Vater اسم مذکر است: der Vater.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
männlicher Elternteil eines Menschen, durch Geburt, Adoption oder gelebte Elternschaft
Vater اسم مذکر است: der Vater.
Mann, der ein Kind biologisch gezeugt hat
leiblicher Vater در برابر Adoptivvater.
Mann, der durch Adoption rechtlich zum Vater eines Kindes geworden ist
Adoptivvater با Stiefvater هممعنا نیست.
Mann, der wie ein Vater Schutz, Fürsorge oder Orientierung bietet
wie ein Vater تشبیه است، نه الزاماً والد قانونی.
Vater eines Sohnes oder einer Tochter, die bereits erwachsen sind
رابطهٔ پدری مستقل از سن فرزند است.
männliches Tier, das Nachwuchs gezeugt hat
در جانوران اهلی Zuchttier گاهی کاربرد تخصصیتر دارد.
Mann, der bald ein Kind erwartet und Vater werden wird
werdender Vater ترکیب رایج است.
Urheber, Schöpfer oder prägender Begründer einer Idee, Bewegung oder Disziplin
Gott in der christlichen Rede als Vater, besonders als erste Person der Trinität
Vater اینجا معنای الهیاتی دارد و جمع معمولی ندارد.
männliche Vorfahren oder historische Vorgänger, meist im Plural Väter
die Väter در بافت سنت/تاریخ از پدر یک نفر فراتر میرود.
seltene katholische Bezeichnung für einen Ordenspriester oder einen hohen Geistlichen
در آلمانی Pater معمولتر است؛ Duden معنای نادر Vater را هم دارد.
ein Vater, der kocht und das Rezept weitergibt
آشپزی در این مثال فعالیت یک پدر است؛ نقش پدری را به نانآوری یا وظایف جنسیتی محدود نمیکند.
ein Vater, der in einem Chor aus dem Viertel singt
خواندن در گروه کر سرگرمی اختیاری شخصی است و از آن نباید حرفهٔ موسیقی یا باور خاصی استنتاج کرد.
ein Vater, der an einem Fotokurs am Wochenende teilnimmt
یادگیری عکاسی در هر سنی ممکن است؛ این فعالیت نه شغل ثابت پدر را نشان میدهد نه سطح مهارت قبلی او را.
ein Vater, der einen abendlichen Schwimmkurs besucht
پدر در این نمونه مهارت تازهای میآموزد؛ از آن دربارهٔ سن یا آمادگی جسمی تمام پدران نتیجهگیری نمیشود.
ein Vater, der während einer Dienstreise eine Nachricht schickt
پیام پدر در سفر تنها یک شکل ارتباط است و نشاندهندهٔ فاصلهٔ دائمی یا نوع شغل او نیست.
ein Vater, der seinem Kind vor dem Schlafengehen vorliest
داستانخواندن یکی از شکلهای مراقبت پدرانه است، نه وظیفهٔ اختصاصی یک جنس یا نشانهٔ نسبت صرفاً زیستی.
ein Vater, der in der Bibliothek ein Buch über Architektur entdeckt
علاقه به کتاب معماری ممکن است شخصی باشد؛ از آن نباید معماری را شغل پدر دانست.
ein Vater, der sein Kind zu einem Theaterstück begleitet
این دیدار فرهنگی به همراهی داوطلبانه اشاره دارد و نسبت پدر-فرزندی را با علاقهٔ مشترک به یک فعالیت نشان میدهد.
ein Vater, der alte Postkarten ordnet
نگهداری کارتپستال نمونهای از سرگرمی شخصی یا یادگاری است؛ در آن نسبت خانوادگی تصویرها یا فرستندهها فرض نمیشود.
ein Vater, der bei einer freiwilligen Aufräumaktion hilft
مشارکت داوطلبانه در این مثال به فعالیتی انتخابی اشاره دارد، نه شغل یا مسئولیت عمومی همهٔ پدران.
ein Vater, der frisches Gemüse auf dem Markt kauft
خرید از بازار یکی از فعالیتهای معمول است و مسئولیت مالی یا عادت خرید همهٔ پدران را نشان نمیدهد.
ein Vater, der mit seinem erwachsenen Kind puzzelt
رابطهٔ پدر و فرزند در بزرگسالی ادامه دارد؛ کار مشترک به همخانه بودن یا سن دقیق افراد وابسته نیست.
ein Vater, der in einem Kurs eine kleine Schale formt
سفالگری در این بافت تجربهٔ آموزشی یا هنری است؛ از آن حرفهٔ سفالگری پدر نتیجه نمیشود.
ein Vater, der nach einem passenden Besuchstermin fragt
در این مثال پدر به زمان و انتخاب طرف مقابل احترام میگذارد؛ رابطهٔ والد و فرزند لزوماً به معنی دسترسی بدون هماهنگی نیست.
Wir besuchen ihn am Vatertag.
روز پدر به دیدنش میرویم.
Beide lieben Musik: wie der Vater, so der Sohn.
هر دو موسیقی را دوست دارند؛ از پدر به پسر.
Sie traf ihren leiblichen Vater.
او پدر تنیاش را ملاقات کرد.
Der alleinerziehende Vater bringt das Kind zur Schule.
پدر تکوالد کودک را به مدرسه میبرد.
Er gilt als geistiger Vater der Reform.
او را بانی فکری اصلاحات میدانند.
Mein Vater kochte zum Abendessen Linsensuppe.
پدرم برای شام سوپ عدس پخت.
Mein Vater trat dem Chor im Stadtviertel bei.
پدرم به گروه کر محله پیوست.
Mein Vater meldete sich für einen Fotoworkshop am Wochenende an.
پدرم در کارگاه عکاسی آخر هفته ثبتنام کرد.
Mein Vater meldete sich zu einem abendlichen Schwimmkurs an.
پدرم در کلاس شنای عصر ثبتنام کرد.
Mein Vater schickte mir während einer Dienstreise eine Sprachnachricht.
پدرم در سفر کاری برایم پیام صوتی فرستاد.
Ein Vater las seinem Kind vor dem Schlafengehen eine Geschichte vor.
پدری پیش از خواب برای فرزندش داستان خواند.
Mein Vater fand in der Bibliothek ein Buch über Architektur.
پدرم در کتابخانه کتابی دربارهٔ معماری پیدا کرد.
Mein Vater begleitete mich zu einem Theaterstück vor Ort.
پدرم با من به تئاتر محلی آمد.
Mein Vater sortierte alte Postkarten in eine Schachtel.
پدرم کارتپستالهای قدیمی را در یک جعبه مرتب کرد.
Mein Vater machte bei einer Aufräumaktion am Fluss mit.
پدرم در برنامهٔ پاکسازی کنار رود شرکت کرد.
Mein Vater kaufte frisches Gemüse auf dem Wochenmarkt.
پدرم از بازار محلی سبزی تازه خرید.
Ein Vater setzte mit seinem erwachsenen Kind ein Puzzle aus tausend Teilen zusammen.
پدری با فرزند بزرگسالش پازل هزارقطعهای چید.
Mein Vater ging zu einem Töpferkurs.
پدرم به کارگاه سفالگری رفت.
Mein Vater fragte vor seinem Besuch, wann ich Zeit hätte.
پدرم پیش از دیدار پرسید چه زمانی وقت دارم.
آوانگاری آموزشی و تقریبی است؛ تلفظ، تکیه و آهنگ طبیعی باید با صدای گویندهٔ بومی مستقل بررسی شود.
Vater اسم مذکر آلمانی «پدر» است و جمع بیقاعدهٔ آن Väter است؛ در حالت داتیو جمع Vätern و در ملکی مفرد Vaters دیده میشود. Vater میتواند والد زیستی یا فرزندخوانده، مرد حامی، نرِ دارای نسل و پدرِ یک اندیشه باشد. Vater در خطاب بعضی روحانیان کاتولیک نادرتر از Pater است و در «Gott Vater» معنای الهیاتی دارد.
männlicher Elternteil eines Menschen, durch Geburt, Adoption oder gelebte Elternschaft
Vater اسم مذکر است: der Vater.
Mann, der ein Kind biologisch gezeugt hat
leiblicher Vater در برابر Adoptivvater.
Mann, der durch Adoption rechtlich zum Vater eines Kindes geworden ist
Adoptivvater با Stiefvater هممعنا نیست.
Mann, der wie ein Vater Schutz, Fürsorge oder Orientierung bietet
wie ein Vater تشبیه است، نه الزاماً والد قانونی.
Vater eines Sohnes oder einer Tochter, die bereits erwachsen sind
رابطهٔ پدری مستقل از سن فرزند است.
männliches Tier, das Nachwuchs gezeugt hat
در جانوران اهلی Zuchttier گاهی کاربرد تخصصیتر دارد.
Mann, der bald ein Kind erwartet und Vater werden wird
werdender Vater ترکیب رایج است.
Urheber, Schöpfer oder prägender Begründer einer Idee, Bewegung oder Disziplin
Gott in der christlichen Rede als Vater, besonders als erste Person der Trinität
Vater اینجا معنای الهیاتی دارد و جمع معمولی ندارد.
männliche Vorfahren oder historische Vorgänger, meist im Plural Väter
die Väter در بافت سنت/تاریخ از پدر یک نفر فراتر میرود.
seltene katholische Bezeichnung für einen Ordenspriester oder einen hohen Geistlichen
در آلمانی Pater معمولتر است؛ Duden معنای نادر Vater را هم دارد.
ein Vater, der kocht und das Rezept weitergibt
آشپزی در این مثال فعالیت یک پدر است؛ نقش پدری را به نانآوری یا وظایف جنسیتی محدود نمیکند.
ein Vater, der in einem Chor aus dem Viertel singt
خواندن در گروه کر سرگرمی اختیاری شخصی است و از آن نباید حرفهٔ موسیقی یا باور خاصی استنتاج کرد.
ein Vater, der an einem Fotokurs am Wochenende teilnimmt
یادگیری عکاسی در هر سنی ممکن است؛ این فعالیت نه شغل ثابت پدر را نشان میدهد نه سطح مهارت قبلی او را.
ein Vater, der einen abendlichen Schwimmkurs besucht
پدر در این نمونه مهارت تازهای میآموزد؛ از آن دربارهٔ سن یا آمادگی جسمی تمام پدران نتیجهگیری نمیشود.
ein Vater, der während einer Dienstreise eine Nachricht schickt
پیام پدر در سفر تنها یک شکل ارتباط است و نشاندهندهٔ فاصلهٔ دائمی یا نوع شغل او نیست.
ein Vater, der seinem Kind vor dem Schlafengehen vorliest
داستانخواندن یکی از شکلهای مراقبت پدرانه است، نه وظیفهٔ اختصاصی یک جنس یا نشانهٔ نسبت صرفاً زیستی.
ein Vater, der in der Bibliothek ein Buch über Architektur entdeckt
علاقه به کتاب معماری ممکن است شخصی باشد؛ از آن نباید معماری را شغل پدر دانست.
ein Vater, der sein Kind zu einem Theaterstück begleitet
این دیدار فرهنگی به همراهی داوطلبانه اشاره دارد و نسبت پدر-فرزندی را با علاقهٔ مشترک به یک فعالیت نشان میدهد.
ein Vater, der alte Postkarten ordnet
نگهداری کارتپستال نمونهای از سرگرمی شخصی یا یادگاری است؛ در آن نسبت خانوادگی تصویرها یا فرستندهها فرض نمیشود.
ein Vater, der bei einer freiwilligen Aufräumaktion hilft
مشارکت داوطلبانه در این مثال به فعالیتی انتخابی اشاره دارد، نه شغل یا مسئولیت عمومی همهٔ پدران.
ein Vater, der frisches Gemüse auf dem Markt kauft
خرید از بازار یکی از فعالیتهای معمول است و مسئولیت مالی یا عادت خرید همهٔ پدران را نشان نمیدهد.
ein Vater, der mit seinem erwachsenen Kind puzzelt
رابطهٔ پدر و فرزند در بزرگسالی ادامه دارد؛ کار مشترک به همخانه بودن یا سن دقیق افراد وابسته نیست.
ein Vater, der in einem Kurs eine kleine Schale formt
سفالگری در این بافت تجربهٔ آموزشی یا هنری است؛ از آن حرفهٔ سفالگری پدر نتیجه نمیشود.
پدرم در بیمارستان کار میکند.
پدر؛ مرد در نسبت والدینیپدر کودک امضا کرد.
پدر؛ مرد در نسبت والدینیپدرش صبح تماس گرفت.
پدر؛ مرد در نسبت والدینیاو پدر زیستی خود را پیدا کرده است.
پدر زیستیپدر زیستی در خارج زندگی میکند.
پدر زیستیپرونده پدر زیستی را نام میبرد.
پدر زیستیپدر فرزندخواندهاش دوچرخهسواری یادش داد.
پدر فرزندخواندهپدر فرزندخوانده به جشن آمد.
پدر فرزندخواندهاو پدر فرزندخواندهاش را بابا صدا میزند.
پدر فرزندخواندهمربی برایش مثل پدر بود.
مردی با نقش پدرانه و حمایتگرپدربزرگش نقش پدر را بر عهده گرفت.
مردی با نقش پدرانه و حمایتگربسیاری در او یک چهرهٔ پدرانه میدیدند.
مردی با نقش پدرانه و حمایتگراو در پنجاهسالگی هم از پدرش مشورت میگیرد.
پدر فرد بزرگسالاو پدر دو پسر بزرگسال است.
پدر فرد بزرگسالپدرش در محل کار به دیدنش میرود.
پدر فرد بزرگسالپدر تولهها یک سگ ژرمن شپرد است.
نرِ حیوان، پدر تولهکرهاسب شبیه پدرش است.
نرِ حیوان، پدر تولهدر پرندگان، پدر هم به جوجهها غذا میدهد.
نرِ حیوان، پدر تولهپدر آینده در یک دوره شرکت میکند.
پدر آیندهاو بهزودی برای نخستین بار پدر میشود.
پدر آیندهدرمانگاه به پدران آینده مشاوره میدهد.
پدر آیندهاو را پدر ژنتیک مدرن میدانند.
پدر یا خالقِ اندیشه و رشتهبانی فکری این ایده کیست؟
پدر یا خالقِ اندیشه و رشتهاو عنوان پدر جنبش را نقد کرد.
پدر یا خالقِ اندیشه و رشتهدعا خطاب به پدر آسمانی است.
خدای پدر در مسیحیتموعظه از پدر، پسر و روحالقدس یاد میکند.
خدای پدر در مسیحیتآنها از خدا با عنوان پدر سخن میگویند.
خدای پدر در مسیحیتنیاکانمان این حرفه را میشناختند.
پدران پیشین؛ بنیانگذاران و نیاکانشهر از پدران قانون اساسی خود تجلیل میکند.
پدران پیشین؛ بنیانگذاران و نیاکاناو نامههای پدران پیشین خود را خواند.
پدران پیشین؛ بنیانگذاران و نیاکاندر تاریخنامهٔ کهن، روحانی را پدر یوهانس مینامند.
پدر؛ عنوان نادر برای کشیش/روحانی کاتولیکبازدیدکننده روحانی را با عنوان پدر خطاب کرد.
پدر؛ عنوان نادر برای کشیش/روحانی کاتولیکپدر بندیکت در آن صومعه محترم شمرده میشد.
پدر؛ عنوان نادر برای کشیش/روحانی کاتولیکپدرم برای شام سوپ عدس پخت.
پختن سوپ عدس توسط پدردستور را روی برگهای برای من نوشت.
پختن سوپ عدس توسط پدرپدرم به گروه کر محله پیوست.
پیوستن پدر به گروه کر محلهپنجشنبهها با گروه تمرین میکرد.
پیوستن پدر به گروه کر محلهپدرم در کارگاه عکاسی آخر هفته ثبتنام کرد.
شرکت پدر در کارگاه عکاسی آخر هفتهیاد گرفت از نور پنجره بهتر استفاده کند.
شرکت پدر در کارگاه عکاسی آخر هفتهپدرم در کلاس شنای عصر ثبتنام کرد.
ثبتنام پدر در کلاس شنای عصربرای جلسهٔ اول عینک شنا همراه برد.
ثبتنام پدر در کلاس شنای عصرپدرم در سفر کاری برایم پیام صوتی فرستاد.
فرستادن پیام صوتی توسط پدر از سفر کاریگفت قطارش بهموقع رسیده است.
فرستادن پیام صوتی توسط پدر از سفر کاریپدری پیش از خواب برای فرزندش داستان خواند.
داستانخواندن پدر برای فرزند پیش از خوابکودک خواست صفحهٔ آخر را دوباره بخواند.
داستانخواندن پدر برای فرزند پیش از خوابپدرم در کتابخانه کتابی دربارهٔ معماری پیدا کرد.
پیداکردن کتاب معماری در کتابخانه توسط پدرعنوانش را در دفترچه یادداشت کرد.
پیداکردن کتاب معماری در کتابخانه توسط پدرپدرم با من به تئاتر محلی آمد.
رفتن پدر همراه فرزندش به نمایش محلیبعد از نمایش دربارهٔ بازیها صحبت کردیم.
رفتن پدر همراه فرزندش به نمایش محلیپدرم کارتپستالهای قدیمی را در یک جعبه مرتب کرد.
مرتبکردن کارتپستالهای قدیمی بهدست پدرپشت یکی از آنها تاریخ دیدار را نوشت.
مرتبکردن کارتپستالهای قدیمی بهدست پدرپدرم در برنامهٔ پاکسازی کنار رود شرکت کرد.
شرکت پدر در برنامهٔ داوطلبانهٔ پاکسازی کنار رودزبالهها را با دیگر داوطلبان جدا کرد.
شرکت پدر در برنامهٔ داوطلبانهٔ پاکسازی کنار رودپدرم از بازار محلی سبزی تازه خرید.
خرید سبزی تازه در بازار محلی بهدست پدرقیمتها را پیش از انتخاب مقایسه کرد.
خرید سبزی تازه در بازار محلی بهدست پدرپدری با فرزند بزرگسالش پازل هزارقطعهای چید.
چیدن پازل بههمراه فرزند بزرگسال توسط پدرتصویر روی جعبه را کنار میز گذاشتند.
چیدن پازل بههمراه فرزند بزرگسال توسط پدرپدرم به کارگاه سفالگری رفت.
ساختن کاسه در کارگاه سفالگری توسط پدرکاسهٔ کوچکی ساخت و گذاشت خشک شود.
ساختن کاسه در کارگاه سفالگری توسط پدرپدرم پیش از دیدار پرسید چه زمانی وقت دارم.
هماهنگکردن زمان دیدار با فرزند توسط پدرزمانی انتخاب کردیم که هیچکدام عجله نداشته باشیم.
هماهنگکردن زمان دیدار با فرزند توسط پدرWir besuchen ihn am Vatertag.
روز پدر به دیدنش میرویم.
Beide lieben Musik: wie der Vater, so der Sohn.
هر دو موسیقی را دوست دارند؛ از پدر به پسر.
Sie traf ihren leiblichen Vater.
او پدر تنیاش را ملاقات کرد.
Der alleinerziehende Vater bringt das Kind zur Schule.
پدر تکوالد کودک را به مدرسه میبرد.
Er gilt als geistiger Vater der Reform.
او را بانی فکری اصلاحات میدانند.
Mein Vater kochte zum Abendessen Linsensuppe.
پدرم برای شام سوپ عدس پخت.
Mein Vater trat dem Chor im Stadtviertel bei.
پدرم به گروه کر محله پیوست.
Mein Vater meldete sich für einen Fotoworkshop am Wochenende an.
پدرم در کارگاه عکاسی آخر هفته ثبتنام کرد.
Mein Vater meldete sich zu einem abendlichen Schwimmkurs an.
پدرم در کلاس شنای عصر ثبتنام کرد.
Mein Vater schickte mir während einer Dienstreise eine Sprachnachricht.
پدرم در سفر کاری برایم پیام صوتی فرستاد.
Ein Vater las seinem Kind vor dem Schlafengehen eine Geschichte vor.
پدری پیش از خواب برای فرزندش داستان خواند.
Mein Vater fand in der Bibliothek ein Buch über Architektur.
پدرم در کتابخانه کتابی دربارهٔ معماری پیدا کرد.
Mein Vater begleitete mich zu einem Theaterstück vor Ort.
پدرم با من به تئاتر محلی آمد.
Mein Vater sortierte alte Postkarten in eine Schachtel.
پدرم کارتپستالهای قدیمی را در یک جعبه مرتب کرد.
Mein Vater machte bei einer Aufräumaktion am Fluss mit.
پدرم در برنامهٔ پاکسازی کنار رود شرکت کرد.
Mein Vater kaufte frisches Gemüse auf dem Wochenmarkt.
پدرم از بازار محلی سبزی تازه خرید.
Ein Vater setzte mit seinem erwachsenen Kind ein Puzzle aus tausend Teilen zusammen.
پدری با فرزند بزرگسالش پازل هزارقطعهای چید.
Mein Vater ging zu einem Töpferkurs.
پدرم به کارگاه سفالگری رفت.
Mein Vater fragte vor seinem Besuch, wann ich Zeit hätte.
پدرم پیش از دیدار پرسید چه زمانی وقت دارم.