«پیدا کردن» رسیدن به نتیجه است؛ «دنبال گشتن» جستوجوی پیش از یافتن را بیان میکند.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
یافتن جای شیئی که گم شده یا محل آن معلوم نبوده است
«پیدا کردن» رسیدن به نتیجه است؛ «دنبال گشتن» جستوجوی پیش از یافتن را بیان میکند.
پیدا کردن محل شخص یا مکان موردنظر
برای پیداکردن شخص و مکان، ساخت «کسی/جایی را پیدا کردن» طبیعی است؛ بهجای آن «جستوجو» را نتیجه ندانید.
یافتن پاسخ، داده، خطا یا راهحل
پیدا کردنِ پاسخ یا راهحل میتواند ذهنی باشد؛ معادل «فهمیدن اینکه» همیشه همین فعل نیست.
یافتن شغل، مسکن یا فرصت مناسب
«کار پیدا کردن» و «خانه پیدا کردن» به نتیجه اشاره دارند؛ «دنبال کار گشتن» الزاماً به یافتن نمیرسد.
وقت کافی برای انجام کاری جور یا فراهم کردن
یافتن کیف یا وسیلهٔ شخصیای که جایش معلوم نبوده است
در این کاربرد، نتیجهٔ یافتن مهم است؛ جستوجوی بینتیجه با فعلهای «دنبال گشتن» و هممعناهای آن بیان میشود.
یافتن کتاب یا مقالهای مشخص در قفسه یا فهرست
تفاوت «پیدا کردن» با «دنبال کتاب گشتن» در این است که کتاب یا محل آن در نهایت مشخص میشود.
مشخص کردن آدرس یا محل چیزی پس از جستوجو
در کاربرد مکانی، یافتن نشانی با رسیدن به مقصد یکی نیست؛ جمله باید نشان دهد نشانی یا محل مشخص شده است.
یافتن شماره یا راه ارتباط با یک شخص
یافتن شماره یا اطلاعات تماس معادل تماس گرفتن با شخص نیست؛ مفعول «شماره/نشانی» است، نه خود فرد.
یافتن اتاق یا کلاس معین در یک ساختمان
متوجه شدن وجود خطا یا نقص معین
در زبان فنی و ویرایشی، «پیدا کردن ایراد» فقط کشف مشکل است، نه لزوماً رفع کردن آن.
یافتن اطلاعات یا فایل معین در وبسایت
یافتن اطلاعات با نتیجهٔ معتبر بودن آن یکسان نیست؛ فقط محل اطلاعات یا محتوای موردنظر پیدا شده است.
یافتن گزینهای با قیمت یا شرایط مناسب
در این بافت، «پیدا کردن» به انتخاب یا یافتن گزینهٔ موجود اشاره دارد، نه لزوماً خرید نهایی.
یافتن محیطی کمسروصدا برای کار یا درس
قید یا صفت «آرام» ویژگی مقصد را میرساند؛ فعل همچنان معنای یافتن مکانی مشخص دارد.
یافتن صندلی یا میزی که کسی از آن استفاده نمیکند
«پیدا کردن جای خالی» از دیدن ظرفیت یا رسیدن به صندلی خبر میدهد و بهتنهایی به معنی رزرو کردن آن نیست.
یافتن معنی یا تعریف واژه در یک مرجع
یافتن معنای یک واژه با حدس زدن آن متفاوت است؛ در مثالها نتیجهٔ مراجعه به فرهنگ لغت مشخص است.
به دست آوردن جرئت کافی برای کاری دشوار
«جرئت پیدا کردن» استعاری است و به کشف شیء فیزیکی اشاره ندارد؛ با این حال ساخت معنایی در هر شش زبان طبیعی است.
رسیدن به توازنی مناسب میان خواستههای مختلف
«تعادل پیدا کردن» نتیجهٔ رسیدن به وضعیتی مناسب است؛ لزوماً به معنی حفظ دائمی آن وضعیت نیست.
یافتن روشی عملی برای حل یک مشکل
بهتدریج صاحب عادت یا ویژگیای شدن که پیشتر وجود نداشته است
در فارسی «پیدا کردن» با اسم انتزاعی میتواند «دارا شدن/کسب کردن» باشد؛ معادل طبیعی آن در زبانهای دیگر لزوماً find/encontrar/trouver/finden/bulmak نیست.
کلید را پشت کتابها پیدا کردم.
کلید را پشت کتابها پیدا کردم.
با کمک نقشه آدرس را پیدا کردیم.
با کمک نقشه آدرس را پیدا کردیم.
برای این مشکل راهحلی پیدا کردم.
برای این مشکل راهحلی پیدا کردم.
او بالاخره کار مناسبی پیدا کرد.
او بالاخره کار مناسبی پیدا کرد.
این هفته برای دیدار دوستانم وقت پیدا میکنم.
این هفته برای دیدار دوستانم وقت پیدا میکنم.
کیف پولم را در جیب پالتو پیدا کردم.
کیف پولم را در جیب پالتو پیدا کردم.
کتاب دستور زبان را در قفسهٔ بالا پیدا کردم.
کتاب دستور زبان را در قفسهٔ بالا پیدا کردم.
آدرس را روی دعوتنامه پیدا کردیم.
آدرس را روی دعوتنامه پیدا کردیم.
شمارهاش را در یک ایمیل قدیمی پیدا کردم.
شمارهاش را در یک ایمیل قدیمی پیدا کردم.
کلاس ۲۰۴ را در طبقهٔ دوم پیدا کردیم.
کلاس ۲۰۴ را در طبقهٔ دوم پیدا کردیم.
ویراستار یک غلط تایپی در عنوان پیدا کرد.
ویراستار یک غلط تایپی در عنوان پیدا کرد.
ساعتهای کاری را در وبسایت رسمی پیدا کردم.
ساعتهای کاری را در وبسایت رسمی پیدا کردم.
برای جمعه بلیت قطار ارزانتری پیدا کردیم.
برای جمعه بلیت قطار ارزانتری پیدا کردیم.
گوشهای آرام نزدیک پنجره پیدا کردم.
گوشهای آرام نزدیک پنجره پیدا کردم.
دو صندلی خالی در قسمت عقب پیدا کردیم.
دو صندلی خالی در قسمت عقب پیدا کردیم.
معنی واژه را در فرهنگ دوزبانه پیدا کردم.
معنی واژه را در فرهنگ دوزبانه پیدا کردم.
او جرئت پیدا کرد در جمع صحبت کند.
او جرئت پیدا کرد در جمع صحبت کند.
او میان کار و استراحت تعادلی پیدا کرد.
او میان کار و استراحت تعادلی پیدا کرد.
راهی برای باز کردن فایل قدیمی پیدا کردیم.
راهی برای باز کردن فایل قدیمی پیدا کردیم.
بعد از مدتی عادت پیدا کرد هر روز یادداشت بنویسد.
بعد از مدتی عادت پیدا کرد هر روز یادداشت بنویسد.
«پیدا کردن» فعل مرکب فارسی برای یافتن شیء یا شخص، پاسخ، فرصت، کار یا وقت است. این فعل با «دنبال گشتن» فرق دارد: یکی یافتن را بیان میکند و دیگری صرفاً جستوجو را.
یافتن جای شیئی که گم شده یا محل آن معلوم نبوده است
«پیدا کردن» رسیدن به نتیجه است؛ «دنبال گشتن» جستوجوی پیش از یافتن را بیان میکند.
پیدا کردن محل شخص یا مکان موردنظر
برای پیداکردن شخص و مکان، ساخت «کسی/جایی را پیدا کردن» طبیعی است؛ بهجای آن «جستوجو» را نتیجه ندانید.
یافتن پاسخ، داده، خطا یا راهحل
پیدا کردنِ پاسخ یا راهحل میتواند ذهنی باشد؛ معادل «فهمیدن اینکه» همیشه همین فعل نیست.
یافتن شغل، مسکن یا فرصت مناسب
«کار پیدا کردن» و «خانه پیدا کردن» به نتیجه اشاره دارند؛ «دنبال کار گشتن» الزاماً به یافتن نمیرسد.
وقت کافی برای انجام کاری جور یا فراهم کردن
یافتن کیف یا وسیلهٔ شخصیای که جایش معلوم نبوده است
در این کاربرد، نتیجهٔ یافتن مهم است؛ جستوجوی بینتیجه با فعلهای «دنبال گشتن» و هممعناهای آن بیان میشود.
یافتن کتاب یا مقالهای مشخص در قفسه یا فهرست
تفاوت «پیدا کردن» با «دنبال کتاب گشتن» در این است که کتاب یا محل آن در نهایت مشخص میشود.
مشخص کردن آدرس یا محل چیزی پس از جستوجو
در کاربرد مکانی، یافتن نشانی با رسیدن به مقصد یکی نیست؛ جمله باید نشان دهد نشانی یا محل مشخص شده است.
یافتن شماره یا راه ارتباط با یک شخص
یافتن شماره یا اطلاعات تماس معادل تماس گرفتن با شخص نیست؛ مفعول «شماره/نشانی» است، نه خود فرد.
یافتن اتاق یا کلاس معین در یک ساختمان
متوجه شدن وجود خطا یا نقص معین
در زبان فنی و ویرایشی، «پیدا کردن ایراد» فقط کشف مشکل است، نه لزوماً رفع کردن آن.
یافتن اطلاعات یا فایل معین در وبسایت
یافتن اطلاعات با نتیجهٔ معتبر بودن آن یکسان نیست؛ فقط محل اطلاعات یا محتوای موردنظر پیدا شده است.
یافتن گزینهای با قیمت یا شرایط مناسب
در این بافت، «پیدا کردن» به انتخاب یا یافتن گزینهٔ موجود اشاره دارد، نه لزوماً خرید نهایی.
یافتن محیطی کمسروصدا برای کار یا درس
قید یا صفت «آرام» ویژگی مقصد را میرساند؛ فعل همچنان معنای یافتن مکانی مشخص دارد.
یافتن صندلی یا میزی که کسی از آن استفاده نمیکند
«پیدا کردن جای خالی» از دیدن ظرفیت یا رسیدن به صندلی خبر میدهد و بهتنهایی به معنی رزرو کردن آن نیست.
یافتن معنی یا تعریف واژه در یک مرجع
یافتن معنای یک واژه با حدس زدن آن متفاوت است؛ در مثالها نتیجهٔ مراجعه به فرهنگ لغت مشخص است.
به دست آوردن جرئت کافی برای کاری دشوار
«جرئت پیدا کردن» استعاری است و به کشف شیء فیزیکی اشاره ندارد؛ با این حال ساخت معنایی در هر شش زبان طبیعی است.
رسیدن به توازنی مناسب میان خواستههای مختلف
«تعادل پیدا کردن» نتیجهٔ رسیدن به وضعیتی مناسب است؛ لزوماً به معنی حفظ دائمی آن وضعیت نیست.
یافتن روشی عملی برای حل یک مشکل
بهتدریج صاحب عادت یا ویژگیای شدن که پیشتر وجود نداشته است
در فارسی «پیدا کردن» با اسم انتزاعی میتواند «دارا شدن/کسب کردن» باشد؛ معادل طبیعی آن در زبانهای دیگر لزوماً find/encontrar/trouver/finden/bulmak نیست.
بالاخره کلیدهایم را زیر مبل پیدا کردم.
پیدا کردن شیء گمشدهگوشوارهٔ گمشدهاش را در ماشین پیدا کرد.
پیدا کردن شیء گمشدهعینکت را پیدا کردی؟
پیدا کردن شیء گمشدهبعد از کمی راه رفتن موزه را پیدا کردیم.
پیدا کردن شخص یا مکانراهنما کوهنوردان گمشده را پیش از تاریکی پیدا کرد.
پیدا کردن شخص یا مکانمیتوانی ایستگاه را روی نقشه پیدا کنی؟
پیدا کردن شخص یا مکانگروه یک اشتباه در گزارش پیدا کرد.
پیدا کردن پاسخ یا راهحلپاسخ را در فصل آخر پیدا کردم.
پیدا کردن پاسخ یا راهحلباید تا جمعه راهحلی پیدا کنیم.
پیدا کردن پاسخ یا راهحلاو ماه گذشته کار جدیدی پیدا کرد.
پیدا کردن شغل، خانه یا فرصتنزدیک دانشگاه آپارتمان کوچکی پیدا کردند.
پیدا کردن شغل، خانه یا فرصتامیدوارم بهزودی فرصت خوبی پیدا کنی.
پیدا کردن شغل، خانه یا فرصتاین هفته وقت مطالعه پیدا نمیکنم.
وقت پیدا کردن برای کاریوقت پیدا کردیم به پدربزرگ و مادربزرگمان سر بزنیم.
وقت پیدا کردن برای کاریمیتوانی ده دقیقه برای تماس وقت پیدا کنی؟
وقت پیدا کردن برای کاریکیف پولم را در جیب پالتو پیدا کردم.
پیدا کردن کیف یا وسیلهٔ گمشده در موقعیتی مشخصکیف او را کنار دستگاه بلیت پیدا کردیم.
پیدا کردن کیف یا وسیلهٔ گمشده در موقعیتی مشخصکتاب دستور زبان را در قفسهٔ بالا پیدا کردم.
پیدا کردن کتاب مشخص در کتابخانه یا فهرستاو مقاله را در فهرست دیجیتال پیدا کرد.
پیدا کردن کتاب مشخص در کتابخانه یا فهرستآدرس را روی دعوتنامه پیدا کردیم.
پیدا کردن آدرس یا محل دقیقورودی موزه را در یک خیابان فرعی پیدا کردم.
پیدا کردن آدرس یا محل دقیقشمارهاش را در یک ایمیل قدیمی پیدا کردم.
پیدا کردن شمارهٔ تماس یا اطلاعات شخصاطلاعات تماس پزشک را پیدا کردی؟
پیدا کردن شمارهٔ تماس یا اطلاعات شخصکلاس ۲۰۴ را در طبقهٔ دوم پیدا کردیم.
پیدا کردن اتاق یا کلاس در ساختماناو اول نتوانست اتاق جلسه را پیدا کند.
پیدا کردن اتاق یا کلاس در ساختمانویراستار یک غلط تایپی در عنوان پیدا کرد.
پیدا کردن اشتباه یا ایراد مشخص در متن و برنامهاشکال برنامه را پیدا کردیم، اما هنوز برطرفش نکردهایم.
پیدا کردن اشتباه یا ایراد مشخص در متن و برنامهساعتهای کاری را در وبسایت رسمی پیدا کردم.
پیدا کردن اطلاعات معین در منبع اینترنتیاو فرم درخواست را در صفحهٔ دانشگاه پیدا کرد.
پیدا کردن اطلاعات معین در منبع اینترنتیبرای جمعه بلیت قطار ارزانتری پیدا کردیم.
پیدا کردن گزینهای مناسب با بودجهاو اتاقی متناسب با بودجهاش پیدا کرد.
پیدا کردن گزینهای مناسب با بودجهگوشهای آرام نزدیک پنجره پیدا کردم.
پیدا کردن جای آرام برای مطالعه یا کارآنها اتاق مطالعهای دور از ورودی پیدا کردند.
پیدا کردن جای آرام برای مطالعه یا کاردو صندلی خالی در قسمت عقب پیدا کردیم.
پیدا کردن صندلی یا میز خالیوقت ناهار نتوانستم میز خالی پیدا کنم.
پیدا کردن صندلی یا میز خالیمعنی واژه را در فرهنگ دوزبانه پیدا کردم.
پیدا کردن معنای واژه در فرهنگ لغتاو تعریف روشنتری در مدخلی دیگر پیدا کرد.
پیدا کردن معنای واژه در فرهنگ لغتاو جرئت پیدا کرد در جمع صحبت کند.
جرئت یا شجاعت لازم را در خود پیدا کردنبالاخره جرئت پیدا کردم کمک بخواهم.
جرئت یا شجاعت لازم را در خود پیدا کردناو میان کار و استراحت تعادلی پیدا کرد.
تعادل یا توازن مناسبی پیدا کردنهنوز داریم تلاش میکنیم تعادل مناسبی پیدا کنیم.
تعادل یا توازن مناسبی پیدا کردنراهی برای باز کردن فایل قدیمی پیدا کردیم.
راهی عملی برای انجام کار یا رفع مشکل پیدا کردناو راهی برای حل مشکل زمانبندی پیدا کرد.
راهی عملی برای انجام کار یا رفع مشکل پیدا کردنبعد از مدتی عادت پیدا کرد هر روز یادداشت بنویسد.
عادت یا ویژگی تازهای پیدا کردناز وقتی تدریس میکند اعتمادبهنفس بیشتری پیدا کرده است.
عادت یا ویژگی تازهای پیدا کردنکلید را پشت کتابها پیدا کردم.
کلید را پشت کتابها پیدا کردم.
با کمک نقشه آدرس را پیدا کردیم.
با کمک نقشه آدرس را پیدا کردیم.
برای این مشکل راهحلی پیدا کردم.
برای این مشکل راهحلی پیدا کردم.
او بالاخره کار مناسبی پیدا کرد.
او بالاخره کار مناسبی پیدا کرد.
این هفته برای دیدار دوستانم وقت پیدا میکنم.
این هفته برای دیدار دوستانم وقت پیدا میکنم.
کیف پولم را در جیب پالتو پیدا کردم.
کیف پولم را در جیب پالتو پیدا کردم.
کتاب دستور زبان را در قفسهٔ بالا پیدا کردم.
کتاب دستور زبان را در قفسهٔ بالا پیدا کردم.
آدرس را روی دعوتنامه پیدا کردیم.
آدرس را روی دعوتنامه پیدا کردیم.
شمارهاش را در یک ایمیل قدیمی پیدا کردم.
شمارهاش را در یک ایمیل قدیمی پیدا کردم.
کلاس ۲۰۴ را در طبقهٔ دوم پیدا کردیم.
کلاس ۲۰۴ را در طبقهٔ دوم پیدا کردیم.
ویراستار یک غلط تایپی در عنوان پیدا کرد.
ویراستار یک غلط تایپی در عنوان پیدا کرد.
ساعتهای کاری را در وبسایت رسمی پیدا کردم.
ساعتهای کاری را در وبسایت رسمی پیدا کردم.
برای جمعه بلیت قطار ارزانتری پیدا کردیم.
برای جمعه بلیت قطار ارزانتری پیدا کردیم.
گوشهای آرام نزدیک پنجره پیدا کردم.
گوشهای آرام نزدیک پنجره پیدا کردم.
دو صندلی خالی در قسمت عقب پیدا کردیم.
دو صندلی خالی در قسمت عقب پیدا کردیم.
معنی واژه را در فرهنگ دوزبانه پیدا کردم.
معنی واژه را در فرهنگ دوزبانه پیدا کردم.
او جرئت پیدا کرد در جمع صحبت کند.
او جرئت پیدا کرد در جمع صحبت کند.
او میان کار و استراحت تعادلی پیدا کرد.
او میان کار و استراحت تعادلی پیدا کرد.
راهی برای باز کردن فایل قدیمی پیدا کردیم.
راهی برای باز کردن فایل قدیمی پیدا کردیم.
بعد از مدتی عادت پیدا کرد هر روز یادداشت بنویسد.
بعد از مدتی عادت پیدا کرد هر روز یادداشت بنویسد.