معنای اصلی مرد بالغ؛ در برابر boy
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
an adult who is male
معنای اصلی مرد بالغ؛ در برابر boy
a particular adult male whose name is unknown or left unstated
به فرد مذکر بدون نام یا هویت مشخص اشاره دارد
an adult male described by his job or responsibility
مردی در نقشی شغلی یا اجتماعی، بدون حکم کلی دربارهٔ شغلها
an adult male considered in relation to his character or conduct
توصیف رفتار یا شخصیت یک مرد
adult male people considered as members of a group
جمع men برای گروهی از مردان
human beings collectively in older or traditional uses of the noun man
این کاربرد در متنهای قدیمی و عباراتی مانند early man دیده میشود؛ برای اشارهٔ فراگیر امروزی بهتر است people یا humanity به کار رود.
an informal exclamation expressing surprise, disbelief, or strong feeling
منظور مردِ حاضر در صحنه نیست؛ جملهٔ گفتاری و محاورهای است.
to work at, staff, or operate a place, desk, station, or post
این فعل از اسم جداست؛ کسی با هر جنسیتی میتواند کاری را man کند.
an adult man reading a newspaper
مرد با فعالیتی که انجام میدهد توصیف میشود؛ شغل یا نسبت او معلوم نیست.
an adult man standing at a bus stop
قرار داشتن در ایستگاه، سوار شدن یا رسیدن اتوبوس را تضمین نمیکند.
an adult man walking a dog
an adult man wearing glasses
عینک یکی از نشانههای ظاهری مرد است و به تنهایی هویت او را مشخص نمیکند.
an adult man holding or reading a map
نقشه وسیلهای برای توصیف مرد است؛ داشتن نقشه به معنای بلد بودن راه نیست.
an adult man speaking with a child
از گفتوگوی مرد با کودک نمیتوان نسبت خانوادگی آنها را نتیجه گرفت.
an adult man standing or shopping at a bakery
حضور مرد در نانوایی به معنای نانوا بودنش نیست؛ او ممکن است مشتری باشد.
an adult man waiting at a clinic
انتظار مرد برای نوبت به معنی شروع ویزیت یا بیماری خاصی نیست.
an adult man carrying a box
an adult man riding a bicycle
an adult man working in a garden
رسیدگی مرد به گیاهان شغل حرفهایِ باغبانی را پیشفرض نمیگیرد.
an adult man taking a photograph
عکس گرفتن از کسی، به معنای عکاس حرفهای بودن مرد نیست.
an adult man reading aloud to a group
بلندخوانی مرد برای جمع، عنوان شغلی یا رابطهٔ خانوادگی او را تعیین نمیکند.
an adult man returning a set of keys
A young man offered us his seat.
مرد جوانی صندلیاش را به ما داد.
An elderly man was reading by the window.
مرد سالخوردهای کنار پنجره کتاب میخواند.
Men and women joined the workshop together.
زنان و مردان با هم در کارگاه شرکت کردند.
Can you man the reception desk until noon?
میتوانی تا ظهر مسئول میز پذیرش باشی؟
Man, that's surprising news!
وای، چه خبر عجیبی!
A man was reading a newspaper by the window.
مردی کنار پنجره روزنامه میخواند.
A man was waiting alone at the bus stop.
مردی تنها در ایستگاه اتوبوس منتظر بود.
A man was walking a dog in the park.
مردی در پارک سگی را به گردش میبرد.
The man with glasses is sitting near the door.
مرد عینکی نزدیک در نشسته است.
A man stood at the corner holding a map.
مردی سرِ نبش با نقشهای در دست ایستاده بود.
A man was talking to a child near the playground.
مردی نزدیک زمین بازی با کودکی حرف میزد.
A man bought two loaves of bread at the bakery.
مردی از نانوایی دو قرص نان خرید.
A man was waiting quietly at the clinic.
مردی آرام در درمانگاه منتظر بود.
A man carried a large box up the stairs.
مردی جعبهٔ بزرگی را از پلهها بالا برد.
A man rode a bicycle across the bridge.
مردی با دوچرخه از پل گذشت.
A man planted flowers in the small garden.
مردی در باغچهٔ کوچک گل کاشت.
A man took a photo of the old building.
مردی از ساختمان قدیمی عکس گرفت.
A man read a short story aloud to the group.
مردی داستان کوتاهی را برای گروه با صدای بلند خواند.
A man returned the keys to the front desk.
مردی کلیدها را به میز پذیرش برگرداند.
آوانگاری آموزشی و تقریبی است؛ تلفظ دقیق را با صدای گویندهٔ بومی نیز مقایسه کنید.
man اسمِ «مرد بالغ» است و جمع بیقاعدهٔ آن men است. در متنهای قدیمی man گاهی به معنای همهٔ انسانها به کار میرود، اما در نوشتهٔ امروزی people یا humankind معمولاً فراگیرتر و دقیقتر است. man بهصورت فعل «به کار گماردن/اداره کردن یک جایگاه» و گاهی بهشکل نداییِ تعجب هم استفاده میشود.
an adult who is male
معنای اصلی مرد بالغ؛ در برابر boy
a particular adult male whose name is unknown or left unstated
به فرد مذکر بدون نام یا هویت مشخص اشاره دارد
an adult male described by his job or responsibility
مردی در نقشی شغلی یا اجتماعی، بدون حکم کلی دربارهٔ شغلها
an adult male considered in relation to his character or conduct
توصیف رفتار یا شخصیت یک مرد
adult male people considered as members of a group
جمع men برای گروهی از مردان
human beings collectively in older or traditional uses of the noun man
این کاربرد در متنهای قدیمی و عباراتی مانند early man دیده میشود؛ برای اشارهٔ فراگیر امروزی بهتر است people یا humanity به کار رود.
an informal exclamation expressing surprise, disbelief, or strong feeling
منظور مردِ حاضر در صحنه نیست؛ جملهٔ گفتاری و محاورهای است.
to work at, staff, or operate a place, desk, station, or post
این فعل از اسم جداست؛ کسی با هر جنسیتی میتواند کاری را man کند.
an adult man reading a newspaper
مرد با فعالیتی که انجام میدهد توصیف میشود؛ شغل یا نسبت او معلوم نیست.
an adult man standing at a bus stop
قرار داشتن در ایستگاه، سوار شدن یا رسیدن اتوبوس را تضمین نمیکند.
an adult man walking a dog
an adult man wearing glasses
عینک یکی از نشانههای ظاهری مرد است و به تنهایی هویت او را مشخص نمیکند.
an adult man holding or reading a map
نقشه وسیلهای برای توصیف مرد است؛ داشتن نقشه به معنای بلد بودن راه نیست.
an adult man speaking with a child
از گفتوگوی مرد با کودک نمیتوان نسبت خانوادگی آنها را نتیجه گرفت.
an adult man standing or shopping at a bakery
حضور مرد در نانوایی به معنای نانوا بودنش نیست؛ او ممکن است مشتری باشد.
an adult man waiting at a clinic
انتظار مرد برای نوبت به معنی شروع ویزیت یا بیماری خاصی نیست.
an adult man riding a bicycle
an adult man working in a garden
رسیدگی مرد به گیاهان شغل حرفهایِ باغبانی را پیشفرض نمیگیرد.
an adult man taking a photograph
عکس گرفتن از کسی، به معنای عکاس حرفهای بودن مرد نیست.
an adult man reading aloud to a group
بلندخوانی مرد برای جمع، عنوان شغلی یا رابطهٔ خانوادگی او را تعیین نمیکند.
مردی کمکمان کرد جعبهٔ سنگین را ببریم.
مرد بالغمرد کنار ایستگاه اتوبوس نقشه میخواند.
مرد بالغدایی من مرد آرامی است که باغبانی را دوست دارد.
مرد بالغمرد ناشناسی درِ خانهٔ ما را زد.
مرد ناشناس یا بیناممردی با کت سبز نشانی را پرسید.
مرد ناشناس یا بیناممردی را که نزدیک ورودی است میشناسی؟
مرد ناشناس یا بیناممردِ پذیرش رزرو ما را پیدا کرد.
مرد در یک نقش یا شغل مشخصمردی از گروه تعمیرات بخاری را بررسی کرد.
مرد در یک نقش یا شغل مشخصمردی که جلسه را اداره میکرد پرسشی مطرح کرد.
مرد در یک نقش یا شغل مشخصاو مرد باملاحظهای است که با دقت گوش میدهد.
مردی با ویژگی شخصیتی معینمردی را میشناسم که زیر فشار آرام میماند.
مردی با ویژگی شخصیتی معینآن مرد دربارهٔ اشتباهش صادق بود.
مردی با ویژگی شخصیتی معینسه مرد بیرون کتابخانه منتظر بودند.
مردان بهصورت جمعمردان گروه ما نظرهایشان را مطرح کردند.
مردان بهصورت جمعدو مرد میزها را به سالن بردند.
مردان بهصورت جمعانسان نخستین از سنگ ابزار میساخت.
انسان یا نوع بشر در کاربرد عمومیِ قدیمیکتابهای درسی قدیمی اغلب از «تاریخ بشر» حرف میزنند.
انسان یا نوع بشر در کاربرد عمومیِ قدیمینمایشگاه جایگاه انسان را در طبیعت بررسی میکند.
انسان یا نوع بشر در کاربرد عمومیِ قدیمیوای، نزدیک بود اتفاق بدی بیفتد!
وای! عجب! برای نشان دادن تعجبعجب منظرهٔ قشنگی!
وای! عجب! برای نشان دادن تعجبوای، انتظار نداشتم اینجا ببینمت!
وای! عجب! برای نشان دادن تعجبهر صبح دو داوطلب مسئول میز اطلاعات هستند.
برای یک جایگاه نیرو گذاشتن یا آن را اداره کردناو سه ساعت پشت میز راهنمایی کار کرد.
برای یک جایگاه نیرو گذاشتن یا آن را اداره کردنمیتوانی شیفت شب مسئول ایستگاه رادیویی باشی؟
برای یک جایگاه نیرو گذاشتن یا آن را اداره کردنمردی کنار پنجره روزنامه میخواند.
مردی که روزنامه میخواندمرد روزنامه را تا کرد و بلند شد.
مردی که روزنامه میخواندمردی تنها در ایستگاه اتوبوس منتظر بود.
مردی در ایستگاه اتوبوسمرد برنامهٔ حرکت را روی دیوار نگاه کرد.
مردی در ایستگاه اتوبوسمردی در پارک سگی را به گردش میبرد.
مردی که سگش را به گردش میبردمرد ایستاد تا سگ آب بخورد.
مردی که سگش را به گردش میبردمرد عینکی نزدیک در نشسته است.
مردی که عینک زده استاز آن مرد پرسیدم کتابخانه کجاست.
مردی که عینک زده استمردی سرِ نبش با نقشهای در دست ایستاده بود.
مردی که نقشه در دست داردمرد دو بار نقشه را چرخاند.
مردی که نقشه در دست داردمردی نزدیک زمین بازی با کودکی حرف میزد.
مردی که با کودکی حرف میزندمرد به سمت تابها اشاره کرد.
مردی که با کودکی حرف میزندمردی از نانوایی دو قرص نان خرید.
مردی در نانواییمرد نانها را در کیفش گذاشت.
مردی در نانواییمردی آرام در درمانگاه منتظر بود.
مردی که در مطب منتظر استمرد ساعت نوبتش را بررسی کرد.
مردی که در مطب منتظر استمردی جعبهٔ بزرگی را از پلهها بالا برد.
مردی که جعبهای حمل میکندمرد جعبه را کنار در زمین گذاشت.
مردی که جعبهای حمل میکندمردی با دوچرخه از پل گذشت.
مردی که دوچرخهسواری میکندمرد پشت چراغ راهنمایی ایستاد.
مردی که دوچرخهسواری میکندمردی در باغچهٔ کوچک گل کاشت.
مردی که در باغچه کار میکندمرد پیش از غروب به گیاهان آب داد.
مردی که در باغچه کار میکندمردی از ساختمان قدیمی عکس گرفت.
مردی که عکس میگیردمرد عکس را روی دوربینش نگاه کرد.
مردی که عکس میگیردمردی داستان کوتاهی را برای گروه با صدای بلند خواند.
مردی که برای گروه بلند میخواندمرد مکث کرد تا به پرسشی جواب بدهد.
مردی که برای گروه بلند میخواندمردی کلیدها را به میز پذیرش برگرداند.
مردی که کلیدها را پس میدهدمرد پیش از رفتن از مسئول پذیرش تشکر کرد.
مردی که کلیدها را پس میدهدA young man offered us his seat.
مرد جوانی صندلیاش را به ما داد.
An elderly man was reading by the window.
مرد سالخوردهای کنار پنجره کتاب میخواند.
Men and women joined the workshop together.
زنان و مردان با هم در کارگاه شرکت کردند.
Can you man the reception desk until noon?
میتوانی تا ظهر مسئول میز پذیرش باشی؟
Man, that's surprising news!
وای، چه خبر عجیبی!
A man was reading a newspaper by the window.
مردی کنار پنجره روزنامه میخواند.
A man was waiting alone at the bus stop.
مردی تنها در ایستگاه اتوبوس منتظر بود.
A man was walking a dog in the park.
مردی در پارک سگی را به گردش میبرد.
The man with glasses is sitting near the door.
مرد عینکی نزدیک در نشسته است.
A man stood at the corner holding a map.
مردی سرِ نبش با نقشهای در دست ایستاده بود.
A man was talking to a child near the playground.
مردی نزدیک زمین بازی با کودکی حرف میزد.
A man bought two loaves of bread at the bakery.
مردی از نانوایی دو قرص نان خرید.
A man was waiting quietly at the clinic.
مردی آرام در درمانگاه منتظر بود.
A man carried a large box up the stairs.
مردی جعبهٔ بزرگی را از پلهها بالا برد.
A man rode a bicycle across the bridge.
مردی با دوچرخه از پل گذشت.
A man planted flowers in the small garden.
مردی در باغچهٔ کوچک گل کاشت.
A man took a photo of the old building.
مردی از ساختمان قدیمی عکس گرفت.
A man read a short story aloud to the group.
مردی داستان کوتاهی را برای گروه با صدای بلند خواند.
A man returned the keys to the front desk.
مردی کلیدها را به میز پذیرش برگرداند.