معنای پایهٔ انسانی؛ نه گروه یا شیء
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
a human being, regardless of age or sex
معنای پایهٔ انسانی؛ نه گروه یا شیء
an individual whose name is not known or not stated
فرد ناشناس یا کسی که نامش گفته نمیشود
an individual considered in terms of character or behavior
در توصیف رفتار و خلقوخوی یک انسان
the individual assigned as a contact or responsible representative
در ترکیب contact person مسئول ارتباط در یک کار
an entity recognized in law as having rights and duties, especially in the phrase legal person
اصطلاح حقوقی که میتواند دربارهٔ شرکت یا نهاد نیز باشد
a grammatical category indicating the speaker, addressee, or others
شخص در دستور زبان، نه انسان مشخص
one human counted as a unit, especially in prices or limits per person
در انگلیسی برای چند نفر معمولاً people میآید؛ persons جمع رسمی است.
used in the phrase in person to mean physically present oneself
in person یعنی حضوری؛ صرفاً «انسان» یا «شخصیت» نیست.
an outgoing person who enjoys being with other people, in the compound people person
people person یک ترکیب محاورهای است، نه جمع خاصِ person.
a person working at the reception desk
در این جمله شخص با جایگاه کاری شناخته میشود، نه با جنسیت یا نام او.
a person requesting directions to a place
میتوان فردی را از روی کاری که میکند توصیف کرد؛ لزوماً نامش را نمیدانیم.
a human figure visible in a photograph
اشاره به شخص در عکس، هویت یا نسبت خانوادگی او را پیشفرض نمیگیرد.
a person entrusted with keeping keys
مسئول بودن یک نفر باید از جمله فهمیده شود؛ شخص لزوماً صاحب کلیدها نیست.
a person who can translate between languages
توانایی فرد در یک کار، جنسیت یا عنوان شغلی او را بهتنهایی تعیین نمیکند.
a person waiting at a transport station
توصیف جای شخص و کاری که انجام میدهد، به معنی رسیدن وسیلهٔ نقلیه نیست.
a person who asks someone for help
درخواست کمک وضعیت یا نیاز شخص را بیان میکند، نه اینکه کمک حتماً دریافت شده باشد.
a person carrying an umbrella
وسیلهای که همراه شخص است برای توصیف او به کار میرود؛ نام یا هویتش نامعلوم میماند.
a person with a scheduled appointment
داشتن نوبت به این معنی نیست که ملاقات آغاز شده باشد.
a person who has misplaced a wallet
a person browsing or standing in a bookshop
اشاره به شخص از روی موقعیت مکانی، شغل یا نقش او را مشخص نمیکند.
a person joining an ongoing discussion
پیوستن یک فرد به گفتوگو، لزوماً به معنی موافقت او با دیگران نیست.
a person collecting a parcel
دریافت بسته از سوی یک شخص با فرستنده یا صاحب قانونی بسته بودن او برابر نیست.
a person invited to attend a class
دعوت شدن به کلاس به معنی حضور یا ثبتنام قطعی آن فرد نیست.
Nora is a kind person who always listens.
نورا آدم مهربانی است که همیشه گوش میدهد.
You need to sign the form in person.
باید فرم را خودت حضوری امضا کنی.
Who is the contact person for this event?
مسئول هماهنگی این رویداد کیست؟
The ticket costs twelve euros per person.
هزینهٔ بلیت برای هر نفر دوازده یورو است.
In English, 'I' is the first person singular pronoun.
در انگلیسی I ضمیر اولشخص مفرد است.
A person at reception gave us the room key.
شخصی در پذیرش کلید اتاق را به ما داد.
A person asked me how to get to the museum.
شخصی از من پرسید چطور به موزه برود.
There is a person standing beside the tree in the photo.
در عکس شخصی کنار درخت ایستاده است.
The person responsible for the keys is on the second floor.
شخص مسئول کلیدها در طبقهٔ دوم است.
We need a person who can translate this letter.
به شخصی نیاز داریم که بتواند این نامه را ترجمه کند.
A person was waiting alone at the bus stop.
شخصی تنها در ایستگاه اتوبوس منتظر بود.
A person asked us for help with a heavy bag.
شخصی برای حمل کیف سنگین از ما کمک خواست.
The person with the red umbrella is my neighbor.
شخصی که چتر قرمز دارد همسایهٔ من است.
The person with the ten o'clock appointment is here.
شخصی که نوبت ساعت ده دارد اینجاست.
A person came in looking for a lost wallet.
شخصی وارد شد و دنبال کیف پول گمشدهاش میگشت.
A person in the bookshop recommended this novel.
شخصی در کتابفروشی این رمان را پیشنهاد کرد.
A new person joined our discussion.
شخص تازهای به گفتوگوی ما پیوست.
A person came to collect the parcel this morning.
امروز صبح شخصی برای گرفتن بسته آمد.
One person from the library was invited to our class.
یک شخص از کتابخانه به کلاس ما دعوت شد.
آوانگاری آموزشی و تقریبی است؛ تلفظ دقیق را با صدای گویندهٔ بومی مقایسه کنید.
person به یک انسان، فارغ از جنسیت یا سن او، اشاره میکند. جمع رایج آن people است و persons بیشتر در متنهای رسمی دیده میشود. همین واژه در دستور زبان برای «شخص اول، دوم و سوم» و در حقوق در ترکیب legal person هم به کار میرود؛ عبارت in person یعنی «شخصاً/حضوری».
a human being, regardless of age or sex
معنای پایهٔ انسانی؛ نه گروه یا شیء
an individual whose name is not known or not stated
فرد ناشناس یا کسی که نامش گفته نمیشود
an individual considered in terms of character or behavior
در توصیف رفتار و خلقوخوی یک انسان
the individual assigned as a contact or responsible representative
در ترکیب contact person مسئول ارتباط در یک کار
an entity recognized in law as having rights and duties, especially in the phrase legal person
اصطلاح حقوقی که میتواند دربارهٔ شرکت یا نهاد نیز باشد
a grammatical category indicating the speaker, addressee, or others
شخص در دستور زبان، نه انسان مشخص
one human counted as a unit, especially in prices or limits per person
در انگلیسی برای چند نفر معمولاً people میآید؛ persons جمع رسمی است.
used in the phrase in person to mean physically present oneself
in person یعنی حضوری؛ صرفاً «انسان» یا «شخصیت» نیست.
an outgoing person who enjoys being with other people, in the compound people person
people person یک ترکیب محاورهای است، نه جمع خاصِ person.
a person working at the reception desk
در این جمله شخص با جایگاه کاری شناخته میشود، نه با جنسیت یا نام او.
a person requesting directions to a place
میتوان فردی را از روی کاری که میکند توصیف کرد؛ لزوماً نامش را نمیدانیم.
a human figure visible in a photograph
اشاره به شخص در عکس، هویت یا نسبت خانوادگی او را پیشفرض نمیگیرد.
a person entrusted with keeping keys
مسئول بودن یک نفر باید از جمله فهمیده شود؛ شخص لزوماً صاحب کلیدها نیست.
a person who can translate between languages
توانایی فرد در یک کار، جنسیت یا عنوان شغلی او را بهتنهایی تعیین نمیکند.
a person waiting at a transport station
توصیف جای شخص و کاری که انجام میدهد، به معنی رسیدن وسیلهٔ نقلیه نیست.
a person who asks someone for help
درخواست کمک وضعیت یا نیاز شخص را بیان میکند، نه اینکه کمک حتماً دریافت شده باشد.
a person carrying an umbrella
وسیلهای که همراه شخص است برای توصیف او به کار میرود؛ نام یا هویتش نامعلوم میماند.
a person with a scheduled appointment
داشتن نوبت به این معنی نیست که ملاقات آغاز شده باشد.
a person who has misplaced a wallet
a person browsing or standing in a bookshop
اشاره به شخص از روی موقعیت مکانی، شغل یا نقش او را مشخص نمیکند.
a person joining an ongoing discussion
پیوستن یک فرد به گفتوگو، لزوماً به معنی موافقت او با دیگران نیست.
a person collecting a parcel
دریافت بسته از سوی یک شخص با فرستنده یا صاحب قانونی بسته بودن او برابر نیست.
یک نفر جلوی ورودی ایستگاه منتظر بود.
انسان؛ یک فردهر انسانی به جایی امن برای خواب نیاز دارد.
انسان؛ یک فردپزشک با هر فردی آرام صحبت کرد.
انسان؛ یک فردشخص ناشناسی جلوی در یادداشتی گذاشت.
فردی ناشناس یا با نام نگفتهفردی که پالتوی آبی داشت آدرس پرسید.
فردی ناشناس یا با نام نگفتهکسی را که کنار علی ایستاده میشناسی؟
فردی ناشناس یا با نام نگفتهلیلا با بچهها آدم صبوری است.
انسانی با ویژگی یا رفتار معیناو بهمرور آدم بااعتمادبهنفستری شد.
انسانی با ویژگی یا رفتار معینتلاش میکنم در کار آدم صادقی باشم.
انسانی با ویژگی یا رفتار معینپیش از تغییر برنامه از مسئول هماهنگی بپرس.
شخص مسئول یا رابطهر گروه یک نفر مسئول اطلاعرسانی دارد.
شخص مسئول یا رابطفرد مسئول فردا با تو تماس میگیرد.
شخص مسئول یا رابطشرکت شخص حقوقی جدا از صاحبانش است.
شخصِ دارای حقوق و تکالیف قانونیشخص حقوقی میتواند قرارداد ببندد.
شخصِ دارای حقوق و تکالیف قانونیسند بین شخص حقیقی و شخص حقوقی تفاوت میگذارد.
شخصِ دارای حقوق و تکالیف قانونیضمیر we اولشخص جمع است.
شخص اول، دوم یا سوم دستوریاین فعل در سومشخص مفرد آمده است.
شخص اول، دوم یا سوم دستوریجمله را از دومشخص به اولشخص تبدیل کن.
شخص اول، دوم یا سوم دستوریهزینهٔ تور برای هر نفر بیست یورو است.
یک انسان بهعنوان واحد شمارشهر بار فقط یک نفر میتواند وارد شود.
یک انسان بهعنوان واحد شمارشفقط شش نفر میتوانند وارد شوند، پس یک نفر باید صبر کند.
یک انسان بهعنوان واحد شمارشبعد از کلاس معلم را حضوری دیدم.
شخصاً و با حضور خود فرداو دعوتنامه را شخصاً تحویل داد.
شخصاً و با حضور خود فرددر رویداد میتوانی از خود هنرمند حضوری بپرسی.
شخصاً و با حضور خود فردبرادرم واقعاً آدم معاشرتیای است.
آدم معاشرتی و اهل ارتباطآدم معاشرتی معمولاً از کار با مشتریها لذت میبرد.
آدم معاشرتی و اهل ارتباطمن تا قبل از قهوهٔ صبح خیلی اهل معاشرت نیستم.
آدم معاشرتی و اهل ارتباطشخصی در پذیرش کلید اتاق را به ما داد.
شخصی که پشت میز پذیرش استاز شخص پشت میز نقشه بخواه.
شخصی که پشت میز پذیرش استشخصی از من پرسید چطور به موزه برود.
شخصی که نشانی میپرسدشخص نزدیک چهارراه دنبال ایستگاه میگشت.
شخصی که نشانی میپرسددر عکس شخصی کنار درخت ایستاده است.
شخصی که در عکس دیده میشودشخصی را که کت آبی پوشیده میشناسی؟
شخصی که در عکس دیده میشودشخص مسئول کلیدها در طبقهٔ دوم است.
شخصی که مسئول نگهداری کلیدهاستلطفاً کلیدها را به همان شخص برگردان.
شخصی که مسئول نگهداری کلیدهاستبه شخصی نیاز داریم که بتواند این نامه را ترجمه کند.
شخصی که میتواند ترجمه کندشخصی که کنارم نشسته به سه زبان حرف میزند.
شخصی که میتواند ترجمه کندشخصی تنها در ایستگاه اتوبوس منتظر بود.
شخصی که در ایستگاه منتظر استآن شخص از صبح اینجاست.
شخصی که در ایستگاه منتظر استشخصی برای حمل کیف سنگین از ما کمک خواست.
شخصی که درخواست کمک میکندایستادیم تا حرف آن شخص را بشنویم.
شخصی که درخواست کمک میکندشخصی که چتر قرمز دارد همسایهٔ من است.
شخصی که چتر دارددیدم آن شخص از میدان عبور میکرد.
شخصی که چتر داردشخصی که نوبت ساعت ده دارد اینجاست.
شخصی که وقت ملاقات داردلطفاً به آن شخص بگو در سالن انتظار بماند.
شخصی که وقت ملاقات داردشخصی وارد شد و دنبال کیف پول گمشدهاش میگشت.
شخصی که کیف پولش را گم کردهاز آن شخص پرسیدیم آخرین بار کیف را کجا دیده است.
شخصی که کیف پولش را گم کردهشخصی در کتابفروشی این رمان را پیشنهاد کرد.
شخصی در کتابفروشیآن شخص را نزدیک بخش تاریخ دیدم.
شخصی در کتابفروشیشخص تازهای به گفتوگوی ما پیوست.
شخصی که وارد گفتوگو میشودنظر آن شخص را پرسیدیم.
شخصی که وارد گفتوگو میشودامروز صبح شخصی برای گرفتن بسته آمد.
شخصی که بستهای را تحویل میگیردکارمند از آن شخص خواست رسید را امضا کند.
شخصی که بستهای را تحویل میگیردیک شخص از کتابخانه به کلاس ما دعوت شد.
شخصی که به کلاس دعوت شدهدیروز برنامهٔ زمانی را برای آن شخص فرستادیم.
شخصی که به کلاس دعوت شدهNora is a kind person who always listens.
نورا آدم مهربانی است که همیشه گوش میدهد.
You need to sign the form in person.
باید فرم را خودت حضوری امضا کنی.
Who is the contact person for this event?
مسئول هماهنگی این رویداد کیست؟
The ticket costs twelve euros per person.
هزینهٔ بلیت برای هر نفر دوازده یورو است.
In English, 'I' is the first person singular pronoun.
در انگلیسی I ضمیر اولشخص مفرد است.
A person at reception gave us the room key.
شخصی در پذیرش کلید اتاق را به ما داد.
A person asked me how to get to the museum.
شخصی از من پرسید چطور به موزه برود.
There is a person standing beside the tree in the photo.
در عکس شخصی کنار درخت ایستاده است.
The person responsible for the keys is on the second floor.
شخص مسئول کلیدها در طبقهٔ دوم است.
We need a person who can translate this letter.
به شخصی نیاز داریم که بتواند این نامه را ترجمه کند.
A person was waiting alone at the bus stop.
شخصی تنها در ایستگاه اتوبوس منتظر بود.
A person asked us for help with a heavy bag.
شخصی برای حمل کیف سنگین از ما کمک خواست.
The person with the red umbrella is my neighbor.
شخصی که چتر قرمز دارد همسایهٔ من است.
The person with the ten o'clock appointment is here.
شخصی که نوبت ساعت ده دارد اینجاست.
A person came in looking for a lost wallet.
شخصی وارد شد و دنبال کیف پول گمشدهاش میگشت.
A person in the bookshop recommended this novel.
شخصی در کتابفروشی این رمان را پیشنهاد کرد.
A new person joined our discussion.
شخص تازهای به گفتوگوی ما پیوست.
A person came to collect the parcel this morning.
امروز صبح شخصی برای گرفتن بسته آمد.
One person from the library was invited to our class.
یک شخص از کتابخانه به کلاس ما دعوت شد.