واژهٔ فارسینشستن
/neʃesˈtæn/فعل
تلفظ تقریبی در فارسی معیار
«نشستن» هم به لحظهٔ نشستن روی صندلی یا زمین اشاره دارد، هم به وقتی که در همان حالت میمانیم.
معنی نشستن در فارسی
نشستن یا نشسته بودندر وضعیتی قرار گرفتن که بدن روی صندلی، زمین یا جایی دیگر تکیه دارد
در جمله
مثالهای نشستن در فارسی
لطفاً روی این صندلی بنشین.لطفاً روی این صندلی جا بگیر.
از صبح کنار پنجره نشستهام.از صبح در حالت نشسته کنار پنجره هستم.
بچهها روی زمین نشستند.بچهها روی زمین جا گرفتند.
میتوانم کنارت بنشینم؟اجازه دارم کنار تو بنشینم؟
پدربزرگم روی نیمکت نشسته بود.پدربزرگم روی نیمکت جا گرفته بود.
کاربرد روزمره
عبارتهای رایج با نشستن
روی صندلی نشستنروی صندلی جا گرفتنروی این صندلی بنشین.
روی این صندلی جا بگیر.
کنار کسی نشستندر کنارش نشستنامروز کنار دوستم نشستم.
امروز پهلوی دوستم نشستم.
روی زمین نشستنروی زمین جا گرفتنبچهها روی زمین نشستند.
بچهها روی زمین جا گرفتند.
آرام نشستنبدون جنبوجوش نشستنلطفاً یک لحظه آرام بنشین.
لطفاً یک لحظه بیحرکت بنشین.
پشت میز نشستندر حالت نشسته کنار میز بودنپشت میز نشسته بودم.
کنار میز نشسته بودم.