مفهوم پایه، نه هر مایع بیرنگ.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
liquide naturel composé d'hydrogène et d'oxygène, indispensable à la vie
مفهوم پایه، نه هر مایع بیرنگ.
eau propre à la consommation, bue pour se désaltérer
برای نوشیدن؛ نوشیدنی دیگری مانند آبمیوه نیست.
eau distribuée par le réseau domestique et sortie du robinet
منبع و کیفیت آب از بافت جمله فهمیده میشود.
eau conditionnée en bouteille pour être transportée ou vendue
ظرف/منشأ و آب گازدار را جدا توضیح دهید.
eau utilisée pour faire cuire ou préparer des aliments
آبِ پخت یا آب جوش؛ نه لزوماً آبِ گوشت.
eau utilisée pour laver ou rincer
در جمله به مایعِ شستوشو اشاره میشود.
eau apportée aux plantes et aux terres cultivées
آبرسانی با «آبیاری کردن» بهعنوان فعل فرق دارد.
eau qui coule dans une rivière ou un ruisseau
در رودخانه و جریان طبیعی؛ آبِ آن، نه اسم خود رودخانه.
eau qui constitue une mer, un océan ou un lac
آب شور/شیرین؛ خود دریا یا دریاچه اسم دیگری دارد.
eau d'une piscine ou d'un lieu de baignade
بافت شنا و رفتن داخل آب.
eau envisagée comme ressource vitale ou service collectif
کمبود، قطع آب و دسترسی؛ کاربرد اجتماعیِ همان ماده.
eau polluée ou usée qui demande un traitement
پساب و فاضلاب ترکیبهایی جدا از آب پاکاند.
une portion ou bouteille d'eau commandée comme boisson, emploi dénombrable
شمارش «یک آب» در زبانها یکسان نیست؛ فارسی معمولاً ظرف یا «آب معدنی» را مشخص میکند.
espaces maritimes délimités, notamment les eaux territoriales
کاربرد جمعِ جغرافیایی/حقوقی؛ در آلمانی غالباً Gewässer/Hoheitsgewässer و نه شکل سادهٔ Wasser.
liquide amniotique évoqué dans la perte des eaux au début du travail
کاربرد پزشکی/زایمانیِ ترکیب و عبارت؛ «آب نوشیدنی» نیست و آلمانی Fruchtwasser سرواژهٔ متفاوت است.
eau qui pénètre dans un bateau, notamment lorsqu'il fait eau
ساخت اصطلاحی «آب گرفتن شناور»؛ صرف فعل water در انگلیسی نیست.
préparation parfumée légère appelée eau de toilette, et non eau potable
eau de toilette ترکیب ثابت عطرسازی است، نه «آب دستشویی» یا آب آشامیدنی.
alcool distillé désigné par le composé eau-de-vie, distinct de l'eau
ترکیب خطتیرهدار مستقل است و آب معمولی نیست؛ از اتصالِ خودکار به water/آب پرهیز شود.
jus ou suc de fruits désigné par eau dans certaines expressions et préparations
آب پرتقال/آبلیمو در فارسی و meyve suyu در ترکی، به انگلیسی juice ترجمه میشود نه water.
pluriel figuré dans dans ces eaux-là, signifiant approximativement un niveau ou un prix
de l'eau pour remplir une gourde réutilisable
در این موقعیت آب مایع داخل بطری است؛ جنس یا قابلیت نوشیدن آن فقط از بافت مشخص میشود، نه از خود واژه.
verser de l'eau dans un verre
«یک لیوان آب» مقدار نوشیدنی در ظرف را بیان میکند؛ در اسپانیایی باید به ساخت `un vaso de agua` توجه کرد.
faire bouillir de l'eau dans une bouilloire pour le thé
آب در اینجا مادهٔ اولیهٔ تهیهٔ چای است؛ جوشیدن یک تغییر دماست و نوشیدنی نهایی «چای» نام دارد.
utiliser de l'eau pour rincer le riz avant la cuisson
آب شستوشوی برنج مادهای جدا از خود برنج است؛ این مثال یک کاربرد آشپزخانهای معمول را نشان میدهد.
de l'eau renversée par accident sur une table
«آب ریخت» به پخششدن مایع اشاره دارد و با معنای استعاری «آبرو» یا «آب از سر گذشتن» یکی نیست.
de l'eau utilisée pour se laver les mains
آب در شستن دستها نقش مادهٔ شستوشو دارد؛ ترکیبهای صابونی یا دستور بهداشتی خاص در این کاربرد ادعا نمیشود.
de l'eau versée sur la terre d'une plante en pot
de l'eau de pluie recueillie dans un seau
«آب باران» ترکیبی برای منشأ آب است؛ از این مثال نباید قابلیت نوشیدن آب جمعآوریشده را نتیجه گرفت.
de l'eau qui goutte d'un robinet de cuisine
de l'eau pour rincer des fruits
آب بهعنوان مایع شستوشو به کار میرود؛ مثال دربارهٔ شستن میوه است و ادعای حذف همهٔ آلودگیها ندارد.
boire un peu d'eau après une promenade
نوشیدن آب پس از فعالیت روزمره فقط یک موقعیت زبانی است؛ مقدار مورد نیاز هر فرد از این مثال استنباط نمیشود.
de l'eau conservée dans une carafe au réfrigérateur
پارچ ظرف نگهداری آب است؛ در زبانها کاربرد آب به عنوان مادهٔ داخل ظرف با نام پارچ یکی نیست.
couper l'eau pendant le brossage des dents
آب بهصورت منبع مصرفی در خانه مطرح است؛ این مثال توصیهٔ عمومی صرفهجویی است نه اعلام استاندارد مصرف.
un glaçon qui fond et devient de l'eau dans un verre
یخ حالت جامد همان آب است؛ از این پدیده نباید دربارهٔ نوع دیگری از مایع نتیجه گرفت.
Cette odeur me met l'eau à la bouche.
این بو آب دهانم را راه میاندازد.
Il a mis de l'eau dans son vin après la discussion.
بعد از بحث کمی کوتاه آمد.
Notre projet est tombé à l'eau.
برنامهمان به هم خورد.
Elle s'est jetée à l'eau et a postulé.
دل به دریا زد و درخواست داد.
Ces deux cousins se ressemblent comme deux gouttes d'eau.
این دو پسرعمو خیلی شبیه هماند.
J'ai rempli de nouveau ma gourde d'eau.
بطریام را دوباره با آب پر کردم.
J'ai versé un peu d'eau dans un verre.
کمی آب در لیوان ریختم.
J'ai fait bouillir de l'eau dans la bouilloire pour préparer du thé.
برای درستکردن چای آب را در کتری جوشاندم.
J'ai rincé le riz à l'eau froide.
برنج را با آب سرد شستم.
Le verre s'est renversé et de l'eau a coulé sur la table.
لیوان افتاد و آب روی میز ریخت.
Je me suis lavé les mains à l'eau courante.
دستهایم را زیر آب روان شستم.
J'ai versé un peu d'eau sur la terre de la plante en pot.
کمی آب پای گیاه گلدانی ریختم.
Après l'averse, un peu d'eau de pluie s'est accumulée dans le seau.
بعد از باران کمی آب در سطل جمع شد.
De l'eau gouttait lentement du robinet de la cuisine.
آب از شیر آشپزخانه آرام چکه میکرد.
J'ai rincé les pommes à l'eau.
سیبها را با آب شستم.
J'ai bu un peu d'eau après la promenade.
بعد از پیادهروی کمی آب نوشیدم.
J'ai mis la carafe d'eau au réfrigérateur.
پارچ آب را داخل یخچال گذاشتم.
J'ai coupé l'eau pendant que je me brossais les dents.
وقتی مسواک میزدم شیر آب را بستم.
Le glaçon a fondu en eau dans le verre.
تکهٔ یخ در لیوان آب شد.
eau اسم مؤنث «آب» است: l'eau، de l'eau، eau potable، eau du robinet، eau minérale و eaux usées. در جمعِ eaux برای منابع و نواحی آبی نیز میآید؛ perte des eaux در زایمان به مایع کیسهٔ آب اشاره دارد. اما eau de toilette یک فراوردهٔ عطرسازی و eau-de-vie نوشیدنی الکلی تقطیری است؛ هر «eau» در ترکیب، همان water معمولی نیست.
liquide naturel composé d'hydrogène et d'oxygène, indispensable à la vie
مفهوم پایه، نه هر مایع بیرنگ.
eau propre à la consommation, bue pour se désaltérer
برای نوشیدن؛ نوشیدنی دیگری مانند آبمیوه نیست.
eau distribuée par le réseau domestique et sortie du robinet
منبع و کیفیت آب از بافت جمله فهمیده میشود.
eau conditionnée en bouteille pour être transportée ou vendue
ظرف/منشأ و آب گازدار را جدا توضیح دهید.
eau utilisée pour faire cuire ou préparer des aliments
آبِ پخت یا آب جوش؛ نه لزوماً آبِ گوشت.
eau utilisée pour laver ou rincer
در جمله به مایعِ شستوشو اشاره میشود.
eau apportée aux plantes et aux terres cultivées
آبرسانی با «آبیاری کردن» بهعنوان فعل فرق دارد.
eau qui coule dans une rivière ou un ruisseau
در رودخانه و جریان طبیعی؛ آبِ آن، نه اسم خود رودخانه.
eau qui constitue une mer, un océan ou un lac
آب شور/شیرین؛ خود دریا یا دریاچه اسم دیگری دارد.
eau d'une piscine ou d'un lieu de baignade
بافت شنا و رفتن داخل آب.
eau envisagée comme ressource vitale ou service collectif
کمبود، قطع آب و دسترسی؛ کاربرد اجتماعیِ همان ماده.
eau polluée ou usée qui demande un traitement
پساب و فاضلاب ترکیبهایی جدا از آب پاکاند.
une portion ou bouteille d'eau commandée comme boisson, emploi dénombrable
شمارش «یک آب» در زبانها یکسان نیست؛ فارسی معمولاً ظرف یا «آب معدنی» را مشخص میکند.
espaces maritimes délimités, notamment les eaux territoriales
کاربرد جمعِ جغرافیایی/حقوقی؛ در آلمانی غالباً Gewässer/Hoheitsgewässer و نه شکل سادهٔ Wasser.
liquide amniotique évoqué dans la perte des eaux au début du travail
کاربرد پزشکی/زایمانیِ ترکیب و عبارت؛ «آب نوشیدنی» نیست و آلمانی Fruchtwasser سرواژهٔ متفاوت است.
eau qui pénètre dans un bateau, notamment lorsqu'il fait eau
ساخت اصطلاحی «آب گرفتن شناور»؛ صرف فعل water در انگلیسی نیست.
préparation parfumée légère appelée eau de toilette, et non eau potable
eau de toilette ترکیب ثابت عطرسازی است، نه «آب دستشویی» یا آب آشامیدنی.
alcool distillé désigné par le composé eau-de-vie, distinct de l'eau
ترکیب خطتیرهدار مستقل است و آب معمولی نیست؛ از اتصالِ خودکار به water/آب پرهیز شود.
jus ou suc de fruits désigné par eau dans certaines expressions et préparations
آب پرتقال/آبلیمو در فارسی و meyve suyu در ترکی، به انگلیسی juice ترجمه میشود نه water.
pluriel figuré dans dans ces eaux-là, signifiant approximativement un niveau ou un prix
de l'eau pour remplir une gourde réutilisable
در این موقعیت آب مایع داخل بطری است؛ جنس یا قابلیت نوشیدن آن فقط از بافت مشخص میشود، نه از خود واژه.
verser de l'eau dans un verre
«یک لیوان آب» مقدار نوشیدنی در ظرف را بیان میکند؛ در اسپانیایی باید به ساخت `un vaso de agua` توجه کرد.
faire bouillir de l'eau dans une bouilloire pour le thé
آب در اینجا مادهٔ اولیهٔ تهیهٔ چای است؛ جوشیدن یک تغییر دماست و نوشیدنی نهایی «چای» نام دارد.
utiliser de l'eau pour rincer le riz avant la cuisson
آب شستوشوی برنج مادهای جدا از خود برنج است؛ این مثال یک کاربرد آشپزخانهای معمول را نشان میدهد.
de l'eau renversée par accident sur une table
«آب ریخت» به پخششدن مایع اشاره دارد و با معنای استعاری «آبرو» یا «آب از سر گذشتن» یکی نیست.
de l'eau utilisée pour se laver les mains
آب در شستن دستها نقش مادهٔ شستوشو دارد؛ ترکیبهای صابونی یا دستور بهداشتی خاص در این کاربرد ادعا نمیشود.
de l'eau versée sur la terre d'une plante en pot
de l'eau de pluie recueillie dans un seau
«آب باران» ترکیبی برای منشأ آب است؛ از این مثال نباید قابلیت نوشیدن آب جمعآوریشده را نتیجه گرفت.
de l'eau qui goutte d'un robinet de cuisine
de l'eau pour rincer des fruits
آب بهعنوان مایع شستوشو به کار میرود؛ مثال دربارهٔ شستن میوه است و ادعای حذف همهٔ آلودگیها ندارد.
boire un peu d'eau après une promenade
نوشیدن آب پس از فعالیت روزمره فقط یک موقعیت زبانی است؛ مقدار مورد نیاز هر فرد از این مثال استنباط نمیشود.
de l'eau conservée dans une carafe au réfrigérateur
پارچ ظرف نگهداری آب است؛ در زبانها کاربرد آب به عنوان مادهٔ داخل ظرف با نام پارچ یکی نیست.
couper l'eau pendant le brossage des dents
آب بهصورت منبع مصرفی در خانه مطرح است؛ این مثال توصیهٔ عمومی صرفهجویی است نه اعلام استاندارد مصرف.
آب خالص تقریباً بویی ندارد.
آب؛ مایع طبیعی و مادهٔ شیمیاییگیاهان برای زندگی به آب نیاز دارند.
آب؛ مایع طبیعی و مادهٔ شیمیاییاین آزمایش مقدار آب را اندازه میگیرد.
آب؛ مایع طبیعی و مادهٔ شیمیاییهمراه غذایت یک لیوان آب میخواهی؟
آب آشامیدنی؛ نوشیدنی بدون افزودنیبعد از دویدن آب زیادی نوشید.
آب آشامیدنی؛ نوشیدنی بدون افزودنییادتان نرود برای پیادهروی در طبیعت آب بردارید.
آب آشامیدنی؛ نوشیدنی بدون افزودنیآب شیر امروز صبح سرد است.
آب لولهکشی؛ آبِ شیرآب آپارتمانشان را برای بررسی فرستادند.
آب لولهکشی؛ آبِ شیردر آشپزخانه دیگر آب نمیآید.
آب لولهکشی؛ آبِ شیریک بطری آب معدنی خریدم.
آب بطری یا آب معدنیآب بدون گاز و آب گازدار سرو میکنند.
آب بطری یا آب معدنیاو همیشه یک بطری کوچک آب در کیفش دارد.
آب بطری یا آب معدنیقبل از اضافهکردن پاستا آب را گرم کن.
آب برای پختوپزاو در قابلمه آب ریخت.
آب برای پختوپزبرای سس کمی از آب پخت را نگه دارید.
آب برای پختوپزسبزیجات را با آب تمیز آبکشی کن.
آب برای شستن و تمیزکردندستهایش را با آب ولرم شست.
آب برای شستن و تمیزکردنآب کثیف پس از نظافت تخلیه شد.
آب برای شستن و تمیزکردندرختان در تابستان آب بیشتری میخواهند.
آبِ آبیاری و رشد گیاهکانال آب را به زمینهای کشاورزی میرساند.
آبِ آبیاری و رشد گیاهآب باران را برای باغچهٔ سبزیجات جمع میکنند.
آبِ آبیاری و رشد گیاهآب رودخانه دیشب بالا آمد.
آب رودخانه و جریان آنآب بسیار سردی در جویبار جریان دارد.
آب رودخانه و جریان آنتماشا میکردیم که آب از میان تختهسنگها میگذرد.
آب رودخانه و جریان آنآب دریا را نمیشود مثل آب شیرین نوشید.
آب دریا و دریاچهنور رنگ آب دریاچه را تغییر میداد.
آب دریا و دریاچهپژوهشگران نزدیک ساحل از آب نمونه برداشتند.
آب دریا و دریاچهبچهها آرام وارد آب شدند.
آب برای شنا و غوطهورشدنآب استخر خوشایند بود.
آب برای شنا و غوطهورشدنوقتی غریقنجات خواست از آب بیرون بیایید.
آب برای شنا و غوطهورشدنمحله تمام صبح آب نداشت.
آب بهعنوان منبع زندگی و خدمات شهریدر زمان خشکسالی باید در مصرف آب صرفهجویی کنیم.
آب بهعنوان منبع زندگی و خدمات شهریروستا دنبال منبع آب تازهای میگردد.
آب بهعنوان منبع زندگی و خدمات شهریپساب از تصفیهخانه عبور میکند.
آب آلوده و پساباین آب کثیف را داخل باغ نریز.
آب آلوده و پسابکارخانه از آب تصفیهشده دوباره استفاده میکند.
آب آلوده و پسابدو آب و یک قهوه لطفاً.
سفارش یک واحد نوشیدنی آب در کافه یا رستورانیک آب گازدار سفارش داد.
سفارش یک واحد نوشیدنی آب در کافه یا رستورانپیشخدمت سه آب برایمان آورد.
سفارش یک واحد نوشیدنی آب در کافه یا رستورانکشتی وارد آبهای سرزمینی شد.
آبهای ساحلی و سرزمینینقشه مرز این آبها را مشخص میکند.
آبهای ساحلی و سرزمینیآبهای نزدیک ساحل را زیر نظر دارند.
آبهای ساحلی و سرزمینیکیسهٔ آبش در طول شب پاره شد.
مایع کیسهٔ آب بارداری هنگام زایمانماما پرسید کی کیسهٔ آبش پاره شده بود.
مایع کیسهٔ آب بارداری هنگام زایمانپس از پارهشدن کیسهٔ آب با بخش زایمان تماس گرفتند.
مایع کیسهٔ آب بارداری هنگام زایمانقایق نزدیک بندر آب میگرفت.
آب واردشده به قایق یا کشتیآب از شکافی در بدنه وارد میشد.
آب واردشده به قایق یا کشتیخدمه آب را از قایق پمپ کردند.
آب واردشده به قایق یا کشتیاو از ادو توالتی با رایحهٔ مرکبات استفاده میکند.
ادو توالت؛ نوعی فراوردهٔ خوشبوکنندهاین ادو توالت از عطر غلظت کمتری دارد.
ادو توالت؛ نوعی فراوردهٔ خوشبوکنندهبرای برادرش یک ادو توالت خرید.
ادو توالت؛ نوعی فراوردهٔ خوشبوکنندهاین نوشیدنی الکلی تقطیری از گلابی تهیه میشود.
نوشیدنی الکلی تقطیری؛ eau-de-vieموزه توضیح میدهد که نوشیدنی تقطیری را چگونه تهیه میکردند.
نوشیدنی الکلی تقطیری؛ eau-de-vieاو در مقالهاش چند نوع نوشیدنی تقطیری را مقایسه میکند.
نوشیدنی الکلی تقطیری؛ eau-de-vieآبِ این میوه کمی ترش است.
آبِ میوه و عصارهٔ آنآب میوههای خردشده را جمع کرد.
آبِ میوه و عصارهٔ آندر این دستور از آب میوههای رسیده استفاده میکنند.
آبِ میوه و عصارهٔ آنقیمت بلیت تقریباً در همین حدود، نزدیک بیست یورو است.
حدودی بودن قیمت یا مقدار؛ dans ces eaux-làحقوقش تقریباً در همین حدود است.
حدودی بودن قیمت یا مقدار؛ dans ces eaux-làقیمت نهایی احتمالاً در همین حدود میماند.
حدودی بودن قیمت یا مقدار؛ dans ces eaux-làبطریام را دوباره با آب پر کردم.
پرکردن دوبارهٔ بطری از آببرای بیرونرفتن کمی آب در بطری گذاشتم.
پرکردن دوبارهٔ بطری از آبکمی آب در لیوان ریختم.
ریختن آب در لیوانلیوان آب را روی میز گذاشتم.
ریختن آب در لیوانبرای درستکردن چای آب را در کتری جوشاندم.
جوشآوردن آب برای چایوقتی آب جوش آمد، کتری را خاموش کردم.
جوشآوردن آب برای چایبرنج را با آب سرد شستم.
شستن برنج با آببعد آب شستوشو را خالی کردم.
شستن برنج با آبلیوان افتاد و آب روی میز ریخت.
ریختن اتفاقی آب روی میزآب را با دستمال خشک کردم.
ریختن اتفاقی آب روی میزدستهایم را زیر آب روان شستم.
شستن دستها با آببعد شیر آب را بستم.
شستن دستها با آبکمی آب پای گیاه گلدانی ریختم.
دادن آب به گیاه گلدانیآب بهآرامی در خاک فرو رفت.
دادن آب به گیاه گلدانیبعد از باران کمی آب در سطل جمع شد.
جمعشدن آب باران در سطلآب باران را برای باغچه کنار گذاشتیم.
جمعشدن آب باران در سطلآب از شیر آشپزخانه آرام چکه میکرد.
چکهکردن آب از شیر ظرفشوییبرای جلوگیری از هدررفت آب، شیر را بررسی کردیم.
چکهکردن آب از شیر ظرفشوییسیبها را با آب شستم.
شستن میوه با آببعد آب اضافی را از میوهها تکاندم.
شستن میوه با آببعد از پیادهروی کمی آب نوشیدم.
نوشیدن آب بعد از پیادهرویبطری آب را دوباره در کیفم گذاشتم.
نوشیدن آب بعد از پیادهرویپارچ آب را داخل یخچال گذاشتم.
نگهداری آب در پارچ داخل یخچالکمی بعد آب خنک شد.
نگهداری آب در پارچ داخل یخچالوقتی مسواک میزدم شیر آب را بستم.
بستن شیر آب هنگام مسواکزدنوقتی کارم تمام شد، دوباره از آب استفاده کردم.
بستن شیر آب هنگام مسواکزدنتکهٔ یخ در لیوان آب شد.
آبشدن تکهٔ یخ در لیوانکمکم آب بیشتری ته لیوان جمع شد.
آبشدن تکهٔ یخ در لیوانCette odeur me met l'eau à la bouche.
این بو آب دهانم را راه میاندازد.
Il a mis de l'eau dans son vin après la discussion.
بعد از بحث کمی کوتاه آمد.
Notre projet est tombé à l'eau.
برنامهمان به هم خورد.
Elle s'est jetée à l'eau et a postulé.
دل به دریا زد و درخواست داد.
Ces deux cousins se ressemblent comme deux gouttes d'eau.
این دو پسرعمو خیلی شبیه هماند.
J'ai rempli de nouveau ma gourde d'eau.
بطریام را دوباره با آب پر کردم.
J'ai versé un peu d'eau dans un verre.
کمی آب در لیوان ریختم.
J'ai fait bouillir de l'eau dans la bouilloire pour préparer du thé.
برای درستکردن چای آب را در کتری جوشاندم.
J'ai rincé le riz à l'eau froide.
برنج را با آب سرد شستم.
Le verre s'est renversé et de l'eau a coulé sur la table.
لیوان افتاد و آب روی میز ریخت.
Je me suis lavé les mains à l'eau courante.
دستهایم را زیر آب روان شستم.
J'ai versé un peu d'eau sur la terre de la plante en pot.
کمی آب پای گیاه گلدانی ریختم.
Après l'averse, un peu d'eau de pluie s'est accumulée dans le seau.
بعد از باران کمی آب در سطل جمع شد.
De l'eau gouttait lentement du robinet de la cuisine.
آب از شیر آشپزخانه آرام چکه میکرد.
J'ai rincé les pommes à l'eau.
سیبها را با آب شستم.
J'ai bu un peu d'eau après la promenade.
بعد از پیادهروی کمی آب نوشیدم.
J'ai mis la carafe d'eau au réfrigérateur.
پارچ آب را داخل یخچال گذاشتم.
J'ai coupé l'eau pendant que je me brossais les dents.
وقتی مسواک میزدم شیر آب را بستم.
Le glaçon a fondu en eau dans le verre.
تکهٔ یخ در لیوان آب شد.