این کاربرد به خودِ لنگهٔ در اشاره دارد؛ نه به درگاه یا فضای عبور.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
bewegliche Platte, mit der ein Durchgang verschlossen wird
این کاربرد به خودِ لنگهٔ در اشاره دارد؛ نه به درگاه یا فضای عبور.
Öffnung, durch die man hindurchgeht und die gewöhnlich eine Tür besitzt
در این بافت خودِ دهانه و محل عبور منظور است؛ door و puerta و porte و kapı میتوانند به دهانه هم اشاره کنند.
Haupteingangstür eines Hauses oder Gebäudes
این بافت معمولاً با front door / puerta principal / درِ ورودی / porte d'entrée / Haustür / giriş kapısı دقیقتر بیان میشود.
Tür zwischen Zimmern oder anderen Innenräumen
door به مرز بین اتاقها اشاره دارد؛ room خودِ فضای اتاق است.
Tür, deren Zugang mit einem Schloss gesichert wird
قفلشدن یک وضعیتِ در است؛ فعل «قفل کردن» در همهٔ زبانها جدا صرف میشود.
Schiebetür, die sich seitlich auf einer Schiene bewegt
این یک نوع سازوکار در است، نه فعل حرکتدادن در؛ معادلهای sliding / corredera / coulissante / Schiebe- / sürgülü دقیقترند.
Tür eines Autos oder anderen Fahrzeugs zum Ein- und Aussteigen
kleiner Verschluss an einem Schrank, Ofen oder Möbelstück
در میتواند لنگهٔ یک وسیله باشد؛ درِ کابینت، درِ اجاق یا کمد را با درِ ورودی ساختمان یکی نگیرید.
Tür, durch die man ein Gebäude verlässt, besonders bei Gefahr
درِ خروج یک راه دسترسی واقعی است؛ درِ خروج اضطراری را نباید با «راهحل خروج از مشکل» استعاری اشتباه کرد.
Tür, an die ein Besucher klopft oder die man jemandem öffnet
این واحد یک موقعیت مکالمهای رایج است، نه معنی لغتنامهای مستقل؛ knock at / llamar a / frapper à / klopfen an / kapıyı çalmak.
bildlicher Zugang zu neuen Möglichkeiten oder Chancen
این استعاره در همهٔ شش زبان طبیعی است، اما لزوماً در همهٔ زبانها معنی مستقلِ اسم «در» نیست؛ ترجمهٔ درستی از ترکیب «در را باز کردن» است.
bildlich verschlossene Tür, die Ablehnung oder fehlenden Zugang ausdrückt
این کاربرد مجازی را با locked door فیزیکی اشتباه نگیرید؛ درهای بسته یعنی نداشتن راه پذیرش یا مذاکره.
Besuche oder Lieferungen nacheinander an verschiedenen Haustüren
در این ساخت به معنی مراجعهٔ مکرر از یک منزل به منزل دیگر است؛ «در به در» فارسی معمولاً سرگردانی است و معادل مستقیم ثبت نمیشود.
Staub von der Oberfläche einer Tür entfernen
دستمال برای تمیزکردن سطح لنگهٔ در استفاده میشود؛ این کاربرد به خود در اشاره دارد، نه دهانهٔ ورودی.
einen Schlüssel im Schloss einer Tür drehen
کلید و قفل از اجزای بازوبستهکردن در هستند؛ در این موقعیت خودِ «در» با «قفل» هممعنا نیست.
das Scharnier einer Tür ölen
لولا بخش اتصال در به چهارچوب است؛ این موقعیت همان شیء فیزیکی را در کار تعمیر نشان میدهد.
ein Namensschild an einer Tür befestigen
پلاک نام برای شناسایی محل نصب میشود؛ وجود پلاک معنای واژهٔ در را به نام افراد تغییر نمیدهد.
an einer Tür klingeln
زنگ کنار در وسیلهٔ اعلام حضور است؛ در و زنگ دو شیء متفاوتاند، هرچند در یک موقعیت میآیند.
eine Tür leise schließen, ohne sie zuzuschlagen
در این کاربرد عمل بستهشدن فیزیکی در مهم است، نه استعارهٔ «بستهشدن فرصت».
einer anderen Person die Tür aufhalten
بازنگهداشتن در به عبور شخص دیگری کمک میکند؛ کاربرد لفظی با استعارهٔ «درِ فرصت» جداست.
nasse Schuhe neben einer Tür abstellen
پادری و کفشِ خیس در کنار در قرار میگیرند؛ نباید خودِ پادری را با در یکی دانست.
einen lockeren Türgriff reparieren
دستگیره یکی از اجزای در است؛ تعمیر آن به کاربرد فیزیکی واژه مربوط میشود.
vor dem Schlafengehen prüfen, ob eine Tür abgeschlossen ist
بررسی بستهبودن در یک عمل عادیِ روزمره است؛ این مثال دستور ایمنی یا ادعای قانونی دربارهٔ قفلکردن نیست.
eine Katze, die vor einer Tür wartet
این موقعیت نشاندهندهٔ مکان ایستادن حیوان نزدیک در است؛ جانور معنای متفاوتی به واژهٔ در نمیدهد.
eine breite Tür, die den Durchgang erleichtert
عرض دهانه و لنگهٔ در بر امکان عبور اثر میگذارد؛ «دسترسپذیری» در اینجا ویژگی محیط است و نباید حکم استاندارد فنی خاصی تلقی شود.
eine Tür in einer neuen Farbe streichen
درِ تازهرنگشده همچنان همان شیء فیزیکی است؛ رنگ توصیف آن است، نه معنای دیگر واژه.
Tageslicht durch den Glaseinsatz einer Tür
بعضی درها بخش شیشهای دارند؛ وجود شیشه ویژگی احتمالی ساختمان است و به همهٔ درها تعمیم داده نمیشود.
Bitte klopf an die Tür, bevor du hereinkommst.
لطفاً قبل از واردشدن در بزن.
Unsere Familien wohnen Tür an Tür.
خانوادههای ما دیواربهدیوار زندگی میکنند.
Die Entscheidung fiel hinter verschlossenen Türen.
تصمیم پشت درهای بسته گرفته شد.
Man schlug ihm die Tür vor der Nase zu.
با تندی دست رد به سینهاش زدند.
Wir besprachen die Frage zwischen Tür und Angel.
موضوع را سرِپایی و باعجله مطرح کردیم.
Ich wischte den Staub mit einem feuchten Tuch von der Tür.
با دستمال نمدار گردوغبارِ در را پاک کردم.
Ich drehte den Schlüssel vorsichtig im Türschloss.
کلید را آرام در قفل در چرخاندم.
Wir gaben etwas Öl auf das Türscharnier.
لولای در را با مقدار کمی روغن روان کردیم.
Wir befestigten ein kleines Namensschild an der Tür.
پلاک کوچکی با نام خانوادگی روی در نصب کردیم.
Unser Gast klingelte an der Tür.
مهمان زنگ کنار در را فشار داد.
Ich schloss die Tür leise, damit niemand aufwachte.
در را آرام بستم تا کسی از خواب بیدار نشود.
Ich hielt meinem Nachbarn die Tür auf.
در را باز نگه داشتم تا همسایه عبور کند.
Nach dem Regen stellte ich meine Schuhe neben der Tür ab.
بعد از باران کفشهایم را کنار در گذاشتم.
Der Türgriff war locker, also zogen wir ihn fest.
دستگیرهٔ در شل شده بود و آن را محکم کردیم.
Vor dem Schlafengehen kontrollierten wir einmal das Türschloss.
پیش از خواب یک بار قفل در را بررسی کردیم.
Die Katze saß neben der Tür und wartete.
گربه کنار در نشست و منتظر ماند.
Die Tür zu diesem Zimmer ist breit und erleichtert den Durchgang.
درِ این اتاق پهن است و عبور را آسانتر میکند.
Wir strichen die Tür in einem sanften Grünton.
در را با رنگ سبز ملایمی رنگ کردیم.
Morgenlicht fiel durch den Glaseinsatz der Tür in den Flur.
نور صبح از قسمت شیشهای در وارد راهرو شد.
Tür اسم مؤنث آلمانی است: die Tür / die Türen. گنتیو مفرد der Tür و داتیو جمع den Türen میشود. درِ ساختمان، اتاق، کمد و ماشین با ترکیبهای Haustür، Zimmertür، Schranktür، Autotür بیان میشوند. گاهی Tür به دهانهٔ بستهشونده هم اشاره دارد. Tür öffnen استعاری ایجاد فرصت است؛ hinter verschlossenen Türen جلسهٔ محرمانه و von Tür zu Tür مراجعهٔ خانهبهخانه. برای دروازهٔ شهر Stadttor و اسکی Slalomtor دقیقتر است.
bewegliche Platte, mit der ein Durchgang verschlossen wird
این کاربرد به خودِ لنگهٔ در اشاره دارد؛ نه به درگاه یا فضای عبور.
Öffnung, durch die man hindurchgeht und die gewöhnlich eine Tür besitzt
در این بافت خودِ دهانه و محل عبور منظور است؛ door و puerta و porte و kapı میتوانند به دهانه هم اشاره کنند.
Haupteingangstür eines Hauses oder Gebäudes
این بافت معمولاً با front door / puerta principal / درِ ورودی / porte d'entrée / Haustür / giriş kapısı دقیقتر بیان میشود.
Tür zwischen Zimmern oder anderen Innenräumen
door به مرز بین اتاقها اشاره دارد؛ room خودِ فضای اتاق است.
Tür, deren Zugang mit einem Schloss gesichert wird
قفلشدن یک وضعیتِ در است؛ فعل «قفل کردن» در همهٔ زبانها جدا صرف میشود.
Schiebetür, die sich seitlich auf einer Schiene bewegt
این یک نوع سازوکار در است، نه فعل حرکتدادن در؛ معادلهای sliding / corredera / coulissante / Schiebe- / sürgülü دقیقترند.
Tür eines Autos oder anderen Fahrzeugs zum Ein- und Aussteigen
kleiner Verschluss an einem Schrank, Ofen oder Möbelstück
در میتواند لنگهٔ یک وسیله باشد؛ درِ کابینت، درِ اجاق یا کمد را با درِ ورودی ساختمان یکی نگیرید.
Tür, durch die man ein Gebäude verlässt, besonders bei Gefahr
درِ خروج یک راه دسترسی واقعی است؛ درِ خروج اضطراری را نباید با «راهحل خروج از مشکل» استعاری اشتباه کرد.
Tür, an die ein Besucher klopft oder die man jemandem öffnet
این واحد یک موقعیت مکالمهای رایج است، نه معنی لغتنامهای مستقل؛ knock at / llamar a / frapper à / klopfen an / kapıyı çalmak.
bildlicher Zugang zu neuen Möglichkeiten oder Chancen
این استعاره در همهٔ شش زبان طبیعی است، اما لزوماً در همهٔ زبانها معنی مستقلِ اسم «در» نیست؛ ترجمهٔ درستی از ترکیب «در را باز کردن» است.
bildlich verschlossene Tür, die Ablehnung oder fehlenden Zugang ausdrückt
این کاربرد مجازی را با locked door فیزیکی اشتباه نگیرید؛ درهای بسته یعنی نداشتن راه پذیرش یا مذاکره.
Besuche oder Lieferungen nacheinander an verschiedenen Haustüren
در این ساخت به معنی مراجعهٔ مکرر از یک منزل به منزل دیگر است؛ «در به در» فارسی معمولاً سرگردانی است و معادل مستقیم ثبت نمیشود.
Staub von der Oberfläche einer Tür entfernen
دستمال برای تمیزکردن سطح لنگهٔ در استفاده میشود؛ این کاربرد به خود در اشاره دارد، نه دهانهٔ ورودی.
einen Schlüssel im Schloss einer Tür drehen
کلید و قفل از اجزای بازوبستهکردن در هستند؛ در این موقعیت خودِ «در» با «قفل» هممعنا نیست.
das Scharnier einer Tür ölen
لولا بخش اتصال در به چهارچوب است؛ این موقعیت همان شیء فیزیکی را در کار تعمیر نشان میدهد.
ein Namensschild an einer Tür befestigen
پلاک نام برای شناسایی محل نصب میشود؛ وجود پلاک معنای واژهٔ در را به نام افراد تغییر نمیدهد.
an einer Tür klingeln
زنگ کنار در وسیلهٔ اعلام حضور است؛ در و زنگ دو شیء متفاوتاند، هرچند در یک موقعیت میآیند.
eine Tür leise schließen, ohne sie zuzuschlagen
در این کاربرد عمل بستهشدن فیزیکی در مهم است، نه استعارهٔ «بستهشدن فرصت».
einer anderen Person die Tür aufhalten
بازنگهداشتن در به عبور شخص دیگری کمک میکند؛ کاربرد لفظی با استعارهٔ «درِ فرصت» جداست.
nasse Schuhe neben einer Tür abstellen
پادری و کفشِ خیس در کنار در قرار میگیرند؛ نباید خودِ پادری را با در یکی دانست.
einen lockeren Türgriff reparieren
دستگیره یکی از اجزای در است؛ تعمیر آن به کاربرد فیزیکی واژه مربوط میشود.
vor dem Schlafengehen prüfen, ob eine Tür abgeschlossen ist
بررسی بستهبودن در یک عمل عادیِ روزمره است؛ این مثال دستور ایمنی یا ادعای قانونی دربارهٔ قفلکردن نیست.
eine Katze, die vor einer Tür wartet
این موقعیت نشاندهندهٔ مکان ایستادن حیوان نزدیک در است؛ جانور معنای متفاوتی به واژهٔ در نمیدهد.
eine breite Tür, die den Durchgang erleichtert
عرض دهانه و لنگهٔ در بر امکان عبور اثر میگذارد؛ «دسترسپذیری» در اینجا ویژگی محیط است و نباید حکم استاندارد فنی خاصی تلقی شود.
eine Tür in einer neuen Farbe streichen
درِ تازهرنگشده همچنان همان شیء فیزیکی است؛ رنگ توصیف آن است، نه معنای دیگر واژه.
درِ چوبی به رنگآمیزی تازه نیاز دارد.
در؛ لنگه یا صفحهٔ بازوبستهشوندهدری سنگین راهرو را از باغ جدا میکرد.
در؛ لنگه یا صفحهٔ بازوبستهشوندهدرِ قدیمی وقتی هلش دادم جیرجیر کرد.
در؛ لنگه یا صفحهٔ بازوبستهشوندهمبل از در رد نمیشود.
درگاه؛ محل عبور از بازشوی دردر چارچوب در ایستاد و دست تکان داد.
درگاه؛ محل عبور از بازشوی درلطفاً چیزی جلوی در نگذار.
درگاه؛ محل عبور از بازشوی دردرِ ورودی خانه مستقیم به خیابان راه دارد.
درِ ورودی خانه یا ساختمانبسته را جلوی درِ خانه بگذار.
درِ ورودی خانه یا ساختمانچراغی بالای درِ ورودی خانهٔ ما آویزان است.
درِ ورودی خانه یا ساختمانپیش از خواب درِ اتاق خواب را ببند.
درِ اتاق یا راهرو؛ درِ داخلیدرِ آشپزخانه به راهرو راه دارد.
درِ اتاق یا راهرو؛ درِ داخلیدرِ حمام تازه رنگ شده است.
درِ اتاق یا راهرو؛ درِ داخلیوقتی رسیدیم در قفل بود.
درِ قفلشده یا درِ ایمنیپیش از رفتن قفل در را بررسی کن.
درِ قفلشده یا درِ ایمنیدرِ ایمنی در طبقهٔ همکف نصب شد.
درِ قفلشده یا درِ ایمنیدرِ کشویی به بالکن راه دارد.
درِ کشویی؛ دری که به پهلو حرکت میکنددرِ کشویی را بااحتیاط به چپ بکش.
درِ کشویی؛ دری که به پهلو حرکت میکنددرِ کشویی در اتاق کوچک فضا ذخیره میکند.
درِ کشویی؛ دری که به پهلو حرکت میکندلطفاً درِ ماشین را آرام ببند.
درِ خودرو یا وسیلهٔ نقلیهدرِ عقب باز نمیشد.
درِ خودرو یا وسیلهٔ نقلیهبررسی کرد که همهٔ درهای ماشین بسته باشند.
درِ خودرو یا وسیلهٔ نقلیهدرِ کمد درست بسته نمیشود.
درِ کمد، کابینت یا وسیلهدرِ کمد لباس را باز کرد و پالتویش را برداشت.
درِ کمد، کابینت یا وسیلهلولای شل باعث کجآویزانشدن درِ کمد شد.
درِ کمد، کابینت یا وسیلهجلوی درِ خروج اضطراری را باز نگه دارید.
درِ خروج یا خروج اضطراریتابلو را تا نزدیکترین درِ خروج دنبال کنید.
درِ خروج یا خروج اضطراریدرِ خروج به سمت بیرون باز میشود.
درِ خروج یا خروج اضطرارییک نفر دارد در میزند.
در؛ محل کوبیدن و پاسخدادن به مراجعهکنندهمیشود لطفاً در را باز کنی؟
در؛ محل کوبیدن و پاسخدادن به مراجعهکنندهسه ضربهٔ آرام به در شنیدم.
در؛ محل کوبیدن و پاسخدادن به مراجعهکنندهیادگرفتن زبان خارجی میتواند فرصتهای زیادی ایجاد کند.
درِ فرصت؛ راه یا امکان تازهآن کارآموزی راه شغلی تازه را برایش باز کرد.
درِ فرصت؛ راه یا امکان تازهاولین نمایشگاهش فرصتهای زیادی برایش ایجاد کرد.
درِ فرصت؛ راه یا امکان تازهشرکت راه مذاکرات بیشتر را بست.
درِ بسته؛ ردشدن یا نپذیرفتن درخواستهمهجا با پاسخ منفی روبهرو شدیم.
درِ بسته؛ ردشدن یا نپذیرفتن درخواستراه یک راهحل مسالمتآمیز را نبند.
درِ بسته؛ ردشدن یا نپذیرفتن درخواستداوطلبان پس از طوفان خانهبهخانه سر زدند.
خانهبهخانه؛ مراجعه یا تحویل درِ منازلاین خدمات بستهها را درِ منزل تحویل میدهد.
خانهبهخانه؛ مراجعه یا تحویل درِ منازلاز ساکنان خانهبهخانه نظرسنجی کردند.
خانهبهخانه؛ مراجعه یا تحویل درِ منازلبا دستمال نمدار گردوغبارِ در را پاک کردم.
پاککردن گردوغبارِ دربعد از تمیزکردن، در روشنتر به نظر رسید.
پاککردن گردوغبارِ درکلید را آرام در قفل در چرخاندم.
چرخاندن کلید در قفل دردر بیصدا باز شد.
چرخاندن کلید در قفل درلولای در را با مقدار کمی روغن روان کردیم.
روغنکاری لولای درحالا در هنگام بازشدن جیرجیر نمیکند.
روغنکاری لولای درپلاک کوچکی با نام خانوادگی روی در نصب کردیم.
نصب پلاک نام روی درمهمان نشانی را از روی نامِ روی در پیدا کرد.
نصب پلاک نام روی درمهمان زنگ کنار در را فشار داد.
فشردن زنگ کنار دردر را باز کردیم و به او خوشامد گفتیم.
فشردن زنگ کنار دردر را آرام بستم تا کسی از خواب بیدار نشود.
آرامبستن دراین بار در هیچ صدای بلندی نداد.
آرامبستن دردر را باز نگه داشتم تا همسایه عبور کند.
بازنگهداشتن در برای دیگریبعد از عبورش در را آرام رها کردم.
بازنگهداشتن در برای دیگریبعد از باران کفشهایم را کنار در گذاشتم.
گذاشتن کفش خیس پشت درپادری جلوی در آب اضافی را جذب کرد.
گذاشتن کفش خیس پشت دردستگیرهٔ در شل شده بود و آن را محکم کردیم.
تعمیر دستگیرهٔ دربعد از تعمیر، در راحتتر باز میشود.
تعمیر دستگیرهٔ درپیش از خواب یک بار قفل در را بررسی کردیم.
بررسی قفل در پیش از خوابدر بسته بود و چراغ راهرو را خاموش کردیم.
بررسی قفل در پیش از خوابگربه کنار در نشست و منتظر ماند.
انتظار گربه کنار دروقتی در باز شد، گربه آرام وارد شد.
انتظار گربه کنار دردرِ این اتاق پهن است و عبور را آسانتر میکند.
عرض کافیِ در برای عبور آسانکسی توانست وسیلهٔ بزرگ را از در عبور دهد.
عرض کافیِ در برای عبور آساندر را با رنگ سبز ملایمی رنگ کردیم.
رنگ تازه روی درتا خشکشدن رنگ، در را باز گذاشتیم.
رنگ تازه روی درنور صبح از قسمت شیشهای در وارد راهرو شد.
عبور نور از شیشهٔ دربا بستهبودن در هم راهرو روشن بود.
عبور نور از شیشهٔ درBitte klopf an die Tür, bevor du hereinkommst.
لطفاً قبل از واردشدن در بزن.
Unsere Familien wohnen Tür an Tür.
خانوادههای ما دیواربهدیوار زندگی میکنند.
Die Entscheidung fiel hinter verschlossenen Türen.
تصمیم پشت درهای بسته گرفته شد.
Man schlug ihm die Tür vor der Nase zu.
با تندی دست رد به سینهاش زدند.
Wir besprachen die Frage zwischen Tür und Angel.
موضوع را سرِپایی و باعجله مطرح کردیم.
Ich wischte den Staub mit einem feuchten Tuch von der Tür.
با دستمال نمدار گردوغبارِ در را پاک کردم.
Ich drehte den Schlüssel vorsichtig im Türschloss.
کلید را آرام در قفل در چرخاندم.
Wir gaben etwas Öl auf das Türscharnier.
لولای در را با مقدار کمی روغن روان کردیم.
Wir befestigten ein kleines Namensschild an der Tür.
پلاک کوچکی با نام خانوادگی روی در نصب کردیم.
Unser Gast klingelte an der Tür.
مهمان زنگ کنار در را فشار داد.
Ich schloss die Tür leise, damit niemand aufwachte.
در را آرام بستم تا کسی از خواب بیدار نشود.
Ich hielt meinem Nachbarn die Tür auf.
در را باز نگه داشتم تا همسایه عبور کند.
Nach dem Regen stellte ich meine Schuhe neben der Tür ab.
بعد از باران کفشهایم را کنار در گذاشتم.
Der Türgriff war locker, also zogen wir ihn fest.
دستگیرهٔ در شل شده بود و آن را محکم کردیم.
Vor dem Schlafengehen kontrollierten wir einmal das Türschloss.
پیش از خواب یک بار قفل در را بررسی کردیم.
Die Katze saß neben der Tür und wartete.
گربه کنار در نشست و منتظر ماند.
Die Tür zu diesem Zimmer ist breit und erleichtert den Durchgang.
درِ این اتاق پهن است و عبور را آسانتر میکند.
Wir strichen die Tür in einem sanften Grünton.
در را با رنگ سبز ملایمی رنگ کردیم.
Morgenlicht fiel durch den Glaseinsatz der Tür in den Flur.
نور صبح از قسمت شیشهای در وارد راهرو شد.