معنای انسان فردی
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
yaş veya cinsiyet ayrımı olmadan tek bir insan
معنای انسان فردی
adı bilinmeyen veya söylenmeyen insan
فرد ناشناس یا نامشخص
karakteri veya davranışı bakımından ele alınan insan
شخص با ویژگی و رفتار معین
bir iş için iletişim veya sorumluluk görevi verilen insan
مسئول هماهنگی و ارتباط
hukuken hak ve yükümlülük sahibi olan gerçek veya tüzel kişi
کاربرد حقوقی حقیقی یا حقوقی
dil bilgisinde konuşanı, dinleyeni ve üçüncü kişiyi ayıran kategori
دستهبندی شخص در صرف فعل
sayılarla insanları saymak için kullanılan tekil ad
بعد از عدد، kişi مفرد میماند: üç kişi.
resepsiyonda çalışan bir kişi
در این جمله شخص با جایگاه کاری شناخته میشود، نه با جنسیت یا نام او.
yol tarifi soran bir kişi
میتوان فردی را از روی کاری که میکند توصیف کرد؛ لزوماً نامش را نمیدانیم.
fotoğraftaki bir kişi
اشاره به شخص در عکس، هویت یا نسبت خانوادگی او را پیشفرض نمیگیرد.
anahtarlardan sorumlu kişi
مسئول بودن یک نفر باید از جمله فهمیده شود؛ شخص لزوماً صاحب کلیدها نیست.
diller arasında çeviri yapabilen bir kişi
توانایی فرد در یک کار، جنسیت یا عنوان شغلی او را بهتنهایی تعیین نمیکند.
istasyonda bekleyen bir kişi
توصیف جای شخص و کاری که انجام میدهد، به معنی رسیدن وسیلهٔ نقلیه نیست.
yardım isteyen bir kişi
درخواست کمک وضعیت یا نیاز شخص را بیان میکند، نه اینکه کمک حتماً دریافت شده باشد.
şemsiyesi olan bir kişi
وسیلهای که همراه شخص است برای توصیف او به کار میرود؛ نام یا هویتش نامعلوم میماند.
randevusu olan bir kişi
داشتن نوبت به این معنی نیست که ملاقات آغاز شده باشد.
cüzdanını kaybetmiş bir kişi
kitapçıda bulunan bir kişi
اشاره به شخص از روی موقعیت مکانی، شغل یا نقش او را مشخص نمیکند.
sohbete katılan bir kişi
پیوستن یک فرد به گفتوگو، لزوماً به معنی موافقت او با دیگران نیست.
paket teslim alan bir kişi
دریافت بسته از سوی یک شخص با فرستنده یا صاحب قانونی بسته بودن او برابر نیست.
derse davet edilmiş bir kişi
دعوت شدن به کلاس به معنی حضور یا ثبتنام قطعی آن فرد نیست.
Ayşe gerçekten iyi bir kişi.
عایشه واقعاً آدم خوبی است.
İrtibat kişisi ayrıntıları gönderecek.
مسئول هماهنگی جزئیات را میفرستد.
Bilet kişi başına yüz lira.
بلیت برای هر نفر صد لیر است.
Şirket bir tüzel kişi olabilir.
شرکت میتواند شخص حقوقی باشد.
Bu cümlede fiil birinci kişide.
فعل این جمله در اولشخص است.
Resepsiyondaki bir kişi bize oda anahtarını verdi.
شخصی در پذیرش کلید اتاق را به ما داد.
Bir kişi bana müzeye nasıl gidileceğini sordu.
شخصی از من پرسید چطور به موزه برود.
Fotoğrafta ağacın yanında bir kişi duruyor.
در عکس شخصی کنار درخت ایستاده است.
Anahtarlardan sorumlu kişi ikinci katta.
شخص مسئول کلیدها در طبقهٔ دوم است.
Bu mektubu çevirebilecek bir kişiye ihtiyacımız var.
به شخصی نیاز داریم که بتواند این نامه را ترجمه کند.
Otobüs durağında bir kişi tek başına bekliyordu.
شخصی تنها در ایستگاه اتوبوس منتظر بود.
Bir kişi ağır çantasını taşımak için bizden yardım istedi.
شخصی برای حمل کیف سنگین از ما کمک خواست.
Kırmızı şemsiyeli kişi benim komşum.
شخصی که چتر قرمز دارد همسایهٔ من است.
Saat onda randevusu olan kişi burada.
شخصی که نوبت ساعت ده دارد اینجاست.
Bir kişi kayıp cüzdanını arayarak içeri girdi.
شخصی وارد شد و دنبال کیف پول گمشدهاش میگشت.
Kitapçıdaki bir kişi bana bu romanı önerdi.
شخصی در کتابفروشی این رمان را به من پیشنهاد کرد.
Sohbetimize yeni bir kişi katıldı.
شخص تازهای به گفتوگوی ما پیوست.
Bu sabah bir kişi paketi almaya geldi.
امروز صبح شخصی برای گرفتن بسته آمد.
Kütüphaneden bir kişi dersimize davet edildi.
یک شخص از کتابخانه به کلاس ما دعوت شد.
آوانگاری آموزشی و تقریبی است؛ تلفظ دقیق را با صدای گویندهٔ بومی مقایسه کنید.
kişi یعنی «فرد/شخص» و در ترکی جنس دستوری ندارد. برای شمارش افراد، kişi بعد از عدد معمولاً مفرد میماند: üç kişi. حالتهای اسمی آن با پسوند ساخته میشود: kişiyi، kişiye، kişiden. در اصطلاح حقوقی tüzel kişi و در دستور زبان birinci kişi نیز به کار میرود.
yaş veya cinsiyet ayrımı olmadan tek bir insan
معنای انسان فردی
adı bilinmeyen veya söylenmeyen insan
فرد ناشناس یا نامشخص
karakteri veya davranışı bakımından ele alınan insan
شخص با ویژگی و رفتار معین
bir iş için iletişim veya sorumluluk görevi verilen insan
مسئول هماهنگی و ارتباط
hukuken hak ve yükümlülük sahibi olan gerçek veya tüzel kişi
کاربرد حقوقی حقیقی یا حقوقی
dil bilgisinde konuşanı, dinleyeni ve üçüncü kişiyi ayıran kategori
دستهبندی شخص در صرف فعل
sayılarla insanları saymak için kullanılan tekil ad
بعد از عدد، kişi مفرد میماند: üç kişi.
resepsiyonda çalışan bir kişi
در این جمله شخص با جایگاه کاری شناخته میشود، نه با جنسیت یا نام او.
yol tarifi soran bir kişi
میتوان فردی را از روی کاری که میکند توصیف کرد؛ لزوماً نامش را نمیدانیم.
fotoğraftaki bir kişi
اشاره به شخص در عکس، هویت یا نسبت خانوادگی او را پیشفرض نمیگیرد.
anahtarlardan sorumlu kişi
مسئول بودن یک نفر باید از جمله فهمیده شود؛ شخص لزوماً صاحب کلیدها نیست.
diller arasında çeviri yapabilen bir kişi
توانایی فرد در یک کار، جنسیت یا عنوان شغلی او را بهتنهایی تعیین نمیکند.
istasyonda bekleyen bir kişi
توصیف جای شخص و کاری که انجام میدهد، به معنی رسیدن وسیلهٔ نقلیه نیست.
yardım isteyen bir kişi
درخواست کمک وضعیت یا نیاز شخص را بیان میکند، نه اینکه کمک حتماً دریافت شده باشد.
şemsiyesi olan bir kişi
وسیلهای که همراه شخص است برای توصیف او به کار میرود؛ نام یا هویتش نامعلوم میماند.
randevusu olan bir kişi
داشتن نوبت به این معنی نیست که ملاقات آغاز شده باشد.
cüzdanını kaybetmiş bir kişi
kitapçıda bulunan bir kişi
اشاره به شخص از روی موقعیت مکانی، شغل یا نقش او را مشخص نمیکند.
sohbete katılan bir kişi
پیوستن یک فرد به گفتوگو، لزوماً به معنی موافقت او با دیگران نیست.
paket teslim alan bir kişi
دریافت بسته از سوی یک شخص با فرستنده یا صاحب قانونی بسته بودن او برابر نیست.
یک نفر دم ورودی ایستگاه منتظر بود.
انسان؛ یک فردهر انسانی میخواهد جای امنی بخوابد.
انسان؛ یک فردپزشک با هر نفر آرام صحبت کرد.
انسان؛ یک فردفرد ناشناسی جلوی در یادداشت گذاشت.
فردی ناشناس یا با نام نگفتهفرد پالتوآبی نشانی پرسید.
فردی ناشناس یا با نام نگفتهکسی را که کنار زهراست میشناسی؟
فردی ناشناس یا با نام نگفتهلیلا با بچهها آدم صبوری است.
انسانی با ویژگی یا رفتار معیناو بهمرور فرد بااعتمادبهنفستری شد.
انسانی با ویژگی یا رفتار معینمیکوشم سر کار آدم صادقی باشم.
انسانی با ویژگی یا رفتار معینقبل از تغییر برنامه از مسئول هماهنگی بپرس.
شخص مسئول یا رابطهر گروه یک نفر مسئول اطلاعرسانی دارد.
شخص مسئول یا رابطفرد مسئول فردا با شما تماس میگیرد.
شخص مسئول یا رابطشرکت شخص حقوقی جدا از شرکای آن است.
شخصِ دارای حقوق و تکالیف قانونیشخص حقوقی میتواند قرارداد ببندد.
شخصِ دارای حقوق و تکالیف قانونیفرم افراد حقیقی و نهادهای حقوقی را جدا میکند.
شخصِ دارای حقوق و تکالیف قانونیضمیر biz اولشخص جمع است.
شخص اول، دوم یا سوم دستوریاین فعل برای سومشخص مفرد صرف شده است.
شخص اول، دوم یا سوم دستوریجمله را از دومشخص به اولشخص تبدیل کن.
شخص اول، دوم یا سوم دستوریهزینهٔ گردش برای هر نفر بیست یورو است.
واحد شمارش افرادهر بار فقط یک نفر میتواند وارد شود.
واحد شمارش افرادسالن سینفره است، اما امروز بیست نفر آمدند.
واحد شمارش افرادشخصی در پذیرش کلید اتاق را به ما داد.
شخصی که پشت میز پذیرش استاز شخص پشت پیشخوان نقشه بخواه.
شخصی که پشت میز پذیرش استشخصی از من پرسید چطور به موزه برود.
شخصی که نشانی میپرسدشخص سرِ نبش دنبال ایستگاه میگشت.
شخصی که نشانی میپرسددر عکس شخصی کنار درخت ایستاده است.
شخصی که در عکس دیده میشودشخصی را که کت آبی پوشیده میشناسی؟
شخصی که در عکس دیده میشودشخص مسئول کلیدها در طبقهٔ دوم است.
شخصی که مسئول نگهداری کلیدهاستلطفاً کلیدها را به همان شخص برگردان.
شخصی که مسئول نگهداری کلیدهاستبه شخصی نیاز داریم که بتواند این نامه را ترجمه کند.
شخصی که میتواند ترجمه کندشخصی که کنارم نشسته به سه زبان حرف میزند.
شخصی که میتواند ترجمه کندشخصی تنها در ایستگاه اتوبوس منتظر بود.
شخصی که در ایستگاه منتظر استآن شخص از صبح اینجاست.
شخصی که در ایستگاه منتظر استشخصی برای حمل کیف سنگین از ما کمک خواست.
شخصی که درخواست کمک میکندایستادیم تا حرف آن شخص را بشنویم.
شخصی که درخواست کمک میکندشخصی که چتر قرمز دارد همسایهٔ من است.
شخصی که چتر دارددیدم آن شخص از میدان عبور میکرد.
شخصی که چتر داردشخصی که نوبت ساعت ده دارد اینجاست.
شخصی که وقت ملاقات داردلطفاً به آن شخص بگو در سالن انتظار بماند.
شخصی که وقت ملاقات داردشخصی وارد شد و دنبال کیف پول گمشدهاش میگشت.
شخصی که کیف پولش را گم کردهاز آن شخص پرسیدیم آخرین بار کیف را کجا دیده است.
شخصی که کیف پولش را گم کردهشخصی در کتابفروشی این رمان را به من پیشنهاد کرد.
شخصی در کتابفروشیآن شخص را نزدیک بخش تاریخ دیدم.
شخصی در کتابفروشیشخص تازهای به گفتوگوی ما پیوست.
شخصی که وارد گفتوگو میشودنظر آن شخص را پرسیدیم.
شخصی که وارد گفتوگو میشودامروز صبح شخصی برای گرفتن بسته آمد.
شخصی که بستهای را تحویل میگیردکارمند از آن شخص خواست رسید را امضا کند.
شخصی که بستهای را تحویل میگیردیک شخص از کتابخانه به کلاس ما دعوت شد.
شخصی که به کلاس دعوت شدهدیروز برنامهٔ زمانی را برای آن شخص فرستادیم.
شخصی که به کلاس دعوت شدهAyşe gerçekten iyi bir kişi.
عایشه واقعاً آدم خوبی است.
İrtibat kişisi ayrıntıları gönderecek.
مسئول هماهنگی جزئیات را میفرستد.
Bilet kişi başına yüz lira.
بلیت برای هر نفر صد لیر است.
Şirket bir tüzel kişi olabilir.
شرکت میتواند شخص حقوقی باشد.
Bu cümlede fiil birinci kişide.
فعل این جمله در اولشخص است.
Resepsiyondaki bir kişi bize oda anahtarını verdi.
شخصی در پذیرش کلید اتاق را به ما داد.
Bir kişi bana müzeye nasıl gidileceğini sordu.
شخصی از من پرسید چطور به موزه برود.
Fotoğrafta ağacın yanında bir kişi duruyor.
در عکس شخصی کنار درخت ایستاده است.
Anahtarlardan sorumlu kişi ikinci katta.
شخص مسئول کلیدها در طبقهٔ دوم است.
Bu mektubu çevirebilecek bir kişiye ihtiyacımız var.
به شخصی نیاز داریم که بتواند این نامه را ترجمه کند.
Otobüs durağında bir kişi tek başına bekliyordu.
شخصی تنها در ایستگاه اتوبوس منتظر بود.
Bir kişi ağır çantasını taşımak için bizden yardım istedi.
شخصی برای حمل کیف سنگین از ما کمک خواست.
Kırmızı şemsiyeli kişi benim komşum.
شخصی که چتر قرمز دارد همسایهٔ من است.
Saat onda randevusu olan kişi burada.
شخصی که نوبت ساعت ده دارد اینجاست.
Bir kişi kayıp cüzdanını arayarak içeri girdi.
شخصی وارد شد و دنبال کیف پول گمشدهاش میگشت.
Kitapçıdaki bir kişi bana bu romanı önerdi.
شخصی در کتابفروشی این رمان را به من پیشنهاد کرد.
Sohbetimize yeni bir kişi katıldı.
شخص تازهای به گفتوگوی ما پیوست.
Bu sabah bir kişi paketi almaya geldi.
امروز صبح شخصی برای گرفتن بسته آمد.
Kütüphaneden bir kişi dersimize davet edildi.
یک شخص از کتابخانه به کلاس ما دعوت شد.