سؤال به دانش اندکی نیاز دارد؛ دربارهٔ جوابِ درست یا نادرست چیزی نمیگوید. در توصیفِ کاری که باید انجام شود easy to + verb طبیعی است.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
An easy question is one that can be answered with little difficulty.
سؤال به دانش اندکی نیاز دارد؛ دربارهٔ جوابِ درست یا نادرست چیزی نمیگوید. در توصیفِ کاری که باید انجام شود easy to + verb طبیعی است.
An easy exercise takes relatively little effort to complete.
تمرینی که انجام آن دشواری کمی دارد؛ تمرین بدنی سنگین یا سبک مفهوم دیگری است. در توصیفِ کاری که باید انجام شود easy to + verb طبیعی است.
An easy exam is not demanding for someone suitably prepared.
آزمونی با دشواری کم؛ آسانبودن لزوماً به معنای کوتاهبودن یا نمرهٔ بالا نیست. در توصیفِ کاری که باید انجام شود easy to + verb طبیعی است.
An easy task can be completed without much effort.
انجام کار تلاش کمی میخواهد؛ با «کار کماهمیت» یا «کار کوتاه» یکسان نیست. در توصیفِ کاری که باید انجام شود easy to + verb طبیعی است.
An easy lesson is not hard to learn or follow.
یادگیری محتوای درس دشوار نیست؛ «سادهنویسی» به سبک بیان مربوط است. در توصیفِ کاری که باید انجام شود easy to + verb طبیعی است.
An easy rule is not difficult to understand or apply.
فهم قاعده به تلاش کمی نیاز دارد؛ در زبانها «روشن» یا «ساده» نیز ممکن است طبیعی باشد. در توصیفِ کاری که باید انجام شود easy to + verb طبیعی است.
Easy instructions can be followed without confusion.
مراحل را میتوان بدون سردرگمی دنبال کرد؛ صرف کوتاهبودن دستورالعمل کافی نیست. در توصیفِ کاری که باید انجام شود easy to + verb طبیعی است.
An easy route can be found or travelled without much difficulty.
مسیر دشواری کمی برای پیدا کردن یا طی کردن دارد؛ الزاماً کوتاهترین مسیر نیست. در توصیفِ کاری که باید انجام شود easy to + verb طبیعی است.
An easy recipe has steps that are not hard to carry out.
آمادهکردن غذا مراحل پیچیدهای ندارد؛ سرعت پخت موضوع جداگانهای است. در توصیفِ کاری که باید انجام شود easy to + verb طبیعی است.
An easy device requires little effort or skill to operate.
استفاده از وسیله مهارت یا کوشش زیادی نمیخواهد؛ با قیمت یا سادگی فنی یکسان نیست. در توصیفِ کاری که باید انجام شود easy to + verb طبیعی است.
An easy app lets its users carry out actions without unnecessary difficulty.
کار با رابط برنامه بیدردسر است؛ «ساده» بودن ظاهر لزوماً تجربهٔ آسان نمیسازد. در توصیفِ کاری که باید انجام شود easy to + verb طبیعی است.
An easy book can be read and understood without much difficulty.
زبان و سطح متن خواندن را آسان میکند؛ «کتاب کمارزش» یا «کتاب کوتاه» نیست. در توصیفِ کاری که باید انجام شود easy to + verb طبیعی است.
An easy word is not hard to pronounce.
تلفظ واژه دشوار نیست؛ با آسانبودن املای آن همیشه برابر نیست. در توصیفِ کاری که باید انجام شود easy to + verb طبیعی است.
An easy song takes relatively little effort to learn or sing.
یادگرفتن ملودی یا متن آهنگ دشواری کمی دارد؛ دربارهٔ کیفیت موسیقی داوری نمیکند. در توصیفِ کاری که باید انجام شود easy to + verb طبیعی است.
An easy game has rules or early actions that are not hard to learn.
فهم قوانین یا آغاز بازی تلاش اندکی میخواهد؛ لزوماً بردن در آن آسان نیست. در توصیفِ کاری که باید انجام شود easy to + verb طبیعی است.
An easy choice does not require a difficult decision.
تصمیم گرفتن میان گزینهها دشوار نیست؛ انتخاب الزاماً بیاهمیت نیست. در توصیفِ کاری که باید انجام شود easy to + verb طبیعی است.
An easy explanation is understandable with little effort.
فهم توضیح زحمت زیادی نمیخواهد؛ با «سطحی» یا «ناقص» بودن آن یکی نیست. در توصیفِ کاری که باید انجام شود easy to + verb طبیعی است.
An easy name is not hard to remember.
به خاطر سپردن نام دشواری کمی دارد؛ دربارهٔ زیبایی یا کوتاهی نام حکم نمیدهد. در توصیفِ کاری که باید انجام شود easy to + verb طبیعی است.
A short form that is easy to fill in without extra instructions.
آسانبودن مراحل پرکردن فرم را بیان میکند، نه قابلاعتمادبودن سازمان یا قانونیبودن فرم.
An appointment-booking process with easy steps.
سادگی فرایند درخواست نوبت است؛ وجود نوبت خالی یا قطعیبودن رزرو را تضمین نمیکند.
An uncomplicated way of sharing a picture with someone.
سهولت اشتراکگذاری تصویر را بیان میکند و دربارهٔ امنیت، رضایت گیرنده یا کیفیت تصویر حکمی ندارد.
An easy comparison of clearly displayed prices.
سهولت دیدن و مقایسهٔ ارقام است؛ نتیجهٔ مقایسه بهتنهایی ارزان یا بهتر بودن محصول را ثابت نمیکند.
An easy beginner method for growing kitchen herbs in a pot.
دربارهٔ آسانبودن یک روش ابتدایی کاشت گیاه است؛ موفقیت رشد به نور و مراقبت هم بستگی دارد.
A neighborhood map whose labels and signs are easy to understand.
خوانابودن نشانههای نقشه است؛ مسیر لزوماً از نظر جسمی ساده یا بیخطر نمیشود.
A weekly timetable that is easy to organize or adjust.
توصیف سادگی مرتبکردن زمانهاست؛ اجرای همهٔ برنامهها را تضمین نمیکند.
A small shelf that is easy to assemble with clear parts.
سادگی مونتاژ در متن این وسیلهٔ کوچک است؛ دربارهٔ ایمنی نصب یا تحمل وزن ادعایی نمیکند.
Finding a saved file easily because folders are clearly organized.
سهولت یافتن یک فایل در پوشهٔ سامانیافته است؛ وجود فایل یا دسترسی مجاز به آن را تضمین نمیکند.
A short dialogue that beginners can follow easily.
سادگی درک مکالمه برای زبانآموز است؛ به معنای آسانبودن کل زبان یا همهٔ گفتوگوها نیست.
Using a simple filter to narrow a list of results.
اشاره به فهم و اعمال فیلترهاست؛ کیفیت یا کاملبودن نتیجهٔ جستوجو را تضمین نمیکند.
Laundry-care symbols that are easy to read with a clear key.
نشانههای خوانا و راهنمای قابلفهم را توصیف میکند؛ بهمعنای مجازبودن هر روش شستوشویی نیست.
An easy way of sorting materials with clearly labeled bins.
سهولت دستهبندی با برچسبهای روشن است؛ دربارهٔ قوانین هر شهر یا امکان بازیافت همهٔ مواد حکم قطعی ندارد.
A remote control with a layout that is easy to understand.
چیدمان واضح دکمهها استفاده را آسان میکند؛ دربارهٔ کیفیت یا قابلیتهای فنی دستگاه قضاوت نمیکند.
This camera is easy to use.
استفاده از این دوربین آسان است.
The final example is easy to understand.
فهم مثال آخر آسان است.
The test was easier than expected.
آزمون آسانتر از انتظار بود.
The project is not as easy as it looks.
پروژه آنقدر که به نظر میرسد آسان نیست.
This game is easy for beginners.
این بازی برای مبتدیان آسان است.
easy برای کاری، پرسشی یا ابزاری به کار میرود که فهمیدن یا انجام آن دشواری کمی دارد؛ در easy to use یعنی «استفاده از آن آسان است». take it easy اصطلاحی جداگانه به معنی «آرام باش» است.
An easy question is one that can be answered with little difficulty.
سؤال به دانش اندکی نیاز دارد؛ دربارهٔ جوابِ درست یا نادرست چیزی نمیگوید. در توصیفِ کاری که باید انجام شود easy to + verb طبیعی است.
An easy exercise takes relatively little effort to complete.
تمرینی که انجام آن دشواری کمی دارد؛ تمرین بدنی سنگین یا سبک مفهوم دیگری است. در توصیفِ کاری که باید انجام شود easy to + verb طبیعی است.
An easy exam is not demanding for someone suitably prepared.
آزمونی با دشواری کم؛ آسانبودن لزوماً به معنای کوتاهبودن یا نمرهٔ بالا نیست. در توصیفِ کاری که باید انجام شود easy to + verb طبیعی است.
An easy task can be completed without much effort.
انجام کار تلاش کمی میخواهد؛ با «کار کماهمیت» یا «کار کوتاه» یکسان نیست. در توصیفِ کاری که باید انجام شود easy to + verb طبیعی است.
An easy lesson is not hard to learn or follow.
یادگیری محتوای درس دشوار نیست؛ «سادهنویسی» به سبک بیان مربوط است. در توصیفِ کاری که باید انجام شود easy to + verb طبیعی است.
An easy rule is not difficult to understand or apply.
فهم قاعده به تلاش کمی نیاز دارد؛ در زبانها «روشن» یا «ساده» نیز ممکن است طبیعی باشد. در توصیفِ کاری که باید انجام شود easy to + verb طبیعی است.
Easy instructions can be followed without confusion.
مراحل را میتوان بدون سردرگمی دنبال کرد؛ صرف کوتاهبودن دستورالعمل کافی نیست. در توصیفِ کاری که باید انجام شود easy to + verb طبیعی است.
An easy route can be found or travelled without much difficulty.
مسیر دشواری کمی برای پیدا کردن یا طی کردن دارد؛ الزاماً کوتاهترین مسیر نیست. در توصیفِ کاری که باید انجام شود easy to + verb طبیعی است.
An easy recipe has steps that are not hard to carry out.
آمادهکردن غذا مراحل پیچیدهای ندارد؛ سرعت پخت موضوع جداگانهای است. در توصیفِ کاری که باید انجام شود easy to + verb طبیعی است.
An easy device requires little effort or skill to operate.
استفاده از وسیله مهارت یا کوشش زیادی نمیخواهد؛ با قیمت یا سادگی فنی یکسان نیست. در توصیفِ کاری که باید انجام شود easy to + verb طبیعی است.
An easy app lets its users carry out actions without unnecessary difficulty.
کار با رابط برنامه بیدردسر است؛ «ساده» بودن ظاهر لزوماً تجربهٔ آسان نمیسازد. در توصیفِ کاری که باید انجام شود easy to + verb طبیعی است.
An easy book can be read and understood without much difficulty.
زبان و سطح متن خواندن را آسان میکند؛ «کتاب کمارزش» یا «کتاب کوتاه» نیست. در توصیفِ کاری که باید انجام شود easy to + verb طبیعی است.
An easy word is not hard to pronounce.
تلفظ واژه دشوار نیست؛ با آسانبودن املای آن همیشه برابر نیست. در توصیفِ کاری که باید انجام شود easy to + verb طبیعی است.
An easy song takes relatively little effort to learn or sing.
یادگرفتن ملودی یا متن آهنگ دشواری کمی دارد؛ دربارهٔ کیفیت موسیقی داوری نمیکند. در توصیفِ کاری که باید انجام شود easy to + verb طبیعی است.
An easy game has rules or early actions that are not hard to learn.
فهم قوانین یا آغاز بازی تلاش اندکی میخواهد؛ لزوماً بردن در آن آسان نیست. در توصیفِ کاری که باید انجام شود easy to + verb طبیعی است.
An easy choice does not require a difficult decision.
تصمیم گرفتن میان گزینهها دشوار نیست؛ انتخاب الزاماً بیاهمیت نیست. در توصیفِ کاری که باید انجام شود easy to + verb طبیعی است.
An easy explanation is understandable with little effort.
فهم توضیح زحمت زیادی نمیخواهد؛ با «سطحی» یا «ناقص» بودن آن یکی نیست. در توصیفِ کاری که باید انجام شود easy to + verb طبیعی است.
An easy name is not hard to remember.
به خاطر سپردن نام دشواری کمی دارد؛ دربارهٔ زیبایی یا کوتاهی نام حکم نمیدهد. در توصیفِ کاری که باید انجام شود easy to + verb طبیعی است.
A short form that is easy to fill in without extra instructions.
آسانبودن مراحل پرکردن فرم را بیان میکند، نه قابلاعتمادبودن سازمان یا قانونیبودن فرم.
An appointment-booking process with easy steps.
سادگی فرایند درخواست نوبت است؛ وجود نوبت خالی یا قطعیبودن رزرو را تضمین نمیکند.
An uncomplicated way of sharing a picture with someone.
سهولت اشتراکگذاری تصویر را بیان میکند و دربارهٔ امنیت، رضایت گیرنده یا کیفیت تصویر حکمی ندارد.
An easy comparison of clearly displayed prices.
سهولت دیدن و مقایسهٔ ارقام است؛ نتیجهٔ مقایسه بهتنهایی ارزان یا بهتر بودن محصول را ثابت نمیکند.
An easy beginner method for growing kitchen herbs in a pot.
دربارهٔ آسانبودن یک روش ابتدایی کاشت گیاه است؛ موفقیت رشد به نور و مراقبت هم بستگی دارد.
A neighborhood map whose labels and signs are easy to understand.
خوانابودن نشانههای نقشه است؛ مسیر لزوماً از نظر جسمی ساده یا بیخطر نمیشود.
A weekly timetable that is easy to organize or adjust.
توصیف سادگی مرتبکردن زمانهاست؛ اجرای همهٔ برنامهها را تضمین نمیکند.
A small shelf that is easy to assemble with clear parts.
سادگی مونتاژ در متن این وسیلهٔ کوچک است؛ دربارهٔ ایمنی نصب یا تحمل وزن ادعایی نمیکند.
Finding a saved file easily because folders are clearly organized.
سهولت یافتن یک فایل در پوشهٔ سامانیافته است؛ وجود فایل یا دسترسی مجاز به آن را تضمین نمیکند.
A short dialogue that beginners can follow easily.
سادگی درک مکالمه برای زبانآموز است؛ به معنای آسانبودن کل زبان یا همهٔ گفتوگوها نیست.
Using a simple filter to narrow a list of results.
اشاره به فهم و اعمال فیلترهاست؛ کیفیت یا کاملبودن نتیجهٔ جستوجو را تضمین نمیکند.
Laundry-care symbols that are easy to read with a clear key.
نشانههای خوانا و راهنمای قابلفهم را توصیف میکند؛ بهمعنای مجازبودن هر روش شستوشویی نیست.
An easy way of sorting materials with clearly labeled bins.
سهولت دستهبندی با برچسبهای روشن است؛ دربارهٔ قوانین هر شهر یا امکان بازیافت همهٔ مواد حکم قطعی ندارد.
سؤال اول آسان بود و همه جوابش را پیدا کردند.
پرسش آسانمعلم از ما یک سؤال آسان پرسید.
پرسش آساناین سؤال برای تازهکارها آسان است.
پرسش آسانتمرین امروز آسانتر از دیروز بود.
تمرین آسانبرای شروع یک تمرین آسان انتخاب کردم.
تمرین آساناین تمرین برای دانشآموزان تازهکار آسان است.
تمرین آسانآزمون این هفته آسانتر از انتظارم بود.
آزمون آساناو گفت آزمون رانندگی آسان نبود.
آزمون آساناگر خوب آماده شوی، این آزمون آسان است.
آزمون آسانمرتبکردن این پوشه کار آسانی است.
کار آساناین کار برای یک فرد باتجربه آسان است.
کار آسانفکر میکردم کار آسان باشد، اما زمان برد.
کار آساندرس نخست آسان بود، ولی درس دوم سختتر شد.
درس آساناین درس برای زبانآموزان مبتدی آسان است.
درس آسانبا چند مثال، درس برایم آسانتر شد.
درس آسانبا یک مثال، فهم این قاعده آسان میشود.
قاعدهٔ آسان برای فهمفهم این قاعده برای بیشتر شاگردان آسان است.
قاعدهٔ آسان برای فهمقاعده آسان است، ولی استثنا دارد.
قاعدهٔ آسان برای فهمدستورالعملها آسان بودند و دستگاه را راه انداختم.
دستورالعمل آسان برای دنبالکردناگر مراحل شماره داشته باشند، دنبالکردنشان آسانتر است.
دستورالعمل آسان برای دنبالکردندنبالکردن این راهنما حتی برای مبتدیان آسان است.
دستورالعمل آسان برای دنبالکردنمسیر کنار رودخانه آسان بود و گم نشدیم.
مسیر آسان برای پیمودناین مسیر برای پیادهروی با کودکان آسان است.
مسیر آسان برای پیمودنمسیر دوم را انتخاب کردیم، چون آسانتر بود.
مسیر آسان برای پیمودناین دستور پخت برای تازهکارها آسان است.
دستور پخت آسانمادربزرگم یک دستور پخت آسان به من یاد داد.
دستور پخت آساندرستکردن این سوپ با دستور جدید آسان شد.
دستور پخت آساناستفاده از این دوربین برای مبتدیان آسان است.
وسیلهٔ آسان برای استفادهدکمههای بزرگ، کار با دستگاه را آسانتر کردهاند.
وسیلهٔ آسان برای استفادهکار با این وسیله آسان است، اما راهنمای آن را بخوان.
وسیلهٔ آسان برای استفادهکار با این برنامه از روز اول آسان بود.
برنامهٔ آسان برای کاربرپیداکردن تنظیمات در برنامه آسان است.
برنامهٔ آسان برای کاربرنسخهٔ جدید برنامه استفاده را آسانتر کرده است.
برنامهٔ آسان برای کاربراین کتاب برای زبانآموزان سطح مقدماتی آسان است.
کتاب آسان برای خواندنخواندن فصل اول کتاب آسان بود.
کتاب آسان برای خواندنواژههای روشن، خواندن داستان را آسانتر کردند.
کتاب آسان برای خواندنتلفظ این واژه برای من آسان است.
واژهٔ آسان برای تلفظمعلم ابتدا یک واژهٔ آسان برای تلفظ انتخاب کرد.
واژهٔ آسان برای تلفظبعد از تمرین، تلفظ واژه آسانتر شد.
واژهٔ آسان برای تلفظاین آهنگ برای خواندن در کلاس آسان است.
آهنگ آسان برای یادگیریبچهها یک آهنگ آسان یاد گرفتند.
آهنگ آسان برای یادگیریآهنگ کوتاه بود و یادگرفتنش آسان شد.
آهنگ آسان برای یادگیرییادگرفتن قوانین این بازی آسان است.
بازی آسان برای یادگیریبازی برای کودکان خردسال آسان بود.
بازی آسان برای یادگیریبازی آسان شروع میشود، اما مرحلههای بعد سختاند.
بازی آسان برای یادگیریوقتی دو گزینه را دیدم، انتخاب آسان شد.
انتخاب آسانبرای او انتخاب میان این دو دوره آسان نبود.
انتخاب آساناگر هدفت روشن باشد، انتخاب آسانتر میشود.
انتخاب آسانفهم توضیح استاد آسان بود و مطلب را یاد گرفتم.
توضیح آسان برای فهمیدنشکلها فهم این توضیح را آسانتر میکنند.
توضیح آسان برای فهمیدنفهم این توضیح برای مبتدیان آسان است.
توضیح آسان برای فهمیدنبهخاطرسپردن نام این شهر برایم آسان بود و فراموشش نکردم.
نام آسان برای بهخاطر سپردنبهخاطرسپردن نام کوتاهتر همیشه آسانتر نیست.
نام آسان برای بهخاطر سپردنبعد از تکرار، بهخاطرسپردن نام آسان شد.
نام آسان برای بهخاطر سپردنپرکردن این فرم کوتاه آسان است.
فرم کوتاه و آسان برای پرکردنمادرم گفت خانههای فرم آساناند.
فرم کوتاه و آسان برای پرکردنبا راهنمای کوچک، ثبتنام آسان شد.
فرم کوتاه و آسان برای پرکردنگرفتن نوبت از این سامانه آسان است.
آسانبودن گرفتن نوبتپیداکردن بخش رزرو وقت آسان بود.
آسانبودن گرفتن نوبتتغییر تاریخ نوبت در صفحهٔ جدید آسان شد.
آسانبودن گرفتن نوبتفرستادن عکس برای خواهرم آسان است.
آسانبودن فرستادن عکسدوست من گفت اشتراکگذاری این تصویر آسان بود.
آسانبودن فرستادن عکسبا انتخاب یک عکس، فرایند ارسال آسان شد.
آسانبودن فرستادن عکسمقایسهٔ قیمت این دو کتاب آسان بود.
آسانبودن مقایسهٔ قیمتهابا جدول ساده، پیداکردن قیمت کمتر آسان است.
آسانبودن مقایسهٔ قیمتهادیدن هزینهٔ نهایی در این صفحه آسان شد.
آسانبودن مقایسهٔ قیمتهاکاشتن ریحان در گلدان کوچک آسان است.
آسانبودن کاشت سبزی در گلداناین روش آبیاری برای تازهکارها آسان بود.
آسانبودن کاشت سبزی در گلدانبا چند تصویر، مراحل کاشت سبزی آسان شد.
آسانبودن کاشت سبزی در گلدانخواندن علامتهای این نقشه آسان است.
آسانبودن خواندن نقشهٔ محلهپیداکردن کتابخانه روی نقشهٔ تازه آسان بود.
آسانبودن خواندن نقشهٔ محلهوقتی رنگها روشنتر شدند، دنبالکردن نقشه آسان شد.
آسانبودن خواندن نقشهٔ محلهمرتبکردن کارهای هفته با این جدول آسان است.
آسانبودن تنظیم برنامهٔ هفتگیتغییر ساعت مطالعه در برنامه آسان بود.
آسانبودن تنظیم برنامهٔ هفتگیبرای گروه ما هماهنگکردن زمان جلسه آسان شد.
آسانبودن تنظیم برنامهٔ هفتگیسرهمکردن این قفسهٔ کوچک آسان است.
آسانبودن سرهمکردن قفسهٔ کوچکبا قطعههای شمارهدار، بستن قفسه آسان بود.
آسانبودن سرهمکردن قفسهٔ کوچکجاانداختن طبقهٔ دوم هم آسان شد.
آسانبودن سرهمکردن قفسهٔ کوچکپیداکردن فاکتور در پوشهٔ ماهانه آسان است.
آسانبودن پیداکردن فایل مرتبشدهاو گفت یافتن عکس قدیمی با نام درست آسان بود.
آسانبودن پیداکردن فایل مرتبشدهوقتی پوشهها مرتب شدند، پیداکردن سند آسان شد.
آسانبودن پیداکردن فایل مرتبشدهفهمیدن این گفتوگوی کوتاه آسان است.
آسانبودن دنبالکردن گفتوگوی کوتاهواژههای آشنا، دنبالکردن مکالمه را آسان کردند.
آسانبودن دنبالکردن گفتوگوی کوتاهبرای زبانآموزها تشخیص سؤالها آسان بود.
آسانبودن دنبالکردن گفتوگوی کوتاهفیلترکردن نتیجهها بر اساس تاریخ آسان است.
آسانبودن فیلترکردن نتیجههاانتخاب فقط کتابهای موجود آسان بود.
آسانبودن فیلترکردن نتیجههابا دو گزینهٔ روشن، محدودکردن فهرست آسان شد.
آسانبودن فیلترکردن نتیجههافهمیدن علامتهای این برچسب آسان است.
آسانبودن فهم علائم شستوشوبا شکلهای درشت، خواندن راهنمای شستوشو آسان شد.
آسانبودن فهم علائم شستوشوتشخیص علامت خشککردن برای من آسان بود.
آسانبودن فهم علائم شستوشوجداکردن کاغذ و پلاستیک با این سطلها آسان است.
آسانبودن جداسازی مواد بازیافتیبرچسبهای رنگی، تفکیک زباله را آسان کردند.
آسانبودن جداسازی مواد بازیافتیبرای بچهها تشخیص سطل کاغذ آسان بود.
آسانبودن جداسازی مواد بازیافتیکارکردن با این کنترل ساده آسان است.
آسانبودن استفاده از کنترل سادهپیداکردن دکمهٔ صدا برای پدربزرگم آسان بود.
آسانبودن استفاده از کنترل سادهبرچسبهای بزرگ، استفاده از کنترل را آسان کردند.
آسانبودن استفاده از کنترل سادهThis camera is easy to use.
استفاده از این دوربین آسان است.
The final example is easy to understand.
فهم مثال آخر آسان است.
The test was easier than expected.
آزمون آسانتر از انتظار بود.
The project is not as easy as it looks.
پروژه آنقدر که به نظر میرسد آسان نیست.
This game is easy for beginners.
این بازی برای مبتدیان آسان است.