واژهٔ فارسیبیدار شدن
/biːˈdɒːɾ ʃoˈdæn/فعل
تلفظ تقریبی در فارسی معیار
«بیدار شدن» یعنی از خواب بیرون آمدن. حتی وقتی چشممان باز شده، ممکن است هنوز مدتی در رختخواب بمانیم.
معنی بیدار شدن در فارسی
از خواب بیرون آمدن؛ دیگر خواب نبودنپایان یافتن خواب و برگشتن به حالت بیداری
در جمله
مثالهای بیدار شدن در فارسی
هر روز ساعت هفت بیدار میشوم.هر روز ساعت هفت از خواب بیرون میآیم.
امروز قبل از زنگ ساعت بیدار شدم.امروز پیش از زنگ ساعت چشم باز کردم.
بچه با صدای در بیدار شد.صدای در بچه را از خواب بیدار کرد.
نیمهشب بیدار شدم و دوباره خوابیدم.شب از خواب پریدم و بعد دوباره خوابم برد.
کاربرد روزمره
عبارتهای رایج با بیدار شدن
زود بیدار شدنصبح زود از خواب بیرون آمدنفردا باید زود بیدار شوم.
فردا باید صبح زود چشم باز کنم.
دیر بیدار شدندیرتر از معمول از خواب درآمدنجمعه دیر بیدار شدم.
جمعه بیشتر خوابیدم و دیر چشم باز کردم.
با زنگ ساعت بیدار شدنبا شنیدن زنگ از خواب درآمدنبا زنگ گوشی بیدار شدم.
زنگ گوشی مرا از خواب بیدار کرد.
از خواب پریدنناگهان بیدار شدنبا صدای بلندی از خواب پریدم.
آن صدا باعث شد ناگهان بیدار شوم.
دوباره بیدار شدنپس از خوابیدن دوباره بیدار شدنیک ساعت بعد دوباره بیدار شدم.
پس از یک ساعت خواب، دوباره چشم باز کردم.