start doing و start to do هر دو ممکناند؛ شروع فعالیت، انجام کامل آن را تضمین نمیکند.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
to begin carrying out an action or activity
start doing و start to do هر دو ممکناند؛ شروع فعالیت، انجام کامل آن را تضمین نمیکند.
to begin organized work on a new plan or project
start a project با مفعول مستقیم است؛ launch اغلب شروع رسمی پروژه یا محصول را میرساند.
to initiate a conversation, discussion, or exchange
start a conversation یعنی کسی پیشقدمِ حرف زدن شود؛ continue یعنی ادامه دادن گفتوگو.
to begin a lesson, course, or period of learning
start a lesson و start learning Spanish هر دو درستاند؛ کلاس ممکن است بعداً تمام شود.
to begin a day by doing a first activity
start the day with + noun/gerund برای نخستین فعالیت یا حالوهوای روز است.
to begin a sequence with a chosen first step or item
start with + noun و start by + -ing بخش یا روش آغاز را نشان میدهند.
to begin happening without an explicit person initiating it
The film starts / It starts raining ساخت لازم است؛ فارسیِ طبیعی آن «شروع میشود/شروع شد» است، نه «شروع میکند» به معنی متعدی.
the beginning of an event, activity, or new period
a good start و a fresh start اسم هستند، نه فعل شروع کردن.
to make an engine, vehicle, or machine begin operating
start the car/engine در این معنی معادل فنیِ راهانداختن است؛ در آلمانی و فرانسوی لزوماً anfangen/commencer به کار نمیرود.
to begin reading a particular novel
«شروع به خواندن» آغاز فعالیت را میرساند؛ تمامکردن کتاب اتفاق دیگری است.
to begin preparing an evening meal
آغاز پخت غذا با آمادهشدن یا سرو شدن آن یکسان نیست.
to begin a morning exercise session
شروع یک جلسهٔ ورزش به معنی پایان تمرین یا رسیدن به هدف سلامتی نیست.
to begin reviewing study material for an exam
شروع مرور با شرکت در امتحان یا گرفتن نمره برابر نیست.
to begin drafting a written report
نوشتن نخستین بخش گزارش با کاملکردن یا تحویل آن فرق دارد.
to begin taking an online course
ثبتنام در دوره با آغاز واقعی مطالعه یا شرکت در جلسهها تفاوت دارد.
to begin working in a new position
پذیرفتن پیشنهاد شغلی با شروع اولین روز کاری یکی نیست.
to begin traveling by road toward a destination
آغاز حرکت به معنی رسیدن به مقصد نیست؛ زمان شروع سفر را جدا از زمان رسیدن بیان میکنیم.
to begin putting money aside regularly
شروع پسانداز به معنی جمع شدن پول کافی یا رسیدن به هدف نیست.
to take up growing and caring for plants at home
آغاز رسیدگی به گیاهان با رشد کردن یا گل دادن آنها یکی نیست.
to begin recording a spoken audio message
شروع ضبط با فرستادن پیام یا تمامشدن ضبط تفاوت دارد.
to begin organizing a collection of older photos
شروع دستهبندی عکسها به معنی پاک کردن یا تکمیل همهٔ پوشهها نیست.
to begin a piano practice session
شروع تمرین یک ساز با یادگرفتن کامل قطعه یا اجرای عمومی فرق دارد.
to begin doing unpaid volunteer work
شروع همکاری داوطلبانه با تمام شدن مأموریت یا مسئولیت شغلی رسمی یکی نیست.
Let's start working before it gets late.
قبل از اینکه دیر شود، کار را شروع کنیم.
We start a new project on Monday.
دوشنبه پروژهٔ تازهای را شروع میکنیم.
She started a conversation with the new neighbor.
او با همسایهٔ تازه سر صحبت را باز کرد.
We'll start the lesson after the break.
بعد از زنگ تفریح درس را شروع میکنیم.
Start with a simple step and build from there.
از یک قدم ساده شروع کن و بعد ادامه بده.
I started reading the novel on the train.
خواندن رمان را در قطار شروع کردم.
We started cooking dinner at six.
ساعت شش آماده کردن شام را شروع کردیم.
I started my morning workout before breakfast.
قبل از صبحانه ورزش صبحگاهیام را شروع کردم.
He started revising for the exam a week early.
او مرور درسها برای امتحان را یک هفته زودتر شروع کرد.
I started writing the report after the meeting.
بعد از جلسه نوشتن گزارش را شروع کردم.
She started an online course in September.
او در سپتامبر گذراندن یک دورهٔ آنلاین را شروع کرد.
He started his new job on Monday.
او دوشنبه کار در شغل تازهاش را شروع کرد.
We started our road trip before sunrise.
سفر جادهایمان را پیش از طلوع آفتاب شروع کردیم.
I started saving money for a bicycle.
برای خرید دوچرخه پسانداز کردن را شروع کردم.
We started gardening on the balcony this spring.
این بهار باغبانی در بالکن را شروع کردیم.
I started recording a voice message, then the phone rang.
شروع به ضبط پیام صوتی کردم که تلفن زنگ خورد.
We started sorting our old photos on Sunday.
یکشنبه مرتب کردن عکسهای قدیمیمان را شروع کردیم.
I started practicing the piano after school.
بعد از مدرسه تمرین پیانو را شروع کردم.
She started volunteering at the animal shelter last month.
او ماه گذشته کار داوطلبانه در پناهگاه حیوانات را شروع کرد.
آوانگاری تقریبی است؛ برای شنیدن تلفظ طبیعی به صدای گویندهٔ بومی هم توجه کنید.
start یعنی انجام کاری را آغاز کردن: شروع کار، پروژه، صحبت، درس یا روز. برای کاری که خودبهخود آغاز میشود هم start به کار میرود؛ در فارسی این کاربرد بیشتر با «شروع شدن» گفته میشود. start در معنی روشنکردن موتور و در نقش اسم نیز کاربرد جدا دارد.
to begin carrying out an action or activity
start doing و start to do هر دو ممکناند؛ شروع فعالیت، انجام کامل آن را تضمین نمیکند.
to begin organized work on a new plan or project
start a project با مفعول مستقیم است؛ launch اغلب شروع رسمی پروژه یا محصول را میرساند.
to initiate a conversation, discussion, or exchange
start a conversation یعنی کسی پیشقدمِ حرف زدن شود؛ continue یعنی ادامه دادن گفتوگو.
to begin a lesson, course, or period of learning
start a lesson و start learning Spanish هر دو درستاند؛ کلاس ممکن است بعداً تمام شود.
to begin a day by doing a first activity
start the day with + noun/gerund برای نخستین فعالیت یا حالوهوای روز است.
to begin a sequence with a chosen first step or item
start with + noun و start by + -ing بخش یا روش آغاز را نشان میدهند.
to begin happening without an explicit person initiating it
The film starts / It starts raining ساخت لازم است؛ فارسیِ طبیعی آن «شروع میشود/شروع شد» است، نه «شروع میکند» به معنی متعدی.
the beginning of an event, activity, or new period
a good start و a fresh start اسم هستند، نه فعل شروع کردن.
to make an engine, vehicle, or machine begin operating
start the car/engine در این معنی معادل فنیِ راهانداختن است؛ در آلمانی و فرانسوی لزوماً anfangen/commencer به کار نمیرود.
to begin reading a particular novel
«شروع به خواندن» آغاز فعالیت را میرساند؛ تمامکردن کتاب اتفاق دیگری است.
to begin preparing an evening meal
آغاز پخت غذا با آمادهشدن یا سرو شدن آن یکسان نیست.
to begin a morning exercise session
شروع یک جلسهٔ ورزش به معنی پایان تمرین یا رسیدن به هدف سلامتی نیست.
to begin reviewing study material for an exam
شروع مرور با شرکت در امتحان یا گرفتن نمره برابر نیست.
to begin drafting a written report
نوشتن نخستین بخش گزارش با کاملکردن یا تحویل آن فرق دارد.
to begin taking an online course
ثبتنام در دوره با آغاز واقعی مطالعه یا شرکت در جلسهها تفاوت دارد.
to begin working in a new position
پذیرفتن پیشنهاد شغلی با شروع اولین روز کاری یکی نیست.
to begin traveling by road toward a destination
آغاز حرکت به معنی رسیدن به مقصد نیست؛ زمان شروع سفر را جدا از زمان رسیدن بیان میکنیم.
to begin putting money aside regularly
شروع پسانداز به معنی جمع شدن پول کافی یا رسیدن به هدف نیست.
to take up growing and caring for plants at home
آغاز رسیدگی به گیاهان با رشد کردن یا گل دادن آنها یکی نیست.
to begin recording a spoken audio message
شروع ضبط با فرستادن پیام یا تمامشدن ضبط تفاوت دارد.
to begin organizing a collection of older photos
شروع دستهبندی عکسها به معنی پاک کردن یا تکمیل همهٔ پوشهها نیست.
to begin a piano practice session
شروع تمرین یک ساز با یادگرفتن کامل قطعه یا اجرای عمومی فرق دارد.
بعد از ناهار نوشتن گزارش را شروع کردم.
شروع به انجام کاری کردنوقتی همه به خانه برگشتند، آشپزی را شروع کرد.
شروع به انجام کاری کردنبیایید با هم تمیز کردن آشپزخانه را شروع کنیم.
شروع به انجام کاری کردنبهار گذشته پروژهٔ کوچک محلیای را شروع کردیم.
پروژه یا کاری تازه را آغاز کردناو میخواهد سال آینده کسبوکار خودش را شروع کند.
پروژه یا کاری تازه را آغاز کردنگروه کار روی وبسایت تازه را شروع کرد.
پروژه یا کاری تازه را آغاز کردناو با کسی که کنارش نشسته بود سر صحبت را باز کرد.
گفتوگو یا بحثی را شروع کردنجلسه را با یک سؤال کوتاه شروع کردم.
گفتوگو یا بحثی را شروع کردنچه کسی این بحث را شروع کرد؟
گفتوگو یا بحثی را شروع کردندرس انگلیسی را ساعت نه شروع میکنیم.
درس، کلاس یا یادگیری را شروع کردنمینا تابستان امسال یادگیری آلمانی را شروع کرد.
درس، کلاس یا یادگیری را شروع کردنمعلم کلاس را با یک بازی شروع کرد.
درس، کلاس یا یادگیری را شروع کردنروزم را با یک لیوان آب شروع میکنم.
روز را با کاری آغاز کردنآنها صبح را با پیادهروی کوتاهی شروع کردند.
روز را با کاری آغاز کردنهر روز را با بررسی برنامه شروع میکنیم.
روز را با کاری آغاز کردنبیایید از آسانترین سؤال شروع کنیم.
از مرحله یا مورد مشخصی شروع کردناو اول با خواندن دستورالعمل شروع کرد.
از مرحله یا مورد مشخصی شروع کردنبا کمی تمرین روزانه شروع کن.
از مرحله یا مورد مشخصی شروع کردنفیلم امشب ساعت هشت شروع میشود.
شروع شدنِ رویداد یا اتفاقدر راه خانه باران شروع شد.
شروع شدنِ رویداد یا اتفاقموسیقی پیش از رسیدن مهمانها شروع شد.
شروع شدنِ رویداد یا اتفاقهفتهٔ اول شروع خوبی بود.
آغاز یا شروع در نقش اسمبعد از اسبابکشی دلش میخواست از نو شروع کند.
آغاز یا شروع در نقش اسمکار را کند شروع کردیم، اما بعد بهتر شدیم.
آغاز یا شروع در نقش اسممیتوانی ماشین را روشن کنی تا من کیفها را بردارم؟
موتور یا دستگاه را راهاندازی کردنوقتی برق رفت، موتور برق را روشن کرد.
موتور یا دستگاه را راهاندازی کردنموتور در سرما روشن نمیشد.
موتور یا دستگاه را راهاندازی کردنخواندن رمان را در قطار شروع کردم.
خواندن یک رمان را آغاز کردناو بعد از ناهار خواندن فصل تازهای را شروع کرد.
خواندن یک رمان را آغاز کردنساعت شش آماده کردن شام را شروع کردیم.
آماده کردن شام را شروع کردنتو خرد کردن سبزیجات را شروع کن تا من تابه را گرم کنم.
آماده کردن شام را شروع کردنقبل از صبحانه ورزش صبحگاهیام را شروع کردم.
ورزش صبحگاهی را شروع کردنبیا با یک گرمکردن کوتاه شروع کنیم.
ورزش صبحگاهی را شروع کردناو مرور درسها برای امتحان را یک هفته زودتر شروع کرد.
مرور درسها برای امتحان را آغاز کردنمرور را از سختترین فصل شروع کردیم.
مرور درسها برای امتحان را آغاز کردنبعد از جلسه نوشتن گزارش را شروع کردم.
نوشتن گزارش را شروع کردناو نوشتن را با خلاصهای کوتاه از یافتهها شروع کرد.
نوشتن گزارش را شروع کردناو در سپتامبر گذراندن یک دورهٔ آنلاین را شروع کرد.
گذراندن یک دورهٔ آنلاین را شروع کردنمن از درس مقدماتی شروع کردم.
گذراندن یک دورهٔ آنلاین را شروع کردناو دوشنبه کار در شغل تازهاش را شروع کرد.
کار در شغل تازه را شروع کردنهفتهٔ آینده کارم را در دفتر جدید شروع میکنم.
کار در شغل تازه را شروع کردنسفر جادهایمان را پیش از طلوع آفتاب شروع کردیم.
سفر جادهای را آغاز کردنآنها سفر را از روستای کوچکی شروع کردند.
سفر جادهای را آغاز کردنبرای خرید دوچرخه پسانداز کردن را شروع کردم.
پسانداز کردن را شروع کردناو شروع کرد هر ماه کمی پول کنار بگذارد.
پسانداز کردن را شروع کردناین بهار باغبانی در بالکن را شروع کردیم.
باغبانی در خانه را شروع کردناو کار را با دو گلدان سبزی معطر شروع کرد.
باغبانی در خانه را شروع کردنشروع به ضبط پیام صوتی کردم که تلفن زنگ خورد.
ضبط پیام صوتی را شروع کردنبرای شروع ضبط این دکمه را فشار بده.
ضبط پیام صوتی را شروع کردنیکشنبه مرتب کردن عکسهای قدیمیمان را شروع کردیم.
مرتب کردن عکسهای قدیمی را شروع کردناو کار را با ساختن پوشهای برای هر سال شروع کرد.
مرتب کردن عکسهای قدیمی را شروع کردنبعد از مدرسه تمرین پیانو را شروع کردم.
تمرین پیانو را شروع کردناو تمرین را با یک ملودی ساده شروع کرد.
تمرین پیانو را شروع کردناو ماه گذشته کار داوطلبانه در پناهگاه حیوانات را شروع کرد.
کار داوطلبانه را شروع کردنما کار را با کمک کردن در آخر هفتهها شروع کردیم.
کار داوطلبانه را شروع کردنLet's start working before it gets late.
قبل از اینکه دیر شود، کار را شروع کنیم.
We start a new project on Monday.
دوشنبه پروژهٔ تازهای را شروع میکنیم.
She started a conversation with the new neighbor.
او با همسایهٔ تازه سر صحبت را باز کرد.
We'll start the lesson after the break.
بعد از زنگ تفریح درس را شروع میکنیم.
Start with a simple step and build from there.
از یک قدم ساده شروع کن و بعد ادامه بده.
I started reading the novel on the train.
خواندن رمان را در قطار شروع کردم.
We started cooking dinner at six.
ساعت شش آماده کردن شام را شروع کردیم.
I started my morning workout before breakfast.
قبل از صبحانه ورزش صبحگاهیام را شروع کردم.
He started revising for the exam a week early.
او مرور درسها برای امتحان را یک هفته زودتر شروع کرد.
I started writing the report after the meeting.
بعد از جلسه نوشتن گزارش را شروع کردم.
She started an online course in September.
او در سپتامبر گذراندن یک دورهٔ آنلاین را شروع کرد.
He started his new job on Monday.
او دوشنبه کار در شغل تازهاش را شروع کرد.
We started our road trip before sunrise.
سفر جادهایمان را پیش از طلوع آفتاب شروع کردیم.
I started saving money for a bicycle.
برای خرید دوچرخه پسانداز کردن را شروع کردم.
We started gardening on the balcony this spring.
این بهار باغبانی در بالکن را شروع کردیم.
I started recording a voice message, then the phone rang.
شروع به ضبط پیام صوتی کردم که تلفن زنگ خورد.
We started sorting our old photos on Sunday.
یکشنبه مرتب کردن عکسهای قدیمیمان را شروع کردیم.
I started practicing the piano after school.
بعد از مدرسه تمرین پیانو را شروع کردم.
She started volunteering at the animal shelter last month.
او ماه گذشته کار داوطلبانه در پناهگاه حیوانات را شروع کرد.