اندازهٔ جسم در مقایسه با فضای پیرامون مطرح است، نه ارزش یا قیمت آن.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
having physical dimensions below the usual size for an object
اندازهٔ جسم در مقایسه با فضای پیرامون مطرح است، نه ارزش یا قیمت آن.
a house with limited interior space
به متراژ و فضای خانه اشاره دارد؛ کوچکبودن الزاماً به معنی نامناسببودن نیست.
a room with little floor space
اندازهٔ اتاق موضوع است، نه کمبودن شمار اتاقهای خانه.
a bag of limited size or capacity
گنجایش یا ابعاد کیف در قیاس با نیاز موقعیت سنجیده میشود.
a container with little capacity or small dimensions
برای ظرف فیزیکی با حجم یا طول و عرض محدود به کار میرود.
an animal with a little body compared with others
جثهٔ حیوان مطرح است؛ سن کم را تنها از این صفت نمیتوان نتیجه گرفت.
a tree of limited height or spread
بلندی یا گستردگی شاخهها مطرح است؛ ممکن است درخت جوان یا ذاتاً کوتاه باشد.
a town with relatively few residents or modest area
شهر میتواند از نظر جمعیت یا گستره کوچک باشد؛ با روستا یکی نیست.
a display with limited physical dimensions
ابعاد فیزیکی نمایشگر مهم است؛ وضوح تصویر مفهوم دیگری است.
a garden covering a limited area
وسعت فضای سبز منظور است، نه شمار گیاهان یا کیفیت رسیدگی.
a family with relatively few members
کوچکی خانواده به تعداد اعضا مربوط است، نه قد یا سن آنها.
a group with few participants
تعداد اعضای گروه محدود است؛ توانایی یا اهمیت اعضا موضوع نیست.
a budget with relatively little money available
کمبودن بودجه در قیاس با هزینههای موردنیاز مطرح است.
a limited modification rather than a major transformation
تغییر دامنهٔ محدودی دارد؛ لزوماً بیفایده یا بیاهمیت نیست.
a difference of limited degree or amount
اختلاف در اندازه یا مقدار کوچک است؛ کوچکبودن با نادیدهگرفتن آن یکی نیست.
a difficulty with limited severity or consequences
دشواری یا پیامد مشکل محدود است؛ احتمال دارد همچنان نیاز به رسیدگی داشته باشد.
an error of limited extent rather than a major error
خطا کمدامنه است؛ در موقعیت حساس ممکن است اثر مهمی داشته باشد.
feeling humiliated or unimportant, especially in feel small
describes a serving of food containing a modest quantity
کوچکیِ پرس دربارهٔ مقدار غذاست؛ کمبودن حجم لزوماً کیفیت یا مزه را توصیف نمیکند.
describes a cup with small physical dimensions or capacity
بزرگی یا کوچکیِ فنجان به ابعاد و گنجایش آن مربوط است، نه دمای نوشیدنی.
describes a notebook compact enough to carry easily
اینجا کوچک به اندازهٔ دفترچه اشاره دارد، نه کماهمیت بودن یادداشتهای آن.
describes a table with limited physical dimensions
کوچک به ابعاد میز یا فضای قابلاستفادهٔ آن اشاره میکند؛ لزوماً به کوتاه بودن پایهها نه.
describes an island that covers a limited area
در اینجا کوچکی به مساحت جزیره مربوط است، نه به جمعیت یا ارزش گردشگری آن.
describes a shop with limited space or business scale
کوچکیِ مغازه به اندازه یا مقیاس کسبوکار مربوط است و دربارهٔ کیفیت خدمات قضاوت نمیکند.
describes a company with relatively few employees or limited operations
کوچک بودن شرکت دربارهٔ تعداد کارکنان یا مقیاس فعالیت است، نه الزاماً درآمد یا کیفیت.
describes a team with relatively few members
در اینجا کوچک به تعداد اعضا اشاره میکند، نه به ضعف یا بیاهمیتیِ تیم.
describes a minor or easily overlooked detail
جزئیات کوچک ممکن است از نظر اندازه یا میزان توجه ناچیز باشد، ولی میتواند مهم باشد.
describes a modest action that expresses care or appreciation
یک حرکت کوچک میتواند از نظر شکل ساده باشد، اما اثر عاطفی بزرگی بگذارد.
describes a modest step in gradual progress
گام کوچک استعارهای از پیشرفت تدریجی است، نه لزوماً قدمی با طول کوتاه.
describes an expense involving a small amount of money
کوچکی هزینه به مبلغ کم اشاره دارد؛ چند هزینهٔ کوچک میتوانند جمعاً زیاد شوند.
describes a donation involving a modest sum of money
ارزش معنوی کمک مالی ممکن است از مبلغ آن بیشتر باشد؛ کوچک صرفاً به مقدار پول اشاره دارد.
describes a minor acting role with limited time or dialogue
نقش کوچک یعنی حضور یا سهم محدود شخصیت در داستان؛ به قد بازیگر یا ارزش هنری او مربوط نیست.
We made small talk while waiting for the train.
هنگام انتظار برای قطار کمی دربارهٔ موضوعات روزمره گپ زدیم.
Read the small print before signing.
پیش از امضا نوشتههای ریزِ شروط را بخوان.
Do you have any small change for the bus?
برای اتوبوس پول خرد داری؟
She started a small business from home.
او کسبوکار کوچکی را از خانه آغاز کرد.
Start small and expand the project later.
کوچک شروع کن و بعداً پروژه را گسترش بده.
small برای اندازه، تعداد یا مقدار کم به کار میرود؛ شکلهای مقایسهای آن smaller و smallest هستند. feel small میتواند احساس تحقیر را بیان کند. برای خواهر یا برادر کوچکتر، little یا younger معمولاً طبیعیتر است.
having physical dimensions below the usual size for an object
اندازهٔ جسم در مقایسه با فضای پیرامون مطرح است، نه ارزش یا قیمت آن.
a house with limited interior space
به متراژ و فضای خانه اشاره دارد؛ کوچکبودن الزاماً به معنی نامناسببودن نیست.
a room with little floor space
اندازهٔ اتاق موضوع است، نه کمبودن شمار اتاقهای خانه.
a bag of limited size or capacity
گنجایش یا ابعاد کیف در قیاس با نیاز موقعیت سنجیده میشود.
a container with little capacity or small dimensions
برای ظرف فیزیکی با حجم یا طول و عرض محدود به کار میرود.
an animal with a little body compared with others
جثهٔ حیوان مطرح است؛ سن کم را تنها از این صفت نمیتوان نتیجه گرفت.
a tree of limited height or spread
بلندی یا گستردگی شاخهها مطرح است؛ ممکن است درخت جوان یا ذاتاً کوتاه باشد.
a town with relatively few residents or modest area
شهر میتواند از نظر جمعیت یا گستره کوچک باشد؛ با روستا یکی نیست.
a display with limited physical dimensions
ابعاد فیزیکی نمایشگر مهم است؛ وضوح تصویر مفهوم دیگری است.
a garden covering a limited area
وسعت فضای سبز منظور است، نه شمار گیاهان یا کیفیت رسیدگی.
a family with relatively few members
کوچکی خانواده به تعداد اعضا مربوط است، نه قد یا سن آنها.
a group with few participants
تعداد اعضای گروه محدود است؛ توانایی یا اهمیت اعضا موضوع نیست.
a budget with relatively little money available
کمبودن بودجه در قیاس با هزینههای موردنیاز مطرح است.
a limited modification rather than a major transformation
تغییر دامنهٔ محدودی دارد؛ لزوماً بیفایده یا بیاهمیت نیست.
a difference of limited degree or amount
اختلاف در اندازه یا مقدار کوچک است؛ کوچکبودن با نادیدهگرفتن آن یکی نیست.
a difficulty with limited severity or consequences
دشواری یا پیامد مشکل محدود است؛ احتمال دارد همچنان نیاز به رسیدگی داشته باشد.
an error of limited extent rather than a major error
خطا کمدامنه است؛ در موقعیت حساس ممکن است اثر مهمی داشته باشد.
feeling humiliated or unimportant, especially in feel small
describes a serving of food containing a modest quantity
کوچکیِ پرس دربارهٔ مقدار غذاست؛ کمبودن حجم لزوماً کیفیت یا مزه را توصیف نمیکند.
describes a cup with small physical dimensions or capacity
بزرگی یا کوچکیِ فنجان به ابعاد و گنجایش آن مربوط است، نه دمای نوشیدنی.
describes a notebook compact enough to carry easily
اینجا کوچک به اندازهٔ دفترچه اشاره دارد، نه کماهمیت بودن یادداشتهای آن.
describes a table with limited physical dimensions
کوچک به ابعاد میز یا فضای قابلاستفادهٔ آن اشاره میکند؛ لزوماً به کوتاه بودن پایهها نه.
describes an island that covers a limited area
در اینجا کوچکی به مساحت جزیره مربوط است، نه به جمعیت یا ارزش گردشگری آن.
describes a shop with limited space or business scale
کوچکیِ مغازه به اندازه یا مقیاس کسبوکار مربوط است و دربارهٔ کیفیت خدمات قضاوت نمیکند.
describes a company with relatively few employees or limited operations
کوچک بودن شرکت دربارهٔ تعداد کارکنان یا مقیاس فعالیت است، نه الزاماً درآمد یا کیفیت.
describes a team with relatively few members
در اینجا کوچک به تعداد اعضا اشاره میکند، نه به ضعف یا بیاهمیتیِ تیم.
describes a minor or easily overlooked detail
جزئیات کوچک ممکن است از نظر اندازه یا میزان توجه ناچیز باشد، ولی میتواند مهم باشد.
describes a modest action that expresses care or appreciation
یک حرکت کوچک میتواند از نظر شکل ساده باشد، اما اثر عاطفی بزرگی بگذارد.
describes a modest step in gradual progress
گام کوچک استعارهای از پیشرفت تدریجی است، نه لزوماً قدمی با طول کوتاه.
describes an expense involving a small amount of money
کوچکی هزینه به مبلغ کم اشاره دارد؛ چند هزینهٔ کوچک میتوانند جمعاً زیاد شوند.
describes a donation involving a modest sum of money
ارزش معنوی کمک مالی ممکن است از مبلغ آن بیشتر باشد؛ کوچک صرفاً به مقدار پول اشاره دارد.
آن شیء کوچک میان بالشتکها افتاد.
شیء کوچک از نظر ابعادلطفاً آن شیء کوچک را در این سینی بگذار.
شیء کوچک از نظر ابعادشیء کوچکی زیر میز پنهان بود.
شیء کوچک از نظر ابعادآنها خانهٔ کوچکی کنار ایستگاه اجاره کردند.
خانهٔ کوچکآن خانهٔ کوچک آشپزخانهٔ روشنی دارد.
خانهٔ کوچکدر خانهٔ کوچکمان را آبی رنگ کردیم.
خانهٔ کوچکدر آن اتاق کوچک فقط یک تخت جا میشود.
اتاق کوچکاو یک اتاق کوچک را به استودیو تبدیل کرد.
اتاق کوچکپنجره را باز کن؛ این اتاق کوچک گرم شده است.
اتاق کوچککلیدهایم را در کیف کوچکی نگه میدارم.
کیف کوچکآن کیف کوچک آنقدر سبک است که تمام روز حملش کنم.
کیف کوچککیف کوچکی در اتوبوس جا مانده بود.
کیف کوچکگوشوارهها در جعبهای کوچک رسیدند.
جعبهٔ کوچکنامت را روی جعبهٔ کوچک بنویس.
جعبهٔ کوچکعکسهای قدیمی را در جعبهٔ کوچکی پیدا کردیم.
جعبهٔ کوچکحیوان کوچکی از مسیر گذشت.
حیوان کوچکجثهپناهگاه از حیوانات بزرگ و کوچک مراقبت میکند.
حیوان کوچکجثهاین حیوان کوچک میتواند میان سنگها پنهان شود.
حیوان کوچکجثهدرخت کوچکی نزدیک درِ ورودی رشد میکند.
درخت کوچکآنها به یاد معلمشان درخت کوچکی کاشتند.
درخت کوچکآن درخت کوچک هر صبح آب میخواهد.
درخت کوچکاو در شهر کوچکی کنار دریا بزرگ شد.
شهر کوچکآن شهر کوچک یک کتابخانهٔ عمومی دارد.
شهر کوچکمردم این شهر کوچک نانوا را به نام میشناسند.
شهر کوچکخواندن متن روی صفحهنمایش کوچک دشوار است.
صفحهنمایش کوچکاو برای آشپزخانه نمایشگر کوچکی خرید.
صفحهنمایش کوچکصفحهنمایش کوچک هم میتواند تصویر واضحی نشان دهد.
صفحهنمایش کوچکما در باغچهٔ کوچکمان نعناع میکاریم.
باغچهٔ کوچکباغچهٔ کوچک بعدازظهر آفتاب میگیرد.
باغچهٔ کوچکدر باغچهٔ کوچک سه صندلی جا میشود.
باغچهٔ کوچکمن از خانوادهای کمجمعیتِ سهنفره هستم.
خانوادهٔ کمجمعیتخانوادهٔ کمجمعیت آنها با هم شام میخورند.
خانوادهٔ کمجمعیتیک خانوادهٔ کمجمعیت هم میتواند رسمهای فراوانی داشته باشد.
خانوادهٔ کمجمعیتگروه کوچکی بعد از سخنرانی ماندند.
گروه کوچکراهنما گروه کوچکی را در موزه همراهی کرد.
گروه کوچکما در گروه کوچکی پنجنفره کار کردیم.
گروه کوچکتیم پروژه را با بودجهای محدود آغاز کرد.
بودجهٔ محدودبودجهٔ محدود ما را وادار کرد تجهیزات را دوباره استفاده کنیم.
بودجهٔ محدودآنها با بودجهای کم عروسی زیبایی برنامهریزی کردند.
بودجهٔ محدودیک تغییر جزئی استفاده از فرم را آسانتر کرد.
تغییر جزئیما تغییر کوچکی در برنامهٔ زمانی دادیم.
تغییر جزئیطرح فقط به اصلاحی جزئی نیاز دارد.
تغییر جزئیمیان آن دو قیمت اختلاف اندکی وجود دارد.
تفاوت اندکتفاوت جزئی دما میتواند بر نتیجه اثر بگذارد.
تفاوت اندکتفاوت کوچکی در صدا متوجه شدم.
تفاوت اندکبا چاپگر مشکل کوچکی داریم.
مشکل جزئیآن مشکل جزئی پیش از ناهار حل شد.
مشکل جزئیلطفاً حتی مشکل کوچکی در ترمزها را هم گزارش کن.
مشکل جزئیاو اشتباه کوچکی در نشانی پیدا کرد.
اشتباه جزئیخطای جزئی در محاسبه گزارش را به تأخیر انداخت.
اشتباه جزئیپیش از فرستادن نامه، اشتباه کوچک را اصلاح کن.
اشتباه جزئیحرف تمسخرآمیز او باعث شد آن زن احساس حقارت کند.
احساس حقارت و کوچکشدن در برابر دیگرانوقتی همه به سؤالم خندیدند، احساس حقارت کردم.
احساس حقارت و کوچکشدن در برابر دیگرانمعلمان خوب هرگز باعث نمیشوند دانشآموز احساس کوچکی کند.
احساس حقارت و کوچکشدن در برابر دیگرانمن یک پرس کوچک سفارش دادم.
پرس کوچک غذا از نظر مقداراین پرس کوچک برای کودک کافی است.
پرس کوچک غذا از نظر مقداربرای امتحان کردن غذا، یک پرس کوچک بگیر.
پرس کوچک غذا از نظر مقدارقهوه را در یک فنجان کوچک ریخت.
فنجان کوچک از نظر اندازهاین فنجان کوچک در کیف جا میشود.
فنجان کوچک از نظر اندازهدو فنجان کوچک روی میز بود.
فنجان کوچک از نظر اندازهیک دفترچهٔ کوچک همیشه همراه دارم.
دفترچهٔ کوچک و قابلحملشماره را در دفترچهٔ کوچک نوشتم.
دفترچهٔ کوچک و قابلحملاین دفترچهٔ کوچک در جیب جا میشود.
دفترچهٔ کوچک و قابلحملیک میز کوچک کنار پنجره گذاشتیم.
میز کوچک با سطح محدوداین میز کوچک فقط برای دو نفر جا دارد.
میز کوچک با سطح محدودروی میز کوچک یک گلدان گذاشتم.
میز کوچک با سطح محدوددر نزدیکی ساحل جزیرهٔ کوچکی هست.
جزیرهٔ کوچک از نظر مساحتآنها یک روز در جزیرهٔ کوچک ماندند.
جزیرهٔ کوچک از نظر مساحتجزیرهٔ کوچک فقط یک روستا دارد.
جزیرهٔ کوچک از نظر مساحتانتهای خیابان یک مغازهٔ کوچک هست.
مغازهٔ کوچک از نظر فضا و مقیاساو یک مغازهٔ کوچک باز کرد.
مغازهٔ کوچک از نظر فضا و مقیاسمغازهٔ کوچک فقط دو کارمند دارد.
مغازهٔ کوچک از نظر فضا و مقیاساو در یک شرکت کوچک کار میکند.
شرکت کوچک از نظر اندازهٔ سازمانشرکت کوچک با پنج نفر شروع کرد.
شرکت کوچک از نظر اندازهٔ سازمانشرکتهای کوچک هم میتوانند رشد کنند.
شرکت کوچک از نظر اندازهٔ سازمانیک تیم کوچک این برنامه را ساخت.
تیم کوچک با اعضای محدوددر تیم کوچک همه همدیگر را میشناسند.
تیم کوچک با اعضای محدودتیم کوچک سریعتر تصمیم میگیرد.
تیم کوچک با اعضای محدودیک نکتهٔ کوچک را در گزارش ندیدم.
جزئیات کوچک و ظریفاین نکتهٔ کوچک برای نتیجه مهم است.
جزئیات کوچک و ظریفاو به کوچکترین جزئیات هم توجه کرد.
جزئیات کوچک و ظریفاو با یک حرکت کوچک محبتش را نشان داد.
حرکت کوچکِ محبتآمیزیک حرکت کوچک میتواند کسی را خوشحال کند.
حرکت کوچکِ محبتآمیزاین هدیهٔ ساده حرکت کوچکی برای تشکر بود.
حرکت کوچکِ محبتآمیزامروز یک قدم کوچک به هدفم نزدیکتر شدم.
گام کوچک در مسیر پیشرفتبا قدمهای کوچک شروع کردیم.
گام کوچک در مسیر پیشرفتاین قدم کوچک هنوز مهم است.
گام کوچک در مسیر پیشرفتاین خرید هزینهٔ کوچکی داشت.
هزینهٔ کوچک و محدودهزینههای کوچک هم جمع میشوند.
هزینهٔ کوچک و محدودبرای این کار فقط یک هزینهٔ کوچک داریم.
هزینهٔ کوچک و محدوداو کمک مالی کوچکی به کتابخانه کرد.
کمک مالی کوچک از نظر مبلغکمکهای مالی کوچک هم ارزشمندند.
کمک مالی کوچک از نظر مبلغاین کمک مالی کوچک برای خرید یک کتاب کافی بود.
کمک مالی کوچک از نظر مبلغاو در نمایش نقش کوچکی داشت.
نقش کوچک در نمایش یا داستاناین نقش کوچک فقط دو جمله دارد.
نقش کوچک در نمایش یا داستانبازیگر با همان نقش کوچک شناخته شد.
نقش کوچک در نمایش یا داستانWe made small talk while waiting for the train.
هنگام انتظار برای قطار کمی دربارهٔ موضوعات روزمره گپ زدیم.
Read the small print before signing.
پیش از امضا نوشتههای ریزِ شروط را بخوان.
Do you have any small change for the bus?
برای اتوبوس پول خرد داری؟
She started a small business from home.
او کسبوکار کوچکی را از خانه آغاز کرد.
Start small and expand the project later.
کوچک شروع کن و بعداً پروژه را گسترش بده.