پاسخ نیازمند فکر یا دانش بیشتری است؛ با مبهمبودن صورت سؤال لزوماً یکی نیست. برای دشواری عمل، difícil de + infinitivo طبیعی است؛ duro برای جنس ماده.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
Una pregunta difícil exige reflexión o conocimientos para responderla.
پاسخ نیازمند فکر یا دانش بیشتری است؛ با مبهمبودن صورت سؤال لزوماً یکی نیست. برای دشواری عمل، difícil de + infinitivo طبیعی است؛ duro برای جنس ماده.
Un ejercicio difícil requiere habilidad o esfuerzo adicional.
انجام تمرین تلاش یا مهارت بیشتری میخواهد؛ شدت بدنیِ تمرین معنای جداست. برای دشواری عمل، difícil de + infinitivo طبیعی است؛ duro برای جنس ماده.
Un examen difícil contiene pruebas que exigen una preparación cuidadosa.
آزمون از نظر پرسش یا مهارت لازم دشوار است؛ سختگیری نمرهدهنده بحث دیگری است. برای دشواری عمل، difícil de + infinitivo طبیعی است؛ duro برای جنس ماده.
Una tarea difícil no se completa sin un esfuerzo considerable.
کار برای انجامشدن تلاش یا مهارت زیادی میخواهد؛ با کار طولانی یا خطرناک برابر نیست. برای دشواری عمل، difícil de + infinitivo طبیعی است؛ duro برای جنس ماده.
Una lección difícil exige tiempo y concentración para aprenderla.
یادگیری محتوای درس دشوار است؛ مسئلهٔ روش تدریس را از خود دشواری تفکیک کنید. برای دشواری عمل، difícil de + infinitivo طبیعی است؛ duro برای جنس ماده.
Una regla difícil requiere atención para entenderla o aplicarla.
فهم یا کاربرد قاعده به دقت نیاز دارد؛ پیچیدگیِ بیان همیشه خودِ دشواری نیست. برای دشواری عمل، difícil de + infinitivo طبیعی است؛ duro برای جنس ماده.
Unas instrucciones difíciles cuestan seguir con precisión.
اجرای مرحلهها به دلیل پیچیدگی یا ابهام دشوار است؛ صرف بلندبودن متن دلیل کافی نیست. برای دشواری عمل، difícil de + infinitivo طبیعی است؛ duro برای جنس ماده.
Una ruta difícil exige esfuerzo o destreza para recorrerla.
یافتن یا پیمودن مسیر به تلاش بیشتری نیاز دارد؛ خطرناکبودن یا دوربودن معنای دیگری است. برای دشواری عمل، difícil de + infinitivo طبیعی است؛ duro برای جنس ماده.
Una receta difícil requiere precisión o práctica en sus pasos.
آمادهکردن غذا مهارت یا هماهنگی مراحل زیادی میخواهد؛ با گرانبودن مواد یکی نیست. برای دشواری عمل، difícil de + infinitivo طبیعی است؛ duro برای جنس ماده.
Un aparato difícil de usar exige aprendizaje o habilidad.
کارکردن با وسیله به یادگیری یا مهارت زیادی نیاز دارد؛ سختی مادهٔ بدنه موضوع دیگری است. برای دشواری عمل، difícil de + infinitivo طبیعی است؛ duro برای جنس ماده.
Una aplicación difícil complica las acciones habituales del usuario.
استفاده از رابط برنامه نیازمند تلاش زیاد است؛ صرف امکانات زیاد علت قطعی نیست. برای دشواری عمل، difícil de + infinitivo طبیعی است؛ duro برای جنس ماده.
Un libro difícil requiere esfuerzo para leerlo y entenderlo.
خواندن و فهم زبان یا ایدهها تلاش میخواهد؛ کتاب ارزشمند میتواند دشوار باشد. برای دشواری عمل، difícil de + infinitivo طبیعی است؛ duro برای جنس ماده.
Una palabra difícil de pronunciar presenta obstáculos de articulación.
تلفظ واژه دشوار است؛ این با دشواری املا یا معنای آن یکی نیست. برای دشواری عمل، difícil de + infinitivo طبیعی است؛ duro برای جنس ماده.
Una canción difícil exige destreza para aprenderla o interpretarla.
یادگیری یا اجرای قطعه مهارت میخواهد؛ ارزش یا کیفیت اثر را تعیین نمیکند. برای دشواری عمل، difícil de + infinitivo طبیعی است؛ duro برای جنس ماده.
Un juego difícil cuesta ganarlo o avanzar en él.
بردن یا عبور از مرحله مهارت بیشتری میخواهد؛ قوانین میتوانند ساده باشند. برای دشواری عمل، difícil de + infinitivo طبیعی است؛ duro برای جنس ماده.
Una elección difícil obliga a sopesar opciones complicadas.
انتخاب میان گزینهها سخت است؛ اهمیت یا پیامد انتخاب ممکن است آن را دشوار کند. برای دشواری عمل، difícil de + infinitivo طبیعی است؛ duro برای جنس ماده.
Una explicación difícil exige esfuerzo para entenderla.
درک توضیح تلاش ذهنی زیادی میخواهد؛ با طولانیبودن یا اشتباهبودن آن یکی نیست. برای دشواری عمل، difícil de + infinitivo طبیعی است؛ duro برای جنس ماده.
Una persona difícil puede ser complicada de tratar o complacer.
این کاربرد به معاشرت یا همکاری با فردی سختگیر یا بدقلق مربوط است؛ با صفت «سخت» برای جنس ماده پیوند ندارد. برای دشواری عمل، difícil de + infinitivo طبیعی است؛ duro برای جنس ماده.
La dificultad de leer una escritura que se ha borrado con el tiempo.
دشواری خواندن خط کمرنگ است؛ صفت سخت به جنس کاغذ یا شخصیت نویسنده نسبت داده نمیشود.
La dificultad de organizar gastos con un presupuesto limitado.
دشواری هماهنگکردن هزینهها با پول محدود است؛ دربارهٔ وضعیت اقتصادی فرد یا توصیهٔ مالی قضاوت نمیکند.
La dificultad de oír una conversación en un lugar ruidoso.
دشواری شنیدن صحبت در محیط پرسروصدا است؛ لزوماً مشکل شنوایی یا بیماری را بیان نمیکند.
Resultar difícil hablar delante de un público numeroso.
احساس دشواری در سخنرانی است؛ لزوماً اضطراب بالینی، ناتوانی یا ناموفقبودن سخنرانی نیست.
La dificultad de reparar un reloj con piezas pequeñas y delicadas.
دشواری کار با قطعات ریز ساعت است؛ جنس سخت قطعات یا تضمین تعمیر موفق مدنظر نیست.
La dificultad de orientarse con un mapa de calles desactualizado.
دشواری پیداکردن راه با نقشهٔ منسوخ است؛ خطرناکبودن مسیر یا نادرستی قطعی هر علامت را نتیجه نمیگیرد.
La dificultad de entender un habla rápida durante una llamada.
سرعت صحبت و کیفیت تماس فهم را دشوار میکند؛ لزوماً مهارت کلی زبان فرد یا مشکل شنیداری او را قضاوت نمیکند.
La dificultad de encontrar un archivo entre carpetas desordenadas.
مشکل پیداکردن سند بهسبب بینظمی پوشههاست؛ گمشدن قطعی یا ازبینرفتن فایل ثابت نمیشود.
La dificultad de montar una estantería con muchas piezas parecidas.
دشواری هماهنگکردن چندین قطعه است؛ بهمعنای جنس سخت قفسه یا گواه ایمنی مونتاژ نیست.
La dificultad de coordinar turnos de trabajo entre varias personas.
سختیِ یافتن زمانبندی سازگار برای چند نفر است؛ کار سخت فیزیکی یا کیفیت اخلاقی افراد منظور نیست.
La dificultad de caminar por un sendero resbaladizo tras la lluvia.
دشواری حرکت روی سطح لغزنده است؛ گزارش کیفیت مسیر است نه توصیهٔ ایمنی یا ادعای جنس «سخت» زمین.
La dificultad de cuidar una planta delicada que requiere atención.
پیچیدگی مراقبت از گیاه نیازمند دقت است؛ هیچ نتیجهٔ قطعی دربارهٔ شرایط رشد یا زندهماندن گیاه نمیدهد.
La dificultad de comparar ofertas con comisiones y condiciones distintas.
قضاوت دشوار بهخاطر شرایط متفاوت قیمتگذاری است؛ توصیهٔ خرید یا تضمین ارزانترین گزینه نیست.
La dificultad de traducir un modismo de forma natural a otra lengua.
دشواری انتقال معنای اصطلاح به زبان دیگر است؛ با ترجمهٔ واژهبهواژه یا برابر دانستن فرهنگی همهٔ اصطلاحها حل نمیشود.
El problema es difícil de resolver sin datos.
حل مسئله بدون داده دشوار است.
La entrevista fue más difícil de lo esperado.
مصاحبه دشوارتر از انتظار بود.
Cambiar de ciudad fue una decisión difícil.
تغییر شهر تصمیم دشواری بود.
Este texto es difícil para principiantes.
این متن برای مبتدیان دشوار است.
Es una persona difícil en las reuniones.
در جلسهها تعامل با او دشوار است.
difícil به مانع یا تلاش زیاد در انجام کار و فهم موضوع اشاره میکند. «persona difícil» شخص دشوار برای تعامل است؛ «مادهٔ سخت» در اسپانیایی معمولاً duro است و لینک مستقیم به این کاربرد ندارد.
Una pregunta difícil exige reflexión o conocimientos para responderla.
پاسخ نیازمند فکر یا دانش بیشتری است؛ با مبهمبودن صورت سؤال لزوماً یکی نیست. برای دشواری عمل، difícil de + infinitivo طبیعی است؛ duro برای جنس ماده.
Un ejercicio difícil requiere habilidad o esfuerzo adicional.
انجام تمرین تلاش یا مهارت بیشتری میخواهد؛ شدت بدنیِ تمرین معنای جداست. برای دشواری عمل، difícil de + infinitivo طبیعی است؛ duro برای جنس ماده.
Un examen difícil contiene pruebas que exigen una preparación cuidadosa.
آزمون از نظر پرسش یا مهارت لازم دشوار است؛ سختگیری نمرهدهنده بحث دیگری است. برای دشواری عمل، difícil de + infinitivo طبیعی است؛ duro برای جنس ماده.
Una tarea difícil no se completa sin un esfuerzo considerable.
کار برای انجامشدن تلاش یا مهارت زیادی میخواهد؛ با کار طولانی یا خطرناک برابر نیست. برای دشواری عمل، difícil de + infinitivo طبیعی است؛ duro برای جنس ماده.
Una lección difícil exige tiempo y concentración para aprenderla.
یادگیری محتوای درس دشوار است؛ مسئلهٔ روش تدریس را از خود دشواری تفکیک کنید. برای دشواری عمل، difícil de + infinitivo طبیعی است؛ duro برای جنس ماده.
Una regla difícil requiere atención para entenderla o aplicarla.
فهم یا کاربرد قاعده به دقت نیاز دارد؛ پیچیدگیِ بیان همیشه خودِ دشواری نیست. برای دشواری عمل، difícil de + infinitivo طبیعی است؛ duro برای جنس ماده.
Unas instrucciones difíciles cuestan seguir con precisión.
اجرای مرحلهها به دلیل پیچیدگی یا ابهام دشوار است؛ صرف بلندبودن متن دلیل کافی نیست. برای دشواری عمل، difícil de + infinitivo طبیعی است؛ duro برای جنس ماده.
Una ruta difícil exige esfuerzo o destreza para recorrerla.
یافتن یا پیمودن مسیر به تلاش بیشتری نیاز دارد؛ خطرناکبودن یا دوربودن معنای دیگری است. برای دشواری عمل، difícil de + infinitivo طبیعی است؛ duro برای جنس ماده.
Una receta difícil requiere precisión o práctica en sus pasos.
آمادهکردن غذا مهارت یا هماهنگی مراحل زیادی میخواهد؛ با گرانبودن مواد یکی نیست. برای دشواری عمل، difícil de + infinitivo طبیعی است؛ duro برای جنس ماده.
Un aparato difícil de usar exige aprendizaje o habilidad.
کارکردن با وسیله به یادگیری یا مهارت زیادی نیاز دارد؛ سختی مادهٔ بدنه موضوع دیگری است. برای دشواری عمل، difícil de + infinitivo طبیعی است؛ duro برای جنس ماده.
Una aplicación difícil complica las acciones habituales del usuario.
استفاده از رابط برنامه نیازمند تلاش زیاد است؛ صرف امکانات زیاد علت قطعی نیست. برای دشواری عمل، difícil de + infinitivo طبیعی است؛ duro برای جنس ماده.
Un libro difícil requiere esfuerzo para leerlo y entenderlo.
خواندن و فهم زبان یا ایدهها تلاش میخواهد؛ کتاب ارزشمند میتواند دشوار باشد. برای دشواری عمل، difícil de + infinitivo طبیعی است؛ duro برای جنس ماده.
Una palabra difícil de pronunciar presenta obstáculos de articulación.
تلفظ واژه دشوار است؛ این با دشواری املا یا معنای آن یکی نیست. برای دشواری عمل، difícil de + infinitivo طبیعی است؛ duro برای جنس ماده.
Una canción difícil exige destreza para aprenderla o interpretarla.
یادگیری یا اجرای قطعه مهارت میخواهد؛ ارزش یا کیفیت اثر را تعیین نمیکند. برای دشواری عمل، difícil de + infinitivo طبیعی است؛ duro برای جنس ماده.
Un juego difícil cuesta ganarlo o avanzar en él.
بردن یا عبور از مرحله مهارت بیشتری میخواهد؛ قوانین میتوانند ساده باشند. برای دشواری عمل، difícil de + infinitivo طبیعی است؛ duro برای جنس ماده.
Una elección difícil obliga a sopesar opciones complicadas.
انتخاب میان گزینهها سخت است؛ اهمیت یا پیامد انتخاب ممکن است آن را دشوار کند. برای دشواری عمل، difícil de + infinitivo طبیعی است؛ duro برای جنس ماده.
Una explicación difícil exige esfuerzo para entenderla.
درک توضیح تلاش ذهنی زیادی میخواهد؛ با طولانیبودن یا اشتباهبودن آن یکی نیست. برای دشواری عمل، difícil de + infinitivo طبیعی است؛ duro برای جنس ماده.
Una persona difícil puede ser complicada de tratar o complacer.
این کاربرد به معاشرت یا همکاری با فردی سختگیر یا بدقلق مربوط است؛ با صفت «سخت» برای جنس ماده پیوند ندارد. برای دشواری عمل، difícil de + infinitivo طبیعی است؛ duro برای جنس ماده.
La dificultad de leer una escritura que se ha borrado con el tiempo.
دشواری خواندن خط کمرنگ است؛ صفت سخت به جنس کاغذ یا شخصیت نویسنده نسبت داده نمیشود.
La dificultad de organizar gastos con un presupuesto limitado.
دشواری هماهنگکردن هزینهها با پول محدود است؛ دربارهٔ وضعیت اقتصادی فرد یا توصیهٔ مالی قضاوت نمیکند.
La dificultad de oír una conversación en un lugar ruidoso.
دشواری شنیدن صحبت در محیط پرسروصدا است؛ لزوماً مشکل شنوایی یا بیماری را بیان نمیکند.
Resultar difícil hablar delante de un público numeroso.
احساس دشواری در سخنرانی است؛ لزوماً اضطراب بالینی، ناتوانی یا ناموفقبودن سخنرانی نیست.
La dificultad de reparar un reloj con piezas pequeñas y delicadas.
دشواری کار با قطعات ریز ساعت است؛ جنس سخت قطعات یا تضمین تعمیر موفق مدنظر نیست.
La dificultad de orientarse con un mapa de calles desactualizado.
دشواری پیداکردن راه با نقشهٔ منسوخ است؛ خطرناکبودن مسیر یا نادرستی قطعی هر علامت را نتیجه نمیگیرد.
La dificultad de entender un habla rápida durante una llamada.
سرعت صحبت و کیفیت تماس فهم را دشوار میکند؛ لزوماً مهارت کلی زبان فرد یا مشکل شنیداری او را قضاوت نمیکند.
La dificultad de encontrar un archivo entre carpetas desordenadas.
مشکل پیداکردن سند بهسبب بینظمی پوشههاست؛ گمشدن قطعی یا ازبینرفتن فایل ثابت نمیشود.
La dificultad de montar una estantería con muchas piezas parecidas.
دشواری هماهنگکردن چندین قطعه است؛ بهمعنای جنس سخت قفسه یا گواه ایمنی مونتاژ نیست.
La dificultad de coordinar turnos de trabajo entre varias personas.
سختیِ یافتن زمانبندی سازگار برای چند نفر است؛ کار سخت فیزیکی یا کیفیت اخلاقی افراد منظور نیست.
La dificultad de caminar por un sendero resbaladizo tras la lluvia.
دشواری حرکت روی سطح لغزنده است؛ گزارش کیفیت مسیر است نه توصیهٔ ایمنی یا ادعای جنس «سخت» زمین.
La dificultad de cuidar una planta delicada que requiere atención.
پیچیدگی مراقبت از گیاه نیازمند دقت است؛ هیچ نتیجهٔ قطعی دربارهٔ شرایط رشد یا زندهماندن گیاه نمیدهد.
La dificultad de comparar ofertas con comisiones y condiciones distintas.
قضاوت دشوار بهخاطر شرایط متفاوت قیمتگذاری است؛ توصیهٔ خرید یا تضمین ارزانترین گزینه نیست.
این سؤال چند مرحله دارد و حلش سخت است.
سؤال دشوارهیچکس انتظار چنین سؤال سختی را نداشت.
سؤال دشواربعد از توضیح معلم، سؤال سخت کمی روشنتر شد.
سؤال دشوارتمرین آخر آنقدر سخت بود که دوباره حلش کردم.
تمرین دشوارمربی برای گروه پیشرفته تمرین سختتری آورد.
تمرین دشواربا کمک دوستم از پس این تمرین سخت برآمدم.
تمرین دشوارامتحان پایان ترم از آنچه فکر میکردم سختتر بود.
امتحان دشواردانشجویان برای امتحان سخت هفتهٔ آینده آماده میشوند.
امتحان دشواربا وجود سختبودن امتحان، آرام ماندم.
امتحان دشوارتعمیر این دستگاه بدون راهنما کار سختی است.
کار دشواراو مسئولیت سختی را پذیرفت و کار را تمام کرد.
کار دشوارتقسیم کار، بخش سخت پروژه را قابل انجام کرد.
کار دشواردرس امروز سخت بود و چند بار آن را خواندم.
درس دشواربخش آخر درس برای تازهکارها سخت است.
درس دشوارمثالهای بیشتر، فهم درس سخت را ممکن کرد.
درس دشواراین قاعدهٔ سخت چند استثنا دارد.
قاعدهٔ دشوار برای فهمبرای فهم قاعدهٔ سخت، جدول رسم کردیم.
قاعدهٔ دشوار برای فهممعلم قاعدهٔ سخت را با مثال توضیح داد.
قاعدهٔ دشوار برای فهمدنبالکردن این دستورالعمل سخت بود و کمک خواستم.
راهنمای دشوار برای دنبالکردنراهنمای سختِ دستگاه چند مرحلهٔ نامشخص دارد.
راهنمای دشوار برای دنبالکردنبا تصویرهای تازه، دنبالکردن راهنما کمتر سخت شد.
راهنمای دشوار برای دنبالکردنمسیر کوهستان سخت بود و آهسته پیش رفتیم.
مسیر دشوار برای طیکردنبرای کودکان این مسیر سنگلاخی سخت است.
مسیر دشوار برای طیکردنراهنما پیش از شروع دربارهٔ مسیر سخت هشدار داد.
مسیر دشوار برای طیکردناین دستور پخت سخت به اندازهگیری دقیق نیاز دارد.
دستور پخت دشواربرای اولین بار یک غذای سخت درست کردم.
دستور پخت دشواربا تمرین، اجرای دستور پخت سخت آسانتر شد.
دستور پخت دشوارکار با این دستگاه صنعتی سخت است.
وسیلهٔ دشوار برای استفادهدکمههای مشابه، استفاده از وسیله را سختتر کردهاند.
وسیلهٔ دشوار برای استفادهپس از آموزش، کار با دستگاه سخت نبود.
وسیلهٔ دشوار برای استفادهپیداکردن گزارشها در برنامهٔ جدید سخت است.
برنامهٔ دشوار برای کاربرتنظیمات پراکنده، کار با این برنامه را سخت میکنند.
برنامهٔ دشوار برای کاربربرنامه پس از بازطراحی هنوز برای مبتدیان سخت است.
برنامهٔ دشوار برای کاربرخواندن این کتاب فلسفی برایم سخت است.
کتاب دشوار برای خواندنفصل دوم کتاب از فصل اول سختتر بود.
کتاب دشوار برای خواندنبرای فهم کتاب سخت، یادداشت برداشتم.
کتاب دشوار برای خواندنتلفظ این واژهٔ طولانی برایم سخت است.
واژهٔ دشوار برای تلفظمعلم واژهٔ سخت را آهسته تکرار کرد.
واژهٔ دشوار برای تلفظبعد از چند تمرین، تلفظ آن واژه کمتر سخت شد.
واژهٔ دشوار برای تلفظاین آهنگ برای خوانندهٔ تازهکار سخت است.
آهنگ دشوار برای اجراگروه، قطعهٔ سخت را چند بار تمرین کرد.
آهنگ دشوار برای اجرااجرای بخش پایانی آهنگ از همه سختتر بود.
آهنگ دشوار برای اجرابردن این بازی فکری سخت است.
بازی دشوار برای پیروزیمرحلهٔ آخر بازی حتی برای بازیکنان باتجربه سخت بود.
بازی دشوار برای پیروزیپس از تمرین، بازی سخت کمتر ترسناک شد.
بازی دشوار برای پیروزیانتخاب میان دو پیشنهاد خوب برایم سخت بود.
تصمیم دشواراو تصمیم سختی گرفت و از شهر رفت.
تصمیم دشواروقتی اطلاعات بیشتری پیدا کردیم، انتخاب کمتر سخت شد.
تصمیم دشوارفهم توضیح فنی بدون شکل سخت بود.
توضیح دشوار برای فهمیدناستاد بخش سخت توضیح را دوباره بیان کرد.
توضیح دشوار برای فهمیدناین توضیح برای مبتدیان سختتر از حد لازم است.
توضیح دشوار برای فهمیدنمدیر تازه آدم سختگیری است و راضیکردنش آسان نیست.
فرد دشوار برای تعاملهمکاری با آن مشتری بدقلق دشوار است.
فرد دشوار برای تعاملاین فرد در مذاکره انعطاف کمی دارد، ولی مؤدب است.
فرد دشوار برای تعاملخواندن این نامهٔ کمرنگ سخت است.
سختبودن خواندن نوشتهٔ کمرنگتشخیص تاریخ روی کاغذ قدیمی سخت بود.
سختبودن خواندن نوشتهٔ کمرنگمعلم گفت فهمیدن بعضی واژههای محوشده سخت است.
سختبودن خواندن نوشتهٔ کمرنگتقسیم بودجهٔ کم میان هزینهها سخت است.
سختبودن تنظیم بودجهٔ محدودمحاسبهٔ همهٔ هزینههای ماه برای او سخت بود.
سختبودن تنظیم بودجهٔ محدودانتخاب اولویتها با این پول محدود سخت شد.
سختبودن تنظیم بودجهٔ محدودشنیدن صدای دوستمان در سالن شلوغ سخت بود.
سختبودن شنیدن حرفها در شلوغیفهمیدن سؤال در آن سروصدا سخت شد.
سختبودن شنیدن حرفها در شلوغیاو گفت دنبالکردن گفتوگو کنار بلندگو سخت است.
سختبودن شنیدن حرفها در شلوغیصحبتکردن جلوی صد نفر برای من سخت است.
سختبودن سخنرانی در جمع بزرگشروع سخنرانی اول برای او سخت بود.
سختبودن سخنرانی در جمع بزرگپاسخدادن به پرسشها روی صحنه سخت شد.
سختبودن سخنرانی در جمع بزرگتعمیر این ساعت قدیمی سخت است.
سختبودن تعمیر ساعت ظریفپیداکردن پیچ کوچک ساعت سخت بود.
سختبودن تعمیر ساعت ظریفساعتساز گفت جاانداختن فنر ظریف سخت است.
سختبودن تعمیر ساعت ظریفپیداکردن راه با نقشهٔ ده سال پیش سخت است.
سختبودن مسیریابی با نقشهٔ قدیمیتشخیص خیابان تازه در نقشهٔ قدیمی سخت بود.
سختبودن مسیریابی با نقشهٔ قدیمیبرای مسافران یافتن ایستگاه جابهجاشده سخت شد.
سختبودن مسیریابی با نقشهٔ قدیمیفهمیدن حرفهای تند پشت تلفن سخت بود.
سختبودن فهم صحبت سریع در تلفناو گفت شنیدن نام خیابان در تماس سخت است.
سختبودن فهم صحبت سریع در تلفنیادداشتکردن شمارهای که سریع گفته شد سخت شد.
سختبودن فهم صحبت سریع در تلفنپیداکردن رسید قدیمی در این پوشهها سخت است.
سختبودن پیداکردن فایل در پوشهٔ شلوغتشخیص نسخهٔ درست فایل سخت بود.
سختبودن پیداکردن فایل در پوشهٔ شلوغوقتی نام فایلها شبیه بود، انتخاب سند سخت شد.
سختبودن پیداکردن فایل در پوشهٔ شلوغسرهمکردن این قفسهٔ بزرگ سخت است.
سختبودن سرهمکردن قفسهٔ چندتکهتشخیص پیچهای شبیه به هم سخت بود.
سختبودن سرهمکردن قفسهٔ چندتکهجاانداختن آخرین طبقه بدون کمک سخت شد.
سختبودن سرهمکردن قفسهٔ چندتکهتنظیم شیفتهای این هفته برای گروه سخت است.
سختبودن هماهنگی شیفتهای کاریپیداکردن زمان آزاد مشترک سخت بود.
سختبودن هماهنگی شیفتهای کاریبا تغییر برنامهٔ دو نفر، هماهنگی سختتر شد.
سختبودن هماهنگی شیفتهای کاریراهرفتن روی این مسیر گلی سخت است.
سختبودن پیمودن مسیر لغزندهبالارفتن از سربالایی خیس سخت بود.
سختبودن پیمودن مسیر لغزندهبرای گروه عبور از پلچهٔ لغزنده سخت شد.
سختبودن پیمودن مسیر لغزندهنگهداری از این ارکیده برای تازهکارها سخت است.
سختبودن نگهداری از گیاه حساستنظیم نور مناسب برای گیاه سخت بود.
سختبودن نگهداری از گیاه حساسفهمیدن زمان درست آبیاری برای او سخت شد.
سختبودن نگهداری از گیاه حساسمقایسهٔ این دو پیشنهاد با هزینههای متفاوت سخت است.
سختبودن مقایسهٔ پیشنهادهای پیچیدهپیداکردن مبلغ نهایی میان جدولها سخت بود.
سختبودن مقایسهٔ پیشنهادهای پیچیدهانتخاب پیشنهاد مناسب با شرطهای زیاد سخت شد.
سختبودن مقایسهٔ پیشنهادهای پیچیدهترجمهٔ این اصطلاح بدون توضیح سخت است.
سختبودن ترجمهٔ اصطلاح کناییپیداکردن معادل طبیعی در زبان دوم سخت بود.
سختبودن ترجمهٔ اصطلاح کناییبرای مترجم حفظ شوخی جمله سخت شد.
سختبودن ترجمهٔ اصطلاح کناییEl problema es difícil de resolver sin datos.
حل مسئله بدون داده دشوار است.
La entrevista fue más difícil de lo esperado.
مصاحبه دشوارتر از انتظار بود.
Cambiar de ciudad fue una decisión difícil.
تغییر شهر تصمیم دشواری بود.
Este texto es difícil para principiantes.
این متن برای مبتدیان دشوار است.
Es una persona difícil en las reuniones.
در جلسهها تعامل با او دشوار است.