help someone یعنی پشتیبانی مستقیم؛ help در این معنا میتواند بدون حرف اضافه پیش از مفعول شخص بیاید.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
to give personal support to someone who needs it
help someone یعنی پشتیبانی مستقیم؛ help در این معنا میتواند بدون حرف اضافه پیش از مفعول شخص بیاید.
to make a practical task easier by sharing the work
help someone (to) do و help with + noun دو ساخت رایجاند؛ پس از help در این معنی مصدر یا to-infinitive میآید، نه -ing.
to support someone's understanding or learning
help + person + (to) infinitive برای توانایی یا یادگیری؛ -ing در این ساخت معمولی جای مصدر را نمیگیرد.
to assist or rescue people facing immediate trouble or danger
در بحران، help میتواند کمک فوری باشد؛ rescue / save ممکن است عمل مشخصتری از «کمک» را برسانند.
to make a result, process, or condition better or easier
فاعل میتواند چیز یا اقدام باشد؛ help نتیجهٔ مثبت را تسهیل میکند، نه اینکه لزوماً به فردی مستقیماً خدمت کند.
assistance or support given to someone
a shouted call asking for immediate assistance or rescue
Help! یک ندای کامل است؛ معادلهای ¡Socorro! / Au secours ! / Hilfe! / İmdat! عموماً نداییاند، نه فعل «کمک کردن».
to be unable to stop oneself from doing or feeling something
can't/couldn't help + -ing اصطلاحی است و معنای assist ندارد؛ با help (someone) (to) do اشتباه نشود.
to take food or drink freely for oneself when invited to do so
to give practical assistance with carrying everyday purchases
help somebody carry در انگلیسی درست است؛ پس از help میتوان مصدر بدون to آورد.
to assist with moving home and packing belongings
help us move بدون to درست است؛ help us to move نیز در همین معنی پذیرفته میشود.
to assist someone in solving a practical technology problem
help + مفعول + فعل ساده/مصدر با to برای عیبیابی است؛ خود help به معنی تعمیر نیست.
to assist people in finding a destination
help someone find جهتیابی را آسان میکند؛ help به معنی راه را بلد بودن نیست.
to assist someone in translating or understanding a message
help me translate (بدون to) و help me to translate هر دو ممکناند؛ translation خودِ واژهٔ help نیست.
to assist with entering information into a form
fill out و fill in هر دو در مورد فرم بهکار میروند؛ help به معنی تأیید درخواست نیست.
to assist a learner with practice and preparation
help somebody practice ساخت درست با مصدر بدون to است؛ revise برای مرور درس در انگلیسی بریتانیایی رایج است.
to support a child in doing a new everyday task
help a child tie بدون to ممکن است؛ کمک لزوماً انجامدادنِ تمام کار بهجای کودک نیست.
to contribute practical assistance to a community effort
help میتواند به کار داوطلبانه اشاره کند؛ لزوماً کمک مالی یا سازمانی نیست.
to contribute effort to a team's project
help finish و help check مصدر بدون to میگیرند؛ مشارکت در کار با مسئولیت کامل کار یکی نیست.
to make reducing waste easier or more likely
help reduce بیان اثر کمکی است، نه اینکه یک اقدام بهتنهایی تمام مشکل را حل کند.
to assist a person in making an informed choice
help compare اطلاعات را بررسیپذیرتر میکند؛ تصمیم نهایی همچنان با انتخابکننده است.
to give one another assistance in a shared situation
each other و one another به کمک متقابل اشاره میکنند، نه اینکه یک نفر فقط گیرنده باشد.
to give extra assistance to someone, often in a temporary difficulty
to be unable to control or prevent a reaction
I help my sister when she feels stuck.
وقتی خواهرم گیر میکند، کمکش میکنم.
Can you help me with the homework tonight?
میتوانی امشب برای تکلیف کمکم کنی؟
He helped us (to) move the table.
کمکمان کرد میز را جابهجا کنیم.
The group helps people in need.
این گروه به نیازمندان کمک میکند.
A short walk can help reduce stress.
یک پیادهروی کوتاه میتواند به کاهش فشار روانی کمک کند.
I helped my elderly neighbor carry her groceries.
به همسایهٔ سالمندم کمک کردم خریدهایش را حمل کند.
Our friends helped us move on Saturday.
دوستانمان شنبه برای اسبابکشی به ما کمک کردند.
Can you help me connect the printer?
کمکم میکنی چاپگر را وصل کنم؟
A passerby helped us find the station.
رهگذری به ما کمک کرد ایستگاه را پیدا کنیم.
Could you help me translate this message?
ممکن است کمکم کنی این پیام را ترجمه کنم؟
The clerk helped me fill out the form.
کارمند کمکم کرد فرم را پر کنم.
My classmate helped me review the vocabulary.
همکلاسیام کمکم کرد واژهها را مرور کنم.
She helped the child tie his shoelaces.
او به کودک کمک کرد بند کفشش را ببندد.
Local students helped distribute blankets.
دانشآموزان محلی در پخش پتوها کمک کردند.
Everyone helped finish the presentation on time.
همه کمک کردند ارائه بهموقع تمام شود.
Using both sides of paper helps reduce waste.
استفاده از هر دو روی کاغذ به کاهش هدررفت کمک میکند.
A clear list helped us compare the offers.
یک فهرست روشن کمکمان کرد پیشنهادها را مقایسه کنیم.
We help each other with our homework.
ما در انجام تکلیف به هم کمک میکنیم.
Could you help out at the school fair?
میتوانی در بازارچهٔ مدرسه کمکدست شوی؟
I'm sorry I laughed; I couldn't help it.
ببخشید خندیدم؛ دست خودم نبود.
help به معنای کمک و یاری است: کمک به یک شخص، مشارکت در کاری، پشتیبانی از یادگیری، یاری در بحران، یا مفید بودن برای یک نتیجه. نقش اسمی، فریاد Help! و اصطلاحهای can't help -ing و help yourself معانی جدا دارند.
to give personal support to someone who needs it
help someone یعنی پشتیبانی مستقیم؛ help در این معنا میتواند بدون حرف اضافه پیش از مفعول شخص بیاید.
to make a practical task easier by sharing the work
help someone (to) do و help with + noun دو ساخت رایجاند؛ پس از help در این معنی مصدر یا to-infinitive میآید، نه -ing.
to support someone's understanding or learning
help + person + (to) infinitive برای توانایی یا یادگیری؛ -ing در این ساخت معمولی جای مصدر را نمیگیرد.
to assist or rescue people facing immediate trouble or danger
در بحران، help میتواند کمک فوری باشد؛ rescue / save ممکن است عمل مشخصتری از «کمک» را برسانند.
to make a result, process, or condition better or easier
فاعل میتواند چیز یا اقدام باشد؛ help نتیجهٔ مثبت را تسهیل میکند، نه اینکه لزوماً به فردی مستقیماً خدمت کند.
assistance or support given to someone
a shouted call asking for immediate assistance or rescue
Help! یک ندای کامل است؛ معادلهای ¡Socorro! / Au secours ! / Hilfe! / İmdat! عموماً نداییاند، نه فعل «کمک کردن».
to be unable to stop oneself from doing or feeling something
can't/couldn't help + -ing اصطلاحی است و معنای assist ندارد؛ با help (someone) (to) do اشتباه نشود.
to take food or drink freely for oneself when invited to do so
to give practical assistance with carrying everyday purchases
help somebody carry در انگلیسی درست است؛ پس از help میتوان مصدر بدون to آورد.
to assist with moving home and packing belongings
help us move بدون to درست است؛ help us to move نیز در همین معنی پذیرفته میشود.
to assist someone in solving a practical technology problem
help + مفعول + فعل ساده/مصدر با to برای عیبیابی است؛ خود help به معنی تعمیر نیست.
to assist people in finding a destination
help someone find جهتیابی را آسان میکند؛ help به معنی راه را بلد بودن نیست.
to assist someone in translating or understanding a message
help me translate (بدون to) و help me to translate هر دو ممکناند؛ translation خودِ واژهٔ help نیست.
to assist with entering information into a form
fill out و fill in هر دو در مورد فرم بهکار میروند؛ help به معنی تأیید درخواست نیست.
to assist a learner with practice and preparation
help somebody practice ساخت درست با مصدر بدون to است؛ revise برای مرور درس در انگلیسی بریتانیایی رایج است.
to support a child in doing a new everyday task
help a child tie بدون to ممکن است؛ کمک لزوماً انجامدادنِ تمام کار بهجای کودک نیست.
to contribute practical assistance to a community effort
help میتواند به کار داوطلبانه اشاره کند؛ لزوماً کمک مالی یا سازمانی نیست.
to contribute effort to a team's project
help finish و help check مصدر بدون to میگیرند؛ مشارکت در کار با مسئولیت کامل کار یکی نیست.
to make reducing waste easier or more likely
help reduce بیان اثر کمکی است، نه اینکه یک اقدام بهتنهایی تمام مشکل را حل کند.
to assist a person in making an informed choice
help compare اطلاعات را بررسیپذیرتر میکند؛ تصمیم نهایی همچنان با انتخابکننده است.
to give one another assistance in a shared situation
each other و one another به کمک متقابل اشاره میکنند، نه اینکه یک نفر فقط گیرنده باشد.
to give extra assistance to someone, often in a temporary difficulty
to be unable to control or prevent a reaction
وقتی همسایهام تحت فشار است، به او کمک میکنم.
کمک مستقیم به شخصمیتوانی یک لحظه به من کمک کنی؟
کمک مستقیم به شخصبرادرش کمک کرد هفتهٔ سختی را پشت سر بگذارد.
کمک مستقیم به شخصمیشود کمکم کنی این جعبهها را حمل کنم؟
کمک در انجام کار مشخصاو بعد از شام در شستن ظرفها کمک کرد.
کمک در انجام کار مشخصما کمکشان کردیم اتاق را آماده کنند.
کمک در انجام کار مشخصمعلم کمکمان کرد قاعده را بفهمیم.
کمک به فهم یا یادگیریاین کتاب کمکم کرد واژههای تازه یاد بگیرم.
کمک به فهم یا یادگیریکمکش میکنی برای امتحان تمرین کند؟
کمک به فهم یا یادگیریداوطلبان بعد از سیل به خانوادهها کمک کردند.
یاری رساندن در وضعیت اضطراریلطفاً به دوچرخهسوار آسیبدیده کمک کنید.
یاری رساندن در وضعیت اضطراریآتشنشانها کمک کردند همه از ساختمان بیرون بروند.
یاری رساندن در وضعیت اضطراریتمرین منظم به حافظه کمک میکند.
کمک به بهتر شدن نتیجه یا رونداین تغییر ممکن است به کاهش پسماند کمک کند.
کمک به بهتر شدن نتیجه یا روندیک استراحت کوتاه کمکم کرد دوباره تمرکز کنم.
کمک به بهتر شدن نتیجه یا روندبرای پر کردن این فرم به کمک نیاز دارم.
کمک، یاری یا حمایت بهعنوان اسماز کمکت در روز گذشته ممنونم.
کمک، یاری یا حمایت بهعنوان اسمکمک او اسبابکشی را خیلی آسانتر کرد.
کمک، یاری یا حمایت بهعنوان اسم«کمک!» از راهپله فریاد زد.
فریاد کمکخواهی در موقعیت اضطراریپسر فریاد زد: «کمک! نمیتوانم بیرون بیایم!»
فریاد کمکخواهی در موقعیت اضطراریکسی بیرون فریاد زد: «کمک!»
فریاد کمکخواهی در موقعیت اضطرارینمیتوانم جلوی خندهام را به آن داستان بگیرم.
نتوانستن جلوی یک واکنش یا رفتار را گرفتنوقتی خبر را شنید، نتوانست جلوی گریهاش را بگیرد.
نتوانستن جلوی یک واکنش یا رفتار را گرفتننمیتوانیم جلوی کنجکاویمان را دربارهٔ اتفاقی که افتاده بگیریم.
نتوانستن جلوی یک واکنش یا رفتار را گرفتنبفرمایید، برای خودتان چای بریزید.
تعارف یا اجازهٔ برداشتن غذا و نوشیدنی برای خودبفرمایید، از میوهها بردارید.
تعارف یا اجازهٔ برداشتن غذا و نوشیدنی برای خودمهمانها میتوانند از بوفه خودشان غذا بردارند.
تعارف یا اجازهٔ برداشتن غذا و نوشیدنی برای خودبه همسایهٔ سالمندم کمک کردم خریدهایش را حمل کند.
کمک به حمل خرید و وسایل روزانهکمکم میکنی این کیسهها را روی میز بگذارم؟
کمک به حمل خرید و وسایل روزانهدوستانمان شنبه برای اسبابکشی به ما کمک کردند.
کمک به اسبابکشی و بستهبندیکمکت میکنم فنجانهای شکستنی را بستهبندی کنی.
کمک به اسبابکشی و بستهبندیکمکم میکنی چاپگر را وصل کنم؟
کمک به حل مشکل دستگاه یا فایلراهنما به او کمک کرد فایلهایش را بازیابی کند.
کمک به حل مشکل دستگاه یا فایلرهگذری به ما کمک کرد ایستگاه را پیدا کنیم.
کمک به پیدا کردن مسیر یا خواندن نقشهلطفاً به گردشگران کمک کن نقشه را بخوانند.
کمک به پیدا کردن مسیر یا خواندن نقشهممکن است کمکم کنی این پیام را ترجمه کنم؟
کمک به فهم و ترجمهٔ پیامدوستش کمک کرد دعوتنامه را بفهمد.
کمک به فهم و ترجمهٔ پیامکارمند کمکم کرد فرم را پر کنم.
کمک به پرکردن فرم یا درخواستمیتوانی به پدرت کمک کنی درخواستش را آنلاین ثبت کند؟
کمک به پرکردن فرم یا درخواستهمکلاسیام کمکم کرد واژهها را مرور کنم.
کمک در آمادهشدن برای امتحان یا تمرینبه پسرعمویم کمک کردم برای امتحان شفاهی تمرین کند.
کمک در آمادهشدن برای امتحان یا تمریناو به کودک کمک کرد بند کفشش را ببندد.
کمک به کودک در یادگیری کاری سادهبه خواهرزادهام کمک کردم دکمههای پالتویش را ببندد.
کمک به کودک در یادگیری کاری سادهدانشآموزان محلی در پخش پتوها کمک کردند.
مشارکت در کار داوطلبانهٔ اجتماعیما برای تمیزکردن باغچهٔ محله کمک کردیم.
مشارکت در کار داوطلبانهٔ اجتماعیهمه کمک کردند ارائه بهموقع تمام شود.
کمک به همکاران در پایان کار گروهیبه همکارم کمک کردم عددها را بررسی کند.
کمک به همکاران در پایان کار گروهیاستفاده از هر دو روی کاغذ به کاهش هدررفت کمک میکند.
کمک به کاهش هدررفت موادتعمیرهای کوچک کمک میکنند وسایل مدت بیشتری قابل استفاده بمانند.
کمک به کاهش هدررفت موادیک فهرست روشن کمکمان کرد پیشنهادها را مقایسه کنیم.
کمک به مقایسه و انتخاب گزینههاکمکم میکنی تاریخی برای جلسه انتخاب کنم؟
کمک به مقایسه و انتخاب گزینههاما در انجام تکلیف به هم کمک میکنیم.
یاری متقابل و دوطرفههمسایهها بعد از طوفان به هم کمک کردند.
یاری متقابل و دوطرفهمیتوانی در بازارچهٔ مدرسه کمکدست شوی؟
موقتاً دست کسی را گرفتن یا برای کار کمکدست شدنوقتی وقت کم داشتیم، خالهام به دادمان رسید.
موقتاً دست کسی را گرفتن یا برای کار کمکدست شدنببخشید خندیدم؛ دست خودم نبود.
«دست خودم نیست»؛ نتوانستن جلوی چیزی را گرفتناو زیاد نگران میشود، ولی دست خودش نیست.
«دست خودم نیست»؛ نتوانستن جلوی چیزی را گرفتنI help my sister when she feels stuck.
وقتی خواهرم گیر میکند، کمکش میکنم.
Can you help me with the homework tonight?
میتوانی امشب برای تکلیف کمکم کنی؟
He helped us (to) move the table.
کمکمان کرد میز را جابهجا کنیم.
The group helps people in need.
این گروه به نیازمندان کمک میکند.
A short walk can help reduce stress.
یک پیادهروی کوتاه میتواند به کاهش فشار روانی کمک کند.
I helped my elderly neighbor carry her groceries.
به همسایهٔ سالمندم کمک کردم خریدهایش را حمل کند.
Our friends helped us move on Saturday.
دوستانمان شنبه برای اسبابکشی به ما کمک کردند.
Can you help me connect the printer?
کمکم میکنی چاپگر را وصل کنم؟
A passerby helped us find the station.
رهگذری به ما کمک کرد ایستگاه را پیدا کنیم.
Could you help me translate this message?
ممکن است کمکم کنی این پیام را ترجمه کنم؟
The clerk helped me fill out the form.
کارمند کمکم کرد فرم را پر کنم.
My classmate helped me review the vocabulary.
همکلاسیام کمکم کرد واژهها را مرور کنم.
She helped the child tie his shoelaces.
او به کودک کمک کرد بند کفشش را ببندد.
Local students helped distribute blankets.
دانشآموزان محلی در پخش پتوها کمک کردند.
Everyone helped finish the presentation on time.
همه کمک کردند ارائه بهموقع تمام شود.
Using both sides of paper helps reduce waste.
استفاده از هر دو روی کاغذ به کاهش هدررفت کمک میکند.
A clear list helped us compare the offers.
یک فهرست روشن کمکمان کرد پیشنهادها را مقایسه کنیم.
We help each other with our homework.
ما در انجام تکلیف به هم کمک میکنیم.
Could you help out at the school fair?
میتوانی در بازارچهٔ مدرسه کمکدست شوی؟
I'm sorry I laughed; I couldn't help it.
ببخشید خندیدم؛ دست خودم نبود.