پاسخ نیازمند فکر یا دانش بیشتری است؛ با مبهمبودن صورت سؤال لزوماً یکی نیست. در این معنا -ması zor و zor bir ... طبیعیاند؛ sert مربوط به جنس ماده است.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
Zor bir soru cevaplamak için fazla düşünme ya da bilgi gerektirir.
پاسخ نیازمند فکر یا دانش بیشتری است؛ با مبهمبودن صورت سؤال لزوماً یکی نیست. در این معنا -ması zor و zor bir ... طبیعیاند؛ sert مربوط به جنس ماده است.
Zor bir alıştırma daha çok çaba veya beceri ister.
انجام تمرین تلاش یا مهارت بیشتری میخواهد؛ شدت بدنیِ تمرین معنای جداست. در این معنا -ması zor و zor bir ... طبیعیاند؛ sert مربوط به جنس ماده است.
Zor bir sınav iyi hazırlanmayı gerektiren sorular içerir.
آزمون از نظر پرسش یا مهارت لازم دشوار است؛ سختگیری نمرهدهنده بحث دیگری است. در این معنا -ması zor و zor bir ... طبیعیاند؛ sert مربوط به جنس ماده است.
Zor bir iş ciddi emek ya da deneyim gerektirir.
کار برای انجامشدن تلاش یا مهارت زیادی میخواهد؛ با کار طولانی یا خطرناک برابر نیست. در این معنا -ması zor و zor bir ... طبیعیاند؛ sert مربوط به جنس ماده است.
Zor bir ders öğrenmek için zaman ve dikkat ister.
یادگیری محتوای درس دشوار است؛ مسئلهٔ روش تدریس را از خود دشواری تفکیک کنید. در این معنا -ması zor و zor bir ... طبیعیاند؛ sert مربوط به جنس ماده است.
Zor bir kuralı anlamak ya da uygulamak dikkat gerektirir.
فهم یا کاربرد قاعده به دقت نیاز دارد؛ پیچیدگیِ بیان همیشه خودِ دشواری نیست. در این معنا -ması zor و zor bir ... طبیعیاند؛ sert مربوط به جنس ماده است.
Zor yönergeleri doğru takip etmek güçtür.
اجرای مرحلهها به دلیل پیچیدگی یا ابهام دشوار است؛ صرف بلندبودن متن دلیل کافی نیست. در این معنا -ması zor و zor bir ... طبیعیاند؛ sert مربوط به جنس ماده است.
Zor bir yol yürümek veya bulmak için çaba gerektirir.
یافتن یا پیمودن مسیر به تلاش بیشتری نیاز دارد؛ خطرناکبودن یا دوربودن معنای دیگری است. در این معنا -ması zor و zor bir ... طبیعیاند؛ sert مربوط به جنس ماده است.
Zor bir tarif dikkatli ölçüm ya da deneyim ister.
آمادهکردن غذا مهارت یا هماهنگی مراحل زیادی میخواهد؛ با گرانبودن مواد یکی نیست. در این معنا -ması zor و zor bir ... طبیعیاند؛ sert مربوط به جنس ماده است.
Kullanımı zor bir cihaz eğitim veya beceri gerektirir.
کارکردن با وسیله به یادگیری یا مهارت زیادی نیاز دارد؛ سختی مادهٔ بدنه موضوع دیگری است. در این معنا -ması zor و zor bir ... طبیعیاند؛ sert مربوط به جنس ماده است.
Kullanımı zor bir uygulama günlük işlemleri güçleştirir.
استفاده از رابط برنامه نیازمند تلاش زیاد است؛ صرف امکانات زیاد علت قطعی نیست. در این معنا -ması zor و zor bir ... طبیعیاند؛ sert مربوط به جنس ماده است.
Zor bir kitap okumak ve anlamak için emek gerektirir.
خواندن و فهم زبان یا ایدهها تلاش میخواهد؛ کتاب ارزشمند میتواند دشوار باشد. در این معنا -ması zor و zor bir ... طبیعیاند؛ sert مربوط به جنس ماده است.
Söylenmesi zor bir kelimeyi telaffuz etmek güçtür.
تلفظ واژه دشوار است؛ این با دشواری املا یا معنای آن یکی نیست. در این معنا -ması zor و zor bir ... طبیعیاند؛ sert مربوط به جنس ماده است.
Zor bir şarkıyı öğrenmek veya söylemek beceri ister.
یادگیری یا اجرای قطعه مهارت میخواهد؛ ارزش یا کیفیت اثر را تعیین نمیکند. در این معنا -ması zor و zor bir ... طبیعیاند؛ sert مربوط به جنس ماده است.
Zor bir oyunu kazanmak veya bitirmek kolay değildir.
بردن یا عبور از مرحله مهارت بیشتری میخواهد؛ قوانین میتوانند ساده باشند. در این معنا -ması zor و zor bir ... طبیعیاند؛ sert مربوط به جنس ماده است.
Zor bir seçim seçenekleri dikkatlice değerlendirmeyi gerektirir.
انتخاب میان گزینهها سخت است؛ اهمیت یا پیامد انتخاب ممکن است آن را دشوار کند. در این معنا -ması zor و zor bir ... طبیعیاند؛ sert مربوط به جنس ماده است.
Zor bir açıklamayı anlamak zihinsel çaba gerektirir.
درک توضیح تلاش ذهنی زیادی میخواهد؛ با طولانیبودن یا اشتباهبودن آن یکی نیست. در این معنا -ması zor و zor bir ... طبیعیاند؛ sert مربوط به جنس ماده است.
Zor bir insanla geçinmek veya onu memnun etmek güç olabilir.
این کاربرد به معاشرت یا همکاری با فردی سختگیر یا بدقلق مربوط است؛ با صفت «سخت» برای جنس ماده پیوند ندارد. در این معنا -ması zor و zor bir ... طبیعیاند؛ sert مربوط به جنس ماده است.
Zamanla solmuş bir yazıyı okumanın zorluğu.
دشواری خواندن خط کمرنگ است؛ صفت سخت به جنس کاغذ یا شخصیت نویسنده نسبت داده نمیشود.
Kısıtlı bütçeyle giderleri planlamanın zorluğu.
دشواری هماهنگکردن هزینهها با پول محدود است؛ دربارهٔ وضعیت اقتصادی فرد یا توصیهٔ مالی قضاوت نمیکند.
Gürültülü bir ortamda konuşmaları duymanın zorluğu.
دشواری شنیدن صحبت در محیط پرسروصدا است؛ لزوماً مشکل شنوایی یا بیماری را بیان نمیکند.
Kalabalık bir topluluk önünde konuşmayı zor bulmak.
احساس دشواری در سخنرانی است؛ لزوماً اضطراب بالینی، ناتوانی یا ناموفقبودن سخنرانی نیست.
Küçük ve hassas parçalı bir saati tamir etmenin zorluğu.
دشواری کار با قطعات ریز ساعت است؛ جنس سخت قطعات یا تضمین تعمیر موفق مدنظر نیست.
Eski sokak bilgileri olan haritayla yol bulmanın zorluğu.
دشواری پیداکردن راه با نقشهٔ منسوخ است؛ خطرناکبودن مسیر یا نادرستی قطعی هر علامت را نتیجه نمیگیرد.
Telefonda hızlı konuşmayı anlamanın zorluğu.
سرعت صحبت و کیفیت تماس فهم را دشوار میکند؛ لزوماً مهارت کلی زبان فرد یا مشکل شنیداری او را قضاوت نمیکند.
Dağınık klasörlerde kayıtlı dosyayı bulmanın zorluğu.
مشکل پیداکردن سند بهسبب بینظمی پوشههاست؛ گمشدن قطعی یا ازبینرفتن فایل ثابت نمیشود.
Benzer birçok parçası olan rafı kurmanın zorluğu.
دشواری هماهنگکردن چندین قطعه است؛ بهمعنای جنس سخت قفسه یا گواه ایمنی مونتاژ نیست.
Birden fazla kişinin çalışma vardiyalarını ayarlamanın zorluğu.
سختیِ یافتن زمانبندی سازگار برای چند نفر است؛ کار سخت فیزیکی یا کیفیت اخلاقی افراد منظور نیست.
Yağmurdan sonra kaygan bir yolda yürümenin zorluğu.
دشواری حرکت روی سطح لغزنده است؛ گزارش کیفیت مسیر است نه توصیهٔ ایمنی یا ادعای جنس «سخت» زمین.
Hassas bir bitkinin bakımını yapmanın zorluğu.
پیچیدگی مراقبت از گیاه نیازمند دقت است؛ هیچ نتیجهٔ قطعی دربارهٔ شرایط رشد یا زندهماندن گیاه نمیدهد.
Farklı ücret ve koşulları olan teklifleri karşılaştırmanın zorluğu.
قضاوت دشوار بهخاطر شرایط متفاوت قیمتگذاری است؛ توصیهٔ خرید یا تضمین ارزانترین گزینه نیست.
Bir deyimi başka dile doğal biçimde çevirmenin zorluğu.
دشواری انتقال معنای اصطلاح به زبان دیگر است؛ با ترجمهٔ واژهبهواژه یا برابر دانستن فرهنگی همهٔ اصطلاحها حل نمیشود.
Çözmesi zor bir bulmaca seçtik.
معمایی را انتخاب کردیم که حلکردنش دشوار است.
Sınav beklediğimden daha zordu.
امتحان دشوارتر از انتظارم بود.
Başka şehre taşınmak zor bir karardı.
نقل مکان به شهر دیگر تصمیم دشواری بود.
Bu metin yeni başlayanlar için zor.
این متن برای مبتدیان دشوار است.
Bu zor insanla anlaşmak sabır ister.
کنارآمدن با این فرد دشوار صبر میخواهد.
zor دشواری انجام و تعامل را بیان میکند؛ «zor insan» فرد بدقلق است. برای «سنگ سخت» معمولاً sert استفاده میشود؛ ترکیب «zor durumda» نیز به وضعیت دشوار اشاره دارد نه سختیِ جسمی.
Zor bir soru cevaplamak için fazla düşünme ya da bilgi gerektirir.
پاسخ نیازمند فکر یا دانش بیشتری است؛ با مبهمبودن صورت سؤال لزوماً یکی نیست. در این معنا -ması zor و zor bir ... طبیعیاند؛ sert مربوط به جنس ماده است.
Zor bir alıştırma daha çok çaba veya beceri ister.
انجام تمرین تلاش یا مهارت بیشتری میخواهد؛ شدت بدنیِ تمرین معنای جداست. در این معنا -ması zor و zor bir ... طبیعیاند؛ sert مربوط به جنس ماده است.
Zor bir sınav iyi hazırlanmayı gerektiren sorular içerir.
آزمون از نظر پرسش یا مهارت لازم دشوار است؛ سختگیری نمرهدهنده بحث دیگری است. در این معنا -ması zor و zor bir ... طبیعیاند؛ sert مربوط به جنس ماده است.
Zor bir iş ciddi emek ya da deneyim gerektirir.
کار برای انجامشدن تلاش یا مهارت زیادی میخواهد؛ با کار طولانی یا خطرناک برابر نیست. در این معنا -ması zor و zor bir ... طبیعیاند؛ sert مربوط به جنس ماده است.
Zor bir ders öğrenmek için zaman ve dikkat ister.
یادگیری محتوای درس دشوار است؛ مسئلهٔ روش تدریس را از خود دشواری تفکیک کنید. در این معنا -ması zor و zor bir ... طبیعیاند؛ sert مربوط به جنس ماده است.
Zor bir kuralı anlamak ya da uygulamak dikkat gerektirir.
فهم یا کاربرد قاعده به دقت نیاز دارد؛ پیچیدگیِ بیان همیشه خودِ دشواری نیست. در این معنا -ması zor و zor bir ... طبیعیاند؛ sert مربوط به جنس ماده است.
Zor yönergeleri doğru takip etmek güçtür.
اجرای مرحلهها به دلیل پیچیدگی یا ابهام دشوار است؛ صرف بلندبودن متن دلیل کافی نیست. در این معنا -ması zor و zor bir ... طبیعیاند؛ sert مربوط به جنس ماده است.
Zor bir yol yürümek veya bulmak için çaba gerektirir.
یافتن یا پیمودن مسیر به تلاش بیشتری نیاز دارد؛ خطرناکبودن یا دوربودن معنای دیگری است. در این معنا -ması zor و zor bir ... طبیعیاند؛ sert مربوط به جنس ماده است.
Zor bir tarif dikkatli ölçüm ya da deneyim ister.
آمادهکردن غذا مهارت یا هماهنگی مراحل زیادی میخواهد؛ با گرانبودن مواد یکی نیست. در این معنا -ması zor و zor bir ... طبیعیاند؛ sert مربوط به جنس ماده است.
Kullanımı zor bir cihaz eğitim veya beceri gerektirir.
کارکردن با وسیله به یادگیری یا مهارت زیادی نیاز دارد؛ سختی مادهٔ بدنه موضوع دیگری است. در این معنا -ması zor و zor bir ... طبیعیاند؛ sert مربوط به جنس ماده است.
Kullanımı zor bir uygulama günlük işlemleri güçleştirir.
استفاده از رابط برنامه نیازمند تلاش زیاد است؛ صرف امکانات زیاد علت قطعی نیست. در این معنا -ması zor و zor bir ... طبیعیاند؛ sert مربوط به جنس ماده است.
Zor bir kitap okumak ve anlamak için emek gerektirir.
خواندن و فهم زبان یا ایدهها تلاش میخواهد؛ کتاب ارزشمند میتواند دشوار باشد. در این معنا -ması zor و zor bir ... طبیعیاند؛ sert مربوط به جنس ماده است.
Söylenmesi zor bir kelimeyi telaffuz etmek güçtür.
تلفظ واژه دشوار است؛ این با دشواری املا یا معنای آن یکی نیست. در این معنا -ması zor و zor bir ... طبیعیاند؛ sert مربوط به جنس ماده است.
Zor bir şarkıyı öğrenmek veya söylemek beceri ister.
یادگیری یا اجرای قطعه مهارت میخواهد؛ ارزش یا کیفیت اثر را تعیین نمیکند. در این معنا -ması zor و zor bir ... طبیعیاند؛ sert مربوط به جنس ماده است.
Zor bir oyunu kazanmak veya bitirmek kolay değildir.
بردن یا عبور از مرحله مهارت بیشتری میخواهد؛ قوانین میتوانند ساده باشند. در این معنا -ması zor و zor bir ... طبیعیاند؛ sert مربوط به جنس ماده است.
Zor bir seçim seçenekleri dikkatlice değerlendirmeyi gerektirir.
انتخاب میان گزینهها سخت است؛ اهمیت یا پیامد انتخاب ممکن است آن را دشوار کند. در این معنا -ması zor و zor bir ... طبیعیاند؛ sert مربوط به جنس ماده است.
Zor bir açıklamayı anlamak zihinsel çaba gerektirir.
درک توضیح تلاش ذهنی زیادی میخواهد؛ با طولانیبودن یا اشتباهبودن آن یکی نیست. در این معنا -ması zor و zor bir ... طبیعیاند؛ sert مربوط به جنس ماده است.
Zor bir insanla geçinmek veya onu memnun etmek güç olabilir.
این کاربرد به معاشرت یا همکاری با فردی سختگیر یا بدقلق مربوط است؛ با صفت «سخت» برای جنس ماده پیوند ندارد. در این معنا -ması zor و zor bir ... طبیعیاند؛ sert مربوط به جنس ماده است.
Zamanla solmuş bir yazıyı okumanın zorluğu.
دشواری خواندن خط کمرنگ است؛ صفت سخت به جنس کاغذ یا شخصیت نویسنده نسبت داده نمیشود.
Kısıtlı bütçeyle giderleri planlamanın zorluğu.
دشواری هماهنگکردن هزینهها با پول محدود است؛ دربارهٔ وضعیت اقتصادی فرد یا توصیهٔ مالی قضاوت نمیکند.
Gürültülü bir ortamda konuşmaları duymanın zorluğu.
دشواری شنیدن صحبت در محیط پرسروصدا است؛ لزوماً مشکل شنوایی یا بیماری را بیان نمیکند.
Kalabalık bir topluluk önünde konuşmayı zor bulmak.
احساس دشواری در سخنرانی است؛ لزوماً اضطراب بالینی، ناتوانی یا ناموفقبودن سخنرانی نیست.
Küçük ve hassas parçalı bir saati tamir etmenin zorluğu.
دشواری کار با قطعات ریز ساعت است؛ جنس سخت قطعات یا تضمین تعمیر موفق مدنظر نیست.
Eski sokak bilgileri olan haritayla yol bulmanın zorluğu.
دشواری پیداکردن راه با نقشهٔ منسوخ است؛ خطرناکبودن مسیر یا نادرستی قطعی هر علامت را نتیجه نمیگیرد.
Telefonda hızlı konuşmayı anlamanın zorluğu.
سرعت صحبت و کیفیت تماس فهم را دشوار میکند؛ لزوماً مهارت کلی زبان فرد یا مشکل شنیداری او را قضاوت نمیکند.
Dağınık klasörlerde kayıtlı dosyayı bulmanın zorluğu.
مشکل پیداکردن سند بهسبب بینظمی پوشههاست؛ گمشدن قطعی یا ازبینرفتن فایل ثابت نمیشود.
Benzer birçok parçası olan rafı kurmanın zorluğu.
دشواری هماهنگکردن چندین قطعه است؛ بهمعنای جنس سخت قفسه یا گواه ایمنی مونتاژ نیست.
Birden fazla kişinin çalışma vardiyalarını ayarlamanın zorluğu.
سختیِ یافتن زمانبندی سازگار برای چند نفر است؛ کار سخت فیزیکی یا کیفیت اخلاقی افراد منظور نیست.
Yağmurdan sonra kaygan bir yolda yürümenin zorluğu.
دشواری حرکت روی سطح لغزنده است؛ گزارش کیفیت مسیر است نه توصیهٔ ایمنی یا ادعای جنس «سخت» زمین.
Hassas bir bitkinin bakımını yapmanın zorluğu.
پیچیدگی مراقبت از گیاه نیازمند دقت است؛ هیچ نتیجهٔ قطعی دربارهٔ شرایط رشد یا زندهماندن گیاه نمیدهد.
Farklı ücret ve koşulları olan teklifleri karşılaştırmanın zorluğu.
قضاوت دشوار بهخاطر شرایط متفاوت قیمتگذاری است؛ توصیهٔ خرید یا تضمین ارزانترین گزینه نیست.
این سؤال چند مرحله دارد و حلش سخت است.
سؤال دشوارهیچکس انتظار چنین سؤال سختی را نداشت.
سؤال دشواربعد از توضیح معلم، سؤال سخت کمی روشنتر شد.
سؤال دشوارتمرین آخر آنقدر سخت بود که دوباره حلش کردم.
تمرین دشوارمربی برای گروه پیشرفته تمرین سختتری آورد.
تمرین دشواربا کمک دوستم از پس این تمرین سخت برآمدم.
تمرین دشوارامتحان پایان ترم از آنچه فکر میکردم سختتر بود.
امتحان دشواردانشجویان برای امتحان سخت هفتهٔ آینده آماده میشوند.
امتحان دشواربا وجود سختبودن امتحان، آرام ماندم.
امتحان دشوارتعمیر این دستگاه بدون راهنما کار سختی است.
کار دشواراو مسئولیت سختی را پذیرفت و کار را تمام کرد.
کار دشوارتقسیم کار، بخش سخت پروژه را قابل انجام کرد.
کار دشواردرس امروز سخت بود و چند بار آن را خواندم.
درس دشواربخش آخر درس برای تازهکارها سخت است.
درس دشوارمثالهای بیشتر، فهم درس سخت را ممکن کرد.
درس دشواراین قاعدهٔ سخت چند استثنا دارد.
قاعدهٔ دشوار برای فهمبرای فهم قاعدهٔ سخت، جدول رسم کردیم.
قاعدهٔ دشوار برای فهممعلم قاعدهٔ سخت را با مثال توضیح داد.
قاعدهٔ دشوار برای فهمدنبالکردن این دستورالعمل سخت بود و کمک خواستم.
راهنمای دشوار برای دنبالکردنراهنمای سختِ دستگاه چند مرحلهٔ نامشخص دارد.
راهنمای دشوار برای دنبالکردنبا تصویرهای تازه، دنبالکردن راهنما کمتر سخت شد.
راهنمای دشوار برای دنبالکردنمسیر کوهستان سخت بود و آهسته پیش رفتیم.
مسیر دشوار برای طیکردنبرای کودکان این مسیر سنگلاخی سخت است.
مسیر دشوار برای طیکردنراهنما پیش از شروع دربارهٔ مسیر سخت هشدار داد.
مسیر دشوار برای طیکردناین دستور پخت سخت به اندازهگیری دقیق نیاز دارد.
دستور پخت دشواربرای اولین بار یک غذای سخت درست کردم.
دستور پخت دشواربا تمرین، اجرای دستور پخت سخت آسانتر شد.
دستور پخت دشوارکار با این دستگاه صنعتی سخت است.
وسیلهٔ دشوار برای استفادهدکمههای مشابه، استفاده از وسیله را سختتر کردهاند.
وسیلهٔ دشوار برای استفادهپس از آموزش، کار با دستگاه سخت نبود.
وسیلهٔ دشوار برای استفادهپیداکردن گزارشها در برنامهٔ جدید سخت است.
برنامهٔ دشوار برای کاربرتنظیمات پراکنده، کار با این برنامه را سخت میکنند.
برنامهٔ دشوار برای کاربربرنامه پس از بازطراحی هنوز برای مبتدیان سخت است.
برنامهٔ دشوار برای کاربرخواندن این کتاب فلسفی برایم سخت است.
کتاب دشوار برای خواندنفصل دوم کتاب از فصل اول سختتر بود.
کتاب دشوار برای خواندنبرای فهم کتاب سخت، یادداشت برداشتم.
کتاب دشوار برای خواندنتلفظ این واژهٔ طولانی برایم سخت است.
واژهٔ دشوار برای تلفظمعلم واژهٔ سخت را آهسته تکرار کرد.
واژهٔ دشوار برای تلفظبعد از چند تمرین، تلفظ آن واژه کمتر سخت شد.
واژهٔ دشوار برای تلفظاین آهنگ برای خوانندهٔ تازهکار سخت است.
آهنگ دشوار برای اجراگروه، قطعهٔ سخت را چند بار تمرین کرد.
آهنگ دشوار برای اجرااجرای بخش پایانی آهنگ از همه سختتر بود.
آهنگ دشوار برای اجرابردن این بازی فکری سخت است.
بازی دشوار برای پیروزیمرحلهٔ آخر بازی حتی برای بازیکنان باتجربه سخت بود.
بازی دشوار برای پیروزیپس از تمرین، بازی سخت کمتر ترسناک شد.
بازی دشوار برای پیروزیانتخاب میان دو پیشنهاد خوب برایم سخت بود.
تصمیم دشواراو تصمیم سختی گرفت و از شهر رفت.
تصمیم دشواروقتی اطلاعات بیشتری پیدا کردیم، انتخاب کمتر سخت شد.
تصمیم دشوارفهم توضیح فنی بدون شکل سخت بود.
توضیح دشوار برای فهمیدناستاد بخش سخت توضیح را دوباره بیان کرد.
توضیح دشوار برای فهمیدناین توضیح برای مبتدیان سختتر از حد لازم است.
توضیح دشوار برای فهمیدنمدیر تازه آدم سختگیری است و راضیکردنش آسان نیست.
فرد دشوار برای تعاملهمکاری با آن مشتری بدقلق دشوار است.
فرد دشوار برای تعاملاین فرد در مذاکره انعطاف کمی دارد، ولی مؤدب است.
فرد دشوار برای تعاملخواندن این نامهٔ کمرنگ سخت است.
سختبودن خواندن نوشتهٔ کمرنگتشخیص تاریخ روی کاغذ قدیمی سخت بود.
سختبودن خواندن نوشتهٔ کمرنگمعلم گفت فهمیدن بعضی واژههای محوشده سخت است.
سختبودن خواندن نوشتهٔ کمرنگتقسیم بودجهٔ کم میان هزینهها سخت است.
سختبودن تنظیم بودجهٔ محدودمحاسبهٔ همهٔ هزینههای ماه برای او سخت بود.
سختبودن تنظیم بودجهٔ محدودانتخاب اولویتها با این پول محدود سخت شد.
سختبودن تنظیم بودجهٔ محدودشنیدن صدای دوستمان در سالن شلوغ سخت بود.
سختبودن شنیدن حرفها در شلوغیفهمیدن سؤال در آن سروصدا سخت شد.
سختبودن شنیدن حرفها در شلوغیاو گفت دنبالکردن گفتوگو کنار بلندگو سخت است.
سختبودن شنیدن حرفها در شلوغیصحبتکردن جلوی صد نفر برای من سخت است.
سختبودن سخنرانی در جمع بزرگشروع سخنرانی اول برای او سخت بود.
سختبودن سخنرانی در جمع بزرگپاسخدادن به پرسشها روی صحنه سخت شد.
سختبودن سخنرانی در جمع بزرگتعمیر این ساعت قدیمی سخت است.
سختبودن تعمیر ساعت ظریفپیداکردن پیچ کوچک ساعت سخت بود.
سختبودن تعمیر ساعت ظریفساعتساز گفت جاانداختن فنر ظریف سخت است.
سختبودن تعمیر ساعت ظریفپیداکردن راه با نقشهٔ ده سال پیش سخت است.
سختبودن مسیریابی با نقشهٔ قدیمیتشخیص خیابان تازه در نقشهٔ قدیمی سخت بود.
سختبودن مسیریابی با نقشهٔ قدیمیبرای مسافران یافتن ایستگاه جابهجاشده سخت شد.
سختبودن مسیریابی با نقشهٔ قدیمیفهمیدن حرفهای تند پشت تلفن سخت بود.
سختبودن فهم صحبت سریع در تلفناو گفت شنیدن نام خیابان در تماس سخت است.
سختبودن فهم صحبت سریع در تلفنیادداشتکردن شمارهای که سریع گفته شد سخت شد.
سختبودن فهم صحبت سریع در تلفنپیداکردن رسید قدیمی در این پوشهها سخت است.
سختبودن پیداکردن فایل در پوشهٔ شلوغتشخیص نسخهٔ درست فایل سخت بود.
سختبودن پیداکردن فایل در پوشهٔ شلوغوقتی نام فایلها شبیه بود، انتخاب سند سخت شد.
سختبودن پیداکردن فایل در پوشهٔ شلوغسرهمکردن این قفسهٔ بزرگ سخت است.
سختبودن سرهمکردن قفسهٔ چندتکهتشخیص پیچهای شبیه به هم سخت بود.
سختبودن سرهمکردن قفسهٔ چندتکهجاانداختن آخرین طبقه بدون کمک سخت شد.
سختبودن سرهمکردن قفسهٔ چندتکهتنظیم شیفتهای این هفته برای گروه سخت است.
سختبودن هماهنگی شیفتهای کاریپیداکردن زمان آزاد مشترک سخت بود.
سختبودن هماهنگی شیفتهای کاریبا تغییر برنامهٔ دو نفر، هماهنگی سختتر شد.
سختبودن هماهنگی شیفتهای کاریراهرفتن روی این مسیر گلی سخت است.
سختبودن پیمودن مسیر لغزندهبالارفتن از سربالایی خیس سخت بود.
سختبودن پیمودن مسیر لغزندهبرای گروه عبور از پلچهٔ لغزنده سخت شد.
سختبودن پیمودن مسیر لغزندهنگهداری از این ارکیده برای تازهکارها سخت است.
سختبودن نگهداری از گیاه حساستنظیم نور مناسب برای گیاه سخت بود.
سختبودن نگهداری از گیاه حساسفهمیدن زمان درست آبیاری برای او سخت شد.
سختبودن نگهداری از گیاه حساسمقایسهٔ این دو پیشنهاد با هزینههای متفاوت سخت است.
سختبودن مقایسهٔ پیشنهادهای پیچیدهپیداکردن مبلغ نهایی میان جدولها سخت بود.
سختبودن مقایسهٔ پیشنهادهای پیچیدهانتخاب پیشنهاد مناسب با شرطهای زیاد سخت شد.
سختبودن مقایسهٔ پیشنهادهای پیچیدهترجمهٔ این اصطلاح بدون توضیح سخت است.
سختبودن ترجمهٔ اصطلاح کناییپیداکردن معادل طبیعی در زبان دوم سخت بود.
سختبودن ترجمهٔ اصطلاح کناییبرای مترجم حفظ شوخی جمله سخت شد.
سختبودن ترجمهٔ اصطلاح کناییÇözmesi zor bir bulmaca seçtik.
معمایی را انتخاب کردیم که حلکردنش دشوار است.
Sınav beklediğimden daha zordu.
امتحان دشوارتر از انتظارم بود.
Başka şehre taşınmak zor bir karardı.
نقل مکان به شهر دیگر تصمیم دشواری بود.
Bu metin yeni başlayanlar için zor.
این متن برای مبتدیان دشوار است.
Bu zor insanla anlaşmak sabır ister.
کنارآمدن با این فرد دشوار صبر میخواهد.