amigo برای مرد و amiga برای زن است.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
persona con la que se mantiene una relación de amistad
amigo برای مرد و amiga برای زن است.
persona con quien se tiene una amistad cercana y de confianza
íntimo صمیمیت را تقویت میکند، نه لزوماً رابطهٔ عاشقانه.
persona con una amistad que empezó hace muchos años
viejo amigo معمولاً به قدمت رابطه مربوط است.
persona con la que acaba de surgir una amistad
با conocido که صرفاً آشناست فرق دارد.
amigo que acompaña o presta ayuda en una situación difícil
رفتار حمایتی در همهٔ روابط دوستانه تضمینشده نیست.
persona que forma parte del grupo de amistades
از رابطهٔ کاری یا صرف عضویت در یک گروه جداست.
contacto de una red social denominado amigo
اتصال مجازی لزوماً دوستی عمیق نیست.
persona que es amiga de otras dos personas
گاهی amigo en común گفته میشود.
persona que aprecia o defiende especialmente una actividad o causa
amigo de معنای علاقهمند را نیز میدهد.
persona con la que se mantiene una relación amorosa, en ciertos usos de amigo o amiga
معنای عام و بینشان نیست؛ RAE آن را جدا ثبت میکند.
forma de dirigirse a alguien, incluso sin una amistad real
در ¡Hola, amigo! رابطهٔ واقعی از خود خطاب نتیجه نمیشود.
una visita amistosa para tomar té
دعوت به چای در این بافت نشانهٔ معاشرت دوستانه است؛ از آن رابطهٔ عاشقانه یا نسبت خانوادگی نتیجه نمیشود.
devolver a un amigo un libro prestado
un encuentro acordado con un amigo en la biblioteca
دیدار در کتابخانه صرفاً یک موقعیت دوستانه و آموزشی است؛ عضویت در یک کلاس یا مدرسه از آن نتیجه نمیشود.
dos amigos que usan el mismo paraguas
اشتراک چتر در باران نشانهٔ کمک روزمره است، نه شاهدی بر نوع رابطهٔ عاطفی دو نفر.
un amigo que indica cómo llegar a un lugar
un paseo en bicicleta de dos amigos
دوچرخهسواری با دوست تنها سرگرمی مشترک است؛ مهارت یا توانایی همهٔ دوستان را یکسان فرض نمیکند.
un amigo que escucha con atención
گوشدادن صمیمانه یک نمونهٔ حمایت دوستانه است؛ از آن تشخیص روانی یا وظیفهٔ درمانی برداشت نمیشود.
una visita cultural realizada con un amigo
بازدید مشترک از نمایشگاه تنها یک فعالیت فرهنگی است و از آن رابطهٔ کاری یا عاطفی خاص برداشت نمیشود.
dos amigos que preparan comida juntos
آشپزی مشترک نشانهٔ یک فعالیت دوستانه است؛ مسئولیت خانوادگی یا زندگی مشترک را ثابت نمیکند.
un mensaje amistoso tras faltar a clase
پیام احوالپرسی پس از غیبت به پیگیری دوستانه اشاره دارد، نه نظارت رسمی یا تشخیص وضعیت پزشکی.
dos amigos que practican palabras y pronunciación
تمرین متقابل واژهها نمونهای از یادگیری دوستانه است؛ مدرس یا متخصص بودن هیچیک از دو نفر را فرض نمیکند.
una felicitación de cumpleaños hecha a mano por un amigo
کارت تولد یک نمونه از توجه دوستانه است؛ هدیهدادن یا جشنگرفتن وظیفهٔ همهٔ دوستیها نیست.
una recogida voluntaria de basura entre amigos
کار داوطلبانهٔ کوتاه با دوست نشانهٔ مشارکت اختیاری است؛ نه شغل افراد را مشخص میکند و نه تکلیف دائمی آنهاست.
una comida informal al aire libre con un amigo
پیکنیک مشترک یک قرار دوستانه است؛ لازم نیست از تعداد افراد یا نوع روابطشان فراتر از متن برداشت شود.
Luis es mi mejor amigo desde primaria.
لوئیس از دبستان صمیمیترین دوست من است.
Hizo nuevos amigos en el curso.
در دوره دوستان تازهای پیدا کرد.
Me encontré con un amigo de la infancia.
یکی از دوستان دوران کودکیام را دیدم.
Tenemos un amigo en común.
ما یک دوست مشترک داریم.
Los amigos de verdad respetan tus límites.
دوستان واقعی به حدومرزهایت احترام میگذارند.
Un amigo me invitó a tomar té el sábado.
یکی از دوستانم شنبه مرا به چای دعوت کرد.
Le devolví a un amigo el libro que me había prestado.
کتابی را که دوستم به من قرض داده بود پس دادم.
Quedé con un amigo en la biblioteca.
قرار گذاشتم با یکی از دوستانم در کتابخانه دیدار کنم.
Un amigo compartió su paraguas conmigo cuando empezó a llover.
وقتی باران شروع شد، دوستم چترش را با من شریک شد.
Un amigo me mostró el camino al museo.
دوستم راه موزه را به من نشان داد.
Pedaleé junto a un amigo a orillas del río.
کنار رودخانه با دوستم دوچرخهسواری کردم.
Le conté a un amigo que había tenido un día difícil.
به دوستم گفتم روز سختی داشتهام.
Visité una exposición de fotografía con un amigo.
با دوستم از نمایشگاه عکاسی دیدن کردم.
Un amigo vino a ayudarme a preparar sopa.
دوستم آمد تا در درستکردن سوپ کمکم کند.
Un amigo me escribió cuando falté a clase.
وقتی به کلاس نرفتم، دوستم به من پیام داد.
Un amigo y yo practicamos palabras nuevas juntos.
من و دوستم واژههای تازه تمرین کردیم.
Un amigo me regaló una tarjeta de cumpleaños hecha a mano.
دوستم کارت تولد دستسازی به من هدیه داد.
Un amigo y yo recogimos basura en el parque.
من و دوستم در پارک زباله جمع کردیم.
Invité a un amigo a un pícnic junto al lago.
دوستم را به پیکنیکی کنار دریاچه دعوت کردم.
آوانگاری آموزشی و تقریبی است؛ تلفظ و آهنگ طبیعی باید جداگانه با صدای گویندهٔ بومی بررسی شود.
amigo اسم دوستِ مرد و amiga دوستِ زن است؛ جمع amigos/amigas. در خطاب ¡Hola, amigo! ممکن است مخاطب حتی دوست واقعی نباشد. RAE برای amigo/a کاربرد عاشقانه/معشوق هم دارد، ولی در جملههای معمول بهترین خوانش دوستی است. دوستدار یک چیز (amigo de la música) نیز کاربرد معتبر است.
persona con la que se mantiene una relación de amistad
amigo برای مرد و amiga برای زن است.
persona con quien se tiene una amistad cercana y de confianza
íntimo صمیمیت را تقویت میکند، نه لزوماً رابطهٔ عاشقانه.
persona con una amistad que empezó hace muchos años
viejo amigo معمولاً به قدمت رابطه مربوط است.
persona con la que acaba de surgir una amistad
با conocido که صرفاً آشناست فرق دارد.
amigo que acompaña o presta ayuda en una situación difícil
رفتار حمایتی در همهٔ روابط دوستانه تضمینشده نیست.
persona que forma parte del grupo de amistades
از رابطهٔ کاری یا صرف عضویت در یک گروه جداست.
contacto de una red social denominado amigo
اتصال مجازی لزوماً دوستی عمیق نیست.
persona que es amiga de otras dos personas
گاهی amigo en común گفته میشود.
persona que aprecia o defiende especialmente una actividad o causa
amigo de معنای علاقهمند را نیز میدهد.
persona con la que se mantiene una relación amorosa, en ciertos usos de amigo o amiga
معنای عام و بینشان نیست؛ RAE آن را جدا ثبت میکند.
forma de dirigirse a alguien, incluso sin una amistad real
در ¡Hola, amigo! رابطهٔ واقعی از خود خطاب نتیجه نمیشود.
una visita amistosa para tomar té
دعوت به چای در این بافت نشانهٔ معاشرت دوستانه است؛ از آن رابطهٔ عاشقانه یا نسبت خانوادگی نتیجه نمیشود.
devolver a un amigo un libro prestado
un encuentro acordado con un amigo en la biblioteca
دیدار در کتابخانه صرفاً یک موقعیت دوستانه و آموزشی است؛ عضویت در یک کلاس یا مدرسه از آن نتیجه نمیشود.
dos amigos que usan el mismo paraguas
اشتراک چتر در باران نشانهٔ کمک روزمره است، نه شاهدی بر نوع رابطهٔ عاطفی دو نفر.
un amigo que indica cómo llegar a un lugar
un paseo en bicicleta de dos amigos
دوچرخهسواری با دوست تنها سرگرمی مشترک است؛ مهارت یا توانایی همهٔ دوستان را یکسان فرض نمیکند.
un amigo que escucha con atención
گوشدادن صمیمانه یک نمونهٔ حمایت دوستانه است؛ از آن تشخیص روانی یا وظیفهٔ درمانی برداشت نمیشود.
una visita cultural realizada con un amigo
بازدید مشترک از نمایشگاه تنها یک فعالیت فرهنگی است و از آن رابطهٔ کاری یا عاطفی خاص برداشت نمیشود.
dos amigos que preparan comida juntos
آشپزی مشترک نشانهٔ یک فعالیت دوستانه است؛ مسئولیت خانوادگی یا زندگی مشترک را ثابت نمیکند.
un mensaje amistoso tras faltar a clase
پیام احوالپرسی پس از غیبت به پیگیری دوستانه اشاره دارد، نه نظارت رسمی یا تشخیص وضعیت پزشکی.
dos amigos que practican palabras y pronunciación
تمرین متقابل واژهها نمونهای از یادگیری دوستانه است؛ مدرس یا متخصص بودن هیچیک از دو نفر را فرض نمیکند.
una felicitación de cumpleaños hecha a mano por un amigo
کارت تولد یک نمونه از توجه دوستانه است؛ هدیهدادن یا جشنگرفتن وظیفهٔ همهٔ دوستیها نیست.
una recogida voluntaria de basura entre amigos
کار داوطلبانهٔ کوتاه با دوست نشانهٔ مشارکت اختیاری است؛ نه شغل افراد را مشخص میکند و نه تکلیف دائمی آنهاست.
لوئیس یکی از دوستان محلهٔ من است.
دوست؛ فرد دارای پیوند دوستانهدوست زنم را به معلم جدید معرفی کردم.
دوست؛ فرد دارای پیوند دوستانهیکی از دوستان ما را به کنسرت کوچکی دعوت کرد.
دوست؛ فرد دارای پیوند دوستانهاول آن را به دوست صمیمیاش گفت.
دوست صمیمی و محرم رازصمیمیترین دوستم خوب گوش میدهد.
دوست صمیمی و محرم رازرازش را به دوستی واقعی سپرد.
دوست صمیمی و محرم رازدر کتابخانه با دوست قدیمیام روبهرو شدم.
دوست قدیمی یا دوران کودکیدوست دوران کودکیاش برای او کارتپستال فرستاد.
دوست قدیمی یا دوران کودکیما از دبستان با هم دوست هستیم.
دوست قدیمی یا دوران کودکیدر کارگاه دوست تازهای پیدا کرد.
دوست تازهدوست جدیدم از همان کتابها لذت میبرد.
دوست تازهدو دوست در گروه پیادهروی کوهستان آشنا شدند.
دوست تازهدوستی پس از امتحان کنار او ماند.
دوست یاریرسان در سختیدوستانش در حمل جعبهها به او کمک کردند.
دوست یاریرسان در سختیوقتی احساس فشار کرد به یکی از دوستانش زنگ زد.
دوست یاریرسان در سختیدوستانمان در پارک جمع شدند.
عضوی از جمع دوستانچند دوست را به شام دعوت کردند.
عضوی از جمع دوستاندوستانش از دانشآموز جدید استقبال کردند.
عضوی از جمع دوستانیک دوست ناشناس را از فهرستم حذف کردم.
دوستِ ثبتشده در فضای مجازیدوستان آنلاین زیادی دارد، ولی دوستان صمیمیاش کماند.
دوستِ ثبتشده در فضای مجازیدوستی لینک را از طریق برنامه برایش فرستاد.
دوستِ ثبتشده در فضای مجازیدوست مشترکی ما را به هم معرفی کرد.
دوست مشترکفهمیدند سه دوست مشترک دارند.
دوست مشترکدوستمان سارا هر دو خانواده را میشناسد.
دوست مشترکاو دوستدار بزرگ موسیقی کلاسیک است.
دوستدار یا طرفدار یک موضوعدوستداران موزه کمک مالی جمع کردند.
دوستدار یا طرفدار یک موضوعخودش را دوستدار محیطزیست میداند.
دوستدار یا طرفدار یک موضوعدر آن رمان، «دوست» او درواقع معشوقش هم بود.
معشوق یا شریک عاطفی؛ معنای وابسته به بافتدر آن بافت، «دوستش» به رابطهٔ عاشقانه اشاره دارد.
معشوق یا شریک عاطفی؛ معنای وابسته به بافتدر نامه، مردی را که عاشقش بود «دوست» خطاب میکرد.
معشوق یا شریک عاطفی؛ معنای وابسته به بافتسلام رفیق! کمک لازم داری؟
خطاب دوستانه به شخص، حتی غریبهدوست من، به چیزی که میخواهم بگویم گوش کن.
خطاب دوستانه به شخص، حتی غریبهدوستان، ممنون که امروز اینجا هستید.
خطاب دوستانه به شخص، حتی غریبهیکی از دوستانم شنبه مرا به چای دعوت کرد.
دعوت دوستانه برای صرف چای و گفتگوکنار پنجره نشستیم و یک ساعت حرف زدیم.
دعوت دوستانه برای صرف چای و گفتگوکتابی را که دوستم به من قرض داده بود پس دادم.
پسدادن کتاب امانتی به دوستدوستم داخل جلد یادداشت کوتاهی گذاشته بود.
پسدادن کتاب امانتی به دوستقرار گذاشتم با یکی از دوستانم در کتابخانه دیدار کنم.
قرار ملاقات با دوست در کتابخانهدوستم قفسهٔ کتابهای تاریخ را به من نشان داد.
قرار ملاقات با دوست در کتابخانهوقتی باران شروع شد، دوستم چترش را با من شریک شد.
سهیمشدن در چتر دوست هنگام بارانتا ایستگاه اتوبوس با هم رفتیم.
سهیمشدن در چتر دوست هنگام باراندوستم راه موزه را به من نشان داد.
راهنمایی دوست برای پیدا کردن مسیر موزهایستگاه درست اتوبوس را هم نشانم داد.
راهنمایی دوست برای پیدا کردن مسیر موزهکنار رودخانه با دوستم دوچرخهسواری کردم.
دوچرخهسواری دوستانه کنار رودخانهدوستم برای بررسی مسیر روی نقشه توقف کرد.
دوچرخهسواری دوستانه کنار رودخانهبه دوستم گفتم روز سختی داشتهام.
گوشدادن دوست به حرفهای روز سختدوستم بدون قطعکردن حرفم گوش داد.
گوشدادن دوست به حرفهای روز سختبا دوستم از نمایشگاه عکاسی دیدن کردم.
دیدن نمایشگاه عکاسی همراه یک دوستدوستم دربارهٔ یکی از پرترهها از راهنما سؤال کرد.
دیدن نمایشگاه عکاسی همراه یک دوستدوستم آمد تا در درستکردن سوپ کمکم کند.
پختن سوپ با کمک یک دوستدر دستور غذا ادویهٔ تازهای امتحان کردیم.
پختن سوپ با کمک یک دوستوقتی به کلاس نرفتم، دوستم به من پیام داد.
پیام یک دوست پس از غیبت در کلاسپاسخ دادم که همهچیز خوب است.
پیام یک دوست پس از غیبت در کلاسمن و دوستم واژههای تازه تمرین کردیم.
تمرین واژگان و تلفظ با یک دوستتلفظ همدیگر را با احترام اصلاح کردیم.
تمرین واژگان و تلفظ با یک دوستدوستم کارت تولد دستسازی به من هدیه داد.
دریافت کارت تولد دستساز از دوستاز دوستم برای این توجه تشکر کردم.
دریافت کارت تولد دستساز از دوستمن و دوستم در پارک زباله جمع کردیم.
جمعکردن زباله در پارک همراه دوستدوستم دستکشهای چندبارمصرف آورد.
جمعکردن زباله در پارک همراه دوستدوستم را به پیکنیکی کنار دریاچه دعوت کردم.
دعوت یک دوست به پیکنیک کنار دریاچهدوستم برای همه میوه آورد.
دعوت یک دوست به پیکنیک کنار دریاچهLuis es mi mejor amigo desde primaria.
لوئیس از دبستان صمیمیترین دوست من است.
Hizo nuevos amigos en el curso.
در دوره دوستان تازهای پیدا کرد.
Me encontré con un amigo de la infancia.
یکی از دوستان دوران کودکیام را دیدم.
Tenemos un amigo en común.
ما یک دوست مشترک داریم.
Los amigos de verdad respetan tus límites.
دوستان واقعی به حدومرزهایت احترام میگذارند.
Un amigo me invitó a tomar té el sábado.
یکی از دوستانم شنبه مرا به چای دعوت کرد.
Le devolví a un amigo el libro que me había prestado.
کتابی را که دوستم به من قرض داده بود پس دادم.
Quedé con un amigo en la biblioteca.
قرار گذاشتم با یکی از دوستانم در کتابخانه دیدار کنم.
Un amigo compartió su paraguas conmigo cuando empezó a llover.
وقتی باران شروع شد، دوستم چترش را با من شریک شد.
Un amigo me mostró el camino al museo.
دوستم راه موزه را به من نشان داد.
Pedaleé junto a un amigo a orillas del río.
کنار رودخانه با دوستم دوچرخهسواری کردم.
Le conté a un amigo que había tenido un día difícil.
به دوستم گفتم روز سختی داشتهام.
Visité una exposición de fotografía con un amigo.
با دوستم از نمایشگاه عکاسی دیدن کردم.
Un amigo vino a ayudarme a preparar sopa.
دوستم آمد تا در درستکردن سوپ کمکم کند.
Un amigo me escribió cuando falté a clase.
وقتی به کلاس نرفتم، دوستم به من پیام داد.
Un amigo y yo practicamos palabras nuevas juntos.
من و دوستم واژههای تازه تمرین کردیم.
Un amigo me regaló una tarjeta de cumpleaños hecha a mano.
دوستم کارت تولد دستسازی به من هدیه داد.
Un amigo y yo recogimos basura en el parque.
من و دوستم در پارک زباله جمع کردیم.
Invité a un amigo a un pícnic junto al lago.
دوستم را به پیکنیکی کنار دریاچه دعوت کردم.