بروند.
میل داشتن به ترک مکان یا موقعیتمیخواهم کمی بیشتر اینجا بمانم.
میل داشتن به ماندن در جاییاو میخواست آخر هفته در خانه بماند.
میل داشتن به ماندن در جاییمیخواهم ساعت جلسهمان را عوض کنم.
خواستن تغییر در برنامه یا وضعیتآنها برای آخر هفته برنامهٔ دیگری میخواهند.
خواستن تغییر در برنامه یا وضعیتمیخواهم بدانم چرا قطار تأخیر دارد.
از روی کنجکاوی خواستنِ دانستن چیزیاو میخواهد قیمت نهایی را بداند.
از روی کنجکاوی خواستنِ دانستن چیزیمیخواهم بعد از کلاس با تو حرف بزنم.
تمایل داشتن به گفتوگو با کسیاو میخواهد با مدیر صحبت کند.
تمایل داشتن به گفتوگو با کسیمیخواهم عضو باشگاه کتابخوانی شوم.
خواستن شرکت در فعالیت یا گروهآنها میخواهند در کارگاه شرکت کنند.
خواستن شرکت در فعالیت یا گروهمیخواهم به همسایهام کمک کنم جعبهها را ببرد.
تمایل داشتن به کمک کردن به دیگرانمیخواهیم در مرکز محله کمک کنیم.
تمایل داشتن به کمک کردن به دیگرانمیخواستم بپرسم اتاق خالی است یا نه.
خواستنِ مؤدبانهٔ پرسیدن یا درخواست کوتاهفقط میخواستم بدانم فردا وقت داری یا نه.
خواستنِ مؤدبانهٔ پرسیدن یا درخواست کوتاهبهتر است پیش از رزرو تاریخها را بررسی کنی.
توصیه یا هشدار غیرمستقیم با want toبهتر است یک نسخه از رسید را نگه داری.
توصیه یا هشدار غیرمستقیم با want toاین پنجرهها به تمیزشدن نیاز دارند.
نیاز داشتنِ چیزی به تمیزشدن در کاربرد بریتانیاییبعد از مهمانی اتاق باید هوا بخورد.
نیاز داشتنِ چیزی به تمیزشدن در کاربرد بریتانیاییمظنون تحت تعقیب پلیس است.
تحت تعقیب بودن در کاربرد صفتی wantedپلیس برای بازجویی در جستوجوی اوست.
تحت تعقیب بودن در کاربرد صفتی wantedI want a glass of water, please.
یک لیوان آب میخواهم، لطفاً.
I want to go home early.
میخواهم زود به خانه بروم.
I want you to call me later.
میخواهم بعداً به من زنگ بزنی.
They want to study abroad.
آنها میخواهند در خارج تحصیل کنند.
We want peace for everyone.
برای همه صلح میخواهیم.
I want the smaller one, please.
لطفاً آن کوچکتر را میخواهم.
I want a little more soup.
کمی سوپ بیشتر میخواهم.
I want to learn another language.
میخواهم زبان دیگری یاد بگیرم.
I want to leave early tomorrow.
میخواهم فردا زودتر بروم.
I want to stay home tonight.
میخواهم امشب در خانه بمانم.
I want to change the plan slightly.
میخواهم برنامه را کمی تغییر بدهم.
I want to know why you left.
میخواهم بدانم چرا رفتی.
I want to talk to you privately.
میخواهم خصوصی با تو صحبت کنم.
I want to join the group next week.
میخواهم هفتهٔ آینده به گروه بپیوندم.
I want to help my friend today.
میخواهم امروز به دوستم کمک کنم.
I wanted to ask you something.
میخواستم چیزی از تو بپرسم.
You want to check the address first.
بهتر است اول نشانی را بررسی کنی.
The floor wants cleaning.
کف اتاق به تمیزشدن نیاز دارد.
The man is wanted by the police.
آن مرد تحت تعقیب پلیس است.
For want of time, we stopped the discussion.
به علت کمبود وقت بحث را متوقف کردیم.
I want my book back tomorrow.
میخواهم فردا کتابم را پس بگیرم.