منظور چرخهٔ کامل تقویمی است؛ با بخش روشن روز یکی نیست.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
période de vingt-quatre heures du calendrier
منظور چرخهٔ کامل تقویمی است؛ با بخش روشن روز یکی نیست.
partie éclairée du jour entre le lever et le coucher du soleil
«روز» در برابر «شب» یعنی وقتی هوا روشن است، نه لزوماً ۲۴ ساعت.
début du jour à l'apparition de la lumière
شروع روز از نظر روشنایی با نیمهشب تقویمی فرق دارد.
fin de la lumière du jour au coucher du soleil
غروب پایان روشنایی است، نه پایان تقویمیِ ۲۴ ساعت.
jour du calendrier dans lequel on se trouve
تعبیرهای روز جاری در زبانها میتوانند صورت جداگانه یا ترکیب متفاوت داشته باشند.
jour qui suit immédiatement un autre jour
روز بعدی را نسبت به یک رخداد یا روز مرجع میسنجیم.
jour précédant immédiatement un autre
روز قبل همیشه نسبت به مرجع زمانی مشخص میشود.
un des sept jours nommés de la semaine
نام هفت روز هفته در زبانها با حروف بزرگ و کوچک متفاوت نوشته میشوند.
jour du calendrier habituellement consacré au travail
روز کاری با روز تقویمی که ممکن است تعطیل باشد یکسان نیست.
jour où l'école organise des cours
روز مدرسه ممکن است با تعطیلات یا برنامهٔ نیمروز فرق کند.
jour sans travail habituel ou jour de congé
روز آزاد از کار با «تمام روز بدون فعالیت» یکسان نیست.
jour anniversaire de la naissance de quelqu'un
روز تولد با سالگردهای دیگر باید از هم تفکیک شود.
jour férié ou jour de célébration collective
روز تعطیل رسمی به فرهنگ و تقویم هر کشور وابسته است.
jour répété régulièrement dans les habitudes
تکرار هر روز با یک رویداد تکروزه یکی نیست.
durée comptée en un nombre de jours
تعداد روز برای اندازهگیری بازه به کار میرود و باید مبدأ/پایان مشخص باشد.
époque ou période passée évoquée au pluriel
aux jours de ... میتواند دوران گذشته را برساند؛ با شمار روزهای تقویمی اشتباه نشود.
ouverture ou fente qui laisse passer la lumière
jour در این معنی سوراخ یا درز است، نه روز تقویمی و نه خود نور خورشید.
locution littéraire: donner naissance à un enfant
این عبارت ادبی به تولد ربط دارد؛ ترجمهٔ لفظی «روز دادن» نادرست است.
jour marqué par la pluie qui modifie les activités prévues
روز بارانی توصیف وضعیت هوا در یک روز است؛ با معنای مستقل واژههای مربوط به باران یا هوا یکی نیست.
jour ensoleillé propice aux activités à l'extérieur
«روز آفتابی» کل روز را توصیف میکند؛ معادل واژگانی «خورشید» یا تابش آفتاب نیست.
jour chargé de tâches, de rendez-vous ou d'obligations
روز شلوغ به تراکم کارها در یک روز اشاره دارد، نه لزوماً به شلوغی خیابان یا جمعیت.
jour calme où il y a peu d'agitation ou d'interruptions
آرام بودن روز به فضای عمومی آن اشاره دارد؛ الزاماً روز تعطیل یا بدون مسئولیت نیست.
jour ressenti comme difficile à cause de problèmes ou de pressions
روز سخت ارزیابی تجربهٔ آن روز است؛ با طولانی بودنِ ساعتهای روشنایی ارتباطی ندارد.
jour productif pendant lequel des tâches importantes avancent
روز پربازده به نتیجهٔ کارها اشاره دارد؛ صرفاً پرمشغله بودن آن روز به معنی بازده بیشتر نیست.
jour fixé pour un rendez-vous ou une réunion
روز قرار همان تاریخ مراجعه است؛ زمان دقیق ساعتِ قرار جداگانه تعیین میشود.
excursion d'un jour sans nuit passée sur place
سفر یکروزه به طول برنامه از نظر روز اشاره دارد، نه به سفرهای چندروزه یا روز تعطیل.
jour où un voyageur arrive à destination
روز رسیدن با ساعت دقیق ورود متفاوت است و ممکن است آغاز اقامت در مقصد باشد.
jour du départ au début d'un voyage
روز حرکت تاریخ آغاز سفر است، نه ساعت مشخص حرکت وسیلهٔ نقلیه.
dernier jour autorisé pour remettre un document ou finir une tâche
آخرین مهلت یک روز مشخص است؛ موعدِ تحویل ممکن است علاوه بر روز، ساعت دقیق هم داشته باشد.
premier jour d'une activité, d'une période ou d'une expérience
روز اول یک نقطهٔ شروع در توالی روزهاست؛ با سپیدهدم یا شروع ساعت کاری یکی نیست.
dernier jour d'un voyage, d'un cours ou d'une période déterminée
روز آخر پایان یک توالی محدود از روزهاست؛ با آخرین فرصت قانونیِ انجام کار فرق دارد.
fin du jour où l'on achève ou vérifie les activités accomplies
پایان روز به تمام شدن فعالیتهای همان روز اشاره دارد، نه الزاماً لحظهٔ غروب یا آغاز شب.
Bonjour, vous allez bien ?
سلام، حالتان خوب است؟
Ils vivent au jour le jour.
آنها روزبهروز و بدون برنامهٔ بلندمدت زندگی میکنند.
Sa vie a changé du jour au lendemain.
زندگیاش یکشبه تغییر کرد.
Le chat dormait en plein jour.
گربه در روشنایی کامل روز خوابیده بود.
Elle a donné le jour à un garçon.
او پسری به دنیا آورد.
تلفظ /ʒ/ و /ʁ/ به بررسی صوتی نیاز دارد؛ jour و journée یکسان نیستند.
jour اسم مذکر برای روز تقویمی یا نور روز است؛ durée vécue de la journée معمولاً با journée بیان میشود. jour معنای «شکاف عبور نور» هم دارد و donner le jour به معنی «به دنیا آوردن» است.
période de vingt-quatre heures du calendrier
منظور چرخهٔ کامل تقویمی است؛ با بخش روشن روز یکی نیست.
partie éclairée du jour entre le lever et le coucher du soleil
«روز» در برابر «شب» یعنی وقتی هوا روشن است، نه لزوماً ۲۴ ساعت.
début du jour à l'apparition de la lumière
شروع روز از نظر روشنایی با نیمهشب تقویمی فرق دارد.
fin de la lumière du jour au coucher du soleil
غروب پایان روشنایی است، نه پایان تقویمیِ ۲۴ ساعت.
jour du calendrier dans lequel on se trouve
تعبیرهای روز جاری در زبانها میتوانند صورت جداگانه یا ترکیب متفاوت داشته باشند.
jour qui suit immédiatement un autre jour
روز بعدی را نسبت به یک رخداد یا روز مرجع میسنجیم.
jour précédant immédiatement un autre
روز قبل همیشه نسبت به مرجع زمانی مشخص میشود.
un des sept jours nommés de la semaine
نام هفت روز هفته در زبانها با حروف بزرگ و کوچک متفاوت نوشته میشوند.
jour du calendrier habituellement consacré au travail
روز کاری با روز تقویمی که ممکن است تعطیل باشد یکسان نیست.
jour où l'école organise des cours
روز مدرسه ممکن است با تعطیلات یا برنامهٔ نیمروز فرق کند.
jour sans travail habituel ou jour de congé
روز آزاد از کار با «تمام روز بدون فعالیت» یکسان نیست.
jour anniversaire de la naissance de quelqu'un
روز تولد با سالگردهای دیگر باید از هم تفکیک شود.
jour férié ou jour de célébration collective
روز تعطیل رسمی به فرهنگ و تقویم هر کشور وابسته است.
jour répété régulièrement dans les habitudes
تکرار هر روز با یک رویداد تکروزه یکی نیست.
durée comptée en un nombre de jours
تعداد روز برای اندازهگیری بازه به کار میرود و باید مبدأ/پایان مشخص باشد.
époque ou période passée évoquée au pluriel
aux jours de ... میتواند دوران گذشته را برساند؛ با شمار روزهای تقویمی اشتباه نشود.
ouverture ou fente qui laisse passer la lumière
jour در این معنی سوراخ یا درز است، نه روز تقویمی و نه خود نور خورشید.
locution littéraire: donner naissance à un enfant
این عبارت ادبی به تولد ربط دارد؛ ترجمهٔ لفظی «روز دادن» نادرست است.
jour marqué par la pluie qui modifie les activités prévues
روز بارانی توصیف وضعیت هوا در یک روز است؛ با معنای مستقل واژههای مربوط به باران یا هوا یکی نیست.
jour ensoleillé propice aux activités à l'extérieur
«روز آفتابی» کل روز را توصیف میکند؛ معادل واژگانی «خورشید» یا تابش آفتاب نیست.
jour chargé de tâches, de rendez-vous ou d'obligations
روز شلوغ به تراکم کارها در یک روز اشاره دارد، نه لزوماً به شلوغی خیابان یا جمعیت.
jour calme où il y a peu d'agitation ou d'interruptions
آرام بودن روز به فضای عمومی آن اشاره دارد؛ الزاماً روز تعطیل یا بدون مسئولیت نیست.
jour ressenti comme difficile à cause de problèmes ou de pressions
روز سخت ارزیابی تجربهٔ آن روز است؛ با طولانی بودنِ ساعتهای روشنایی ارتباطی ندارد.
jour productif pendant lequel des tâches importantes avancent
روز پربازده به نتیجهٔ کارها اشاره دارد؛ صرفاً پرمشغله بودن آن روز به معنی بازده بیشتر نیست.
jour fixé pour un rendez-vous ou une réunion
روز قرار همان تاریخ مراجعه است؛ زمان دقیق ساعتِ قرار جداگانه تعیین میشود.
excursion d'un jour sans nuit passée sur place
سفر یکروزه به طول برنامه از نظر روز اشاره دارد، نه به سفرهای چندروزه یا روز تعطیل.
jour où un voyageur arrive à destination
روز رسیدن با ساعت دقیق ورود متفاوت است و ممکن است آغاز اقامت در مقصد باشد.
jour du départ au début d'un voyage
روز حرکت تاریخ آغاز سفر است، نه ساعت مشخص حرکت وسیلهٔ نقلیه.
dernier jour autorisé pour remettre un document ou finir une tâche
آخرین مهلت یک روز مشخص است؛ موعدِ تحویل ممکن است علاوه بر روز، ساعت دقیق هم داشته باشد.
premier jour d'une activité, d'une période ou d'une expérience
روز اول یک نقطهٔ شروع در توالی روزهاست؛ با سپیدهدم یا شروع ساعت کاری یکی نیست.
dernier jour d'un voyage, d'un cours ou d'une période déterminée
روز آخر پایان یک توالی محدود از روزهاست؛ با آخرین فرصت قانونیِ انجام کار فرق دارد.
هر روز بیستوچهار ساعت دارد.
روز تقویمی کاملِ بیستوچهارساعتهپس از یک روز کامل سفر رسیدیم.
روز تقویمی کاملِ بیستوچهارساعتهکتابخانه سه روز دیگر باز میشود.
روز تقویمی کاملِ بیستوچهارساعتهبچهها در طول روز بیرون بازی کردند.
بخش روشن روز از طلوع تا غروبباغ بین روز و شب ظاهر متفاوتی دارد.
بخش روشن روز از طلوع تا غروببعضی جانوران روز پنهان میشوند و شب شکار میکنند.
بخش روشن روز از طلوع تا غروبروز بر تپههای مهآلود روشن شد.
آغاز روز و روشنشدن هواسپیدهدم از اردوگاه بیرون رفتیم.
آغاز روز و روشنشدن هواپرندهها با نخستین روشنایی روز آواز میخواندند.
آغاز روز و روشنشدن هواروز در روشنایی سرخ رو به پایان بود.
پایان روز و فرارسیدن غروبهنگام غروب به خانه برگشتیم.
پایان روز و فرارسیدن غروبآخرین نور روز پشت تپهها ناپدید شد.
پایان روز و فرارسیدن غروبامروز برای درمانگاه روز مهمی است.
روز جاری یا همین امروزاین روز برای گروه ما اهمیت زیادی دارد.
روز جاری یا همین امروزروز امروز با باران آغاز شد.
روز جاری یا همین امروزروز بعد بسته بالاخره رسید.
روز بعدی یا فردای یک رویدادتابلو را روز بعد تمام میکنیم.
روز بعدی یا فردای یک رویداداو روز پس از جلسه دوباره تماس گرفت.
روز بعدی یا فردای یک رویدادروز قبل خیلی سردتر بود.
روز پیش از زمان مرجعاو مواد را روز پیش از مهمانی آماده کرد.
روز پیش از زمان مرجعپیام را روز قبل فرستاده بودم.
روز پیش از زمان مرجعدوشنبه در دفتر ما روز کاری است.
روزهای هفته و نامگذاری آنهاکدام روز هفته برایت مناسبتر است؟
روزهای هفته و نامگذاری آنهاهر هفته در همان روز مشخص همدیگر را میبینیم.
روزهای هفته و نامگذاری آنهاجمعه در این شرکت روز کاری است.
روز کاری و فعالیت شغلیبانک در روزهای کاری پاسخ میدهد.
روز کاری و فعالیت شغلیآن روز برای همهٔ گروه روز کاری طولانی بود.
روز کاری و فعالیت شغلیاولین روز کلاس دوشنبه است.
روز مدرسه و حضور در کلاساو شب پیش از روز مدرسه کیفش را آماده کرد.
روز مدرسه و حضور در کلاسبچهها سر شام دربارهٔ روز کلاسشان حرف زدند.
روز مدرسه و حضور در کلاساین هفته یکشنبه روز مرخصی من است.
روز تعطیل از کار یا تحصیلاو روز استراحتش را خانهٔ والدینش گذراند.
روز تعطیل از کار یا تحصیلمیتوانم برای این قرار یک روز مرخصی بگیرم؟
روز تعطیل از کار یا تحصیلامسال روز تولدش جمعه است.
روز تولد فردبرای روز تولدش کیک درست کردیم.
روز تولد فردخانواده این روز خاص را با پیکنیک جشن گرفتند.
روز تولد فردموزه در روزهای تعطیل رسمی بسته است.
روز تعطیل رسمی یا مناسبت جمعیآن روز مناسبت ملی یادبود بود.
روز تعطیل رسمی یا مناسبت جمعیشهر برای روز جشن سالانه آماده میشد.
روز تعطیل رسمی یا مناسبت جمعیاو هر روز پیاده به محل کار میرود.
رویداد و عادتِ هرروزهپرستار هر روز دما را اندازه میگیرد.
رویداد و عادتِ هرروزهروزبهروز گیاهان جوان رشد کردند.
رویداد و عادتِ هرروزهتعمیر دو روز طول میکشد.
شمارش مدت برحسب تعداد روزآنها پنج روز در روستا ماندند.
شمارش مدت برحسب تعداد روزبرای تحویل دستکم سه روز در نظر بگیرید.
شمارش مدت برحسب تعداد روزدر روزگار پدربزرگ و مادربزرگم نامهها دیر میرسید.
jours بهمعنای روزگار یا دورهٔ تاریخیروزهای آغازین راهآهن منطقه را دگرگون کرد.
jours بهمعنای روزگار یا دورهٔ تاریخیاو زیاد از روزگار قدیم شهر حرف میزند.
jours بهمعنای روزگار یا دورهٔ تاریخیبین دو تخته شکافی مانده است.
jour بهمعنای شکاف یا فضای عبور نورنور از شکاف کوچکی زیر در میگذرد.
jour بهمعنای شکاف یا فضای عبور نورنجار شکافهای کرکرهٔ قدیمی را بست.
jour بهمعنای شکاف یا فضای عبور نوراو در بهار دختری به دنیا آورد.
donner le jour à quelqu'un بهمعنای به دنیا آوردنرمان تعریف میکند ملکه چگونه پسری به دنیا آورد.
donner le jour à quelqu'un بهمعنای به دنیا آوردنعبارت «donner le jour» یعنی به دنیا آوردن.
donner le jour à quelqu'un بهمعنای به دنیا آوردنروز بارانی چترم را کنار در گذاشتم.
روز بارانی و تأثیر آن بر برنامههای روزمرهدر یک روز بارانی بهتر است برای مسیر زمان بیشتری بگذاریم.
روز بارانی و تأثیر آن بر برنامههای روزمرهبچهها روز بارانی از پشت پنجره به حیاط نگاه میکردند.
روز بارانی و تأثیر آن بر برنامههای روزمرهدر آن روز آفتابی برای پیادهروی بیرون رفتیم.
روز آفتابی و مناسببودن آن برای فعالیت بیرونروزهای آفتابی حیاط مدرسه شلوغتر میشود.
روز آفتابی و مناسببودن آن برای فعالیت بیرونامیدوارم روز آفتابی دیگری برای پیکنیک پیدا کنیم.
روز آفتابی و مناسببودن آن برای فعالیت بیرونامروز روز شلوغی دارم و سه جلسه پشت سر هم است.
روز پرمشغله با چند مسئولیت و کار پشت سر همبعد از یک روز پرمشغله دوست دارم زود بخوابم.
روز پرمشغله با چند مسئولیت و کار پشت سر هماو برای روز شلوغ فردا از شب قبل آماده شد.
روز پرمشغله با چند مسئولیت و کار پشت سر همامروز در فروشگاه روز آرامی بود و مشتری کمی آمد.
روز آرام و کمرفتوآمد برای انجام کارهای سبکاز یک روز آرام برای مرتب کردن کتابها استفاده کردم.
روز آرام و کمرفتوآمد برای انجام کارهای سبکآنها روز آرامی در خانه گذراندند.
روز آرام و کمرفتوآمد برای انجام کارهای سبکدیروز روز سختی بود چون دو برنامه لغو شد.
روز سخت یا خستهکننده بهدلیل مشکلهای پیشآمدهپس از یک روز دشوار با دوستم حرف زدم.
روز سخت یا خستهکننده بهدلیل مشکلهای پیشآمدهاو میدانست یک روز سخت به معنی شکست همیشگی نیست.
روز سخت یا خستهکننده بهدلیل مشکلهای پیشآمدهامروز روز پربازدهی بود و گزارش را تمام کردم.
روز پربازده که در آن کارهای مهمی پیش میروداو در پایان روز پربازده فهرست کارهای انجامشده را دید.
روز پربازده که در آن کارهای مهمی پیش میرودگاهی یک روز آرام از یک روز شلوغ پربازدهتر است.
روز پربازده که در آن کارهای مهمی پیش میرودروز نوبت دندانپزشکیام را در تقویم علامت زدم.
روز تعیینشده برای مراجعه، جلسه یا قرار رسمیاو در روز قرار مدارکش را همراه آورد.
روز تعیینشده برای مراجعه، جلسه یا قرار رسمیاگر روز جلسه عوض شد، زودتر خبر بده.
روز تعیینشده برای مراجعه، جلسه یا قرار رسمیبرای شنبه یک گردش یکروزه به روستای نزدیک برنامه ریختیم.
گردش یا سفر کوتاهِ یکروزه بدون اقامت شبانهدر سفر یکروزه به کوه، پیش از تاریکی برگشتند.
گردش یا سفر کوتاهِ یکروزه بدون اقامت شبانهبرای گردش یکروزه وسایل زیادی لازم نداریم.
گردش یا سفر کوتاهِ یکروزه بدون اقامت شبانهروز ورودمان به شهر باران میبارید.
روزی که شخص به مقصد میرسداو تاریخ سفر را طوری تنظیم کرد که روز رسیدن تعطیل نباشد.
روزی که شخص به مقصد میرسددر روز ورود، اول به محل اقامت رفتیم.
روزی که شخص به مقصد میرسدروز حرکت همهٔ چمدانها آماده بود.
روزی که سفر یا جابهجایی از مبدأ آغاز میشوداو روز سفر زودتر از خانه بیرون رفت.
روزی که سفر یا جابهجایی از مبدأ آغاز میشودبرای روز حرکت فهرست مدارک لازم را آماده کرده بودیم.
روزی که سفر یا جابهجایی از مبدأ آغاز میشودآخرین روز ثبتنام را در تقویم یادداشت کردم.
آخرین روز مجاز برای تحویل یا انجام یک کارروز پایانی تحویل تکلیف، سامانه شلوغ شد.
آخرین روز مجاز برای تحویل یا انجام یک کاربهتر است کار را پیش از آخرین روز مهلت تمام کنیم.
آخرین روز مجاز برای تحویل یا انجام یک کارروز اول کلاس با همکلاسیهای جدید آشنا شدم.
روز اولِ شروع یک کار، دوره یا تجربهٔ تازهدر روز نخست کار، همهچیز برایش تازه بود.
روز اولِ شروع یک کار، دوره یا تجربهٔ تازهبرای روز اول سفر برنامهٔ سبکتری گذاشتیم.
روز اولِ شروع یک کار، دوره یا تجربهٔ تازهروز آخر سفر از بازار محلی دیدن کردیم.
روز آخر یک دوره، سفر یا فعالیت مشخصدر آخرین روز نمایشگاه، هنرمندان با بازدیدکنندگان گفتوگو کردند.
روز آخر یک دوره، سفر یا فعالیت مشخصاو روز پایانی دوره از مربیاش تشکر کرد.
روز آخر یک دوره، سفر یا فعالیت مشخصدر پایان روز پیامهای بیپاسخ را بررسی میکنم.
پایان روز و جمعبندی کارهای انجامشدهاو پایان هر روز کارهای فردا را یادداشت میکند.
پایان روز و جمعبندی کارهای انجامشدهآخر روز فهمیدیم بیشتر برنامهها انجام شده است.
پایان روز و جمعبندی کارهای انجامشدهBonjour, vous allez bien ?
سلام، حالتان خوب است؟
Ils vivent au jour le jour.
آنها روزبهروز و بدون برنامهٔ بلندمدت زندگی میکنند.
Sa vie a changé du jour au lendemain.
زندگیاش یکشبه تغییر کرد.
Le chat dormait en plein jour.
گربه در روشنایی کامل روز خوابیده بود.
Elle a donné le jour à un garçon.
او پسری به دنیا آورد.