پرسش دربارهٔ حرفه، نوع اشتغال یا جایگاه کاری؛ برابر با هر فعالیت گذرا نیست.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
a person's regular paid occupation or professional position
پرسش دربارهٔ حرفه، نوع اشتغال یا جایگاه کاری؛ برابر با هر فعالیت گذرا نیست.
the state of holding a paid employment position
وجود اشتغال یا موقعیت کاری فعلی، نه صرفاً انجام یک کار کوتاه.
obtaining a position of paid employment
جستوجو و بهدستآوردن موقعیت شغلی جدید.
beginning a new position of employment
آغاز اشتغال در یک موقعیت یا محیط کاری جدید.
having one's employment end against one's wishes
پایان ناخواستهٔ اشتغال؛ با «گم کردن وسیله» فرق دارد.
moving from one occupation or employment role to another
the earliest paid employment position in someone's career
نخستین تجربهٔ رسمی یا درآمدزای اشتغال.
a position worked for the usual full set of weekly hours
اشتغال با برنامهٔ کامل ساعتهای کاری؛ قوانین محلی متفاوتاند.
a position with fewer working hours than a full-time role
اشتغال با ساعت کاری محدودتر از برنامهٔ تماموقت.
employment intended to continue without a fixed short end date
موقعیت شغلی نسبتاً پایدار، در برابر قرارداد یا کار موقت.
an employment position lasting for a limited period
اشتغال محدود به دوره یا پروژهٔ معین.
the responsibilities associated with a particular role
مسئولیتها و کارهای لازم در چارچوب یک شغل.
employment considered in relation to its salary or wages
رابطهٔ شغل با حقوق و درآمد؛ واژهٔ «حقوق» ممکن است اصطلاح جداگانه داشته باشد.
the place where someone performs their paid employment
جایی که فرد شغل خود را انجام میدهد، نه صرفاً مکان عمومی.
a person's level of contentment with their employment
احساس فرد نسبت به کیفیت و مطلوبیت اشتغال خود.
pressure associated with an employment role
فشار ناشی از وظایف یا شرایط اشتغال؛ اینجا بیان زبانشناختی است، نه تشخیص پزشکی.
the hours, safety and other circumstances of employment
ساعت، ایمنی و محیط کار؛ با وجود خود شغل متفاوت است.
a specific piece of work that needs to be completed
در انگلیسی job میتواند کارِ معین و تمامشدنی باشد؛ الزاماً شغلِ درآمدزای فرد نیست.
a job opening advertised by an employer
به فرصت استخدام و بررسی آگهیِ کار اشاره دارد؛ با خودِ حرفه یا عنوان شغلی یکسان نیست.
seeking a job through a formal application
کاربرد واژهٔ شغل در فرستادن درخواست، مدارک و پیگیری مراحل جذب را روشن میکند.
describing relevant experience on a résumé for a job
تفاوت سابقهٔ کاری و مدرک تحصیلی را هنگام آمادهکردن رزومه نشان میدهد.
discussing a job with an employer in an interview
پرسشوپاسخ در مصاحبه با وعدهٔ قطعی استخدام متفاوت است.
a trial period at the beginning of a job
دورهٔ آزمایشی با کارآموزی یا استخدام دائمی یکسان نیست؛ مقررات آن به قرارداد و محل کار وابسته است.
the written agreement setting out the terms of a job
عبارتهای مرتبط با قرارداد، مفاد کتبی، تاریخ شروع و مسئولیت طرفین را پوشش میدهد؛ مشاورهٔ حقوقی نیست.
working a job on scheduled morning, evening, or night shifts
تقسیم ساعات کار به شیفت صبح، عصر یا شب را از ساعت کاری ثابت جدا میکند.
hours worked beyond a job's usual schedule
ساعتهای افزوده بر برنامهٔ معمول را توصیف میکند؛ پرداخت و حقوق آن بسته به قرارداد و مقررات متفاوت است.
a job performed remotely or in a hybrid arrangement
محل انجام شغل را مشخص میکند: از خانه، دفتر یا ترکیبی از هر دو؛ با انعطاف ساعت کار یکی نیست.
non-salary benefits offered with a job
مزایایی مثل مرخصی، آموزش یا کمکهزینه را از حقوق پایه جدا میکند؛ نوع مزایا وابسته به کارفرماست.
learning practical skills needed to perform a job
آموزشِ ورود به شغل یا توسعهٔ مهارتهای مرتبط با آن را توصیف میکند و با دورهٔ آزمایشی فرق دارد.
cooperating with colleagues to complete work responsibilities
هماهنگی و تقسیم مسئولیت در محیط کار را نشان میدهد؛ با وظیفهٔ فردی یا صرفاً دوستی متفاوت است.
reviewing an employee's performance in a job
گفتوگوی برنامهریزیشده دربارهٔ کیفیت انجام کار را از قضاوت شخصی جدا میکند.
choosing to leave a job by giving notice of resignation
استعفای داوطلبانه با اخراج یا ازدستدادن ناخواستهٔ شغل تفاوت دارد؛ مهلت اطلاع تابع شرایط کار است.
She learned the system on the job.
او این سامانه را حین کار یاد گرفت.
He is between jobs at the moment.
او در حال حاضر میان دو شغل است.
Her job interview is on Thursday.
مصاحبهٔ شغلی او پنجشنبه است.
The team celebrated a job well done.
گروه انجام خوب کار را جشن گرفت.
This simple tool will do the job.
این ابزار ساده کار موردنظر را انجام میدهد.
job در کاربرد اصلی «شغل» و موقعیت اشتغال است؛ در انگلیسی میتواند «کار مشخص و تمامشدنی» هم باشد که با شغل فارسی یکسان نیست.
a person's regular paid occupation or professional position
پرسش دربارهٔ حرفه، نوع اشتغال یا جایگاه کاری؛ برابر با هر فعالیت گذرا نیست.
the state of holding a paid employment position
وجود اشتغال یا موقعیت کاری فعلی، نه صرفاً انجام یک کار کوتاه.
obtaining a position of paid employment
جستوجو و بهدستآوردن موقعیت شغلی جدید.
beginning a new position of employment
آغاز اشتغال در یک موقعیت یا محیط کاری جدید.
having one's employment end against one's wishes
پایان ناخواستهٔ اشتغال؛ با «گم کردن وسیله» فرق دارد.
moving from one occupation or employment role to another
the earliest paid employment position in someone's career
نخستین تجربهٔ رسمی یا درآمدزای اشتغال.
a position worked for the usual full set of weekly hours
اشتغال با برنامهٔ کامل ساعتهای کاری؛ قوانین محلی متفاوتاند.
a position with fewer working hours than a full-time role
اشتغال با ساعت کاری محدودتر از برنامهٔ تماموقت.
employment intended to continue without a fixed short end date
موقعیت شغلی نسبتاً پایدار، در برابر قرارداد یا کار موقت.
an employment position lasting for a limited period
اشتغال محدود به دوره یا پروژهٔ معین.
the responsibilities associated with a particular role
مسئولیتها و کارهای لازم در چارچوب یک شغل.
employment considered in relation to its salary or wages
رابطهٔ شغل با حقوق و درآمد؛ واژهٔ «حقوق» ممکن است اصطلاح جداگانه داشته باشد.
the place where someone performs their paid employment
جایی که فرد شغل خود را انجام میدهد، نه صرفاً مکان عمومی.
a person's level of contentment with their employment
احساس فرد نسبت به کیفیت و مطلوبیت اشتغال خود.
pressure associated with an employment role
فشار ناشی از وظایف یا شرایط اشتغال؛ اینجا بیان زبانشناختی است، نه تشخیص پزشکی.
the hours, safety and other circumstances of employment
ساعت، ایمنی و محیط کار؛ با وجود خود شغل متفاوت است.
a specific piece of work that needs to be completed
در انگلیسی job میتواند کارِ معین و تمامشدنی باشد؛ الزاماً شغلِ درآمدزای فرد نیست.
a job opening advertised by an employer
به فرصت استخدام و بررسی آگهیِ کار اشاره دارد؛ با خودِ حرفه یا عنوان شغلی یکسان نیست.
seeking a job through a formal application
کاربرد واژهٔ شغل در فرستادن درخواست، مدارک و پیگیری مراحل جذب را روشن میکند.
describing relevant experience on a résumé for a job
تفاوت سابقهٔ کاری و مدرک تحصیلی را هنگام آمادهکردن رزومه نشان میدهد.
discussing a job with an employer in an interview
پرسشوپاسخ در مصاحبه با وعدهٔ قطعی استخدام متفاوت است.
a trial period at the beginning of a job
دورهٔ آزمایشی با کارآموزی یا استخدام دائمی یکسان نیست؛ مقررات آن به قرارداد و محل کار وابسته است.
the written agreement setting out the terms of a job
عبارتهای مرتبط با قرارداد، مفاد کتبی، تاریخ شروع و مسئولیت طرفین را پوشش میدهد؛ مشاورهٔ حقوقی نیست.
working a job on scheduled morning, evening, or night shifts
تقسیم ساعات کار به شیفت صبح، عصر یا شب را از ساعت کاری ثابت جدا میکند.
hours worked beyond a job's usual schedule
ساعتهای افزوده بر برنامهٔ معمول را توصیف میکند؛ پرداخت و حقوق آن بسته به قرارداد و مقررات متفاوت است.
a job performed remotely or in a hybrid arrangement
محل انجام شغل را مشخص میکند: از خانه، دفتر یا ترکیبی از هر دو؛ با انعطاف ساعت کار یکی نیست.
non-salary benefits offered with a job
مزایایی مثل مرخصی، آموزش یا کمکهزینه را از حقوق پایه جدا میکند؛ نوع مزایا وابسته به کارفرماست.
learning practical skills needed to perform a job
آموزشِ ورود به شغل یا توسعهٔ مهارتهای مرتبط با آن را توصیف میکند و با دورهٔ آزمایشی فرق دارد.
cooperating with colleagues to complete work responsibilities
هماهنگی و تقسیم مسئولیت در محیط کار را نشان میدهد؛ با وظیفهٔ فردی یا صرفاً دوستی متفاوت است.
reviewing an employee's performance in a job
گفتوگوی برنامهریزیشده دربارهٔ کیفیت انجام کار را از قضاوت شخصی جدا میکند.
شغل او تدریس علوم در مدرسهای محلی است.
شغل یا حرفهٔ فردبرادرت چه شغلی دارد؟
شغل یا حرفهٔ فردآن شغل به صبر و ارتباط روشن نیاز دارد.
شغل یا حرفهٔ فرداو در کتابخانهٔ شهر شغل دارد.
شغل داشتناو خوشحال است که شغلی باثبات دارد.
شغل داشتنبسیاری از فارغالتحصیلان امیدوارند تا پاییز شغل داشته باشند.
شغل داشتنلینا پس از چند مصاحبه شغلی پیدا کرد.
پیدا کردن شغلپیدا کردن شغلی مناسب ممکن است زمان ببرد.
پیدا کردن شغلاو شغل جدیدش را از طریق یک دوست پیدا کرد.
پیدا کردن شغلمن دوشنبه شغل جدیدم را شروع میکنم.
شروع شغل تازهاو پیش از اولین روز شغلش مضطرب بود.
شروع شغل تازهوقتی امیر آن شغل را شروع کرد، جشن گرفتند.
شروع شغل تازهوقتی مغازه بسته شد او شغلش را از دست داد.
از دست دادن شغلاز دست دادن شغل میتواند برنامههای خانواده را تغییر دهد.
از دست دادن شغلاو نگران بود که شاید شغلش را از دست بدهد.
از دست دادن شغلپس از پنج سال تصمیم گرفت شغلش را عوض کند.
تغییر شغلتغییر شغل به او فرصت بیشتری برای بودن در خانه داد.
تغییر شغلآنها دربارهٔ تغییر شغل در امسال گفتوگو کردند.
تغییر شغلاولین شغل من در کتابفروشی کوچکی بود.
اولین شغلاو از نخستین شغلش چیزهای زیادی یاد گرفت.
اولین شغلاو مدیر نخستین شغلش را به یاد دارد.
اولین شغلاو شغلی تماموقت در موزه پذیرفت.
شغل تماموقتشغل تماموقت ممکن است مزایای منظمی داشته باشد.
شغل تماموقتاو پس از فارغالتحصیلی شغلی تماموقت میخواهد.
شغل تماموقتاو هنگام تحصیل شغلی پارهوقت گرفت.
شغل پارهوقتاین شغل پارهوقت با برنامهٔ کلاسهای او سازگار است.
شغل پارهوقتآنها برای آخر هفتهها آگهی شغل پارهوقت دادند.
شغل پارهوقتاو امیدوار است شغلی دائمی به دست آورد.
شغل دائمییک شغل دائمی اطمینان بیشتری فراهم کرد.
شغل دائمیاو برای شغلی دائمی به شهر دیگری رفت.
شغل دائمینادیا برای تابستان شغلی موقت پیدا کرد.
شغل موقتاین شغل موقت در سپتامبر تمام میشود.
شغل موقتیک شغل موقت به او کمک کرد تجربه کسب کند.
شغل موقتوظایف شغل او شامل پاسخدادن به پرسشهای مشتریان است.
وظایف شغلیاین شغل مستلزم ثبت دقیق سوابق است.
وظایف شغلیاو پیش از پذیرفتن پرسید وظایف شغل چیست.
وظایف شغلیحقوق این شغل برای پرداخت اجارهٔ او کافی است.
درآمد یا دستمزد شغلاو دستمزد دو شغل را مقایسه کرد.
درآمد یا دستمزد شغلاین شغل بازهٔ حقوق مشخصی دارد.
درآمد یا دستمزد شغلمحل شغل او در مرکز شهر است.
محل شغل یا کاراو هر روز یک ساعت تا محل کارش راه میرود.
محل شغل یا کارشغل جدید به آنها اجازه میدهد نزدیک خانه کار کنند.
محل شغل یا کاراو از شغلش لذت میبرد چون به کودکان کمک میکند.
رضایت شغلیرضایت شغلی برای بسیاری از کارکنان مهم است.
رضایت شغلیاو به شغلی که انجام میدهد افتخار میکند.
رضایت شغلیاین شغل در فصل پرکار تنشزا شد.
فشار شغلیاو دربارهٔ فشار شغلی با مدیرش صحبت کرد.
فشار شغلییک شغل پرفشار میتواند بر اوقات فراغت اثر بگذارد.
فشار شغلیآنها دربارهٔ شرایط کاری این شغل پرسیدند.
شرایط شغلیاین شغل ساعتهای کاری انعطافپذیری دارد.
شرایط شغلیشرایط ایمن در هر شغلی مهماند.
شرایط شغلیکار نقاشی تقریباً تمام بعدازظهر طول کشید.
کار یا مأموریت مشخصپیش از ناهار یک کار کوچک دیگر دارم.
کار یا مأموریت مشخصآنها کار تعمیر دروازه را با دقت انجام دادند.
کار یا مأموریت مشخصکتابخانه امروز صبح یک فرصت شغلی تازه آگهی کرد.
آگهی و فرصت شغلیپیش از درخواست دادن برای آن فرصت، شرح شغل را بخوان.
آگهی و فرصت شغلیمهلت این فرصت شغلی در پایان ماه تمام میشود.
آگهی و فرصت شغلیدرخواست استخدامم را پیش از پایان مهلت فرستادم.
درخواست استخدام و روند اقدامکارفرما تأیید کرد که درخواست من برای آن شغل رسیده است.
درخواست استخدام و روند اقداماو ایمیلش را برای دریافت خبر تازه دربارهٔ درخواست استخدام بررسی کرد.
درخواست استخدام و روند اقدامرزومهات را با شغلی که میخواهی هماهنگ کن.
رزومه و سابقهٔ مرتبط با شغلاو فعالیت داوطلبانهاش را نوشت چون به آن شغل مربوط بود.
رزومه و سابقهٔ مرتبط با شغلآگهی استخدام رزومه را در قالب پیدیاف میخواهد.
رزومه و سابقهٔ مرتبط با شغلمصاحبهٔ شغلی من برای سهشنبه برنامهریزی شده است.
مصاحبهٔ شغلیمصاحبهکننده پرسید چرا این شغل را میخواهم.
مصاحبهٔ شغلیمصاحبهٔ شغلی به معنای تضمین پیشنهاد استخدام نیست.
مصاحبهٔ شغلیدو ماه نخست این شغل دورهٔ آزمایشی است.
دورهٔ آزمایشی استخدامبپرس در دورهٔ آزمایشی عملکردت چگونه ارزیابی میشود.
دورهٔ آزمایشی استخداماو پیش از پایان دورهٔ آزمایشی شغلش بازخورد گرفت.
دورهٔ آزمایشی استخدامپیش از امضای قرارداد شغلی آن را بخوان.
قرارداد و شرایط استخدامدر قرارداد آمده است که شغل چه زمانی شروع میشود.
قرارداد و شرایط استخداماو نسخهای از قرارداد استخدام امضاشدهٔ خود خواست.
قرارداد و شرایط استخدامشغل جدیدم شیفتهای چرخشی دارد.
شیفت و نوبتهای کاریاو در بیمارستان شیفت شب کار میکند.
شیفت و نوبتهای کاریپیش از جابهجاکردن شیفتها برنامهٔ کاری هفتهٔ آینده را بررسی کن.
شیفت و نوبتهای کاریاین شغل گاهی در هفتههای شلوغ به اضافهکاری نیاز دارد.
اضافهکاری و ساعتهای بیشتربپرس آیا ساعتهای اضافهکاری ثبت میشوند.
اضافهکاری و ساعتهای بیشتراو شیفت اضافی را نپذیرفت چون پیشتر اضافهکاری کرده بود.
اضافهکاری و ساعتهای بیشترشغل جدیدش اجازه میدهد سه روز در هفته دورکاری کند.
دورکاری و کار ترکیبیاین شغل ترکیبی است؛ بنابراین دوشنبهها در دفتر همدیگر را میبینیم.
دورکاری و کار ترکیبیبپرس کدام وظایف این شغل به حضور در محل نیاز دارند.
دورکاری و کار ترکیبیاین شغل آموزش همراه با پرداخت حقوق را بهعنوان مزیتی اضافه ارائه میکند.
مزایای شغلی غیر از دستمزدعلاوه بر حقوق، مزایای شغلی را هم مقایسه کن.
مزایای شغلی غیر از دستمزداو پرسید آیا این شغل کمکهزینهٔ رفتوآمد دارد.
مزایای شغلی غیر از دستمزدشغل جدید دو هفته آموزش دارد.
آموزش حین کار و یادگیری مهارتاو در آموزش حین کار استفاده از نرمافزار را یاد گرفت.
آموزش حین کار و یادگیری مهارتبپرس چه کسی در یادگیری وظایف روزمرهٔ شغل به تو کمک میکند.
آموزش حین کار و یادگیری مهارتهمکاری گروهی بخش مهمی از این شغل است.
همکاری با همکاران در شغلکار را تقسیم میکنیم تا همه وظیفهٔ خود را بدانند.
همکاری با همکاران در شغلاو برای یکی از وظایف دشوار شغلی از همکارش کمک خواست.
همکاری با همکاران در شغلجلسهٔ ارزیابی عملکرد شغلی من پنجشنبهٔ آینده است.
بازخورد و ارزیابی عملکرد شغلیمدیر دربارهٔ کار من بازخورد مشخصی داد.
بازخورد و ارزیابی عملکرد شغلیپس از ارزیابی دربارهٔ دو هدف شغلیام توافق کردیم.
بازخورد و ارزیابی عملکرد شغلیاو پس از پیدا کردن موقعیتی دیگر از شغلش استعفا داد.
استعفا و ترک داوطلبانهٔ شغلاو پیش از ترک شغل به مدیرش اطلاع داد.
استعفا و ترک داوطلبانهٔ شغلاستعفا دادن از شغل با اخراج شدن تفاوت دارد.
استعفا و ترک داوطلبانهٔ شغلShe learned the system on the job.
او این سامانه را حین کار یاد گرفت.
He is between jobs at the moment.
او در حال حاضر میان دو شغل است.
Her job interview is on Thursday.
مصاحبهٔ شغلی او پنجشنبه است.
The team celebrated a job well done.
گروه انجام خوب کار را جشن گرفت.
This simple tool will do the job.
این ابزار ساده کار موردنظر را انجام میدهد.