قدمها با سرعت کم برداشته میشوند؛ معنای کمصدا یا بیعجله همیشه یکی نیست. در آلمانی langsam هم صفت و هم قید است و پیش از اسم صرف صفت میگیرد.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
Langsames Gehen bedeutet, Schritte in geringem Tempo zu machen.
قدمها با سرعت کم برداشته میشوند؛ معنای کمصدا یا بیعجله همیشه یکی نیست. در آلمانی langsam هم صفت و هم قید است و پیش از اسم صرف صفت میگیرد.
Langsames Laufen bedeutet, mit niedriger Laufgeschwindigkeit zu laufen.
دویدن با سرعت پایینتر مطرح است، نه توقف یا راهرفتن. در آلمانی langsam هم صفت و هم قید است و پیش از اسم صرف صفت میگیرد.
Langsames Fahren heißt, ein Fahrzeug mit geringer Geschwindigkeit zu bewegen.
سرعت خودرو پایین است؛ رانندگی محتاطانه با سرعت کم همیشه برابر نیست. در آلمانی langsam هم صفت و هم قید است و پیش از اسم صرف صفت میگیرد.
Ein langsam fahrender Zug bewegt sich mit niedrigem Tempo.
قطار با سرعت پایین حرکت میکند؛ توقف در ایستگاه یا تأخیر زمانی معنای دیگری دارد. در آلمانی langsam هم صفت و هم قید است و پیش از اسم صرف صفت میگیرد.
Langsames Radfahren bedeutet, mit geringer Geschwindigkeit zu treten.
حرکت دوچرخه با سرعت کم است؛ وزن یا کیفیت دوچرخه دخیل نیست. در آلمانی langsam هم صفت و هم قید است و پیش از اسم صرف صفت میگیرد.
Langsames Lesen erfasst Text in einem niedrigen Tempo.
سرعت عبور از متن پایین است؛ خواندن با صدای کم را بهصورت جدا در نظر بگیرید. در آلمانی langsam هم صفت و هم قید است و پیش از اسم صرف صفت میگیرد.
Langsames Sprechen bedeutet, Wörter mit Pausen und geringem Tempo auszusprechen, nicht unbedingt leise.
فاصله و سرعت ادای واژهها کم شده است؛ اینجا «صدای آرام» منظور نیست. در آلمانی langsam هم صفت و هم قید است و پیش از اسم صرف صفت میگیرد.
Langsames Schreiben heißt, Text in einem niedrigen Tempo zu schreiben.
نوشتن با سرعت پایین است؛ خوشخطی یا دقت بیشتر نتیجهٔ قطعی نیست. در آلمانی langsam هم صفت و هم قید است و پیش از اسم صرف صفت میگیرد.
Langsames Tippen gibt Zeichen mit geringer Geschwindigkeit ein.
ورود متن در زمان بیشتری انجام میشود؛ خطای کمتر لزوماً از سرعت پایین نتیجه نمیشود. در آلمانی langsam هم صفت و هم قید است و پیش از اسم صرف صفت میگیرد.
Langsames Lernen bedeutet, Fähigkeiten über längere Zeit zu erwerben.
یادگیری در مدت طولانیتری رخ میدهد؛ دربارهٔ توانایی یا ارزش فرد داوری نمیکند. در آلمانی langsam هم صفت و هم قید است و پیش از اسم صرف صفت میگیرد.
Einen Gegenstand langsam zu bewegen heißt, seine Position mit geringer Geschwindigkeit zu verändern.
حرکت دادن جسم با سرعت کم مطرح است؛ کمصدا یا ملایمبودن ممکن است با آن همپوشانی داشته باشد. در آلمانی langsam هم صفت و هم قید است و پیش از اسم صرف صفت میگیرد.
Langsames Hinaufsteigen geschieht in einem gemessenen Tempo.
بالارفتن با سرعت کم است؛ شیب یا سختی مسیر معنای جداست. در آلمانی langsam هم صفت و هم قید است و پیش از اسم صرف صفت میگیرد.
Langsames Hinabsteigen bedeutet, sich mit geringer Geschwindigkeit nach unten zu bewegen.
پایینرفتن با سرعت کم مطرح است؛ معنای لغزش یا سقوط ندارد. در آلمانی langsam هم صفت و هم قید است و پیش از اسم صرف صفت میگیرد.
Langsames Umrühren bewegt das Werkzeug mit niedriger Geschwindigkeit durch die Mischung.
سرعت حرکت قاشق یا ابزار پایین است؛ میزان فشار و شدت همزدن را باید از بافت شناخت. در آلمانی langsam هم صفت و هم قید است و پیش از اسم صرف صفت میگیرد.
Langsames Tanzen folgt einem ruhigen Rhythmus.
حرکت رقص با ریتم پایین است؛ حالت عاطفی موسیقی مستقل است. در آلمانی langsam هم صفت و هم قید است و پیش از اسم صرف صفت میگیرد.
Langsames Atmen bedeutet, Atemzüge in niedriger Frequenz auszuführen.
آهنگ دم و بازدم پایین است؛ علت یا وضعیت پزشکی از این توصیف معلوم نمیشود. در آلمانی langsam هم صفت و هم قید است و پیش از اسم صرف صفت میگیرد.
Langsamer Fortschritt beschreibt eine Entwicklung über eine längere Zeit.
فرایند در زمان طولانیتر پیش میرود؛ کیفیت نتیجه لزوماً پایین نیست. در آلمانی langsam هم صفت و هم قید است و پیش از اسم صرف صفت میگیرد.
Langsames Internet überträgt Daten mit geringer Geschwindigkeit.
اتصال دادهها را با سرعت کم منتقل میکند؛ در فارسی «اینترنت آهسته» عبارت طبیعیِ این سرواژه نیست. در آلمانی langsam هم صفت و هم قید است و پیش از اسم صرف صفت میگیرد.
Ein langsamer Schwimmer legt eine Strecke im Wasser mit geringer Geschwindigkeit zurück.
سرعت حرکت شناگر در آب را بیان میکند؛ آهستهبودن در این بافت به معنی بیصداشناکردن نیست. در آلمانی langsam پیش از اسم صرف میشود و با فعل بدون پسوند میآید؛ leise به کمصدایی اشاره میکند.
Ein langsames Boot bewegt sich mit geringer Geschwindigkeit über das Wasser.
سرعت جابهجایی قایق روی آب است، نه اندازهٔ آن یا سکوت موتور. در آلمانی langsam پیش از اسم صرف میشود و با فعل بدون پسوند میآید؛ leise به کمصدایی اشاره میکند.
Eine langsame Strömung bewegt Wasser mit geringer Geschwindigkeit flussabwärts.
آب با سرعت کم جریان دارد؛ آرامبودن سطح آب بهتنهایی سرعت واقعی را نشان نمیدهد. در آلمانی langsam پیش از اسم صرف میشود و با فعل بدون پسوند میآید؛ leise به کمصدایی اشاره میکند.
Ein langsames Förderband transportiert Pakete mit geringer Geschwindigkeit.
سرعت انتقال بستهها کم است؛ این توصیف دربارهٔ کیفیت یا خرابی دستگاه حکم نمیدهد. در آلمانی langsam پیش از اسم صرف میشود و با فعل بدون پسوند میآید؛ leise به کمصدایی اشاره میکند.
Ein langsamer Ventilator dreht seine Flügel mit geringer Geschwindigkeit.
سرعت چرخش پرهها کم است و نباید با کمبودن صدای پنکه اشتباه شود. در آلمانی langsam پیش از اسم صرف میشود و با فعل بدون پسوند میآید؛ leise به کمصدایی اشاره میکند.
Ein langsames Musiktempo hat größere Abstände zwischen den Schlägen.
فاصلهٔ ضربهای موسیقی بیشتر است؛ پایینبودن صدای اجرا مفهوم دیگری است. در آلمانی langsam پیش از اسم صرف میشود و با فعل بدون پسوند میآید؛ leise به کمصدایی اشاره میکند.
Ein Film mit langsamem Erzähltempo lässt sich Zeit zwischen den Szenen.
رویدادهای فیلم با فاصله و مکث بیشتری جلو میروند؛ این الزاماً به معنی خستهکنندهبودن نیست. در آلمانی langsam پیش از اسم صرف میشود و با فعل بدون پسوند میآید؛ leise به کمصدایی اشاره میکند.
Ein langsames Pendel schwingt mit geringer Frequenz hin und her.
فاصلهٔ زمانی حرکت رفتوبرگشتی بیشتر است؛ شدت صدای ساعت معنای جداگانهای دارد. در آلمانی langsam پیش از اسم صرف میشود و با فعل بدون پسوند میآید؛ leise به کمصدایی اشاره میکند.
Langsame Wolken ziehen mit geringer sichtbarer Geschwindigkeit über den Himmel.
جابجایی دیدنی ابر در آسمان با سرعت کم است، نه تاریکبودن یا بارندگی آن. در آلمانی langsam پیش از اسم صرف میشود و با فعل بدون پسوند میآید؛ leise به کمصدایی اشاره میکند.
Langsam fallende Schneeflocken sinken mit geringer Geschwindigkeit.
سرعت پایینآمدن برف توصیف میشود؛ نرمی یا سکوتِ برف موضوع دیگری است. در آلمانی langsam پیش از اسم صرف میشود و با فعل بدون پسوند میآید؛ leise به کمصدایی اشاره میکند.
Ein langsamer Aufzug fährt mit geringer Geschwindigkeit zwischen Stockwerken.
سرعت جابهجایی آسانسور میان طبقات کم است؛ زمان انتظار پیش از سوارشدن جداست. در آلمانی langsam پیش از اسم صرف میشود و با فعل بدون پسوند میآید؛ leise به کمصدایی اشاره میکند.
Langsames Schmelzen von Eis dauert länger.
تبدیل یخ به آب زمان بیشتری میگیرد؛ این با معنی «یخ دیر شروع به آبشدن کرد» یکسان نیست. در آلمانی langsam پیش از اسم صرف میشود و با فعل بدون پسوند میآید؛ leise به کمصدایی اشاره میکند.
Eine Blüte öffnet sich langsam, wenn sich ihre Blätter nach und nach entfalten.
گلبرگها بهتدریج باز میشوند؛ زمان شروع شکفتن مفهوم دیگری است. در آلمانی langsam پیش از اسم صرف میشود و با فعل بدون پسوند میآید؛ leise به کمصدایی اشاره میکند.
Ein langsamer Pinselstrich führt den Pinsel mit geringer Geschwindigkeit.
حرکت قلممو روی سطح با سرعت کم است؛ فشار و ظرافت ضربهٔ قلممو جداست. در آلمانی langsam پیش از اسم صرف میشود و با فعل بدون پسوند میآید؛ leise به کمصدایی اشاره میکند.
Wir gingen langsam durch den Garten.
در باغ آهسته راه رفتیم.
Wir fuhren mit einem langsamen Zug durchs Tal.
با قطار آهستهای از دره گذشتیم.
Die Reparatur machte langsamen Fortschritt.
تعمیرات آهسته پیش رفت.
Der Radfahrer fuhr langsamer als vorher.
دوچرخهسوار از قبل آهستهتر رفت.
Langsames Internet verzögerte den Download.
اینترنت کند دانلود را به تأخیر انداخت.
langsam هم صفتِ صرفشونده در «ein langsamer Zug» است و هم در «langsam sprechen» نقش قیدی دارد. «leise» برای صدای کم و «langsam» برای سرعت کم تمایز مهمی دارد.
Langsames Gehen bedeutet, Schritte in geringem Tempo zu machen.
قدمها با سرعت کم برداشته میشوند؛ معنای کمصدا یا بیعجله همیشه یکی نیست. در آلمانی langsam هم صفت و هم قید است و پیش از اسم صرف صفت میگیرد.
Langsames Laufen bedeutet, mit niedriger Laufgeschwindigkeit zu laufen.
دویدن با سرعت پایینتر مطرح است، نه توقف یا راهرفتن. در آلمانی langsam هم صفت و هم قید است و پیش از اسم صرف صفت میگیرد.
Langsames Fahren heißt, ein Fahrzeug mit geringer Geschwindigkeit zu bewegen.
سرعت خودرو پایین است؛ رانندگی محتاطانه با سرعت کم همیشه برابر نیست. در آلمانی langsam هم صفت و هم قید است و پیش از اسم صرف صفت میگیرد.
Ein langsam fahrender Zug bewegt sich mit niedrigem Tempo.
قطار با سرعت پایین حرکت میکند؛ توقف در ایستگاه یا تأخیر زمانی معنای دیگری دارد. در آلمانی langsam هم صفت و هم قید است و پیش از اسم صرف صفت میگیرد.
Langsames Radfahren bedeutet, mit geringer Geschwindigkeit zu treten.
حرکت دوچرخه با سرعت کم است؛ وزن یا کیفیت دوچرخه دخیل نیست. در آلمانی langsam هم صفت و هم قید است و پیش از اسم صرف صفت میگیرد.
Langsames Lesen erfasst Text in einem niedrigen Tempo.
سرعت عبور از متن پایین است؛ خواندن با صدای کم را بهصورت جدا در نظر بگیرید. در آلمانی langsam هم صفت و هم قید است و پیش از اسم صرف صفت میگیرد.
Langsames Sprechen bedeutet, Wörter mit Pausen und geringem Tempo auszusprechen, nicht unbedingt leise.
فاصله و سرعت ادای واژهها کم شده است؛ اینجا «صدای آرام» منظور نیست. در آلمانی langsam هم صفت و هم قید است و پیش از اسم صرف صفت میگیرد.
Langsames Schreiben heißt, Text in einem niedrigen Tempo zu schreiben.
نوشتن با سرعت پایین است؛ خوشخطی یا دقت بیشتر نتیجهٔ قطعی نیست. در آلمانی langsam هم صفت و هم قید است و پیش از اسم صرف صفت میگیرد.
Langsames Tippen gibt Zeichen mit geringer Geschwindigkeit ein.
ورود متن در زمان بیشتری انجام میشود؛ خطای کمتر لزوماً از سرعت پایین نتیجه نمیشود. در آلمانی langsam هم صفت و هم قید است و پیش از اسم صرف صفت میگیرد.
Langsames Lernen bedeutet, Fähigkeiten über längere Zeit zu erwerben.
یادگیری در مدت طولانیتری رخ میدهد؛ دربارهٔ توانایی یا ارزش فرد داوری نمیکند. در آلمانی langsam هم صفت و هم قید است و پیش از اسم صرف صفت میگیرد.
Einen Gegenstand langsam zu bewegen heißt, seine Position mit geringer Geschwindigkeit zu verändern.
حرکت دادن جسم با سرعت کم مطرح است؛ کمصدا یا ملایمبودن ممکن است با آن همپوشانی داشته باشد. در آلمانی langsam هم صفت و هم قید است و پیش از اسم صرف صفت میگیرد.
Langsames Hinaufsteigen geschieht in einem gemessenen Tempo.
بالارفتن با سرعت کم است؛ شیب یا سختی مسیر معنای جداست. در آلمانی langsam هم صفت و هم قید است و پیش از اسم صرف صفت میگیرد.
Langsames Hinabsteigen bedeutet, sich mit geringer Geschwindigkeit nach unten zu bewegen.
پایینرفتن با سرعت کم مطرح است؛ معنای لغزش یا سقوط ندارد. در آلمانی langsam هم صفت و هم قید است و پیش از اسم صرف صفت میگیرد.
Langsames Umrühren bewegt das Werkzeug mit niedriger Geschwindigkeit durch die Mischung.
سرعت حرکت قاشق یا ابزار پایین است؛ میزان فشار و شدت همزدن را باید از بافت شناخت. در آلمانی langsam هم صفت و هم قید است و پیش از اسم صرف صفت میگیرد.
Langsames Tanzen folgt einem ruhigen Rhythmus.
حرکت رقص با ریتم پایین است؛ حالت عاطفی موسیقی مستقل است. در آلمانی langsam هم صفت و هم قید است و پیش از اسم صرف صفت میگیرد.
Langsames Atmen bedeutet, Atemzüge in niedriger Frequenz auszuführen.
آهنگ دم و بازدم پایین است؛ علت یا وضعیت پزشکی از این توصیف معلوم نمیشود. در آلمانی langsam هم صفت و هم قید است و پیش از اسم صرف صفت میگیرد.
Langsamer Fortschritt beschreibt eine Entwicklung über eine längere Zeit.
فرایند در زمان طولانیتر پیش میرود؛ کیفیت نتیجه لزوماً پایین نیست. در آلمانی langsam هم صفت و هم قید است و پیش از اسم صرف صفت میگیرد.
Langsames Internet überträgt Daten mit geringer Geschwindigkeit.
اتصال دادهها را با سرعت کم منتقل میکند؛ در فارسی «اینترنت آهسته» عبارت طبیعیِ این سرواژه نیست. در آلمانی langsam هم صفت و هم قید است و پیش از اسم صرف صفت میگیرد.
Ein langsamer Schwimmer legt eine Strecke im Wasser mit geringer Geschwindigkeit zurück.
سرعت حرکت شناگر در آب را بیان میکند؛ آهستهبودن در این بافت به معنی بیصداشناکردن نیست. در آلمانی langsam پیش از اسم صرف میشود و با فعل بدون پسوند میآید؛ leise به کمصدایی اشاره میکند.
Ein langsames Boot bewegt sich mit geringer Geschwindigkeit über das Wasser.
سرعت جابهجایی قایق روی آب است، نه اندازهٔ آن یا سکوت موتور. در آلمانی langsam پیش از اسم صرف میشود و با فعل بدون پسوند میآید؛ leise به کمصدایی اشاره میکند.
Eine langsame Strömung bewegt Wasser mit geringer Geschwindigkeit flussabwärts.
آب با سرعت کم جریان دارد؛ آرامبودن سطح آب بهتنهایی سرعت واقعی را نشان نمیدهد. در آلمانی langsam پیش از اسم صرف میشود و با فعل بدون پسوند میآید؛ leise به کمصدایی اشاره میکند.
Ein langsames Förderband transportiert Pakete mit geringer Geschwindigkeit.
سرعت انتقال بستهها کم است؛ این توصیف دربارهٔ کیفیت یا خرابی دستگاه حکم نمیدهد. در آلمانی langsam پیش از اسم صرف میشود و با فعل بدون پسوند میآید؛ leise به کمصدایی اشاره میکند.
Ein langsamer Ventilator dreht seine Flügel mit geringer Geschwindigkeit.
سرعت چرخش پرهها کم است و نباید با کمبودن صدای پنکه اشتباه شود. در آلمانی langsam پیش از اسم صرف میشود و با فعل بدون پسوند میآید؛ leise به کمصدایی اشاره میکند.
Ein langsames Musiktempo hat größere Abstände zwischen den Schlägen.
فاصلهٔ ضربهای موسیقی بیشتر است؛ پایینبودن صدای اجرا مفهوم دیگری است. در آلمانی langsam پیش از اسم صرف میشود و با فعل بدون پسوند میآید؛ leise به کمصدایی اشاره میکند.
Ein Film mit langsamem Erzähltempo lässt sich Zeit zwischen den Szenen.
رویدادهای فیلم با فاصله و مکث بیشتری جلو میروند؛ این الزاماً به معنی خستهکنندهبودن نیست. در آلمانی langsam پیش از اسم صرف میشود و با فعل بدون پسوند میآید؛ leise به کمصدایی اشاره میکند.
Ein langsames Pendel schwingt mit geringer Frequenz hin und her.
فاصلهٔ زمانی حرکت رفتوبرگشتی بیشتر است؛ شدت صدای ساعت معنای جداگانهای دارد. در آلمانی langsam پیش از اسم صرف میشود و با فعل بدون پسوند میآید؛ leise به کمصدایی اشاره میکند.
Langsame Wolken ziehen mit geringer sichtbarer Geschwindigkeit über den Himmel.
جابجایی دیدنی ابر در آسمان با سرعت کم است، نه تاریکبودن یا بارندگی آن. در آلمانی langsam پیش از اسم صرف میشود و با فعل بدون پسوند میآید؛ leise به کمصدایی اشاره میکند.
Langsam fallende Schneeflocken sinken mit geringer Geschwindigkeit.
سرعت پایینآمدن برف توصیف میشود؛ نرمی یا سکوتِ برف موضوع دیگری است. در آلمانی langsam پیش از اسم صرف میشود و با فعل بدون پسوند میآید؛ leise به کمصدایی اشاره میکند.
Ein langsamer Aufzug fährt mit geringer Geschwindigkeit zwischen Stockwerken.
سرعت جابهجایی آسانسور میان طبقات کم است؛ زمان انتظار پیش از سوارشدن جداست. در آلمانی langsam پیش از اسم صرف میشود و با فعل بدون پسوند میآید؛ leise به کمصدایی اشاره میکند.
Langsames Schmelzen von Eis dauert länger.
تبدیل یخ به آب زمان بیشتری میگیرد؛ این با معنی «یخ دیر شروع به آبشدن کرد» یکسان نیست. در آلمانی langsam پیش از اسم صرف میشود و با فعل بدون پسوند میآید؛ leise به کمصدایی اشاره میکند.
Eine Blüte öffnet sich langsam, wenn sich ihre Blätter nach und nach entfalten.
گلبرگها بهتدریج باز میشوند؛ زمان شروع شکفتن مفهوم دیگری است. در آلمانی langsam پیش از اسم صرف میشود و با فعل بدون پسوند میآید؛ leise به کمصدایی اشاره میکند.
Ein langsamer Pinselstrich führt den Pinsel mit geringer Geschwindigkeit.
حرکت قلممو روی سطح با سرعت کم است؛ فشار و ظرافت ضربهٔ قلممو جداست. در آلمانی langsam پیش از اسم صرف میشود و با فعل بدون پسوند میآید؛ leise به کمصدایی اشاره میکند.
در راهرو آهسته راه رفت تا کنار دوستش بماند.
آهسته راه رفتنوقتی مسیر لغزنده شد، آهستهتر راه رفتیم.
آهسته راه رفتنپیرمرد آهسته قدم میزد و منظره را تماشا میکرد.
آهسته راه رفتناو در آغاز مسابقه آهسته دوید تا انرژی ذخیره کند.
آهسته دویدنپس از سربالایی، دونده آهستهتر حرکت کرد.
آهسته دویدنبرای گرمکردن بدن چند دقیقه آهسته دویدیم.
آهسته دویدندر مه غلیظ آهسته رانندگی کردیم.
آهسته رانندگی کردنراننده نزدیک مدرسه آهستهتر رفت.
آهسته رانندگی کردنآهسته رانندگیکردن در این خیابان باریک ضروری بود.
آهسته رانندگی کردنقطار نزدیک ایستگاه آهسته حرکت میکرد.
حرکت آهستهٔ قطارقطار در مسیر تعمیرات آهستهتر رفت.
حرکت آهستهٔ قطاراز پنجره، حرکت آهستهٔ قطار را میدیدیم.
حرکت آهستهٔ قطاردوچرخهسوار در مسیر شلوغ آهسته رکاب زد.
آهسته رکابزدننزدیک پیچ، همه آهستهتر دوچرخهسواری کردند.
آهسته رکابزدناو آهسته حرکت کرد تا همراه دوستش بماند.
آهسته رکابزدناو متن دشوار را آهسته و با مکث میخواند.
آهسته خواندن از نظر سرعتاین بار آهستهتر خواندم تا معنی جملهها را بفهمم.
آهسته خواندن از نظر سرعتدانشآموز کلمههای تازه را آهسته و یکییکی خواند.
آهسته خواندن از نظر سرعتمترجم خواست سخنران آهستهتر و شمردهتر صحبت کند.
آهسته صحبتکردن از نظر آهنگاو جملههای پیچیده را آهسته و با مکث گفت.
آهسته صحبتکردن از نظر آهنگبرای یادداشتبرداری از استاد خواستیم آهسته حرف بزند.
آهسته صحبتکردن از نظر آهنگاو آهسته مینوشت تا هیچ عددی را جا نیندازد.
آهسته نوشتنبا قلم جدید آهستهتر از قبل نوشت.
آهسته نوشتندانشآموز جملهٔ سخت را آهسته روی کاغذ نوشت.
آهسته نوشتنوقتی صفحهکلید عوض شد، آهسته تایپ میکرد.
آهسته تایپ کردنابتدا آهستهتر تایپ میکردم، اما بعد تمرین کردم.
آهسته تایپ کردناو متن را آهسته وارد کرد و هر خط را بررسی کرد.
آهسته تایپ کردناو زبان تازه را آهسته یاد میگیرد، اما پیگیر است.
آهسته یادگرفتنما این مهارت را آهستهآهسته و با تمرین آموختیم.
آهسته یادگرفتنگاهی آهسته پیش رفتن در یادگیری طبیعی است.
آهسته یادگرفتنجعبهٔ سنگین را آهسته روی زمین حرکت دادیم.
آهسته جابهجا کردنبرای عبور از راهرو، میز را آهستهتر جلو برد.
آهسته جابهجا کردنکارگران دستگاه را آهسته جابهجا کردند.
آهسته جابهجا کردنگروه آهسته از تپه بالا رفت.
آهسته بالا رفتندر پلههای آخر آهستهتر بالا رفتیم.
آهسته بالا رفتنکوهنورد آهسته صعود کرد و هر چند قدم مکث کرد.
آهسته بالا رفتناز پلههای خیس آهسته پایین آمد.
آهسته پایین آمدنقطار کابلی آهسته به ایستگاه پایین میآمد.
آهسته پایین آمدندر سراشیبی آهستهتر پایین رفتیم.
آهسته پایین آمدنسس را با حرکتهای آهسته هم زد.
آهسته همزدنآشپز مواد را آهستهتر هم زد تا بیرون نریزد.
آهسته همزدناو چند دقیقه آرام و آهسته مخلوط را هم زد.
آهسته همزدنآنها با آهنگ ملایم آهسته میرقصیدند.
آهسته رقصیدندر بخش دوم موسیقی آهستهتر رقصیدیم.
آهسته رقصیدنرقصنده قدمهای آهسته و منظمی برداشت.
آهسته رقصیدناو چند لحظه آهسته نفس کشید و مکث کرد.
آهسته نفس کشیدندر تمرین بازیگری، آهستهتر نفس میکشیدند.
آهسته نفس کشیدنشخصیت داستان با دموبازدمهای آهسته توصیف شد.
آهسته نفس کشیدنپروژه در زمستان آهسته پیش رفت.
پیشرفت آهستهپس از رفع مانع، کار کمی سریعتر جلو رفت.
پیشرفت آهستهپیشرفت آهستهٔ کار تیم را وادار به برنامهریزی دوباره کرد.
پیشرفت آهستهاینترنت کند باعث شد صفحه دیر باز شود.
اینترنت کندامشب اتصال اینترنت از دیروز کندتر است.
اینترنت کندبرای دانلود فایل بزرگ، اینترنت کند زمان زیادی گرفت.
اینترنت کندشناگر آهسته پشت سر گروه ماند.
شناکردن آهستهاو آهسته شنا کرد تا نیروی بیشتری ذخیره کند.
شناکردن آهستهشناگر پس از استراحت کمی سریعتر شنا کرد.
شناکردن آهستهقایق آهسته از کنار نیزار گذشت.
قایق با حرکت آهستهقایق نزدیک اسکله آهستهتر حرکت کرد.
قایق با حرکت آهستهبا وجود جریان آب، قایق همچنان آهسته پیش میرفت.
قایق با حرکت آهستهجریان آهستهٔ رود برگها را با خود میبرد.
جریان آهستهٔ آبآب در پیچ پهن رودخانه آهستهتر حرکت میکرد.
جریان آهستهٔ آبتکهچوب در جریان آهستهٔ آب آرام پیش رفت.
جریان آهستهٔ آبنوار نقاله آهسته جعبهها را جلو برد.
نوار نقاله با حرکت آهستهبرای بررسی برچسبها، نوار نقاله را آهستهتر کردند.
نوار نقاله با حرکت آهستهحرکت آهستهٔ نوار نقاله فرصت بررسی بستهها را داد.
نوار نقاله با حرکت آهستهپنکه روی درجهٔ کم آهسته میچرخید.
چرخش آهستهٔ پنکهپرهها پس از خاموشکردن دستگاه آهستهتر شدند.
چرخش آهستهٔ پنکهپنکه با چرخش آهسته هنوز کمی هوا جابهجا میکرد.
چرخش آهستهٔ پنکهقطعه با تمپوی آهسته آغاز شد.
تمپوی آهستهٔ موسیقیرهبر گروه خواست بخش پایانی را آهستهتر بنوازند.
تمپوی آهستهٔ موسیقیبا وجود تمپوی آهسته، صدای سازها بلند بود.
تمپوی آهستهٔ موسیقیفیلم با ریتم آهسته به شخصیتها فرصت معرفی داد.
ریتم آهستهٔ روایت فیلمدر نیمهٔ دوم داستان از قبل آهستهتر پیش رفت.
ریتم آهستهٔ روایت فیلمریتم آهستهٔ فیلم لزوماً به معنای کوتاهبودن آن نیست.
ریتم آهستهٔ روایت فیلمآونگِ ساعت قدیمی آهسته نوسان میکرد.
نوسان آهستهٔ آونگپس از تنظیم، آونگ آهستهتر حرکت کرد.
نوسان آهستهٔ آونگحرکت آهستهٔ آونگ را میشد بهراحتی دنبال کرد.
نوسان آهستهٔ آونگابرها آهسته از بالای کوه میگذشتند.
حرکت آهستهٔ ابرهاابرهای کوچک از ابرهای بزرگ آهستهتر حرکت میکردند.
حرکت آهستهٔ ابرهاحرکت آهستهٔ ابرها در فیلمِ زمانواقعی دیده میشد.
حرکت آهستهٔ ابرهادانههای برف آهسته روی شاخهها مینشستند.
فرود آهستهٔ دانههای برفبرف سبکتر از برف خیس آهستهتر پایین میآمد.
فرود آهستهٔ دانههای برففرود آهستهٔ برف را پشت پنجره تماشا کردیم.
فرود آهستهٔ دانههای برفآسانسور قدیمی آهسته به طبقهٔ سوم رسید.
آسانسور با حرکت آهستهآسانسور هنگام نزدیکشدن به طبقه آهستهتر شد.
آسانسور با حرکت آهستهحرکت آهستهٔ آسانسور بهمعنای طولانیبودن صف انتظار نیست.
آسانسور با حرکت آهستهیخ در اتاق سرد آهسته آب شد.
آبشدن آهستهٔ یخقطعهٔ بزرگ یخ از تکههای کوچک آهستهتر آب میشد.
آبشدن آهستهٔ یخآبشدن آهستهٔ یخ سطح میز را مدت بیشتری خشک نگه داشت.
آبشدن آهستهٔ یخگلبرگهای لاله آهسته باز شدند.
بازشدن آهستهٔ گلگل در هوای خنک آهستهتر شکفت.
بازشدن آهستهٔ گلبازشدن آهستهٔ گل را با دوربین ثبت کردیم.
بازشدن آهستهٔ گلنقاش قلممو را آهسته روی بوم کشید.
حرکت آهستهٔ قلمموبرای خط باریک، قلممو را آهستهتر حرکت داد.
حرکت آهستهٔ قلمموحرکت آهستهٔ قلممو به کنترل مسیر خط کمک کرد.
حرکت آهستهٔ قلمموWir gingen langsam durch den Garten.
در باغ آهسته راه رفتیم.
Wir fuhren mit einem langsamen Zug durchs Tal.
با قطار آهستهای از دره گذشتیم.
Die Reparatur machte langsamen Fortschritt.
تعمیرات آهسته پیش رفت.
Der Radfahrer fuhr langsamer als vorher.
دوچرخهسوار از قبل آهستهتر رفت.
Langsames Internet verzögerte den Download.
اینترنت کند دانلود را به تأخیر انداخت.