زمان در این کاربرد یک مفهوم عمومی است، نه ساعت دیواری یا آبوهوا.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
the continuing dimension in which events take place
زمان در این کاربرد یک مفهوم عمومی است، نه ساعت دیواری یا آبوهوا.
time progressing from one moment to the next
برای نشاندادن سپریشدن زمان، از فعل یا تعبیر گذشتن استفاده میشود.
the measured length of an activity or event
مدت را میتوان با ساعت، روز و هفته اندازه گرفت؛ خود عدد زمان ساعت نیست.
a lengthy span of time
مدت طولانی را با «دیر وقت» یا زمانِ روی ساعت اشتباه نگیریم.
a brief span of time
مدت کوتاه دربارهٔ طول کار یا انتظار است، نه کمبود فرصت.
sufficient time to complete an activity
کفایت زمان را با تعداد ساعتِ مشخص میتوان توضیح داد.
very little available time before a deadline
این بافت دربارهٔ وقتِ در دسترس است، نه کوتاهبودن یک رویداد.
time available without duties or work
وقت آزاد الزاماً «مرخصی» از کار نیست.
the part of time devoted to paid or assigned work
ساعات کاری و «وقت اضافهکاری» معنیهای مرتبط ولی متفاوت دارند.
time devoted to an activity or another person
صرف وقت با هزینهکردن پول یکسان نیست، هرچند ساخت دستوری ممکن است شبیه باشد.
time reduced by a faster or simpler method
صرفهجویی زمانی یعنی کاهش مدتِ لازم، نه ذخیرهٔ حقیقی زمان.
time spent without useful purpose
در این کاربرد زمانِ بیفایدهگذراندهشده منظور است.
time that an activity requires
فعل «طول کشیدن» زمان موردنیاز را مشخص میکند.
time deliberately allocated on a plan
منظور کنارگذاشتن بازهای از برنامه است، نه صرفاً وقت آزاد.
time identified as a specific past or present period
این کاربرد به نقطه یا بازهای مشخص در جریان رویدادها ارجاع میدهد.
the particular hour and minute shown by a clock
در پرسش انگلیسی What time is it? واژهٔ time مستقیم به ساعت روز اشاره دارد؛ بیشتر زبانهای دیگر از اسم ساعت/ساعتِ روز استفاده میکنند.
the organization of beats within a musical measure
common time یا 3/4 time مربوط به میزان موسیقایی است، نه «زمان» روزمره.
a historical period or era, often in plural times
در این زمینه times میتواند به عصرها و دورهها اشاره کند؛ با جمع «دفعات» متفاوت است.
time needed to prepare materials or conditions before an activity begins
زمان آمادهسازی به مرحلهٔ قبل از شروع فعالیت اشاره دارد، نه کل مدت انجام خود فعالیت.
the period of time spent waiting for a turn, service, or result
زمان انتظار یک فاصلهٔ زمانی است؛ از زمان دقیق قرار یا ساعت شروع جداست.
time reserved for resting or recovering energy between activities
زمان استراحت الزاماً همان اوقات فراغت نیست؛ ممکن است میان دو بخش کار برای رفع خستگی باشد.
time required to travel from one place to another
time required for food to cook after preparation
مدت پخت از مدت آمادهسازی مواد و از ساعت سرو غذا جداست.
time deliberately set aside for studying or learning
زمان مطالعه به فعالیت یادگیری مشخص مربوط است؛ ممکن است بخشی از برنامهٔ روزانه باشد.
time needed to regain strength or return to routine after illness or exertion
زمان بهبودی در اینجا یک بازه است؛ پیشبینی دقیق پزشکی یا توصیهٔ درمانی محسوب نمیشود.
time required to become familiar with a new environment or routine
زمان سازگاری مرحلهٔ آشنایی و خوگرفتن است؛ با زمان آمادهسازی قبل از شروع تفاوت دارد.
time intentionally reserved for oneself without company
تنهابودنِ آگاهانه با بیکاری یا نداشتن برنامه یکی نیست؛ در مثالها هدفِ شخصی مشخص است.
time spent being together and connecting with family members
این کاربرد دربارهٔ حضور و ارتباط خانوادگی است، نه الزاماً مرخصی یا اوقات فراغت بدون برنامه.
time set aside for reading books or other texts, often for pleasure
زمان مطالعهٔ آزاد میتواند برای لذت باشد و لزوماً زمان درسخواندن یا کار نیست.
time spent looking at digital screens such as phones or computers
زمان استفاده از صفحهنمایش با زمان کار لزوماً برابر نیست؛ میتواند شامل سرگرمی هم باشد.
time apportioned in a balanced way between different responsibilities and needs
تعادل زمانی به نسبتِ اختصاص زمان به چند حوزه اشاره دارد؛ خودِ برنامهریزی قرارها نیست.
time allowed for thinking through options before making a decision
زمان تصمیمگیری با تعویق بیدلیل یا از دست دادن فرصت تفاوت دارد؛ فرصت سنجیدن گزینههاست.
Take your time; the form isn't due today.
عجله نکن؛ موعد فرم امروز نیست.
Time flies when we are together.
وقتی کنار همیم زمان زود میگذرد.
The train arrived on time.
قطار سر وقت رسید.
They reached the gate in the nick of time.
در آخرین لحظهٔ ممکن به دروازه رسیدند.
The consultant reminded us that time is money.
مشاور یادآوری کرد وقت ارزش اقتصادی دارد.
آوانگاری آموزشی تقریبی است و تلفظ و بافتهای اصطلاحی هنوز با صوت و گویشور بررسی نشدهاند.
time در کاربرد عمومی زمانِ سپریشونده و وقت در دسترس است؛ میتواند غیرقابلشمارش برای مدت و قابلشمارش برای نوبت/زمان مشخص باشد. پرسش ساعت، دورهٔ تاریخی و ضرب موسیقایی را باید جدا از زمان عمومی تشخیص داد.
the continuing dimension in which events take place
زمان در این کاربرد یک مفهوم عمومی است، نه ساعت دیواری یا آبوهوا.
time progressing from one moment to the next
برای نشاندادن سپریشدن زمان، از فعل یا تعبیر گذشتن استفاده میشود.
the measured length of an activity or event
مدت را میتوان با ساعت، روز و هفته اندازه گرفت؛ خود عدد زمان ساعت نیست.
a lengthy span of time
مدت طولانی را با «دیر وقت» یا زمانِ روی ساعت اشتباه نگیریم.
a brief span of time
مدت کوتاه دربارهٔ طول کار یا انتظار است، نه کمبود فرصت.
sufficient time to complete an activity
کفایت زمان را با تعداد ساعتِ مشخص میتوان توضیح داد.
very little available time before a deadline
این بافت دربارهٔ وقتِ در دسترس است، نه کوتاهبودن یک رویداد.
time available without duties or work
وقت آزاد الزاماً «مرخصی» از کار نیست.
the part of time devoted to paid or assigned work
ساعات کاری و «وقت اضافهکاری» معنیهای مرتبط ولی متفاوت دارند.
time devoted to an activity or another person
صرف وقت با هزینهکردن پول یکسان نیست، هرچند ساخت دستوری ممکن است شبیه باشد.
time reduced by a faster or simpler method
صرفهجویی زمانی یعنی کاهش مدتِ لازم، نه ذخیرهٔ حقیقی زمان.
time spent without useful purpose
در این کاربرد زمانِ بیفایدهگذراندهشده منظور است.
time that an activity requires
فعل «طول کشیدن» زمان موردنیاز را مشخص میکند.
time deliberately allocated on a plan
منظور کنارگذاشتن بازهای از برنامه است، نه صرفاً وقت آزاد.
time identified as a specific past or present period
این کاربرد به نقطه یا بازهای مشخص در جریان رویدادها ارجاع میدهد.
the particular hour and minute shown by a clock
در پرسش انگلیسی What time is it? واژهٔ time مستقیم به ساعت روز اشاره دارد؛ بیشتر زبانهای دیگر از اسم ساعت/ساعتِ روز استفاده میکنند.
the organization of beats within a musical measure
common time یا 3/4 time مربوط به میزان موسیقایی است، نه «زمان» روزمره.
a historical period or era, often in plural times
در این زمینه times میتواند به عصرها و دورهها اشاره کند؛ با جمع «دفعات» متفاوت است.
time needed to prepare materials or conditions before an activity begins
زمان آمادهسازی به مرحلهٔ قبل از شروع فعالیت اشاره دارد، نه کل مدت انجام خود فعالیت.
the period of time spent waiting for a turn, service, or result
زمان انتظار یک فاصلهٔ زمانی است؛ از زمان دقیق قرار یا ساعت شروع جداست.
time reserved for resting or recovering energy between activities
زمان استراحت الزاماً همان اوقات فراغت نیست؛ ممکن است میان دو بخش کار برای رفع خستگی باشد.
time required to travel from one place to another
time required for food to cook after preparation
مدت پخت از مدت آمادهسازی مواد و از ساعت سرو غذا جداست.
time deliberately set aside for studying or learning
زمان مطالعه به فعالیت یادگیری مشخص مربوط است؛ ممکن است بخشی از برنامهٔ روزانه باشد.
time needed to regain strength or return to routine after illness or exertion
زمان بهبودی در اینجا یک بازه است؛ پیشبینی دقیق پزشکی یا توصیهٔ درمانی محسوب نمیشود.
time required to become familiar with a new environment or routine
زمان سازگاری مرحلهٔ آشنایی و خوگرفتن است؛ با زمان آمادهسازی قبل از شروع تفاوت دارد.
time intentionally reserved for oneself without company
تنهابودنِ آگاهانه با بیکاری یا نداشتن برنامه یکی نیست؛ در مثالها هدفِ شخصی مشخص است.
time spent being together and connecting with family members
این کاربرد دربارهٔ حضور و ارتباط خانوادگی است، نه الزاماً مرخصی یا اوقات فراغت بدون برنامه.
time set aside for reading books or other texts, often for pleasure
زمان مطالعهٔ آزاد میتواند برای لذت باشد و لزوماً زمان درسخواندن یا کار نیست.
time spent looking at digital screens such as phones or computers
زمان استفاده از صفحهنمایش با زمان کار لزوماً برابر نیست؛ میتواند شامل سرگرمی هم باشد.
time apportioned in a balanced way between different responsibilities and needs
تعادل زمانی به نسبتِ اختصاص زمان به چند حوزه اشاره دارد؛ خودِ برنامهریزی قرارها نیست.
وقتی منتظریم، انگار زمان کندتر میگذرد.
زمان بهعنوان جریان رویدادهانمایشگاه به شیوهٔ تجربهٔ زمان توسط انسانها میپردازد.
زمان بهعنوان جریان رویدادهازمان بر شیوهٔ یادآوری رویدادها اثر میگذارد.
زمان بهعنوان جریان رویدادهادر طول گفتوگو زمان زود گذشت.
گذشت زمانبا گذشت زمان، روستا تغییر کرد.
گذشت زمانهنگام کار بهسختی متوجه گذر زمان شدیم.
گذشت زمانمدت سفر به ترافیک بستگی دارد.
مدتزمان یک کار یا رویدادلطفاً مدت لازم برای هر آزمایش را ثبت کن.
مدتزمان یک کار یا رویدادمدت پخت روی بسته نوشته شده است.
مدتزمان یک کار یا رویدادمدت زیادی منتظر نتیجهها ماندیم.
زمان طولانیمرمت پل قدیمی مدت زیادی طول کشید.
زمان طولانیمدت زیادی است او را ندیدهام.
زمان طولانیتعمیر فقط مدت کوتاهی طول کشید.
مدت کوتاهبعد از کلاس مدت کوتاهی صحبت کردیم.
مدت کوتاهدر مدت کوتاهی باران بند آمد.
مدت کوتاهبرای رسیدن به قطار زمان کافی داریم.
زمان کافی برای انجام کاربه خمیر نان زمان کافی بده تا ور بیاید.
زمان کافی برای انجام کاربرای دو بار بررسی پاسخها زمان کافی وجود داشت.
زمان کافی برای انجام کارتا بستهشدن موزه وقت کمی مانده است.
کمبود زمان یا وقت کمبا این وقت کم، به برنامهای روشن نیاز داریم.
کمبود زمان یا وقت کمپیش از تمامکردن معما وقت کم آوردیم.
کمبود زمان یا وقت کمدر وقت آزاد رمان میخوانم.
زمان آزاد بدون تعهداین آخر هفته وقت آزادی داری؟
زمان آزاد بدون تعهداو وقت آزادش را صرف یادگیری سفالگری میکند.
زمان آزاد بدون تعهداو زمان کار را از وقت خانواده جدا نگه میدارد.
زمان کار و ساعات کاریساعت کاری ما از هشت شروع میشود.
زمان کار و ساعات کاریمدیر بررسی کرد وقت تیم در محل کار چطور صرف شده است.
زمان کار و ساعات کاریما هر یکشنبه با هم وقت میگذرانیم.
وقت گذراندن با شخص یا کاراو برای بهترکردن تلفظش وقت گذاشت.
وقت گذراندن با شخص یا کارمیخواهم زمان بیشتری با پدربزرگ و مادربزرگم بگذرانم.
وقت گذراندن با شخص یا کاربا قطار مستقیم در زمان صرفهجویی میکنیم.
صرفهجویی در زمانفرم جدید هنگام ثبتنام از وقتمان کم میکند.
صرفهجویی در زمانمواد را اول آماده کن تا بعداً در وقت صرفهجویی شود.
صرفهجویی در زماندنبال خودکار گشتن وقت تلفکردن است؛ مال مرا بردار.
وقت تلف کردنبا بحث بر سر جزئی کوچک وقتمان را تلف کردیم.
وقت تلف کردنمسیر انحرافی طولانی وقت همه را هدر داد.
وقت تلف کردنیادگیری ویولن زمان میبرد.
زمان لازم برای انجام یک کاربازسازی اعتماد پس از آن اشتباه زمان برد.
زمان لازم برای انجام یک کاراین فرایند بیشتر از انتظارمان طول میکشد.
زمان لازم برای انجام یک کاربرای بازبینی نهایی زمان کنار بگذار.
اختصاص دادن زمان به برنامه یا فعالیتبرای پرسشها در پایان زمان در نظر گرفتیم.
اختصاص دادن زمان به برنامه یا فعالیتدر نشستهای طولانی مطالعه برای استراحت وقت بگذار.
اختصاص دادن زمان به برنامه یا فعالیتدر آن زمان جاده هنوز آسفالت نشده بود.
اشاره به زمان معیّن در گذشته یا حالاو در آن زمان خارج از کشور زندگی میکرد.
اشاره به زمان معیّن در گذشته یا حالآن زمان تصمیم را درک نمیکردیم.
اشاره به زمان معیّن در گذشته یا حالآخرین اتوبوس چه ساعتی حرکت میکند؟
time برای ساعت و دقیقهٔ دقیق روزساعت دقیق روی بلیتت چاپ شده است.
time برای ساعت و دقیقهٔ دقیق روزلطفاً ساعت را از روی ساعت ایستگاه بررسی کن.
time برای ساعت و دقیقهٔ دقیق روزوالس با میزان سهچهارم نوشته شده است.
time برای میزان و ضرب موسیقینوازندهٔ درام پیش از آغاز آهنگ ضرب را شمرد.
time برای میزان و ضرب موسیقیگروه از میزان چهارضربی رایج به میزان دیگری رفت.
time برای میزان و ضرب موسیقیدر دوران باستان مردم با ستارهها راه را پیدا میکردند.
times بهمعنای دوره یا عصر تاریخیدر زمان پدربزرگ و مادربزرگم زندگی متفاوت بود.
times بهمعنای دوره یا عصر تاریخیاین اسناد به دوران قرون وسطی برمیگردند.
times بهمعنای دوره یا عصر تاریخیبرای آمادهکردن سالن به دو ساعت زمان نیاز داریم.
زمان لازم برای آمادهسازی پیش از یک کارپیش از امتحان کمی زمان برای مرور یادداشتها کنار بگذار.
زمان لازم برای آمادهسازی پیش از یک کارآمادهسازی نمایشگاه بیشتر از زمانی که فکر میکردیم طول کشید.
زمان لازم برای آمادهسازی پیش از یک کارزمان انتظار در درمانگاه امروز کوتاهتر بود.
مدت زمانی که برای رسیدن نوبت یا نتیجه منتظر میمانیمروی تابلو نوشتهاند زمان انتظار حدود بیست دقیقه است.
مدت زمانی که برای رسیدن نوبت یا نتیجه منتظر میمانیماو در زمان انتظار نوبتش کتاب میخواند.
مدت زمانی که برای رسیدن نوبت یا نتیجه منتظر میمانیمبعد از پیادهروی طولانی به کمی زمان استراحت نیاز داریم.
زمانی مخصوص استراحت پس از فعالیتبرنامهٔ کارگاه ده دقیقه زمان برای استراحت دارد.
زمانی مخصوص استراحت پس از فعالیتاو در زمان استراحت چشمانش را از صفحه برداشت.
زمانی مخصوص استراحت پس از فعالیتزمان سفر با قطار کمتر از اتوبوس بود.
مدت زمانی که مسیر یا سفر طول میکشدپیش از حرکت، زمان لازم برای رسیدن به فرودگاه را حساب کن.
مدت زمانی که مسیر یا سفر طول میکشدباران شدید زمان سفر را تقریباً یک ساعت بیشتر کرد.
مدت زمانی که مسیر یا سفر طول میکشدزمان پخت برنج را با نوع آن تنظیم کن.
زمان موردنیاز برای پخت غذادر این دستور، زمان پخت سبزیجات پانزده دقیقه است.
زمان موردنیاز برای پخت غذااگر حرارت را کم کنی، ممکن است زمان پخت بیشتر شود.
زمان موردنیاز برای پخت غذاهر عصر زمانی ثابت برای مطالعهٔ زبان میگذارد.
زمانی که برای مطالعه و یادگیری اختصاص میدهیمامروز زمان مطالعهام را به دو بخش کوتاه تقسیم کردم.
زمانی که برای مطالعه و یادگیری اختصاص میدهیماگر زمان مطالعه روشن باشد، برنامهریزی آسانتر میشود.
زمانی که برای مطالعه و یادگیری اختصاص میدهیمپس از بیماری برای برگشتن به روال عادی زمان لازم داشت.
زمان لازم برای بازیابی توان پس از بیماری یا فشار جسمیبه خودت زمان کافی برای بازیابی انرژی بده.
زمان لازم برای بازیابی توان پس از بیماری یا فشار جسمیزمان بهبودی افراد همیشه یکسان نیست.
زمان لازم برای بازیابی توان پس از بیماری یا فشار جسمیعادت کردن به شهر جدید کمی زمان میبرد.
زمان لازم برای عادت کردن به محیط یا شرایط تازهبه کارمند تازه زمان بده تا با گروه آشنا شود.
زمان لازم برای عادت کردن به محیط یا شرایط تازهاو برای سازگاری با برنامهٔ جدید به زمان بیشتری نیاز داشت.
زمان لازم برای عادت کردن به محیط یا شرایط تازهبعد از یک روز شلوغ کمی زمان برای خودم میخواهم.
زمانی که آگاهانه برای تنها بودن و رسیدگی به خود کنار میگذاریماو صبحهای جمعه زمانی را به تنهایی و فکر کردن اختصاص میدهد.
زمانی که آگاهانه برای تنها بودن و رسیدگی به خود کنار میگذاریمزمانی که با خودت میگذرانی میتواند آرامشبخش باشد.
زمانی که آگاهانه برای تنها بودن و رسیدگی به خود کنار میگذاریماین آخر هفته میخواهیم زمان بیشتری را با خانواده بگذرانیم.
زمان اختصاصدادهشده به کنار خانواده بودندر میان مشغلهها زمانی برای گفتوگوی خانوادگی پیدا میکنند.
زمان اختصاصدادهشده به کنار خانواده بودناو زمان شام را فرصتی برای کنار هم بودن خانواده میداند.
زمان اختصاصدادهشده به کنار خانواده بودنپیش از خواب نیم ساعت زمان برای کتاب خواندن میگذارد.
زمانی که برای خواندن کتاب یا متن اختصاص میدهیمامروز زمان خواندن روزنامه را نداشتم.
زمانی که برای خواندن کتاب یا متن اختصاص میدهیمکتابخانه در برنامهٔ بچهها زمانی برای خواندن داستان گذاشت.
زمانی که برای خواندن کتاب یا متن اختصاص میدهیماین هفته زمان استفاده از گوشیام را کمتر کردم.
مدت زمانی که صرف نگاهکردن به صفحهٔ گوشی یا رایانه میشودگزارش تلفن نشان میدهد دیروز چه مدت زمانی پای صفحه بودم.
مدت زمانی که صرف نگاهکردن به صفحهٔ گوشی یا رایانه میشودآنها دربارهٔ زمان مناسب استفادهٔ بچهها از صفحهنمایش صحبت کردند.
مدت زمانی که صرف نگاهکردن به صفحهٔ گوشی یا رایانه میشودسعی میکند زمانش را میان کار و استراحت متعادل تقسیم کند.
متعادل تقسیم کردن زمان میان مسئولیتها و زندگی شخصیوقتی همهٔ زمان صرف کار شود، رسیدگی به خانواده سخت میشود.
متعادل تقسیم کردن زمان میان مسئولیتها و زندگی شخصیبرای پیدا کردن تعادل باید ببینیم زمانمان کجا میرود.
متعادل تقسیم کردن زمان میان مسئولیتها و زندگی شخصیبرای انتخاب رشته به زمان بیشتری برای فکر کردن نیاز دارم.
زمان دادن به خود یا دیگری برای فکر کردن پیش از تصمیممدیر به گروه زمان داد تا دربارهٔ پیشنهاد تصمیم بگیرند.
زمان دادن به خود یا دیگری برای فکر کردن پیش از تصمیماگر عجلهای نیست، کمی زمان برای مقایسهٔ گزینهها بگذار.
زمان دادن به خود یا دیگری برای فکر کردن پیش از تصمیمTake your time; the form isn't due today.
عجله نکن؛ موعد فرم امروز نیست.
Time flies when we are together.
وقتی کنار همیم زمان زود میگذرد.
The train arrived on time.
قطار سر وقت رسید.
They reached the gate in the nick of time.
در آخرین لحظهٔ ممکن به دروازه رسیدند.
The consultant reminded us that time is money.
مشاور یادآوری کرد وقت ارزش اقتصادی دارد.