وقتی محل دقیق خانه مطرح باشد، wohnen اغلب از leben طبیعیتر است.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
sein Leben an einem Ort verbringen
وقتی محل دقیق خانه مطرح باشد، wohnen اغلب از leben طبیعیتر است.
am Leben sein und weiter existieren
leben در آلمانی یعنی زندگی کردن یا زنده بودن. برای خانه و نشانی محل سکونت، wohnen بیشتر به کار میرود.
sein Leben an einem Ort verbringen
وقتی محل دقیق خانه مطرح باشد، wohnen اغلب از leben طبیعیتر است.
am Leben sein und weiter existieren
در یک آپارتمان کوچک زندگی میکنم.
زندگی کردن یا ساکن جایی بودنکجا زندگی میکنی؟
زندگی کردن یا ساکن جایی بودناو با خانوادهاش زندگی میکند.
زندگی کردن یا ساکن جایی بودندو سال در هامبورگ زندگی کردیم.
زندگی کردن یا ساکن جایی بودنبعضی درختها عمر خیلی بلندی دارند.
زنده بودن یا در قید حیات بودناین جانوران در آب زندگی میکنند.
زنده بودن یا در قید حیات بودنIch lebe in Bonn.
در بن زندگی میکنم.
Sie lebt mit ihrer Mutter.
او با مادرش زندگی میکند.
Er lebt allein.
او تنها زندگی میکند.
Meine Großeltern leben auf dem Land.
پدربزرگ و مادربزرگم بیرون شهر زندگی میکنند.
Diese Schildkröten leben lange.
این لاکپشتها عمر طولانی دارند.