به جنسیتِ شخص و شکل niño/niña توجه کنید
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
persona que está en la niñez
به جنسیتِ شخص و شکل niño/niña توجه کنید
niño o niña cuya identidad no se conoce o no se dice
با توصیف میتوان به فرد اشاره کرد
niño identificado por su función en la escuela o en un juego
نقش گروهی یا کلاسی، معنی سن را تغییر نمیدهد
niño descrito por su carácter o comportamiento
ویژگی دربارهٔ همان کودک است
varios niños o niñas considerados como grupo
جمع مختلط و مؤنث را جدا کنید
persona menor considerada en relación con su protección y sus derechos
تعریف سنی دقیق را باید از همان متن حقوقی فهمید
persona mayor que se comporta con poca madurez o reflexión
در گفتار ممکن است شوخی یا سرزنش باشد
niño varón, en contraste con una niña
در معنای مشخصِ جنسیتی niño پسر است
forma coloquial o regional de dirigirse afectuosamente a una persona que ya no es pequeña
بسته به منطقه و رابطه؛ برای خطاب رسمی مناسب نیست
un niño pequeño que mira un libro ilustrado
خواندن کتاب تصویری بافت کودک کمسن است؛ سطح سواد یا والدین کودک از آن نتیجه نمیشود.
un niño que construye una torre con bloques de juguete
بازی با مکعبها تنها موقعیت یک کودک است و از آن نباید توانایی شناختی خاصی استنتاج کرد.
un niño que espera el autobús escolar
منتظر اتوبوس مدرسه بودن سن حقوقی یا پایهٔ تحصیلی کودک را مشخص نمیکند.
un niño que se ata los cordones de los zapatos
بستن بند کفش فقط یک فعالیت است و نباید به قضاوت دربارهٔ سن دقیق یا استقلال کودک تبدیل شود.
un niño que dibuja una casa en un papel
نقاشی خانه هیچ اطلاعی دربارهٔ خانهٔ واقعی یا ترکیب خانوادهٔ کودک نمیدهد.
un niño que planta una semilla en la tierra
کاشتن یک دانه فعالیت آموزشی یا روزمره است؛ به معنی شغل کشاورزی کودک نیست.
un niño que aprende a montar en bicicleta
یادگرفتن دوچرخهسواری مرحلهای از یک مهارت است و نشانهٔ سن دقیق یا جنسیت در زبانهای بیطرف نیست.
un niño que observa peces en un acuario
un niño que hace una pregunta en un museo
پرسیدن پرسش در موزه دربارهٔ نقش کودک بهعنوان بازدیدکننده است، نه سطح دانش یا مدرسهٔ او.
un niño que encuentra un guante perdido
پیداکردن دستکش یک رخداد روزمره است و از آن نمیتوان دربارهٔ والد یا سرپرست کودک نتیجه گرفت.
un niño que escribe una postal
نوشتن کارتپستال به معنی سفرکردن یا نسبت خانوادگی خاص با گیرنده نیست.
un niño que juega al ajedrez
شطرنجبازی نشاندهندهٔ سرگرمی یا مهارت در آن لحظه است، نه هوشسنجی یا استعداد تضمینشده.
un niño que mira un arcoíris después de la lluvia
تماشای رنگینکمان هیچ نقش یا رابطهٔ خانوادگی برای کودک تعیین نمیکند.
un niño que devuelve una pelota a otro niño
Desde niño, Pablo quería aprender a tocar el piano.
پابلو از کودکی میخواست پیانو یاد بگیرد.
La escuela organizó un taller sobre los derechos del niño.
مدرسه کارگاهی دربارهٔ حقوق کودک برگزار کرد.
El niño prodigio dio un pequeño concierto.
آن کودک نابغه کنسرت کوتاهی اجرا کرد.
Está como un niño con zapatos nuevos con su bicicleta.
از دوچرخهٔ جدیدش حسابی ذوقزده است.
Su nieta es la niña de sus ojos.
نوهاش نور چشم اوست.
Un niño miró un libro ilustrado en la biblioteca.
پسربچهای در کتابخانه به کتاب تصویری نگاه کرد.
Un niño construyó una torre con bloques de madera.
پسربچهای با مکعبهای چوبی برج ساخت.
Un niño esperaba el autobús escolar con dos compañeros.
پسربچهای با دو همکلاسی منتظر سرویس مدرسه بود.
Un niño se sentó en un banco para atarse un cordón.
پسربچهای برای بستن بند کفش روی نیمکت نشست.
Un niño dibujó una casa con el tejado azul.
پسربچهای خانهای با سقف آبی کشید.
Un niño plantó una semilla en una maceta pequeña.
پسربچهای در گلدان کوچکی دانه کاشت.
Un niño practicaba montar en bicicleta en el parque.
پسربچهای در پارک دوچرخهسواری تمرین میکرد.
Un niño miró los peces de colores del acuario.
پسربچهای ماهیهای رنگارنگ آکواریوم را تماشا کرد.
Un niño preguntó por qué se había parado el reloj antiguo.
پسربچهای پرسید چرا ساعت قدیمی ایستاده است.
Un niño encontró un guante perdido junto al banco del parque.
پسربچهای دستکش گمشدهای را کنار نیمکت پارک پیدا کرد.
Un niño escribió un mensaje corto en una postal.
پسربچهای روی کارتپستال پیامی کوتاه نوشت.
Un niño movió un caballo en el tablero de ajedrez.
پسربچهای مهرهٔ اسب را روی صفحهٔ شطرنج حرکت داد.
Un niño vio un arcoíris sobre las casas.
پسربچهای بالای خانهها رنگینکمانی دید.
Un niño recogió una pelota junto al camino.
پسربچهای توپی را کنار مسیر برداشت.
آوانگاری آموزشی و تقریبی است؛ برای تلفظ و آهنگ طبیعی، صدای گویندهٔ بومی را نیز بررسی کنید.
niño در اسپانیایی «کودک» است و برای پسر هم بهطور مشخص به کار میرود؛ شکل مؤنث آن niña و جمعهایش niños و niñas هستند. los niños میتواند گروهی از دختران و پسران را دربر بگیرد، ولی یک niña را نباید niño نامید. در بعضی مناطق niño برای خطابِ محبتآمیز به فردی که از کودکی گذشته هم میآید. برای «فرزند بزرگسال» معمولاً hijo یا hija دقیقتر است.
persona que está en la niñez
به جنسیتِ شخص و شکل niño/niña توجه کنید
niño o niña cuya identidad no se conoce o no se dice
با توصیف میتوان به فرد اشاره کرد
niño identificado por su función en la escuela o en un juego
نقش گروهی یا کلاسی، معنی سن را تغییر نمیدهد
niño descrito por su carácter o comportamiento
ویژگی دربارهٔ همان کودک است
varios niños o niñas considerados como grupo
جمع مختلط و مؤنث را جدا کنید
persona menor considerada en relación con su protección y sus derechos
تعریف سنی دقیق را باید از همان متن حقوقی فهمید
persona mayor que se comporta con poca madurez o reflexión
در گفتار ممکن است شوخی یا سرزنش باشد
niño varón, en contraste con una niña
در معنای مشخصِ جنسیتی niño پسر است
forma coloquial o regional de dirigirse afectuosamente a una persona que ya no es pequeña
بسته به منطقه و رابطه؛ برای خطاب رسمی مناسب نیست
un niño pequeño que mira un libro ilustrado
خواندن کتاب تصویری بافت کودک کمسن است؛ سطح سواد یا والدین کودک از آن نتیجه نمیشود.
un niño que construye una torre con bloques de juguete
بازی با مکعبها تنها موقعیت یک کودک است و از آن نباید توانایی شناختی خاصی استنتاج کرد.
un niño que espera el autobús escolar
منتظر اتوبوس مدرسه بودن سن حقوقی یا پایهٔ تحصیلی کودک را مشخص نمیکند.
un niño que se ata los cordones de los zapatos
بستن بند کفش فقط یک فعالیت است و نباید به قضاوت دربارهٔ سن دقیق یا استقلال کودک تبدیل شود.
un niño que dibuja una casa en un papel
نقاشی خانه هیچ اطلاعی دربارهٔ خانهٔ واقعی یا ترکیب خانوادهٔ کودک نمیدهد.
un niño que planta una semilla en la tierra
کاشتن یک دانه فعالیت آموزشی یا روزمره است؛ به معنی شغل کشاورزی کودک نیست.
un niño que aprende a montar en bicicleta
یادگرفتن دوچرخهسواری مرحلهای از یک مهارت است و نشانهٔ سن دقیق یا جنسیت در زبانهای بیطرف نیست.
un niño que observa peces en un acuario
un niño que hace una pregunta en un museo
پرسیدن پرسش در موزه دربارهٔ نقش کودک بهعنوان بازدیدکننده است، نه سطح دانش یا مدرسهٔ او.
un niño que encuentra un guante perdido
پیداکردن دستکش یک رخداد روزمره است و از آن نمیتوان دربارهٔ والد یا سرپرست کودک نتیجه گرفت.
un niño que escribe una postal
نوشتن کارتپستال به معنی سفرکردن یا نسبت خانوادگی خاص با گیرنده نیست.
un niño que juega al ajedrez
شطرنجبازی نشاندهندهٔ سرگرمی یا مهارت در آن لحظه است، نه هوشسنجی یا استعداد تضمینشده.
un niño que mira un arcoíris después de la lluvia
تماشای رنگینکمان هیچ نقش یا رابطهٔ خانوادگی برای کودک تعیین نمیکند.
کودکی در دفترش درخت میکشید.
کودک کمسندختربچه دست پدرش را گرفت و از خیابان گذشت.
کودک کمسنهر کودکی به زمان بازی و استراحت نیاز دارد.
کودک کمسنکودک ناشناسی کلاهش را روی نیمکت جا گذاشت.
کودک ناشناس یا بدون نامدختربچهای که کنار در بود یک لیوان آب خواست.
کودک ناشناس یا بدون نامپسربچهای را که کولهٔ سبز داشت دیدهای؟
کودک ناشناس یا بدون نامپسربچهٔ ردیف اول با صدای بلند خواند.
کودکی در یک فعالیت یا گروهدختربچهای از گروه نقاشی پوستر را ساخت.
کودکی در یک فعالیت یا گروهکودکی که بازی را اداره میکرد قوانین را توضیح داد.
کودکی در یک فعالیت یا گروهاو کودک کنجکاوی است که زیاد سؤال میپرسد.
کودکی با ویژگی مشخصدر کارگاه با دختربچهٔ خجالتیای آشنا شدیم.
کودکی با ویژگی مشخصکودک صبور بیاعتراض منتظر نوبتش ماند.
کودکی با ویژگی مشخصپنج کودک پشت مدرسه درخت کاشتند.
کودکان بهصورت جمعکودکانی از چند محله در جشنواره شرکت کردند.
کودکان بهصورت جمعموزه برای دختران و پسران فعالیتهایی برگزار میکند.
کودکان بهصورت جمعمرکز توضیح میدهد چطور باید از کودک در اینترنت محافظت کرد.
کودک در بحث حق و حمایتیک دختربچه باید بتواند بدون ترس درخواست کمک کند.
کودک در بحث حق و حمایتگزارش دربارهٔ حقوق هر کودک است.
کودک در بحث حق و حمایتسیساله است، ولی گاهی مثل بچهها رفتار میکند.
بزرگسالِ ناپخته؛ گاه سرزنشآمیزبرای چنین بحث کوچکی بچگانه رفتار نکن.
بزرگسالِ ناپخته؛ گاه سرزنشآمیزاینکه جلوی همکارانش او را «بچه» صدا زدند منصفانه نبود.
بزرگسالِ ناپخته؛ گاه سرزنشآمیزپسربچه و خواهرش با هم به کتابخانه رفتند.
پسربچه؛ در برابر دختربچهمعلم اول پسربچه و بعد دختربچه را صدا زد.
پسربچه؛ در برابر دختربچهآن پسربچه پیراهن آبی پوشیده و خواهرش پیراهن قرمز.
پسربچه؛ در برابر دختربچهمادربزرگ به نوهٔ بزرگسالش گفت: «عزیزم، یک لحظه بیا.»
خطاب محبتآمیز به فرد بزرگتر؛ بافتمنددر روستایشان هنوز او را «بچه» صدا میزنند، با اینکه چهلساله است.
خطاب محبتآمیز به فرد بزرگتر؛ بافتمندعمهاش گفت: «وای عزیزم، چه خوب شد دیدمت.»
خطاب محبتآمیز به فرد بزرگتر؛ بافتمندپسربچهای در کتابخانه به کتاب تصویری نگاه کرد.
کودکی که کتاب تصویری میخواندپسربچه صفحهها را آرام ورق زد.
کودکی که کتاب تصویری میخواندپسربچهای با مکعبهای چوبی برج ساخت.
کودکی که با مکعبها چیزی میسازدپسربچه وقتی دید برج نمیافتد لبخند زد.
کودکی که با مکعبها چیزی میسازدپسربچهای با دو همکلاسی منتظر سرویس مدرسه بود.
کودکی که منتظر اتوبوس مدرسه استپسربچه کولهپشتی را روی زمین گذاشت.
کودکی که منتظر اتوبوس مدرسه استپسربچهای برای بستن بند کفش روی نیمکت نشست.
کودکی که بند کفشهایش را میبنددپسربچه بلند شد و به راهش ادامه داد.
کودکی که بند کفشهایش را میبنددپسربچهای خانهای با سقف آبی کشید.
کودکی که خانهای نقاشی میکندپسربچه کنار در یک درخت هم کشید.
کودکی که خانهای نقاشی میکندپسربچهای در گلدان کوچکی دانه کاشت.
کودکی که دانهای میکاردپسربچه با دقت به خاک آب داد.
کودکی که دانهای میکاردپسربچهای در پارک دوچرخهسواری تمرین میکرد.
کودکی که دوچرخهسواری یاد میگیردپسربچه پس از توقف دوباره امتحان کرد.
کودکی که دوچرخهسواری یاد میگیردپسربچهای ماهیهای رنگارنگ آکواریوم را تماشا کرد.
کودکی که ماهیهای آکواریوم را تماشا میکندپسربچه به ماهی زرد کوچکی اشاره کرد.
کودکی که ماهیهای آکواریوم را تماشا میکندپسربچهای پرسید چرا ساعت قدیمی ایستاده است.
کودکی که در موزه سؤال میپرسدپسربچه با دقت به پاسخ گوش داد.
کودکی که در موزه سؤال میپرسدپسربچهای دستکش گمشدهای را کنار نیمکت پارک پیدا کرد.
کودکی که دستکش گمشدهاش را پیدا میکندپسربچه دستکش را دوباره دست کرد.
کودکی که دستکش گمشدهاش را پیدا میکندپسربچهای روی کارتپستال پیامی کوتاه نوشت.
کودکی که کارتپستال مینویسدپسربچه کنارش یک ستاره کشید.
کودکی که کارتپستال مینویسدپسربچهای مهرهٔ اسب را روی صفحهٔ شطرنج حرکت داد.
کودکی که شطرنج بازی میکندپسربچه منتظر نوبت نفر دیگر ماند.
کودکی که شطرنج بازی میکندپسربچهای بالای خانهها رنگینکمانی دید.
کودکی که رنگینکمان را تماشا میکندپسربچه به رنگهای درخشانتر آن اشاره کرد.
کودکی که رنگینکمان را تماشا میکندپسربچهای توپی را کنار مسیر برداشت.
کودکی که توپ گمشدهای را پس میدهدپسربچه توپ را به پسربچهٔ دیگری پس داد.
کودکی که توپ گمشدهای را پس میدهدDesde niño, Pablo quería aprender a tocar el piano.
پابلو از کودکی میخواست پیانو یاد بگیرد.
La escuela organizó un taller sobre los derechos del niño.
مدرسه کارگاهی دربارهٔ حقوق کودک برگزار کرد.
El niño prodigio dio un pequeño concierto.
آن کودک نابغه کنسرت کوتاهی اجرا کرد.
Está como un niño con zapatos nuevos con su bicicleta.
از دوچرخهٔ جدیدش حسابی ذوقزده است.
Su nieta es la niña de sus ojos.
نوهاش نور چشم اوست.
Un niño miró un libro ilustrado en la biblioteca.
پسربچهای در کتابخانه به کتاب تصویری نگاه کرد.
Un niño construyó una torre con bloques de madera.
پسربچهای با مکعبهای چوبی برج ساخت.
Un niño esperaba el autobús escolar con dos compañeros.
پسربچهای با دو همکلاسی منتظر سرویس مدرسه بود.
Un niño se sentó en un banco para atarse un cordón.
پسربچهای برای بستن بند کفش روی نیمکت نشست.
Un niño dibujó una casa con el tejado azul.
پسربچهای خانهای با سقف آبی کشید.
Un niño plantó una semilla en una maceta pequeña.
پسربچهای در گلدان کوچکی دانه کاشت.
Un niño practicaba montar en bicicleta en el parque.
پسربچهای در پارک دوچرخهسواری تمرین میکرد.
Un niño miró los peces de colores del acuario.
پسربچهای ماهیهای رنگارنگ آکواریوم را تماشا کرد.
Un niño preguntó por qué se había parado el reloj antiguo.
پسربچهای پرسید چرا ساعت قدیمی ایستاده است.
Un niño encontró un guante perdido junto al banco del parque.
پسربچهای دستکش گمشدهای را کنار نیمکت پارک پیدا کرد.
Un niño escribió un mensaje corto en una postal.
پسربچهای روی کارتپستال پیامی کوتاه نوشت.
Un niño movió un caballo en el tablero de ajedrez.
پسربچهای مهرهٔ اسب را روی صفحهٔ شطرنج حرکت داد.
Un niño vio un arcoíris sobre las casas.
پسربچهای بالای خانهها رنگینکمانی دید.
Un niño recogió una pelota junto al camino.
پسربچهای توپی را کنار مسیر برداشت.