سؤال به دانش اندکی نیاز دارد؛ دربارهٔ جوابِ درست یا نادرست چیزی نمیگوید. برای عملِ مورد بحث، ساخت fácil de + infinitivo کاربرد دارد.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
Una pregunta fácil se puede responder sin mucha dificultad.
سؤال به دانش اندکی نیاز دارد؛ دربارهٔ جوابِ درست یا نادرست چیزی نمیگوید. برای عملِ مورد بحث، ساخت fácil de + infinitivo کاربرد دارد.
Un ejercicio fácil requiere poco esfuerzo para completarlo.
تمرینی که انجام آن دشواری کمی دارد؛ تمرین بدنی سنگین یا سبک مفهوم دیگری است. برای عملِ مورد بحث، ساخت fácil de + infinitivo کاربرد دارد.
Un examen fácil plantea pocas dificultades a quien se ha preparado.
آزمونی با دشواری کم؛ آسانبودن لزوماً به معنای کوتاهبودن یا نمرهٔ بالا نیست. برای عملِ مورد بحث، ساخت fácil de + infinitivo کاربرد دارد.
Una tarea fácil puede hacerse sin gran esfuerzo.
انجام کار تلاش کمی میخواهد؛ با «کار کماهمیت» یا «کار کوتاه» یکسان نیست. برای عملِ مورد بحث، ساخت fácil de + infinitivo کاربرد دارد.
Una lección fácil no cuesta mucho aprenderla ni seguirla.
یادگیری محتوای درس دشوار نیست؛ «سادهنویسی» به سبک بیان مربوط است. برای عملِ مورد بحث، ساخت fácil de + infinitivo کاربرد دارد.
Una regla fácil se entiende o se aplica sin mucha dificultad.
فهم قاعده به تلاش کمی نیاز دارد؛ در زبانها «روشن» یا «ساده» نیز ممکن است طبیعی باشد. برای عملِ مورد بحث، ساخت fácil de + infinitivo کاربرد دارد.
Unas instrucciones fáciles pueden seguirse sin confusión.
مراحل را میتوان بدون سردرگمی دنبال کرد؛ صرف کوتاهبودن دستورالعمل کافی نیست. برای عملِ مورد بحث، ساخت fácil de + infinitivo کاربرد دارد.
Una ruta fácil puede encontrarse o recorrerse sin mucha dificultad.
مسیر دشواری کمی برای پیدا کردن یا طی کردن دارد؛ الزاماً کوتاهترین مسیر نیست. برای عملِ مورد بحث، ساخت fácil de + infinitivo کاربرد دارد.
Una receta fácil tiene pasos sencillos de realizar.
آمادهکردن غذا مراحل پیچیدهای ندارد؛ سرعت پخت موضوع جداگانهای است. برای عملِ مورد بحث، ساخت fácil de + infinitivo کاربرد دارد.
Un aparato fácil de usar requiere poca destreza para manejarlo.
استفاده از وسیله مهارت یا کوشش زیادی نمیخواهد؛ با قیمت یا سادگی فنی یکسان نیست. برای عملِ مورد بحث، ساخت fácil de + infinitivo کاربرد دارد.
Una aplicación fácil de usar permite realizar acciones sin complicaciones innecesarias.
کار با رابط برنامه بیدردسر است؛ «ساده» بودن ظاهر لزوماً تجربهٔ آسان نمیسازد. برای عملِ مورد بحث، ساخت fácil de + infinitivo کاربرد دارد.
Un libro fácil de leer se comprende sin mucho esfuerzo.
زبان و سطح متن خواندن را آسان میکند؛ «کتاب کمارزش» یا «کتاب کوتاه» نیست. برای عملِ مورد بحث، ساخت fácil de + infinitivo کاربرد دارد.
Una palabra fácil de pronunciar no presenta grandes dificultades de sonido.
تلفظ واژه دشوار نیست؛ با آسانبودن املای آن همیشه برابر نیست. برای عملِ مورد بحث، ساخت fácil de + infinitivo کاربرد دارد.
Una canción fácil requiere poco esfuerzo para aprenderla o cantarla.
یادگرفتن ملودی یا متن آهنگ دشواری کمی دارد؛ دربارهٔ کیفیت موسیقی داوری نمیکند. برای عملِ مورد بحث، ساخت fácil de + infinitivo کاربرد دارد.
Un juego fácil tiene reglas o acciones iniciales fáciles de aprender.
فهم قوانین یا آغاز بازی تلاش اندکی میخواهد؛ لزوماً بردن در آن آسان نیست. برای عملِ مورد بحث، ساخت fácil de + infinitivo کاربرد دارد.
Una elección fácil no exige una decisión complicada.
تصمیم گرفتن میان گزینهها دشوار نیست؛ انتخاب الزاماً بیاهمیت نیست. برای عملِ مورد بحث، ساخت fácil de + infinitivo کاربرد دارد.
Una explicación fácil de entender se comprende con poco esfuerzo.
فهم توضیح زحمت زیادی نمیخواهد؛ با «سطحی» یا «ناقص» بودن آن یکی نیست. برای عملِ مورد بحث، ساخت fácil de + infinitivo کاربرد دارد.
Un nombre fácil de recordar no cuesta memorizarlo.
به خاطر سپردن نام دشواری کمی دارد؛ دربارهٔ زیبایی یا کوتاهی نام حکم نمیدهد. برای عملِ مورد بحث، ساخت fácil de + infinitivo کاربرد دارد.
Un formulario breve que resulta fácil de rellenar.
آسانبودن مراحل پرکردن فرم را بیان میکند، نه قابلاعتمادبودن سازمان یا قانونیبودن فرم.
Un proceso fácil para solicitar una cita.
سادگی فرایند درخواست نوبت است؛ وجود نوبت خالی یا قطعیبودن رزرو را تضمین نمیکند.
Una forma fácil de compartir una foto con otra persona.
سهولت اشتراکگذاری تصویر را بیان میکند و دربارهٔ امنیت، رضایت گیرنده یا کیفیت تصویر حکمی ندارد.
Una comparación fácil entre precios mostrados claramente.
سهولت دیدن و مقایسهٔ ارقام است؛ نتیجهٔ مقایسه بهتنهایی ارزان یا بهتر بودن محصول را ثابت نمیکند.
Una manera fácil de cultivar hierbas aromáticas en una maceta.
دربارهٔ آسانبودن یک روش ابتدایی کاشت گیاه است؛ موفقیت رشد به نور و مراقبت هم بستگی دارد.
Un mapa del barrio cuyos símbolos se entienden fácilmente.
خوانابودن نشانههای نقشه است؛ مسیر لزوماً از نظر جسمی ساده یا بیخطر نمیشود.
Un horario semanal fácil de organizar o modificar.
توصیف سادگی مرتبکردن زمانهاست؛ اجرای همهٔ برنامهها را تضمین نمیکند.
Una estantería pequeña que resulta fácil de montar.
سادگی مونتاژ در متن این وسیلهٔ کوچک است؛ دربارهٔ ایمنی نصب یا تحمل وزن ادعایی نمیکند.
Encontrar fácilmente un archivo gracias a carpetas ordenadas.
سهولت یافتن یک فایل در پوشهٔ سامانیافته است؛ وجود فایل یا دسترسی مجاز به آن را تضمین نمیکند.
Un diálogo corto que es fácil de seguir para principiantes.
سادگی درک مکالمه برای زبانآموز است؛ به معنای آسانبودن کل زبان یا همهٔ گفتوگوها نیست.
Usar un filtro fácil para reducir una lista de resultados.
اشاره به فهم و اعمال فیلترهاست؛ کیفیت یا کاملبودن نتیجهٔ جستوجو را تضمین نمیکند.
Símbolos de lavado fáciles de entender con una guía clara.
نشانههای خوانا و راهنمای قابلفهم را توصیف میکند؛ بهمعنای مجازبودن هر روش شستوشویی نیست.
Una manera fácil de separar materiales con contenedores bien señalizados.
سهولت دستهبندی با برچسبهای روشن است؛ دربارهٔ قوانین هر شهر یا امکان بازیافت همهٔ مواد حکم قطعی ندارد.
Un mando a distancia con botones fáciles de entender.
چیدمان واضح دکمهها استفاده را آسان میکند؛ دربارهٔ کیفیت یا قابلیتهای فنی دستگاه قضاوت نمیکند.
Este programa es fácil de usar.
استفاده از این برنامه آسان است.
La regla es fácil de entender.
فهمیدن این قاعده آسان است.
La prueba fue más fácil de lo esperado.
آزمون آسانتر از انتظار بود.
No es tan fácil aprender estas palabras.
یادگرفتن این واژهها آنقدر آسان نیست.
El ejercicio es fácil para principiantes.
تمرین برای مبتدیان آسان است.
fácil در پرسش، کار و فعالیتی که انجامش دشواری کمی دارد به کار میرود؛ fácil de entender و fácil de usar ساختهای پرکاربردند. «سادهبودنِ ساختار» و «راحتیِ جسمی» را نباید بیدقت با آن یکی گرفت.
Una pregunta fácil se puede responder sin mucha dificultad.
سؤال به دانش اندکی نیاز دارد؛ دربارهٔ جوابِ درست یا نادرست چیزی نمیگوید. برای عملِ مورد بحث، ساخت fácil de + infinitivo کاربرد دارد.
Un ejercicio fácil requiere poco esfuerzo para completarlo.
تمرینی که انجام آن دشواری کمی دارد؛ تمرین بدنی سنگین یا سبک مفهوم دیگری است. برای عملِ مورد بحث، ساخت fácil de + infinitivo کاربرد دارد.
Un examen fácil plantea pocas dificultades a quien se ha preparado.
آزمونی با دشواری کم؛ آسانبودن لزوماً به معنای کوتاهبودن یا نمرهٔ بالا نیست. برای عملِ مورد بحث، ساخت fácil de + infinitivo کاربرد دارد.
Una tarea fácil puede hacerse sin gran esfuerzo.
انجام کار تلاش کمی میخواهد؛ با «کار کماهمیت» یا «کار کوتاه» یکسان نیست. برای عملِ مورد بحث، ساخت fácil de + infinitivo کاربرد دارد.
Una lección fácil no cuesta mucho aprenderla ni seguirla.
یادگیری محتوای درس دشوار نیست؛ «سادهنویسی» به سبک بیان مربوط است. برای عملِ مورد بحث، ساخت fácil de + infinitivo کاربرد دارد.
Una regla fácil se entiende o se aplica sin mucha dificultad.
فهم قاعده به تلاش کمی نیاز دارد؛ در زبانها «روشن» یا «ساده» نیز ممکن است طبیعی باشد. برای عملِ مورد بحث، ساخت fácil de + infinitivo کاربرد دارد.
Unas instrucciones fáciles pueden seguirse sin confusión.
مراحل را میتوان بدون سردرگمی دنبال کرد؛ صرف کوتاهبودن دستورالعمل کافی نیست. برای عملِ مورد بحث، ساخت fácil de + infinitivo کاربرد دارد.
Una ruta fácil puede encontrarse o recorrerse sin mucha dificultad.
مسیر دشواری کمی برای پیدا کردن یا طی کردن دارد؛ الزاماً کوتاهترین مسیر نیست. برای عملِ مورد بحث، ساخت fácil de + infinitivo کاربرد دارد.
Una receta fácil tiene pasos sencillos de realizar.
آمادهکردن غذا مراحل پیچیدهای ندارد؛ سرعت پخت موضوع جداگانهای است. برای عملِ مورد بحث، ساخت fácil de + infinitivo کاربرد دارد.
Un aparato fácil de usar requiere poca destreza para manejarlo.
استفاده از وسیله مهارت یا کوشش زیادی نمیخواهد؛ با قیمت یا سادگی فنی یکسان نیست. برای عملِ مورد بحث، ساخت fácil de + infinitivo کاربرد دارد.
Una aplicación fácil de usar permite realizar acciones sin complicaciones innecesarias.
کار با رابط برنامه بیدردسر است؛ «ساده» بودن ظاهر لزوماً تجربهٔ آسان نمیسازد. برای عملِ مورد بحث، ساخت fácil de + infinitivo کاربرد دارد.
Un libro fácil de leer se comprende sin mucho esfuerzo.
زبان و سطح متن خواندن را آسان میکند؛ «کتاب کمارزش» یا «کتاب کوتاه» نیست. برای عملِ مورد بحث، ساخت fácil de + infinitivo کاربرد دارد.
Una palabra fácil de pronunciar no presenta grandes dificultades de sonido.
تلفظ واژه دشوار نیست؛ با آسانبودن املای آن همیشه برابر نیست. برای عملِ مورد بحث، ساخت fácil de + infinitivo کاربرد دارد.
Una canción fácil requiere poco esfuerzo para aprenderla o cantarla.
یادگرفتن ملودی یا متن آهنگ دشواری کمی دارد؛ دربارهٔ کیفیت موسیقی داوری نمیکند. برای عملِ مورد بحث، ساخت fácil de + infinitivo کاربرد دارد.
Un juego fácil tiene reglas o acciones iniciales fáciles de aprender.
فهم قوانین یا آغاز بازی تلاش اندکی میخواهد؛ لزوماً بردن در آن آسان نیست. برای عملِ مورد بحث، ساخت fácil de + infinitivo کاربرد دارد.
Una elección fácil no exige una decisión complicada.
تصمیم گرفتن میان گزینهها دشوار نیست؛ انتخاب الزاماً بیاهمیت نیست. برای عملِ مورد بحث، ساخت fácil de + infinitivo کاربرد دارد.
Una explicación fácil de entender se comprende con poco esfuerzo.
فهم توضیح زحمت زیادی نمیخواهد؛ با «سطحی» یا «ناقص» بودن آن یکی نیست. برای عملِ مورد بحث، ساخت fácil de + infinitivo کاربرد دارد.
Un nombre fácil de recordar no cuesta memorizarlo.
به خاطر سپردن نام دشواری کمی دارد؛ دربارهٔ زیبایی یا کوتاهی نام حکم نمیدهد. برای عملِ مورد بحث، ساخت fácil de + infinitivo کاربرد دارد.
Un formulario breve que resulta fácil de rellenar.
آسانبودن مراحل پرکردن فرم را بیان میکند، نه قابلاعتمادبودن سازمان یا قانونیبودن فرم.
Un proceso fácil para solicitar una cita.
سادگی فرایند درخواست نوبت است؛ وجود نوبت خالی یا قطعیبودن رزرو را تضمین نمیکند.
Una forma fácil de compartir una foto con otra persona.
سهولت اشتراکگذاری تصویر را بیان میکند و دربارهٔ امنیت، رضایت گیرنده یا کیفیت تصویر حکمی ندارد.
Una comparación fácil entre precios mostrados claramente.
سهولت دیدن و مقایسهٔ ارقام است؛ نتیجهٔ مقایسه بهتنهایی ارزان یا بهتر بودن محصول را ثابت نمیکند.
Una manera fácil de cultivar hierbas aromáticas en una maceta.
دربارهٔ آسانبودن یک روش ابتدایی کاشت گیاه است؛ موفقیت رشد به نور و مراقبت هم بستگی دارد.
Un mapa del barrio cuyos símbolos se entienden fácilmente.
خوانابودن نشانههای نقشه است؛ مسیر لزوماً از نظر جسمی ساده یا بیخطر نمیشود.
Un horario semanal fácil de organizar o modificar.
توصیف سادگی مرتبکردن زمانهاست؛ اجرای همهٔ برنامهها را تضمین نمیکند.
Una estantería pequeña que resulta fácil de montar.
سادگی مونتاژ در متن این وسیلهٔ کوچک است؛ دربارهٔ ایمنی نصب یا تحمل وزن ادعایی نمیکند.
Encontrar fácilmente un archivo gracias a carpetas ordenadas.
سهولت یافتن یک فایل در پوشهٔ سامانیافته است؛ وجود فایل یا دسترسی مجاز به آن را تضمین نمیکند.
Un diálogo corto que es fácil de seguir para principiantes.
سادگی درک مکالمه برای زبانآموز است؛ به معنای آسانبودن کل زبان یا همهٔ گفتوگوها نیست.
Usar un filtro fácil para reducir una lista de resultados.
اشاره به فهم و اعمال فیلترهاست؛ کیفیت یا کاملبودن نتیجهٔ جستوجو را تضمین نمیکند.
Símbolos de lavado fáciles de entender con una guía clara.
نشانههای خوانا و راهنمای قابلفهم را توصیف میکند؛ بهمعنای مجازبودن هر روش شستوشویی نیست.
Una manera fácil de separar materiales con contenedores bien señalizados.
سهولت دستهبندی با برچسبهای روشن است؛ دربارهٔ قوانین هر شهر یا امکان بازیافت همهٔ مواد حکم قطعی ندارد.
سؤال اول آسان بود و همه جوابش را پیدا کردند.
پرسش آسانمعلم از ما یک سؤال آسان پرسید.
پرسش آساناین سؤال برای تازهکارها آسان است.
پرسش آسانتمرین امروز آسانتر از دیروز بود.
تمرین آسانبرای شروع یک تمرین آسان انتخاب کردم.
تمرین آساناین تمرین برای دانشآموزان تازهکار آسان است.
تمرین آسانآزمون این هفته آسانتر از انتظارم بود.
آزمون آساناو گفت آزمون رانندگی آسان نبود.
آزمون آساناگر خوب آماده شوی، این آزمون آسان است.
آزمون آسانمرتبکردن این پوشه کار آسانی است.
کار آساناین کار برای یک فرد باتجربه آسان است.
کار آسانفکر میکردم کار آسان باشد، اما زمان برد.
کار آساندرس نخست آسان بود، ولی درس دوم سختتر شد.
درس آساناین درس برای زبانآموزان مبتدی آسان است.
درس آسانبا چند مثال، درس برایم آسانتر شد.
درس آسانبا یک مثال، فهم این قاعده آسان میشود.
قاعدهٔ آسان برای فهمفهم این قاعده برای بیشتر شاگردان آسان است.
قاعدهٔ آسان برای فهمقاعده آسان است، ولی استثنا دارد.
قاعدهٔ آسان برای فهمدستورالعملها آسان بودند و دستگاه را راه انداختم.
دستورالعمل آسان برای دنبالکردناگر مراحل شماره داشته باشند، دنبالکردنشان آسانتر است.
دستورالعمل آسان برای دنبالکردندنبالکردن این راهنما حتی برای مبتدیان آسان است.
دستورالعمل آسان برای دنبالکردنمسیر کنار رودخانه آسان بود و گم نشدیم.
مسیر آسان برای پیمودناین مسیر برای پیادهروی با کودکان آسان است.
مسیر آسان برای پیمودنمسیر دوم را انتخاب کردیم، چون آسانتر بود.
مسیر آسان برای پیمودناین دستور پخت برای تازهکارها آسان است.
دستور پخت آسانمادربزرگم یک دستور پخت آسان به من یاد داد.
دستور پخت آساندرستکردن این سوپ با دستور جدید آسان شد.
دستور پخت آساناستفاده از این دوربین برای مبتدیان آسان است.
وسیلهٔ آسان برای استفادهدکمههای بزرگ، کار با دستگاه را آسانتر کردهاند.
وسیلهٔ آسان برای استفادهکار با این وسیله آسان است، اما راهنمای آن را بخوان.
وسیلهٔ آسان برای استفادهکار با این برنامه از روز اول آسان بود.
برنامهٔ آسان برای کاربرپیداکردن تنظیمات در برنامه آسان است.
برنامهٔ آسان برای کاربرنسخهٔ جدید برنامه استفاده را آسانتر کرده است.
برنامهٔ آسان برای کاربراین کتاب برای زبانآموزان سطح مقدماتی آسان است.
کتاب آسان برای خواندنخواندن فصل اول کتاب آسان بود.
کتاب آسان برای خواندنواژههای روشن، خواندن داستان را آسانتر کردند.
کتاب آسان برای خواندنتلفظ این واژه برای من آسان است.
واژهٔ آسان برای تلفظمعلم ابتدا یک واژهٔ آسان برای تلفظ انتخاب کرد.
واژهٔ آسان برای تلفظبعد از تمرین، تلفظ واژه آسانتر شد.
واژهٔ آسان برای تلفظاین آهنگ برای خواندن در کلاس آسان است.
آهنگ آسان برای یادگیریبچهها یک آهنگ آسان یاد گرفتند.
آهنگ آسان برای یادگیریآهنگ کوتاه بود و یادگرفتنش آسان شد.
آهنگ آسان برای یادگیرییادگرفتن قوانین این بازی آسان است.
بازی آسان برای یادگیریبازی برای کودکان خردسال آسان بود.
بازی آسان برای یادگیریبازی آسان شروع میشود، اما مرحلههای بعد سختاند.
بازی آسان برای یادگیریوقتی دو گزینه را دیدم، انتخاب آسان شد.
انتخاب آسانبرای او انتخاب میان این دو دوره آسان نبود.
انتخاب آساناگر هدفت روشن باشد، انتخاب آسانتر میشود.
انتخاب آسانفهم توضیح استاد آسان بود و مطلب را یاد گرفتم.
توضیح آسان برای فهمیدنشکلها فهم این توضیح را آسانتر میکنند.
توضیح آسان برای فهمیدنفهم این توضیح برای مبتدیان آسان است.
توضیح آسان برای فهمیدنبهخاطرسپردن نام این شهر برایم آسان بود و فراموشش نکردم.
نام آسان برای بهخاطر سپردنبهخاطرسپردن نام کوتاهتر همیشه آسانتر نیست.
نام آسان برای بهخاطر سپردنبعد از تکرار، بهخاطرسپردن نام آسان شد.
نام آسان برای بهخاطر سپردنپرکردن این فرم کوتاه آسان است.
فرم کوتاه و آسان برای پرکردنمادرم گفت خانههای فرم آساناند.
فرم کوتاه و آسان برای پرکردنبا راهنمای کوچک، ثبتنام آسان شد.
فرم کوتاه و آسان برای پرکردنگرفتن نوبت از این سامانه آسان است.
آسانبودن گرفتن نوبتپیداکردن بخش رزرو وقت آسان بود.
آسانبودن گرفتن نوبتتغییر تاریخ نوبت در صفحهٔ جدید آسان شد.
آسانبودن گرفتن نوبتفرستادن عکس برای خواهرم آسان است.
آسانبودن فرستادن عکسدوست من گفت اشتراکگذاری این تصویر آسان بود.
آسانبودن فرستادن عکسبا انتخاب یک عکس، فرایند ارسال آسان شد.
آسانبودن فرستادن عکسمقایسهٔ قیمت این دو کتاب آسان بود.
آسانبودن مقایسهٔ قیمتهابا جدول ساده، پیداکردن قیمت کمتر آسان است.
آسانبودن مقایسهٔ قیمتهادیدن هزینهٔ نهایی در این صفحه آسان شد.
آسانبودن مقایسهٔ قیمتهاکاشتن ریحان در گلدان کوچک آسان است.
آسانبودن کاشت سبزی در گلداناین روش آبیاری برای تازهکارها آسان بود.
آسانبودن کاشت سبزی در گلدانبا چند تصویر، مراحل کاشت سبزی آسان شد.
آسانبودن کاشت سبزی در گلدانخواندن علامتهای این نقشه آسان است.
آسانبودن خواندن نقشهٔ محلهپیداکردن کتابخانه روی نقشهٔ تازه آسان بود.
آسانبودن خواندن نقشهٔ محلهوقتی رنگها روشنتر شدند، دنبالکردن نقشه آسان شد.
آسانبودن خواندن نقشهٔ محلهمرتبکردن کارهای هفته با این جدول آسان است.
آسانبودن تنظیم برنامهٔ هفتگیتغییر ساعت مطالعه در برنامه آسان بود.
آسانبودن تنظیم برنامهٔ هفتگیبرای گروه ما هماهنگکردن زمان جلسه آسان شد.
آسانبودن تنظیم برنامهٔ هفتگیسرهمکردن این قفسهٔ کوچک آسان است.
آسانبودن سرهمکردن قفسهٔ کوچکبا قطعههای شمارهدار، بستن قفسه آسان بود.
آسانبودن سرهمکردن قفسهٔ کوچکجاانداختن طبقهٔ دوم هم آسان شد.
آسانبودن سرهمکردن قفسهٔ کوچکپیداکردن فاکتور در پوشهٔ ماهانه آسان است.
آسانبودن پیداکردن فایل مرتبشدهاو گفت یافتن عکس قدیمی با نام درست آسان بود.
آسانبودن پیداکردن فایل مرتبشدهوقتی پوشهها مرتب شدند، پیداکردن سند آسان شد.
آسانبودن پیداکردن فایل مرتبشدهفهمیدن این گفتوگوی کوتاه آسان است.
آسانبودن دنبالکردن گفتوگوی کوتاهواژههای آشنا، دنبالکردن مکالمه را آسان کردند.
آسانبودن دنبالکردن گفتوگوی کوتاهبرای زبانآموزها تشخیص سؤالها آسان بود.
آسانبودن دنبالکردن گفتوگوی کوتاهفیلترکردن نتیجهها بر اساس تاریخ آسان است.
آسانبودن فیلترکردن نتیجههاانتخاب فقط کتابهای موجود آسان بود.
آسانبودن فیلترکردن نتیجههابا دو گزینهٔ روشن، محدودکردن فهرست آسان شد.
آسانبودن فیلترکردن نتیجههافهمیدن علامتهای این برچسب آسان است.
آسانبودن فهم علائم شستوشوبا شکلهای درشت، خواندن راهنمای شستوشو آسان شد.
آسانبودن فهم علائم شستوشوتشخیص علامت خشککردن برای من آسان بود.
آسانبودن فهم علائم شستوشوجداکردن کاغذ و پلاستیک با این سطلها آسان است.
آسانبودن جداسازی مواد بازیافتیبرچسبهای رنگی، تفکیک زباله را آسان کردند.
آسانبودن جداسازی مواد بازیافتیبرای بچهها تشخیص سطل کاغذ آسان بود.
آسانبودن جداسازی مواد بازیافتیکارکردن با این کنترل ساده آسان است.
آسانبودن استفاده از کنترل سادهپیداکردن دکمهٔ صدا برای پدربزرگم آسان بود.
آسانبودن استفاده از کنترل سادهبرچسبهای بزرگ، استفاده از کنترل را آسان کردند.
آسانبودن استفاده از کنترل سادهEste programa es fácil de usar.
استفاده از این برنامه آسان است.
La regla es fácil de entender.
فهمیدن این قاعده آسان است.
La prueba fue más fácil de lo esperado.
آزمون آسانتر از انتظار بود.
No es tan fácil aprender estas palabras.
یادگرفتن این واژهها آنقدر آسان نیست.
El ejercicio es fácil para principiantes.
تمرین برای مبتدیان آسان است.