قدمها با سرعت کم برداشته میشوند؛ معنای کمصدا یا بیعجله همیشه یکی نیست. در فارسی «آهسته» بسته به بافت میتواند کمسرعت یا کمصدا باشد؛ در جمله نقش قیدی هم دارد.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
قدمبرداشتن با سرعت پایینتر از حالت معمول.
قدمها با سرعت کم برداشته میشوند؛ معنای کمصدا یا بیعجله همیشه یکی نیست. در فارسی «آهسته» بسته به بافت میتواند کمسرعت یا کمصدا باشد؛ در جمله نقش قیدی هم دارد.
دویدن با آهنگ و سرعت کمتر.
دویدن با سرعت پایینتر مطرح است، نه توقف یا راهرفتن. در فارسی «آهسته» بسته به بافت میتواند کمسرعت یا کمصدا باشد؛ در جمله نقش قیدی هم دارد.
راندن خودرو با سرعتی پایینتر از سرعت معمول.
سرعت خودرو پایین است؛ رانندگی محتاطانه با سرعت کم همیشه برابر نیست. در فارسی «آهسته» بسته به بافت میتواند کمسرعت یا کمصدا باشد؛ در جمله نقش قیدی هم دارد.
حرکتکردن قطار با سرعت پایین.
قطار با سرعت پایین حرکت میکند؛ توقف در ایستگاه یا تأخیر زمانی معنای دیگری دارد. در فارسی «آهسته» بسته به بافت میتواند کمسرعت یا کمصدا باشد؛ در جمله نقش قیدی هم دارد.
رکابزدن با سرعت کم در مسیر.
حرکت دوچرخه با سرعت کم است؛ وزن یا کیفیت دوچرخه دخیل نیست. در فارسی «آهسته» بسته به بافت میتواند کمسرعت یا کمصدا باشد؛ در جمله نقش قیدی هم دارد.
پیشرفتن در متن با سرعت کم و مکث بیشتر.
سرعت عبور از متن پایین است؛ خواندن با صدای کم را بهصورت جدا در نظر بگیرید. در فارسی «آهسته» بسته به بافت میتواند کمسرعت یا کمصدا باشد؛ در جمله نقش قیدی هم دارد.
بیان کلمات با آهنگ کند و فاصلههای بیشتر، نه الزاماً با صدای پایین.
فاصله و سرعت ادای واژهها کم شده است؛ اینجا «صدای آرام» منظور نیست. در فارسی «آهسته» بسته به بافت میتواند کمسرعت یا کمصدا باشد؛ در جمله نقش قیدی هم دارد.
ساختن متن نوشتاری با سرعت کمتر.
نوشتن با سرعت پایین است؛ خوشخطی یا دقت بیشتر نتیجهٔ قطعی نیست. در فارسی «آهسته» بسته به بافت میتواند کمسرعت یا کمصدا باشد؛ در جمله نقش قیدی هم دارد.
واردکردن حرفها و واژهها با سرعت پایین.
ورود متن در زمان بیشتری انجام میشود؛ خطای کمتر لزوماً از سرعت پایین نتیجه نمیشود. در فارسی «آهسته» بسته به بافت میتواند کمسرعت یا کمصدا باشد؛ در جمله نقش قیدی هم دارد.
فراگرفتن دانسته یا مهارت در مدت طولانیتر.
یادگیری در مدت طولانیتری رخ میدهد؛ دربارهٔ توانایی یا ارزش فرد داوری نمیکند. در فارسی «آهسته» بسته به بافت میتواند کمسرعت یا کمصدا باشد؛ در جمله نقش قیدی هم دارد.
تغییر مکان جسم با سرعت کم.
حرکت دادن جسم با سرعت کم مطرح است؛ کمصدا یا ملایمبودن ممکن است با آن همپوشانی داشته باشد. در فارسی «آهسته» بسته به بافت میتواند کمسرعت یا کمصدا باشد؛ در جمله نقش قیدی هم دارد.
بالارفتن با سرعت کم و مکثهای بیشتر.
بالارفتن با سرعت کم است؛ شیب یا سختی مسیر معنای جداست. در فارسی «آهسته» بسته به بافت میتواند کمسرعت یا کمصدا باشد؛ در جمله نقش قیدی هم دارد.
پایینآمدن با سرعت کم.
پایینرفتن با سرعت کم مطرح است؛ معنای لغزش یا سقوط ندارد. در فارسی «آهسته» بسته به بافت میتواند کمسرعت یا کمصدا باشد؛ در جمله نقش قیدی هم دارد.
حرکتدادن ابزار در مخلوط با سرعت پایین.
سرعت حرکت قاشق یا ابزار پایین است؛ میزان فشار و شدت همزدن را باید از بافت شناخت. در فارسی «آهسته» بسته به بافت میتواند کمسرعت یا کمصدا باشد؛ در جمله نقش قیدی هم دارد.
رقصیدن با قدمها و آهنگ آهسته.
حرکت رقص با ریتم پایین است؛ حالت عاطفی موسیقی مستقل است. در فارسی «آهسته» بسته به بافت میتواند کمسرعت یا کمصدا باشد؛ در جمله نقش قیدی هم دارد.
دم و بازدم با آهنگ کندتر.
آهنگ دم و بازدم پایین است؛ علت یا وضعیت پزشکی از این توصیف معلوم نمیشود. در فارسی «آهسته» بسته به بافت میتواند کمسرعت یا کمصدا باشد؛ در جمله نقش قیدی هم دارد.
پیشرفتن فرایند در زمان طولانیتر.
فرایند در زمان طولانیتر پیش میرود؛ کیفیت نتیجه لزوماً پایین نیست. در فارسی «آهسته» بسته به بافت میتواند کمسرعت یا کمصدا باشد؛ در جمله نقش قیدی هم دارد.
سخنگفتن یا ایجاد صدا با بلندی کم، نه لزوماً با آهنگ کند.
صدا پایین است، نه سرعت ادای واژهها؛ در زبانهای دیگر معمولاً quietly/en voz baja/à voix basse/leise/alçak sesle است. در فارسی «آهسته» بسته به بافت میتواند کمسرعت یا کمصدا باشد؛ در جمله نقش قیدی هم دارد.
شناگری که مسافت را در آب با سرعت کمی طی میکند.
سرعت حرکت شناگر در آب را بیان میکند؛ آهستهبودن در این بافت به معنی بیصداشناکردن نیست. «آهسته» در این بافت یعنی با سرعت کم، نه لزوماً بیصدا؛ صورت قیدی و وصفی آن به بافت وابسته است.
قایقی که روی آب با سرعت کمی پیش میرود.
سرعت جابهجایی قایق روی آب است، نه اندازهٔ آن یا سکوت موتور. «آهسته» در این بافت یعنی با سرعت کم، نه لزوماً بیصدا؛ صورت قیدی و وصفی آن به بافت وابسته است.
جریان رودی که آب را با سرعت کمی به پاییندست میبرد.
آب با سرعت کم جریان دارد؛ آرامبودن سطح آب بهتنهایی سرعت واقعی را نشان نمیدهد. «آهسته» در این بافت یعنی با سرعت کم، نه لزوماً بیصدا؛ صورت قیدی و وصفی آن به بافت وابسته است.
نوار نقالهای که بستهها را با سرعت کم جابهجا میکند.
سرعت انتقال بستهها کم است؛ این توصیف دربارهٔ کیفیت یا خرابی دستگاه حکم نمیدهد. «آهسته» در این بافت یعنی با سرعت کم، نه لزوماً بیصدا؛ صورت قیدی و وصفی آن به بافت وابسته است.
پنکهای که پرههایش با سرعت کمی میچرخند.
سرعت چرخش پرهها کم است و نباید با کمبودن صدای پنکه اشتباه شود. «آهسته» در این بافت یعنی با سرعت کم، نه لزوماً بیصدا؛ صورت قیدی و وصفی آن به بافت وابسته است.
ضربآهنگی که ضربهای آن با فاصلهٔ زمانی بیشتری تکرار میشوند.
فاصلهٔ ضربهای موسیقی بیشتر است؛ پایینبودن صدای اجرا مفهوم دیگری است. «آهسته» در این بافت یعنی با سرعت کم، نه لزوماً بیصدا؛ صورت قیدی و وصفی آن به بافت وابسته است.
فیلمی که رویدادها و صحنههایش با ریتمی آهسته پیش میروند.
رویدادهای فیلم با فاصله و مکث بیشتری جلو میروند؛ این الزاماً به معنی خستهکنندهبودن نیست. «آهسته» در این بافت یعنی با سرعت کم، نه لزوماً بیصدا؛ صورت قیدی و وصفی آن به بافت وابسته است.
آونگی که حرکت رفتوبرگشتی را با آهنگ کم انجام میدهد.
فاصلهٔ زمانی حرکت رفتوبرگشتی بیشتر است؛ شدت صدای ساعت معنای جداگانهای دارد. «آهسته» در این بافت یعنی با سرعت کم، نه لزوماً بیصدا؛ صورت قیدی و وصفی آن به بافت وابسته است.
ابرهایی که در آسمان با سرعت ظاهری کمی جابهجا میشوند.
جابجایی دیدنی ابر در آسمان با سرعت کم است، نه تاریکبودن یا بارندگی آن. «آهسته» در این بافت یعنی با سرعت کم، نه لزوماً بیصدا؛ صورت قیدی و وصفی آن به بافت وابسته است.
دانههای برفی که با سرعت کمی از هوا پایین میآیند.
سرعت پایینآمدن برف توصیف میشود؛ نرمی یا سکوتِ برف موضوع دیگری است. «آهسته» در این بافت یعنی با سرعت کم، نه لزوماً بیصدا؛ صورت قیدی و وصفی آن به بافت وابسته است.
آسانسوری که میان طبقهها با سرعت کمی جابهجا میشود.
سرعت جابهجایی آسانسور میان طبقات کم است؛ زمان انتظار پیش از سوارشدن جداست. «آهسته» در این بافت یعنی با سرعت کم، نه لزوماً بیصدا؛ صورت قیدی و وصفی آن به بافت وابسته است.
تبدیل تدریجی یخ به آب در بازهٔ زمانی طولانیتر.
تبدیل یخ به آب زمان بیشتری میگیرد؛ این با معنی «یخ دیر شروع به آبشدن کرد» یکسان نیست. «آهسته» در این بافت یعنی با سرعت کم، نه لزوماً بیصدا؛ صورت قیدی و وصفی آن به بافت وابسته است.
گلی که گلبرگهایش بهتدریج و با سرعت کم باز میشوند.
گلبرگها بهتدریج باز میشوند؛ زمان شروع شکفتن مفهوم دیگری است. «آهسته» در این بافت یعنی با سرعت کم، نه لزوماً بیصدا؛ صورت قیدی و وصفی آن به بافت وابسته است.
حرکتی که قلممو را با سرعت کم روی سطح میبرد.
حرکت قلممو روی سطح با سرعت کم است؛ فشار و ظرافت ضربهٔ قلممو جداست. «آهسته» در این بافت یعنی با سرعت کم، نه لزوماً بیصدا؛ صورت قیدی و وصفی آن به بافت وابسته است.
در کوچه آهسته راه رفتیم.
در کوچه آهسته راه رفتیم.
آهسته حرف زد تا کسی بیدار نشود.
آهسته حرف زد تا کسی بیدار نشود.
متن دشوار را آهسته خواند.
متن دشوار را آهسته خواند.
آهستهآهسته مهارت بیشتری پیدا کرد.
آهستهآهسته مهارت بیشتری پیدا کرد.
پیشرفت آهستهٔ طرح به زمان بیشتری نیاز داشت.
پیشرفت آهستهٔ طرح به زمان بیشتری نیاز داشت.
«آهسته» میتواند سرعت کمِ حرکت یا شیوهٔ انجام کار باشد و گاهی بلندی کمِ صدا را برساند. برای «اینترنت آهسته» معمولاً «اینترنت کند» طبیعیتر است. نباید این دو حوزه را در ترجمههای ششزبانه یکی کرد.
قدمبرداشتن با سرعت پایینتر از حالت معمول.
قدمها با سرعت کم برداشته میشوند؛ معنای کمصدا یا بیعجله همیشه یکی نیست. در فارسی «آهسته» بسته به بافت میتواند کمسرعت یا کمصدا باشد؛ در جمله نقش قیدی هم دارد.
دویدن با آهنگ و سرعت کمتر.
دویدن با سرعت پایینتر مطرح است، نه توقف یا راهرفتن. در فارسی «آهسته» بسته به بافت میتواند کمسرعت یا کمصدا باشد؛ در جمله نقش قیدی هم دارد.
راندن خودرو با سرعتی پایینتر از سرعت معمول.
سرعت خودرو پایین است؛ رانندگی محتاطانه با سرعت کم همیشه برابر نیست. در فارسی «آهسته» بسته به بافت میتواند کمسرعت یا کمصدا باشد؛ در جمله نقش قیدی هم دارد.
حرکتکردن قطار با سرعت پایین.
قطار با سرعت پایین حرکت میکند؛ توقف در ایستگاه یا تأخیر زمانی معنای دیگری دارد. در فارسی «آهسته» بسته به بافت میتواند کمسرعت یا کمصدا باشد؛ در جمله نقش قیدی هم دارد.
رکابزدن با سرعت کم در مسیر.
حرکت دوچرخه با سرعت کم است؛ وزن یا کیفیت دوچرخه دخیل نیست. در فارسی «آهسته» بسته به بافت میتواند کمسرعت یا کمصدا باشد؛ در جمله نقش قیدی هم دارد.
پیشرفتن در متن با سرعت کم و مکث بیشتر.
سرعت عبور از متن پایین است؛ خواندن با صدای کم را بهصورت جدا در نظر بگیرید. در فارسی «آهسته» بسته به بافت میتواند کمسرعت یا کمصدا باشد؛ در جمله نقش قیدی هم دارد.
بیان کلمات با آهنگ کند و فاصلههای بیشتر، نه الزاماً با صدای پایین.
فاصله و سرعت ادای واژهها کم شده است؛ اینجا «صدای آرام» منظور نیست. در فارسی «آهسته» بسته به بافت میتواند کمسرعت یا کمصدا باشد؛ در جمله نقش قیدی هم دارد.
ساختن متن نوشتاری با سرعت کمتر.
نوشتن با سرعت پایین است؛ خوشخطی یا دقت بیشتر نتیجهٔ قطعی نیست. در فارسی «آهسته» بسته به بافت میتواند کمسرعت یا کمصدا باشد؛ در جمله نقش قیدی هم دارد.
واردکردن حرفها و واژهها با سرعت پایین.
ورود متن در زمان بیشتری انجام میشود؛ خطای کمتر لزوماً از سرعت پایین نتیجه نمیشود. در فارسی «آهسته» بسته به بافت میتواند کمسرعت یا کمصدا باشد؛ در جمله نقش قیدی هم دارد.
فراگرفتن دانسته یا مهارت در مدت طولانیتر.
یادگیری در مدت طولانیتری رخ میدهد؛ دربارهٔ توانایی یا ارزش فرد داوری نمیکند. در فارسی «آهسته» بسته به بافت میتواند کمسرعت یا کمصدا باشد؛ در جمله نقش قیدی هم دارد.
تغییر مکان جسم با سرعت کم.
حرکت دادن جسم با سرعت کم مطرح است؛ کمصدا یا ملایمبودن ممکن است با آن همپوشانی داشته باشد. در فارسی «آهسته» بسته به بافت میتواند کمسرعت یا کمصدا باشد؛ در جمله نقش قیدی هم دارد.
بالارفتن با سرعت کم و مکثهای بیشتر.
بالارفتن با سرعت کم است؛ شیب یا سختی مسیر معنای جداست. در فارسی «آهسته» بسته به بافت میتواند کمسرعت یا کمصدا باشد؛ در جمله نقش قیدی هم دارد.
پایینآمدن با سرعت کم.
پایینرفتن با سرعت کم مطرح است؛ معنای لغزش یا سقوط ندارد. در فارسی «آهسته» بسته به بافت میتواند کمسرعت یا کمصدا باشد؛ در جمله نقش قیدی هم دارد.
حرکتدادن ابزار در مخلوط با سرعت پایین.
سرعت حرکت قاشق یا ابزار پایین است؛ میزان فشار و شدت همزدن را باید از بافت شناخت. در فارسی «آهسته» بسته به بافت میتواند کمسرعت یا کمصدا باشد؛ در جمله نقش قیدی هم دارد.
رقصیدن با قدمها و آهنگ آهسته.
حرکت رقص با ریتم پایین است؛ حالت عاطفی موسیقی مستقل است. در فارسی «آهسته» بسته به بافت میتواند کمسرعت یا کمصدا باشد؛ در جمله نقش قیدی هم دارد.
دم و بازدم با آهنگ کندتر.
آهنگ دم و بازدم پایین است؛ علت یا وضعیت پزشکی از این توصیف معلوم نمیشود. در فارسی «آهسته» بسته به بافت میتواند کمسرعت یا کمصدا باشد؛ در جمله نقش قیدی هم دارد.
پیشرفتن فرایند در زمان طولانیتر.
فرایند در زمان طولانیتر پیش میرود؛ کیفیت نتیجه لزوماً پایین نیست. در فارسی «آهسته» بسته به بافت میتواند کمسرعت یا کمصدا باشد؛ در جمله نقش قیدی هم دارد.
سخنگفتن یا ایجاد صدا با بلندی کم، نه لزوماً با آهنگ کند.
صدا پایین است، نه سرعت ادای واژهها؛ در زبانهای دیگر معمولاً quietly/en voz baja/à voix basse/leise/alçak sesle است. در فارسی «آهسته» بسته به بافت میتواند کمسرعت یا کمصدا باشد؛ در جمله نقش قیدی هم دارد.
شناگری که مسافت را در آب با سرعت کمی طی میکند.
سرعت حرکت شناگر در آب را بیان میکند؛ آهستهبودن در این بافت به معنی بیصداشناکردن نیست. «آهسته» در این بافت یعنی با سرعت کم، نه لزوماً بیصدا؛ صورت قیدی و وصفی آن به بافت وابسته است.
قایقی که روی آب با سرعت کمی پیش میرود.
سرعت جابهجایی قایق روی آب است، نه اندازهٔ آن یا سکوت موتور. «آهسته» در این بافت یعنی با سرعت کم، نه لزوماً بیصدا؛ صورت قیدی و وصفی آن به بافت وابسته است.
جریان رودی که آب را با سرعت کمی به پاییندست میبرد.
آب با سرعت کم جریان دارد؛ آرامبودن سطح آب بهتنهایی سرعت واقعی را نشان نمیدهد. «آهسته» در این بافت یعنی با سرعت کم، نه لزوماً بیصدا؛ صورت قیدی و وصفی آن به بافت وابسته است.
نوار نقالهای که بستهها را با سرعت کم جابهجا میکند.
سرعت انتقال بستهها کم است؛ این توصیف دربارهٔ کیفیت یا خرابی دستگاه حکم نمیدهد. «آهسته» در این بافت یعنی با سرعت کم، نه لزوماً بیصدا؛ صورت قیدی و وصفی آن به بافت وابسته است.
پنکهای که پرههایش با سرعت کمی میچرخند.
سرعت چرخش پرهها کم است و نباید با کمبودن صدای پنکه اشتباه شود. «آهسته» در این بافت یعنی با سرعت کم، نه لزوماً بیصدا؛ صورت قیدی و وصفی آن به بافت وابسته است.
ضربآهنگی که ضربهای آن با فاصلهٔ زمانی بیشتری تکرار میشوند.
فاصلهٔ ضربهای موسیقی بیشتر است؛ پایینبودن صدای اجرا مفهوم دیگری است. «آهسته» در این بافت یعنی با سرعت کم، نه لزوماً بیصدا؛ صورت قیدی و وصفی آن به بافت وابسته است.
فیلمی که رویدادها و صحنههایش با ریتمی آهسته پیش میروند.
رویدادهای فیلم با فاصله و مکث بیشتری جلو میروند؛ این الزاماً به معنی خستهکنندهبودن نیست. «آهسته» در این بافت یعنی با سرعت کم، نه لزوماً بیصدا؛ صورت قیدی و وصفی آن به بافت وابسته است.
آونگی که حرکت رفتوبرگشتی را با آهنگ کم انجام میدهد.
فاصلهٔ زمانی حرکت رفتوبرگشتی بیشتر است؛ شدت صدای ساعت معنای جداگانهای دارد. «آهسته» در این بافت یعنی با سرعت کم، نه لزوماً بیصدا؛ صورت قیدی و وصفی آن به بافت وابسته است.
ابرهایی که در آسمان با سرعت ظاهری کمی جابهجا میشوند.
جابجایی دیدنی ابر در آسمان با سرعت کم است، نه تاریکبودن یا بارندگی آن. «آهسته» در این بافت یعنی با سرعت کم، نه لزوماً بیصدا؛ صورت قیدی و وصفی آن به بافت وابسته است.
دانههای برفی که با سرعت کمی از هوا پایین میآیند.
سرعت پایینآمدن برف توصیف میشود؛ نرمی یا سکوتِ برف موضوع دیگری است. «آهسته» در این بافت یعنی با سرعت کم، نه لزوماً بیصدا؛ صورت قیدی و وصفی آن به بافت وابسته است.
آسانسوری که میان طبقهها با سرعت کمی جابهجا میشود.
سرعت جابهجایی آسانسور میان طبقات کم است؛ زمان انتظار پیش از سوارشدن جداست. «آهسته» در این بافت یعنی با سرعت کم، نه لزوماً بیصدا؛ صورت قیدی و وصفی آن به بافت وابسته است.
تبدیل تدریجی یخ به آب در بازهٔ زمانی طولانیتر.
تبدیل یخ به آب زمان بیشتری میگیرد؛ این با معنی «یخ دیر شروع به آبشدن کرد» یکسان نیست. «آهسته» در این بافت یعنی با سرعت کم، نه لزوماً بیصدا؛ صورت قیدی و وصفی آن به بافت وابسته است.
گلی که گلبرگهایش بهتدریج و با سرعت کم باز میشوند.
گلبرگها بهتدریج باز میشوند؛ زمان شروع شکفتن مفهوم دیگری است. «آهسته» در این بافت یعنی با سرعت کم، نه لزوماً بیصدا؛ صورت قیدی و وصفی آن به بافت وابسته است.
حرکتی که قلممو را با سرعت کم روی سطح میبرد.
حرکت قلممو روی سطح با سرعت کم است؛ فشار و ظرافت ضربهٔ قلممو جداست. «آهسته» در این بافت یعنی با سرعت کم، نه لزوماً بیصدا؛ صورت قیدی و وصفی آن به بافت وابسته است.
در راهرو آهسته راه رفت تا کنار دوستش بماند.
آهسته راه رفتنوقتی مسیر لغزنده شد، آهستهتر راه رفتیم.
آهسته راه رفتنپیرمرد آهسته قدم میزد و منظره را تماشا میکرد.
آهسته راه رفتناو در آغاز مسابقه آهسته دوید تا انرژی ذخیره کند.
آهسته دویدنپس از سربالایی، دونده آهستهتر حرکت کرد.
آهسته دویدنبرای گرمکردن بدن چند دقیقه آهسته دویدیم.
آهسته دویدندر مه غلیظ آهسته رانندگی کردیم.
آهسته رانندگی کردنراننده نزدیک مدرسه آهستهتر رفت.
آهسته رانندگی کردنآهسته رانندگیکردن در این خیابان باریک ضروری بود.
آهسته رانندگی کردنقطار نزدیک ایستگاه آهسته حرکت میکرد.
حرکت آهستهٔ قطارقطار در مسیر تعمیرات آهستهتر رفت.
حرکت آهستهٔ قطاراز پنجره، حرکت آهستهٔ قطار را میدیدیم.
حرکت آهستهٔ قطاردوچرخهسوار در مسیر شلوغ آهسته رکاب زد.
آهسته رکابزدننزدیک پیچ، همه آهستهتر دوچرخهسواری کردند.
آهسته رکابزدناو آهسته حرکت کرد تا همراه دوستش بماند.
آهسته رکابزدناو متن دشوار را آهسته و با مکث میخواند.
آهسته خواندن از نظر سرعتاین بار آهستهتر خواندم تا معنی جملهها را بفهمم.
آهسته خواندن از نظر سرعتدانشآموز کلمههای تازه را آهسته و یکییکی خواند.
آهسته خواندن از نظر سرعتمترجم خواست سخنران آهستهتر و شمردهتر صحبت کند.
آهسته صحبتکردن از نظر آهنگاو جملههای پیچیده را آهسته و با مکث گفت.
آهسته صحبتکردن از نظر آهنگبرای یادداشتبرداری از استاد خواستیم آهسته حرف بزند.
آهسته صحبتکردن از نظر آهنگاو آهسته مینوشت تا هیچ عددی را جا نیندازد.
آهسته نوشتنبا قلم جدید آهستهتر از قبل نوشت.
آهسته نوشتندانشآموز جملهٔ سخت را آهسته روی کاغذ نوشت.
آهسته نوشتنوقتی صفحهکلید عوض شد، آهسته تایپ میکرد.
آهسته تایپ کردنابتدا آهستهتر تایپ میکردم، اما بعد تمرین کردم.
آهسته تایپ کردناو متن را آهسته وارد کرد و هر خط را بررسی کرد.
آهسته تایپ کردناو زبان تازه را آهسته یاد میگیرد، اما پیگیر است.
آهسته یادگرفتنما این مهارت را آهستهآهسته و با تمرین آموختیم.
آهسته یادگرفتنگاهی آهسته پیش رفتن در یادگیری طبیعی است.
آهسته یادگرفتنجعبهٔ سنگین را آهسته روی زمین حرکت دادیم.
آهسته جابهجا کردنبرای عبور از راهرو، میز را آهستهتر جلو برد.
آهسته جابهجا کردنکارگران دستگاه را آهسته جابهجا کردند.
آهسته جابهجا کردنگروه آهسته از تپه بالا رفت.
آهسته بالا رفتندر پلههای آخر آهستهتر بالا رفتیم.
آهسته بالا رفتنکوهنورد آهسته صعود کرد و هر چند قدم مکث کرد.
آهسته بالا رفتناز پلههای خیس آهسته پایین آمد.
آهسته پایین آمدنقطار کابلی آهسته به ایستگاه پایین میآمد.
آهسته پایین آمدندر سراشیبی آهستهتر پایین رفتیم.
آهسته پایین آمدنسس را با حرکتهای آهسته هم زد.
آهسته همزدنآشپز مواد را آهستهتر هم زد تا بیرون نریزد.
آهسته همزدناو چند دقیقه آرام و آهسته مخلوط را هم زد.
آهسته همزدنآنها با آهنگ ملایم آهسته میرقصیدند.
آهسته رقصیدندر بخش دوم موسیقی آهستهتر رقصیدیم.
آهسته رقصیدنرقصنده قدمهای آهسته و منظمی برداشت.
آهسته رقصیدناو چند لحظه آهسته نفس کشید و مکث کرد.
آهسته نفس کشیدندر تمرین بازیگری، آهستهتر نفس میکشیدند.
آهسته نفس کشیدنشخصیت داستان با دموبازدمهای آهسته توصیف شد.
آهسته نفس کشیدنپروژه در زمستان آهسته پیش رفت.
پیشرفت آهستهپس از رفع مانع، کار کمی سریعتر جلو رفت.
پیشرفت آهستهپیشرفت آهستهٔ کار تیم را وادار به برنامهریزی دوباره کرد.
پیشرفت آهستهمادر آهسته حرف زد تا کودک بیدار نشود.
آهسته به معنای کمصدااو جواب را آهسته گفت تا کسی نشنود.
آهسته به معنای کمصدابازیگر جملهٔ آخر را با صدایی آهسته بیان کرد.
آهسته به معنای کمصداشناگر آهسته پشت سر گروه ماند.
شناکردن آهستهاو آهسته شنا کرد تا نیروی بیشتری ذخیره کند.
شناکردن آهستهشناگر پس از استراحت کمی سریعتر شنا کرد.
شناکردن آهستهقایق آهسته از کنار نیزار گذشت.
قایق با حرکت آهستهقایق نزدیک اسکله آهستهتر حرکت کرد.
قایق با حرکت آهستهبا وجود جریان آب، قایق همچنان آهسته پیش میرفت.
قایق با حرکت آهستهجریان آهستهٔ رود برگها را با خود میبرد.
جریان آهستهٔ آبآب در پیچ پهن رودخانه آهستهتر حرکت میکرد.
جریان آهستهٔ آبتکهچوب در جریان آهستهٔ آب آرام پیش رفت.
جریان آهستهٔ آبنوار نقاله آهسته جعبهها را جلو برد.
نوار نقاله با حرکت آهستهبرای بررسی برچسبها، نوار نقاله را آهستهتر کردند.
نوار نقاله با حرکت آهستهحرکت آهستهٔ نوار نقاله فرصت بررسی بستهها را داد.
نوار نقاله با حرکت آهستهپنکه روی درجهٔ کم آهسته میچرخید.
چرخش آهستهٔ پنکهپرهها پس از خاموشکردن دستگاه آهستهتر شدند.
چرخش آهستهٔ پنکهپنکه با چرخش آهسته هنوز کمی هوا جابهجا میکرد.
چرخش آهستهٔ پنکهقطعه با تمپوی آهسته آغاز شد.
تمپوی آهستهٔ موسیقیرهبر گروه خواست بخش پایانی را آهستهتر بنوازند.
تمپوی آهستهٔ موسیقیبا وجود تمپوی آهسته، صدای سازها بلند بود.
تمپوی آهستهٔ موسیقیفیلم با ریتم آهسته به شخصیتها فرصت معرفی داد.
ریتم آهستهٔ روایت فیلمدر نیمهٔ دوم داستان از قبل آهستهتر پیش رفت.
ریتم آهستهٔ روایت فیلمریتم آهستهٔ فیلم لزوماً به معنای کوتاهبودن آن نیست.
ریتم آهستهٔ روایت فیلمآونگِ ساعت قدیمی آهسته نوسان میکرد.
نوسان آهستهٔ آونگپس از تنظیم، آونگ آهستهتر حرکت کرد.
نوسان آهستهٔ آونگحرکت آهستهٔ آونگ را میشد بهراحتی دنبال کرد.
نوسان آهستهٔ آونگابرها آهسته از بالای کوه میگذشتند.
حرکت آهستهٔ ابرهاابرهای کوچک از ابرهای بزرگ آهستهتر حرکت میکردند.
حرکت آهستهٔ ابرهاحرکت آهستهٔ ابرها در فیلمِ زمانواقعی دیده میشد.
حرکت آهستهٔ ابرهادانههای برف آهسته روی شاخهها مینشستند.
فرود آهستهٔ دانههای برفبرف سبکتر از برف خیس آهستهتر پایین میآمد.
فرود آهستهٔ دانههای برففرود آهستهٔ برف را پشت پنجره تماشا کردیم.
فرود آهستهٔ دانههای برفآسانسور قدیمی آهسته به طبقهٔ سوم رسید.
آسانسور با حرکت آهستهآسانسور هنگام نزدیکشدن به طبقه آهستهتر شد.
آسانسور با حرکت آهستهحرکت آهستهٔ آسانسور بهمعنای طولانیبودن صف انتظار نیست.
آسانسور با حرکت آهستهیخ در اتاق سرد آهسته آب شد.
آبشدن آهستهٔ یخقطعهٔ بزرگ یخ از تکههای کوچک آهستهتر آب میشد.
آبشدن آهستهٔ یخآبشدن آهستهٔ یخ سطح میز را مدت بیشتری خشک نگه داشت.
آبشدن آهستهٔ یخگلبرگهای لاله آهسته باز شدند.
بازشدن آهستهٔ گلگل در هوای خنک آهستهتر شکفت.
بازشدن آهستهٔ گلبازشدن آهستهٔ گل را با دوربین ثبت کردیم.
بازشدن آهستهٔ گلنقاش قلممو را آهسته روی بوم کشید.
حرکت آهستهٔ قلمموبرای خط باریک، قلممو را آهستهتر حرکت داد.
حرکت آهستهٔ قلمموحرکت آهستهٔ قلممو به کنترل مسیر خط کمک کرد.
حرکت آهستهٔ قلممودر کوچه آهسته راه رفتیم.
در کوچه آهسته راه رفتیم.
آهسته حرف زد تا کسی بیدار نشود.
آهسته حرف زد تا کسی بیدار نشود.
متن دشوار را آهسته خواند.
متن دشوار را آهسته خواند.
آهستهآهسته مهارت بیشتری پیدا کرد.
آهستهآهسته مهارت بیشتری پیدا کرد.
پیشرفت آهستهٔ طرح به زمان بیشتری نیاز داشت.
پیشرفت آهستهٔ طرح به زمان بیشتری نیاز داشت.