زمان در این کاربرد یک مفهوم عمومی است، نه ساعت دیواری یا آبوهوا.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
جریان پیوستهٔ رویدادها از گذشته به آینده
زمان در این کاربرد یک مفهوم عمومی است، نه ساعت دیواری یا آبوهوا.
سپریشدن زمان و حرکت از لحظهای به لحظهٔ بعد
برای نشاندادن سپریشدن زمان، از فعل یا تعبیر گذشتن استفاده میشود.
مدت قابلاندازهگیریِ انجام یک فعالیت
مدت را میتوان با ساعت، روز و هفته اندازه گرفت؛ خود عدد زمان ساعت نیست.
بازهٔ زمانی بلند یا طولانی
مدت طولانی را با «دیر وقت» یا زمانِ روی ساعت اشتباه نگیریم.
بازهٔ زمانی کوتاه
مدت کوتاه دربارهٔ طول کار یا انتظار است، نه کمبود فرصت.
زمان کافی برای انجام فعالیت
کفایت زمان را با تعداد ساعتِ مشخص میتوان توضیح داد.
کمبودن زمانِ در دسترس
این بافت دربارهٔ وقتِ در دسترس است، نه کوتاهبودن یک رویداد.
وقت آزاد بدون کار و مسئولیت ثابت
وقت آزاد الزاماً «مرخصی» از کار نیست.
زمان مخصوص وظایف و ساعات کاری
ساعات کاری و «وقت اضافهکاری» معنیهای مرتبط ولی متفاوت دارند.
گذراندن زمان با فرد یا فعالیت
صرف وقت با هزینهکردن پول یکسان نیست، هرچند ساخت دستوری ممکن است شبیه باشد.
کمکردن زمان لازم با روشی کارآمدتر
صرفهجویی زمانی یعنی کاهش مدتِ لازم، نه ذخیرهٔ حقیقی زمان.
صرف زمان بدون نتیجهٔ مفید
در این کاربرد زمانِ بیفایدهگذراندهشده منظور است.
زمان موردنیاز برای کاملشدن یک کار
فعل «طول کشیدن» زمان موردنیاز را مشخص میکند.
زمان کنارگذاشتهشده در یک برنامه
منظور کنارگذاشتن بازهای از برنامه است، نه صرفاً وقت آزاد.
ارجاع به زمان معلوم در گذشته یا اکنون
این کاربرد به نقطه یا بازهای مشخص در جریان رویدادها ارجاع میدهد.
دستهبندی فعل از نظر گذشته، حال و آینده
زمان دستوری در فارسی به شیوهٔ صرف فعل مربوط است و با ساعتِ روز یکی نیست.
دورهای مشخص از تاریخ یا زندگی انسانها
«در زمان صفویان» به یک دوره اشاره دارد، نه یک لحظهٔ کوتاه روی ساعت.
رخ دادن دو یا چند رویداد در یک بازهٔ مشترک
زمان لازم برای آمادهسازی پیش از یک کار؛ زمان آمادهسازی به مرحلهٔ قبل از شروع فعالیت اشاره دارد، نه کل مدت انجام خود فعالیت.
زمان آمادهسازی به مرحلهٔ قبل از شروع فعالیت اشاره دارد، نه کل مدت انجام خود فعالیت.
مدت زمانی که برای رسیدن نوبت یا نتیجه منتظر میمانیم؛ زمان انتظار یک فاصلهٔ زمانی است؛ از زمان دقیق قرار یا ساعت شروع جداست.
زمان انتظار یک فاصلهٔ زمانی است؛ از زمان دقیق قرار یا ساعت شروع جداست.
زمانی مخصوص استراحت پس از فعالیت؛ زمان استراحت الزاماً همان اوقات فراغت نیست؛ ممکن است میان دو بخش کار برای رفع خستگی باشد.
زمان استراحت الزاماً همان اوقات فراغت نیست؛ ممکن است میان دو بخش کار برای رفع خستگی باشد.
مدت زمانی که مسیر یا سفر طول میکشد؛ «زمان سفر» در این کاربرد طول مسیر از نظر زمان است، نه سفر در زمان یا تعیین ساعت حرکت.
زمان موردنیاز برای پخت غذا؛ مدت پخت از مدت آمادهسازی مواد و از ساعت سرو غذا جداست.
مدت پخت از مدت آمادهسازی مواد و از ساعت سرو غذا جداست.
زمانی که برای مطالعه و یادگیری اختصاص میدهیم؛ زمان مطالعه به فعالیت یادگیری مشخص مربوط است؛ ممکن است بخشی از برنامهٔ روزانه باشد.
زمان مطالعه به فعالیت یادگیری مشخص مربوط است؛ ممکن است بخشی از برنامهٔ روزانه باشد.
زمان لازم برای بازیابی توان پس از بیماری یا فشار جسمی؛ زمان بهبودی در اینجا یک بازه است؛ پیشبینی دقیق پزشکی یا توصیهٔ درمانی محسوب نمیشود.
زمان بهبودی در اینجا یک بازه است؛ پیشبینی دقیق پزشکی یا توصیهٔ درمانی محسوب نمیشود.
زمان لازم برای عادت کردن به محیط یا شرایط تازه؛ زمان سازگاری مرحلهٔ آشنایی و خوگرفتن است؛ با زمان آمادهسازی قبل از شروع تفاوت دارد.
زمان سازگاری مرحلهٔ آشنایی و خوگرفتن است؛ با زمان آمادهسازی قبل از شروع تفاوت دارد.
زمانی که آگاهانه برای تنها بودن و رسیدگی به خود کنار میگذاریم؛ تنهابودنِ آگاهانه با بیکاری یا نداشتن برنامه یکی نیست؛ در مثالها هدفِ شخصی مشخص است.
تنهابودنِ آگاهانه با بیکاری یا نداشتن برنامه یکی نیست؛ در مثالها هدفِ شخصی مشخص است.
زمان اختصاصدادهشده به کنار خانواده بودن؛ این کاربرد دربارهٔ حضور و ارتباط خانوادگی است، نه الزاماً مرخصی یا اوقات فراغت بدون برنامه.
این کاربرد دربارهٔ حضور و ارتباط خانوادگی است، نه الزاماً مرخصی یا اوقات فراغت بدون برنامه.
زمانی که برای خواندن کتاب یا متن اختصاص میدهیم؛ زمان مطالعهٔ آزاد میتواند برای لذت باشد و لزوماً زمان درسخواندن یا کار نیست.
زمان مطالعهٔ آزاد میتواند برای لذت باشد و لزوماً زمان درسخواندن یا کار نیست.
مدت زمانی که صرف نگاهکردن به صفحهٔ گوشی یا رایانه میشود؛ زمان استفاده از صفحهنمایش با زمان کار لزوماً برابر نیست؛ میتواند شامل سرگرمی هم باشد.
زمان استفاده از صفحهنمایش با زمان کار لزوماً برابر نیست؛ میتواند شامل سرگرمی هم باشد.
متعادل تقسیم کردن زمان میان مسئولیتها و زندگی شخصی؛ تعادل زمانی به نسبتِ اختصاص زمان به چند حوزه اشاره دارد؛ خودِ برنامهریزی قرارها نیست.
تعادل زمانی به نسبتِ اختصاص زمان به چند حوزه اشاره دارد؛ خودِ برنامهریزی قرارها نیست.
زمان دادن به خود یا دیگری برای فکر کردن پیش از تصمیم؛ زمان تصمیمگیری با تعویق بیدلیل یا از دست دادن فرصت تفاوت دارد؛ فرصت سنجیدن گزینههاست.
زمان تصمیمگیری با تعویق بیدلیل یا از دست دادن فرصت تفاوت دارد؛ فرصت سنجیدن گزینههاست.
با گذشت زمان نظرش عوض شد.
با گذشت زمان نظرش عوض شد.
آمادهکردن گزارش زمان برد.
آمادهکردن گزارش زمان برد.
در زمان مناسب دربارهاش صحبت میکنیم.
در زمان مناسب دربارهاش صحبت میکنیم.
دو جلسه همزمان برگزار شدند.
دو جلسه همزمان برگزار شدند.
فعلاً عجله نکن؛ زمان همهچیز را روشن میکند.
فعلاً عجله نکن؛ زمان همهچیز را روشن میکند.
آوانگاری و تکیهٔ واژه در لهجههای گوناگون بدون بررسی صوتی قطعی نیست.
زمان مفهوم گذر رویدادها و بازهٔ انجام کار است؛ در فارسی به دورهٔ تاریخی و زمان دستوری فعل هم اشاره میکند. «زمان» و «ساعت» در پرسش وقت روز همیشه جایگزین هم نیستند.
جریان پیوستهٔ رویدادها از گذشته به آینده
زمان در این کاربرد یک مفهوم عمومی است، نه ساعت دیواری یا آبوهوا.
سپریشدن زمان و حرکت از لحظهای به لحظهٔ بعد
برای نشاندادن سپریشدن زمان، از فعل یا تعبیر گذشتن استفاده میشود.
مدت قابلاندازهگیریِ انجام یک فعالیت
مدت را میتوان با ساعت، روز و هفته اندازه گرفت؛ خود عدد زمان ساعت نیست.
بازهٔ زمانی بلند یا طولانی
مدت طولانی را با «دیر وقت» یا زمانِ روی ساعت اشتباه نگیریم.
بازهٔ زمانی کوتاه
مدت کوتاه دربارهٔ طول کار یا انتظار است، نه کمبود فرصت.
زمان کافی برای انجام فعالیت
کفایت زمان را با تعداد ساعتِ مشخص میتوان توضیح داد.
کمبودن زمانِ در دسترس
این بافت دربارهٔ وقتِ در دسترس است، نه کوتاهبودن یک رویداد.
وقت آزاد بدون کار و مسئولیت ثابت
وقت آزاد الزاماً «مرخصی» از کار نیست.
زمان مخصوص وظایف و ساعات کاری
ساعات کاری و «وقت اضافهکاری» معنیهای مرتبط ولی متفاوت دارند.
گذراندن زمان با فرد یا فعالیت
صرف وقت با هزینهکردن پول یکسان نیست، هرچند ساخت دستوری ممکن است شبیه باشد.
کمکردن زمان لازم با روشی کارآمدتر
صرفهجویی زمانی یعنی کاهش مدتِ لازم، نه ذخیرهٔ حقیقی زمان.
صرف زمان بدون نتیجهٔ مفید
در این کاربرد زمانِ بیفایدهگذراندهشده منظور است.
زمان موردنیاز برای کاملشدن یک کار
فعل «طول کشیدن» زمان موردنیاز را مشخص میکند.
زمان کنارگذاشتهشده در یک برنامه
منظور کنارگذاشتن بازهای از برنامه است، نه صرفاً وقت آزاد.
ارجاع به زمان معلوم در گذشته یا اکنون
این کاربرد به نقطه یا بازهای مشخص در جریان رویدادها ارجاع میدهد.
دستهبندی فعل از نظر گذشته، حال و آینده
زمان دستوری در فارسی به شیوهٔ صرف فعل مربوط است و با ساعتِ روز یکی نیست.
دورهای مشخص از تاریخ یا زندگی انسانها
«در زمان صفویان» به یک دوره اشاره دارد، نه یک لحظهٔ کوتاه روی ساعت.
رخ دادن دو یا چند رویداد در یک بازهٔ مشترک
زمان لازم برای آمادهسازی پیش از یک کار؛ زمان آمادهسازی به مرحلهٔ قبل از شروع فعالیت اشاره دارد، نه کل مدت انجام خود فعالیت.
زمان آمادهسازی به مرحلهٔ قبل از شروع فعالیت اشاره دارد، نه کل مدت انجام خود فعالیت.
مدت زمانی که برای رسیدن نوبت یا نتیجه منتظر میمانیم؛ زمان انتظار یک فاصلهٔ زمانی است؛ از زمان دقیق قرار یا ساعت شروع جداست.
زمان انتظار یک فاصلهٔ زمانی است؛ از زمان دقیق قرار یا ساعت شروع جداست.
زمانی مخصوص استراحت پس از فعالیت؛ زمان استراحت الزاماً همان اوقات فراغت نیست؛ ممکن است میان دو بخش کار برای رفع خستگی باشد.
زمان استراحت الزاماً همان اوقات فراغت نیست؛ ممکن است میان دو بخش کار برای رفع خستگی باشد.
مدت زمانی که مسیر یا سفر طول میکشد؛ «زمان سفر» در این کاربرد طول مسیر از نظر زمان است، نه سفر در زمان یا تعیین ساعت حرکت.
زمان موردنیاز برای پخت غذا؛ مدت پخت از مدت آمادهسازی مواد و از ساعت سرو غذا جداست.
مدت پخت از مدت آمادهسازی مواد و از ساعت سرو غذا جداست.
زمانی که برای مطالعه و یادگیری اختصاص میدهیم؛ زمان مطالعه به فعالیت یادگیری مشخص مربوط است؛ ممکن است بخشی از برنامهٔ روزانه باشد.
زمان مطالعه به فعالیت یادگیری مشخص مربوط است؛ ممکن است بخشی از برنامهٔ روزانه باشد.
زمان لازم برای بازیابی توان پس از بیماری یا فشار جسمی؛ زمان بهبودی در اینجا یک بازه است؛ پیشبینی دقیق پزشکی یا توصیهٔ درمانی محسوب نمیشود.
زمان بهبودی در اینجا یک بازه است؛ پیشبینی دقیق پزشکی یا توصیهٔ درمانی محسوب نمیشود.
زمان لازم برای عادت کردن به محیط یا شرایط تازه؛ زمان سازگاری مرحلهٔ آشنایی و خوگرفتن است؛ با زمان آمادهسازی قبل از شروع تفاوت دارد.
زمان سازگاری مرحلهٔ آشنایی و خوگرفتن است؛ با زمان آمادهسازی قبل از شروع تفاوت دارد.
زمانی که آگاهانه برای تنها بودن و رسیدگی به خود کنار میگذاریم؛ تنهابودنِ آگاهانه با بیکاری یا نداشتن برنامه یکی نیست؛ در مثالها هدفِ شخصی مشخص است.
تنهابودنِ آگاهانه با بیکاری یا نداشتن برنامه یکی نیست؛ در مثالها هدفِ شخصی مشخص است.
زمان اختصاصدادهشده به کنار خانواده بودن؛ این کاربرد دربارهٔ حضور و ارتباط خانوادگی است، نه الزاماً مرخصی یا اوقات فراغت بدون برنامه.
این کاربرد دربارهٔ حضور و ارتباط خانوادگی است، نه الزاماً مرخصی یا اوقات فراغت بدون برنامه.
زمانی که برای خواندن کتاب یا متن اختصاص میدهیم؛ زمان مطالعهٔ آزاد میتواند برای لذت باشد و لزوماً زمان درسخواندن یا کار نیست.
زمان مطالعهٔ آزاد میتواند برای لذت باشد و لزوماً زمان درسخواندن یا کار نیست.
مدت زمانی که صرف نگاهکردن به صفحهٔ گوشی یا رایانه میشود؛ زمان استفاده از صفحهنمایش با زمان کار لزوماً برابر نیست؛ میتواند شامل سرگرمی هم باشد.
زمان استفاده از صفحهنمایش با زمان کار لزوماً برابر نیست؛ میتواند شامل سرگرمی هم باشد.
متعادل تقسیم کردن زمان میان مسئولیتها و زندگی شخصی؛ تعادل زمانی به نسبتِ اختصاص زمان به چند حوزه اشاره دارد؛ خودِ برنامهریزی قرارها نیست.
تعادل زمانی به نسبتِ اختصاص زمان به چند حوزه اشاره دارد؛ خودِ برنامهریزی قرارها نیست.
زمان دادن به خود یا دیگری برای فکر کردن پیش از تصمیم؛ زمان تصمیمگیری با تعویق بیدلیل یا از دست دادن فرصت تفاوت دارد؛ فرصت سنجیدن گزینههاست.
زمان تصمیمگیری با تعویق بیدلیل یا از دست دادن فرصت تفاوت دارد؛ فرصت سنجیدن گزینههاست.
زمان را نمیتوان متوقف کرد، اما میتوان برایش برنامه داشت.
زمان بهعنوان جریان رویدادهااین نمایشگاه دربارهٔ برداشت انسان از زمان است.
زمان بهعنوان جریان رویدادهازمان روی خاطرههای ما اثر میگذارد.
زمان بهعنوان جریان رویدادهاوقتی سرگرم گفتوگو بودیم زمان زود گذشت.
گذشت زمانبا گذشت زمان محله چهرهٔ دیگری پیدا کرد.
گذشت زمانهنگام کار متوجه گذشت زمان نشدیم.
گذشت زمانزمان سفر به شلوغی جاده بستگی دارد.
مدتزمان یک کار یا رویدادزمان لازم برای هر آزمایش را یادداشت کن.
مدتزمان یک کار یا رویدادزمان پخت روی بسته نوشته شده است.
مدتزمان یک کار یا رویدادمدتزمان زیادی منتظر نتیجهها ماندیم.
زمان طولانیزمان زیادی است که او را ندیدهام.
زمان طولانیمرمت پل زمان زیادی برد.
زمان طولانیتعمیر فقط زمان کوتاهی طول کشید.
مدت کوتاهبعد از کلاس زمان کوتاهی با هم حرف زدیم.
مدت کوتاهدر زمان کوتاهی باران بند آمد.
مدت کوتاهبرای رسیدن به قطار زمان کافی داریم.
زمان کافی برای انجام کاربرای ورآمدن خمیر زمان کافی بگذار.
زمان کافی برای انجام کارزمان کافی برای بازبینی پاسخها مانده بود.
زمان کافی برای انجام کارتا بستهشدن موزه زمان کمی باقی مانده است.
کمبود زمان یا وقت کمبا این زمان کم باید برنامهمان ساده باشد.
کمبود زمان یا وقت کمپیش از تمامشدن معما زمان کم آوردیم.
کمبود زمان یا وقت کمدر زمان آزاد کتاب داستان میخواند.
زمان آزاد بدون تعهداین آخر هفته زمان آزاد داری؟
زمان آزاد بدون تعهدزمان آزادش را صرف یادگیری سفالگری میکند.
زمان آزاد بدون تعهدزمان کار در قرارداد مشخص شده است.
زمان کار و ساعات کاریزمان کار را از وقت خانواده جدا نگه میدارد.
زمان کار و ساعات کاریتیم دربارهٔ تقسیم زمان کار گفتوگو کرد.
زمان کار و ساعات کاریهر یکشنبه زمانی را کنار هم میگذرانیم.
وقت گذراندن با شخص یا کاربرای بهترشدن تلفظش زمان زیادی گذاشت.
وقت گذراندن با شخص یا کارمیخواهم زمان بیشتری با پدربزرگ و مادربزرگم بگذرانم.
وقت گذراندن با شخص یا کاربا قطار مستقیم در زمان صرفهجویی میکنیم.
صرفهجویی در زمانفرم جدید زمان ثبتنام را کمتر میکند.
صرفهجویی در زمانمواد را از قبل آماده کن تا در زمان صرفهجویی کنی.
صرفهجویی در زمانبرای پیداکردن خودکار زمان تلف نکن؛ مال مرا بردار.
وقت تلف کردنسر جزئی کوچک زمان زیادی هدر دادیم.
وقت تلف کردنمسیر انحرافی طولانی زمان همه را گرفت.
وقت تلف کردنیادگیری ویولن زمان میبرد.
زمان لازم برای انجام یک کاربازسازی اعتماد زمان لازم دارد.
زمان لازم برای انجام یک کاراین فرایند بیشتر از انتظارمان زمان میخواهد.
زمان لازم برای انجام یک کاربرای بازبینی نهایی زمان بگذار.
اختصاص دادن زمان به برنامه یا فعالیتدر پایان جلسه زمانی برای پرسشها در نظر گرفتیم.
اختصاص دادن زمان به برنامه یا فعالیتدر برنامهٔ مطالعه برای استراحت زمان مشخص کن.
اختصاص دادن زمان به برنامه یا فعالیتدر آن زمان جاده هنوز آسفالت نشده بود.
اشاره به زمان معیّن در گذشته یا حالاو در آن زمان خارج از کشور زندگی میکرد.
اشاره به زمان معیّن در گذشته یا حالآن زمان دلیل تصمیم را نمیفهمیدیم.
اشاره به زمان معیّن در گذشته یا حالدر این جمله زمان فعل گذشته است.
زمان بهمعنای زمان دستوری فعلمعلم تفاوت زمان حال و گذشته را توضیح داد.
زمان بهمعنای زمان دستوری فعلزمان فعل را با وجه آن اشتباه نگیر.
زمان بهمعنای زمان دستوری فعلدر زمان صفویان هنرهای گوناگونی رونق داشت.
زمان بهمعنای دورهٔ تاریخی یا عهدزندگی در زمان پدربزرگم شکل دیگری داشت.
زمان بهمعنای دورهٔ تاریخی یا عهداین سند از زمان جنگ جهانی دوم به جا مانده است.
زمان بهمعنای دورهٔ تاریخی یا عهددو تماس همزمان به دفتر رسید.
ترکیب همزمان برای رخدادهای یکوقتباران و وزش باد همزمان شروع شدند.
ترکیب همزمان برای رخدادهای یکوقتهمزمان با آغاز کلاس درها بسته شد.
ترکیب همزمان برای رخدادهای یکوقتبرای آمادهکردن سالن به دو ساعت زمان نیاز داریم.
زمان لازم برای آمادهسازی پیش از یک کارپیش از امتحان کمی زمان برای مرور یادداشتها کنار بگذار.
زمان لازم برای آمادهسازی پیش از یک کارآمادهسازی نمایشگاه بیشتر از زمانی که فکر میکردیم طول کشید.
زمان لازم برای آمادهسازی پیش از یک کارزمان انتظار در درمانگاه امروز کوتاهتر بود.
مدت زمانی که برای رسیدن نوبت یا نتیجه منتظر میمانیمروی تابلو نوشتهاند زمان انتظار حدود بیست دقیقه است.
مدت زمانی که برای رسیدن نوبت یا نتیجه منتظر میمانیماو در زمان انتظار نوبتش کتاب میخواند.
مدت زمانی که برای رسیدن نوبت یا نتیجه منتظر میمانیمبعد از پیادهروی طولانی به کمی زمان استراحت نیاز داریم.
زمانی مخصوص استراحت پس از فعالیتبرنامهٔ کارگاه ده دقیقه زمان برای استراحت دارد.
زمانی مخصوص استراحت پس از فعالیتاو در زمان استراحت چشمانش را از صفحه برداشت.
زمانی مخصوص استراحت پس از فعالیتزمان سفر با قطار کمتر از اتوبوس بود.
مدت زمانی که مسیر یا سفر طول میکشدپیش از حرکت، زمان لازم برای رسیدن به فرودگاه را حساب کن.
مدت زمانی که مسیر یا سفر طول میکشدباران شدید زمان سفر را تقریباً یک ساعت بیشتر کرد.
مدت زمانی که مسیر یا سفر طول میکشدزمان پخت برنج را با نوع آن تنظیم کن.
زمان موردنیاز برای پخت غذادر این دستور، زمان پخت سبزیجات پانزده دقیقه است.
زمان موردنیاز برای پخت غذااگر حرارت را کم کنی، ممکن است زمان پخت بیشتر شود.
زمان موردنیاز برای پخت غذاهر عصر زمانی ثابت برای مطالعهٔ زبان میگذارد.
زمانی که برای مطالعه و یادگیری اختصاص میدهیمامروز زمان مطالعهام را به دو بخش کوتاه تقسیم کردم.
زمانی که برای مطالعه و یادگیری اختصاص میدهیماگر زمان مطالعه روشن باشد، برنامهریزی آسانتر میشود.
زمانی که برای مطالعه و یادگیری اختصاص میدهیمپس از بیماری برای برگشتن به روال عادی زمان لازم داشت.
زمان لازم برای بازیابی توان پس از بیماری یا فشار جسمیبه خودت زمان کافی برای بازیابی انرژی بده.
زمان لازم برای بازیابی توان پس از بیماری یا فشار جسمیزمان بهبودی افراد همیشه یکسان نیست.
زمان لازم برای بازیابی توان پس از بیماری یا فشار جسمیعادت کردن به شهر جدید کمی زمان میبرد.
زمان لازم برای عادت کردن به محیط یا شرایط تازهبه کارمند تازه زمان بده تا با گروه آشنا شود.
زمان لازم برای عادت کردن به محیط یا شرایط تازهاو برای سازگاری با برنامهٔ جدید به زمان بیشتری نیاز داشت.
زمان لازم برای عادت کردن به محیط یا شرایط تازهبعد از یک روز شلوغ کمی زمان برای خودم میخواهم.
زمانی که آگاهانه برای تنها بودن و رسیدگی به خود کنار میگذاریماو صبحهای جمعه زمانی را به تنهایی و فکر کردن اختصاص میدهد.
زمانی که آگاهانه برای تنها بودن و رسیدگی به خود کنار میگذاریمزمانی که با خودت میگذرانی میتواند آرامشبخش باشد.
زمانی که آگاهانه برای تنها بودن و رسیدگی به خود کنار میگذاریماین آخر هفته میخواهیم زمان بیشتری را با خانواده بگذرانیم.
زمان اختصاصدادهشده به کنار خانواده بودندر میان مشغلهها زمانی برای گفتوگوی خانوادگی پیدا میکنند.
زمان اختصاصدادهشده به کنار خانواده بودناو زمان شام را فرصتی برای کنار هم بودن خانواده میداند.
زمان اختصاصدادهشده به کنار خانواده بودنپیش از خواب نیم ساعت زمان برای کتاب خواندن میگذارد.
زمانی که برای خواندن کتاب یا متن اختصاص میدهیمامروز زمان خواندن روزنامه را نداشتم.
زمانی که برای خواندن کتاب یا متن اختصاص میدهیمکتابخانه در برنامهٔ بچهها زمانی برای خواندن داستان گذاشت.
زمانی که برای خواندن کتاب یا متن اختصاص میدهیماین هفته زمان استفاده از گوشیام را کمتر کردم.
مدت زمانی که صرف نگاهکردن به صفحهٔ گوشی یا رایانه میشودگزارش تلفن نشان میدهد دیروز چه مدت زمانی پای صفحه بودم.
مدت زمانی که صرف نگاهکردن به صفحهٔ گوشی یا رایانه میشودآنها دربارهٔ زمان مناسب استفادهٔ بچهها از صفحهنمایش صحبت کردند.
مدت زمانی که صرف نگاهکردن به صفحهٔ گوشی یا رایانه میشودسعی میکند زمانش را میان کار و استراحت متعادل تقسیم کند.
متعادل تقسیم کردن زمان میان مسئولیتها و زندگی شخصیوقتی همهٔ زمان صرف کار شود، رسیدگی به خانواده سخت میشود.
متعادل تقسیم کردن زمان میان مسئولیتها و زندگی شخصیبرای پیدا کردن تعادل باید ببینیم زمانمان کجا میرود.
متعادل تقسیم کردن زمان میان مسئولیتها و زندگی شخصیبرای انتخاب رشته به زمان بیشتری برای فکر کردن نیاز دارم.
زمان دادن به خود یا دیگری برای فکر کردن پیش از تصمیممدیر به گروه زمان داد تا دربارهٔ پیشنهاد تصمیم بگیرند.
زمان دادن به خود یا دیگری برای فکر کردن پیش از تصمیماگر عجلهای نیست، کمی زمان برای مقایسهٔ گزینهها بگذار.
زمان دادن به خود یا دیگری برای فکر کردن پیش از تصمیمبا گذشت زمان نظرش عوض شد.
با گذشت زمان نظرش عوض شد.
آمادهکردن گزارش زمان برد.
آمادهکردن گزارش زمان برد.
در زمان مناسب دربارهاش صحبت میکنیم.
در زمان مناسب دربارهاش صحبت میکنیم.
دو جلسه همزمان برگزار شدند.
دو جلسه همزمان برگزار شدند.
فعلاً عجله نکن؛ زمان همهچیز را روشن میکند.
فعلاً عجله نکن؛ زمان همهچیز را روشن میکند.