احساس اندوه پس از شنیدن خبر ناخوشایند است؛ خود خبر صفت «ناراحت» نمیگیرد.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
Ressentir du chagrin ou de la peine dans une situation liée à mauvaise nouvelle.
احساس اندوه پس از شنیدن خبر ناخوشایند است؛ خود خبر صفت «ناراحت» نمیگیرد.
Ressentir du chagrin ou de la peine dans une situation liée à perte.
غم در پی فقدان فردی نزدیک است؛ نباید آن را با عصبانیت کوتاهمدت یکی گرفت.
Ressentir du chagrin ou de la peine dans une situation liée à adieu.
غم جداشدن در لحظهٔ وداع است؛ با احتمال بازگشت یا ترک همیشگی یکسان نیست.
Ressentir du chagrin ou de la peine dans une situation liée à départ d'un ami.
احساس دلتنگی از دورشدن دوست است، نه الزاماً خشم از تصمیم او.
Ressentir du chagrin ou de la peine dans une situation liée à solitude.
غم ناشی از احساس تنهایی است؛ تنهابودن فیزیکی همیشه به معنی اندوه نیست.
Ressentir du chagrin ou de la peine dans une situation liée à résultat de l'examen.
اندوه یا ناامیدی از نتیجه است؛ بهخودیخود دربارهٔ توانایی علمی فرد حکم نمیدهد.
Ressentir du chagrin ou de la peine dans une situation liée à projet échoué.
فرد بهدلیل نتیجهٔ نامطلوب پروژه اندوه دارد؛ این لزوماً عصبانیت از دیگران نیست.
Ressentir du chagrin ou de la peine dans une situation liée à animal perdu.
اندوهِ ندانستن جای حیوان خانگی است، نه صفتِ خود حیوان.
Ressentir du chagrin ou de la peine dans une situation liée à jouet cassé.
واکنش عاطفی کودک به خرابی است؛ broken و sad به یک ویژگی اشاره نمیکنند.
Ressentir du chagrin ou de la peine dans une situation liée à jour pluvieux.
حال شخص در هوای بارانی را بیان میکند؛ خود باران به معنای واقعی احساس ندارد.
Ressentir du chagrin ou de la peine dans une situation liée à histoire triste.
احساس خواننده در واکنش به متن است؛ با عبارت ثابت «داستان غمانگیز» تفاوت ساختی دارد.
Ressentir du chagrin ou de la peine dans une situation liée à film triste.
فیلم باعث اندوه بیننده میشود؛ ژانر درام بهتنهایی الزاماً غمگین نیست.
Ressentir du chagrin ou de la peine dans une situation liée à souvenir triste.
تجربهٔ گذشته در اکنون احساس اندوه ایجاد میکند؛ بهمعنای فراموشی یا افسردگی بالینی نیست.
Ressentir du chagrin ou de la peine dans une situation liée à parents tristes.
حال عاطفی والدین است و لزوماً سبب مشخص پزشکی یا خانوادگی ندارد.
Ressentir du chagrin ou de la peine dans une situation liée à enfant triste.
حالت غم و ناراحتی کودک است؛ تنها از چهره یا مثال نباید مشکل پایدار روانی نتیجه گرفت.
Ressentir du chagrin ou de la peine dans une situation liée à équipe triste.
اندوه اعضای گروه از نتیجهٔ ورزشی است؛ پیروزی/شکست مسابقه با احساس فرد فرق دارد.
Ressentir du chagrin ou de la peine dans une situation liée à mal du pays.
دلتنگی خانه و خانواده نوعی اندوه است؛ همواره معادل دقیق homesick نیست.
Ressentir du chagrin ou de la peine dans une situation liée à chanson triste.
در وصف ترانهٔ غمگین، en sad / es triste / fr triste / de traurig طبیعیاند. سرواژهٔ فارسی «ناراحت» و ترکی «üzgün» بهتنهایی همارز دقیق ترکیب «آهنگ غمگین»/«hüzünlü şarkı» نیستند.
Être triste lorsqu'un vieil arbre familier est abattu.
اندوه انسان از ازدسترفتن یک درخت آشناست؛ صفت sad/ناراحت توصیف حالِ شخص است نه ویژگی خودِ درخت.
Être triste à cause de la fermeture d'une bibliothèque de quartier.
اندوه از ازدسترفتن فضای عمومی مطالعه است؛ «تعطیل» و «ناراحت» در این بافت مترادف نیستند.
Tristesse ressentie en voyant un oiseau sauvage blessé.
این بافت همدلی با حیوان آسیبدیده است؛ بدون القای تشخیص پزشکی یا یکیگرفتن غم فرد با درد حیوان.
Être triste de voir une rivière polluée par des déchets.
اندوه مردم از آلودگی محیطزیست است، نه «رودخانهٔ ناراحت» یا نامگذاری فنی آلودگی.
Tristesse liée à la détérioration accidentelle d'un tableau aimé.
غم از خرابشدن اثر ارزشمند برای شخص است؛ «sad painting» ممکن است در انگلیسی به فضای غمانگیز تابلو اشاره کند و اینجا منظور نیست.
Être triste d'être laissé à l'écart d'une activité de groupe.
اندوه از دعوتنشدن یا کنارگذاشتهشدن است؛ دلیل را بدون شواهد به دشمنی یا تبعیض قطعی نسبت نمیدهیم.
Être triste parce qu'une promesse importante n'a pas été tenue.
اندوه از برآوردهنشدن قول است؛ ناراحتی را نباید بهطور خودکار به عصبانیت یا متهمکردن فرد تبدیل کرد.
Tristesse liée à la perte d'un livre précieux pour soi.
دلیل اندوه ازدسترفتن کتاب مهم برای فرد است؛ «sad book» در انگلیسی میتواند به داستان غمانگیز اشاره کند و اینجا منظور نیست.
Être triste d'avoir manqué une représentation importante.
اینجا شخص از حضورنیافتن در یک لحظهٔ ویژه ناراحت است؛ اجرا لغو نشده و مفهوم آن با «لغوشدن برنامه» یکی نیست.
Tristesse d'être accusé à tort d'un acte non commis.
دربارهٔ اندوه ناشی از سرزنش ناعادلانه است؛ بافت لزوماً خشم، دعوا یا ادعای حقوقی نیست.
Tristesse après des dégâts causés par une inondation à la maison.
احساس اندوه ساکن پس از خسارت به خانه است؛ خطر سیل با صفت ناراحت توصیف نمیشود و ادعای خسارت فراتر از جمله نیست.
Être triste quand une date importante pour soi a été oubliée.
غم فرد از بهیادنیامدن یک مناسبت شخصی است؛ بافت، عبارت قراردادی تبریک تولد در معنای sad-song نیست.
Tristesse devant un jardin partagé abandonné qui se dessèche.
اندوه از بیرسیدگی به فضای سبز است؛ بهاشتباه نتیجه نمیگیریم که گیاهان خودشان ناراحتاند.
Tristesse en voyant un animal sans abri ni endroit sûr.
همدلی انسان با حیوان بیسرپناه است؛ بافت با «گمشدن حیوان خانگیِ خود فرد» تفاوت دارد.
Elle est triste depuis son départ.
او پس از رفتن دوستش ناراحت است.
Cette nouvelle me rend triste.
این خبر مرا ناراحت میکند.
Il écoute une chanson triste.
او به ترانهای غمگین گوش میدهد.
Tu as l'air triste aujourd'hui.
امروز ناراحت بهنظر میرسی.
Je suis triste de partir si tôt.
از اینکه به این زودی میروم ناراحتم.
triste هم برای انسان غمگین و هم برای اثر اندوهبار مانند chanson triste به کار میرود؛ در ناامیدی از لغو برنامه déçu ممکن است مناسبتر باشد.
Ressentir du chagrin ou de la peine dans une situation liée à mauvaise nouvelle.
احساس اندوه پس از شنیدن خبر ناخوشایند است؛ خود خبر صفت «ناراحت» نمیگیرد.
Ressentir du chagrin ou de la peine dans une situation liée à perte.
غم در پی فقدان فردی نزدیک است؛ نباید آن را با عصبانیت کوتاهمدت یکی گرفت.
Ressentir du chagrin ou de la peine dans une situation liée à adieu.
غم جداشدن در لحظهٔ وداع است؛ با احتمال بازگشت یا ترک همیشگی یکسان نیست.
Ressentir du chagrin ou de la peine dans une situation liée à départ d'un ami.
احساس دلتنگی از دورشدن دوست است، نه الزاماً خشم از تصمیم او.
Ressentir du chagrin ou de la peine dans une situation liée à solitude.
غم ناشی از احساس تنهایی است؛ تنهابودن فیزیکی همیشه به معنی اندوه نیست.
Ressentir du chagrin ou de la peine dans une situation liée à résultat de l'examen.
اندوه یا ناامیدی از نتیجه است؛ بهخودیخود دربارهٔ توانایی علمی فرد حکم نمیدهد.
Ressentir du chagrin ou de la peine dans une situation liée à projet échoué.
فرد بهدلیل نتیجهٔ نامطلوب پروژه اندوه دارد؛ این لزوماً عصبانیت از دیگران نیست.
Ressentir du chagrin ou de la peine dans une situation liée à animal perdu.
اندوهِ ندانستن جای حیوان خانگی است، نه صفتِ خود حیوان.
Ressentir du chagrin ou de la peine dans une situation liée à jouet cassé.
واکنش عاطفی کودک به خرابی است؛ broken و sad به یک ویژگی اشاره نمیکنند.
Ressentir du chagrin ou de la peine dans une situation liée à jour pluvieux.
حال شخص در هوای بارانی را بیان میکند؛ خود باران به معنای واقعی احساس ندارد.
Ressentir du chagrin ou de la peine dans une situation liée à histoire triste.
احساس خواننده در واکنش به متن است؛ با عبارت ثابت «داستان غمانگیز» تفاوت ساختی دارد.
Ressentir du chagrin ou de la peine dans une situation liée à film triste.
فیلم باعث اندوه بیننده میشود؛ ژانر درام بهتنهایی الزاماً غمگین نیست.
Ressentir du chagrin ou de la peine dans une situation liée à souvenir triste.
تجربهٔ گذشته در اکنون احساس اندوه ایجاد میکند؛ بهمعنای فراموشی یا افسردگی بالینی نیست.
Ressentir du chagrin ou de la peine dans une situation liée à parents tristes.
حال عاطفی والدین است و لزوماً سبب مشخص پزشکی یا خانوادگی ندارد.
Ressentir du chagrin ou de la peine dans une situation liée à enfant triste.
حالت غم و ناراحتی کودک است؛ تنها از چهره یا مثال نباید مشکل پایدار روانی نتیجه گرفت.
Ressentir du chagrin ou de la peine dans une situation liée à équipe triste.
اندوه اعضای گروه از نتیجهٔ ورزشی است؛ پیروزی/شکست مسابقه با احساس فرد فرق دارد.
Ressentir du chagrin ou de la peine dans une situation liée à mal du pays.
دلتنگی خانه و خانواده نوعی اندوه است؛ همواره معادل دقیق homesick نیست.
Ressentir du chagrin ou de la peine dans une situation liée à chanson triste.
در وصف ترانهٔ غمگین، en sad / es triste / fr triste / de traurig طبیعیاند. سرواژهٔ فارسی «ناراحت» و ترکی «üzgün» بهتنهایی همارز دقیق ترکیب «آهنگ غمگین»/«hüzünlü şarkı» نیستند.
Être triste lorsqu'un vieil arbre familier est abattu.
اندوه انسان از ازدسترفتن یک درخت آشناست؛ صفت sad/ناراحت توصیف حالِ شخص است نه ویژگی خودِ درخت.
Être triste à cause de la fermeture d'une bibliothèque de quartier.
اندوه از ازدسترفتن فضای عمومی مطالعه است؛ «تعطیل» و «ناراحت» در این بافت مترادف نیستند.
Tristesse ressentie en voyant un oiseau sauvage blessé.
این بافت همدلی با حیوان آسیبدیده است؛ بدون القای تشخیص پزشکی یا یکیگرفتن غم فرد با درد حیوان.
Être triste de voir une rivière polluée par des déchets.
اندوه مردم از آلودگی محیطزیست است، نه «رودخانهٔ ناراحت» یا نامگذاری فنی آلودگی.
Tristesse liée à la détérioration accidentelle d'un tableau aimé.
غم از خرابشدن اثر ارزشمند برای شخص است؛ «sad painting» ممکن است در انگلیسی به فضای غمانگیز تابلو اشاره کند و اینجا منظور نیست.
Être triste d'être laissé à l'écart d'une activité de groupe.
اندوه از دعوتنشدن یا کنارگذاشتهشدن است؛ دلیل را بدون شواهد به دشمنی یا تبعیض قطعی نسبت نمیدهیم.
Être triste parce qu'une promesse importante n'a pas été tenue.
اندوه از برآوردهنشدن قول است؛ ناراحتی را نباید بهطور خودکار به عصبانیت یا متهمکردن فرد تبدیل کرد.
Tristesse liée à la perte d'un livre précieux pour soi.
دلیل اندوه ازدسترفتن کتاب مهم برای فرد است؛ «sad book» در انگلیسی میتواند به داستان غمانگیز اشاره کند و اینجا منظور نیست.
Être triste d'avoir manqué une représentation importante.
اینجا شخص از حضورنیافتن در یک لحظهٔ ویژه ناراحت است؛ اجرا لغو نشده و مفهوم آن با «لغوشدن برنامه» یکی نیست.
Tristesse d'être accusé à tort d'un acte non commis.
دربارهٔ اندوه ناشی از سرزنش ناعادلانه است؛ بافت لزوماً خشم، دعوا یا ادعای حقوقی نیست.
Tristesse après des dégâts causés par une inondation à la maison.
احساس اندوه ساکن پس از خسارت به خانه است؛ خطر سیل با صفت ناراحت توصیف نمیشود و ادعای خسارت فراتر از جمله نیست.
Être triste quand une date importante pour soi a été oubliée.
غم فرد از بهیادنیامدن یک مناسبت شخصی است؛ بافت، عبارت قراردادی تبریک تولد در معنای sad-song نیست.
Tristesse devant un jardin partagé abandonné qui se dessèche.
اندوه از بیرسیدگی به فضای سبز است؛ بهاشتباه نتیجه نمیگیریم که گیاهان خودشان ناراحتاند.
از شنیدن خبر بد ناراحت شدم.
ناراحتی از خبر بداو با دریافت آن پیام ناراحت شد.
ناراحتی از خبر بدخبر حادثه همه را ناراحت کرد.
ناراحتی از خبر بدپس از فقدان پدربزرگش ناراحت بود.
اندوه از دست دادن عزیزهمه از خبر درگذشت او ناراحت شدند.
اندوه از دست دادن عزیزاو هنوز از یادآوری آن فقدان ناراحت میشود.
اندوه از دست دادن عزیزموقع خداحافظی ناراحت شدم.
ناراحتی هنگام خداحافظیاو هنگام وداع با دوستش ناراحت بود.
ناراحتی هنگام خداحافظیهمه با چهرهای ناراحت از هم جدا شدند.
ناراحتی هنگام خداحافظیاز رفتن دوست نزدیکم ناراحت بودم.
ناراحتی از رفتن دوستاو از دورشدن دوستش ناراحت شد.
ناراحتی از رفتن دوستوقتی قطار حرکت کرد هر دو ناراحت بودند.
ناراحتی از رفتن دوستدر خانهٔ خالی احساس ناراحتی میکرد.
ناراحتی از تنهاییاو از دوری خانواده ناراحت بود.
ناراحتی از تنهاییگاهی از تنهایی ناراحت میشوم.
ناراحتی از تنهاییدانشآموز از نمرهاش ناراحت بود.
ناراحتی از نتیجهٔ امتحانبعد از نتیجهٔ امتحان ناراحت شدم.
ناراحتی از نتیجهٔ امتحاناو از ردشدن در آزمون ناراحت بود.
ناراحتی از نتیجهٔ امتحاناز متوقفشدن پروژه ناراحت شدیم.
ناراحتی از شکست پروژهاو پس از ردشدن طرح ناراحت بود.
ناراحتی از شکست پروژهگروه از نتیجهٔ ناموفق ناراحت شد.
ناراحتی از شکست پروژهکودک از گمشدن گربه ناراحت بود.
ناراحتی از گمشدن حیوان خانگیاو تا پیدا شدن سگش ناراحت ماند.
ناراحتی از گمشدن حیوان خانگیهمه از ناپدیدشدن حیوان خانگی ناراحت شدند.
ناراحتی از گمشدن حیوان خانگیکودک از شکستن اسباببازی ناراحت شد.
ناراحتی کودک از خرابشدن اسباببازیاو با دیدن عروسک خراب ناراحت بود.
ناراحتی کودک از خرابشدن اسباببازیبرای کودک ناراحت اسباببازی را تعمیر کردند.
ناراحتی کودک از خرابشدن اسباببازیدر روز بارانی احساس ناراحتی داشتم.
ناراحتی در روز بارانیاو از لغوشدن گردش بهخاطر باران ناراحت شد.
ناراحتی در روز بارانیهوای ابری او را ناراحت کرده بود.
ناراحتی در روز بارانیپس از خواندن داستان ناراحت شدم.
ناراحتی از داستان اندوهناکپایان داستان کودک را ناراحت کرد.
ناراحتی از داستان اندوهناکاو از سرنوشت شخصیت داستان ناراحت بود.
ناراحتی از داستان اندوهناکبعد از دیدن فیلم ناراحت بودم.
ناراحتی پس از فیلم غمانگیزصحنهٔ آخر فیلم همه را ناراحت کرد.
ناراحتی پس از فیلم غمانگیزاو با چشمهای اشکآلود ناراحت از سینما بیرون آمد.
ناراحتی پس از فیلم غمانگیزبا یادآوری آن روز ناراحت شدم.
ناراحتی از خاطرهٔ تلخاو از خاطرهٔ خداحافظی ناراحت بود.
ناراحتی از خاطرهٔ تلخگاهی آن خاطره دوباره ناراحتم میکند.
ناراحتی از خاطرهٔ تلخوالدین از تأخیر سفر ناراحت بودند.
ناراحتی والدین از خبر ناخوشایندپدر و مادر ناراحت منتظر خبر ماندند.
ناراحتی والدین از خبر ناخوشایندوقتی فرزندشان رفت والدین ناراحت شدند.
ناراحتی والدین از خبر ناخوشایندکودک ناراحت کنار پنجره نشست.
کودک ناراحتمعلم از کودک ناراحت پرسید چه شده.
کودک ناراحتکودک ناراحت بعد از گفتگو آرام شد.
کودک ناراحتتیم پس از باخت ناراحت بود.
ناراحتی تیم پس از شکستبازیکنان ناراحت به رختکن رفتند.
ناراحتی تیم پس از شکستمربی با تیم ناراحت صحبت کرد.
ناراحتی تیم پس از شکستدر شهر جدید از دوری خانه ناراحت بودم.
ناراحتی از دوری خانهاو از دوربودن خانواده ناراحت شد.
ناراحتی از دوری خانهشبها از دلتنگی خانه ناراحت میشدیم.
ناراحتی از دوری خانهآن آهنگ غمگین مرا به یاد گذشته انداخت.
اندوهبار بودن آهنگ یا ترانهاو در راه خانه یک ترانهٔ غمگین گوش داد.
اندوهبار بودن آهنگ یا ترانهپایان آن ترانه غمگین بود.
اندوهبار بودن آهنگ یا ترانهاو از بریدهشدن درخت قدیمی کوچه ناراحت بود.
ناراحتی از بریدهشدن درخت کهنسالما ناراحت شدیم که دیگر سایهٔ آن درخت را نداریم.
ناراحتی از بریدهشدن درخت کهنسالباغبان از دیدن جای خالی درخت ناراحت شد.
ناراحتی از بریدهشدن درخت کهنسالدانشآموزان از بستهشدن کتابخانهٔ محله ناراحت شدند.
ناراحتی از تعطیلشدن کتابخانهٔ محلهاو ناراحت بود که دیگر نمیتواند آنجا درس بخواند.
ناراحتی از تعطیلشدن کتابخانهٔ محلهکتابدار از آخرین روز کار کتابخانه ناراحت بود.
ناراحتی از تعطیلشدن کتابخانهٔ محلهاو از دیدن پرندهٔ زخمی کنار پیادهرو ناراحت شد.
ناراحتی از دیدن پرندهٔ آسیبدیدهبچهها از اینکه پرنده نمیتوانست پرواز کند ناراحت بودند.
ناراحتی از دیدن پرندهٔ آسیبدیدهداوطلب از حال پرنده ناراحت بود و با مرکز نجات تماس گرفت.
ناراحتی از دیدن پرندهٔ آسیبدیدهما از دیدن زبالهها در رودخانه ناراحت شدیم.
ناراحتی از آلودهشدن رودخانهماهیگیر از آلودگی آب ناراحت بود.
ناراحتی از آلودهشدن رودخانهدانشآموزان ناراحت بودند که ساحل رودخانه دیگر تمیز نیست.
ناراحتی از آلودهشدن رودخانهنقاش از پارهشدن گوشهٔ تابلو ناراحت شد.
ناراحتی از آسیبدیدن یک اثر هنریاو ناراحت بود که آب روی نقاشی ریخته است.
ناراحتی از آسیبدیدن یک اثر هنریشاگردها از آسیبدیدن اثر نمایشگاه ناراحت بودند.
ناراحتی از آسیبدیدن یک اثر هنریاو ناراحت بود که به گروه مطالعه دعوت نشده است.
ناراحتی از کنار گذاشتهشدن در جمعبچه از کنارگذاشتهشدن از بازی ناراحت شد.
ناراحتی از کنار گذاشتهشدن در جمعما ناراحت بودیم که همکارمان در برنامهٔ گروهی جایی نداشت.
ناراحتی از کنار گذاشتهشدن در جمعاو ناراحت بود که قول دیدار عملی نشد.
ناراحتی از عملینشدن وعدهبچه از فراموششدن قول پدرش ناراحت شد.
ناراحتی از عملینشدن وعدهمن از عملینشدن وعدهٔ کمک ناراحت بودم.
ناراحتی از عملینشدن وعدهاو از گمکردن کتاب یادگاریاش ناراحت بود.
ناراحتی از گمکردن کتاب ارزشمندمن ناراحت بودم که دفتر شعر قدیمی را پیدا نمیکردم.
ناراحتی از گمکردن کتاب ارزشمندکتابدار از ناپدیدشدن نسخهٔ دستنویس ناراحت شد.
ناراحتی از گمکردن کتاب ارزشمندپدر از ازدستدادن اجرای اول دخترش ناراحت بود.
ناراحتی از ازدستدادن اجرای مهممن ناراحت بودم که به کنسرت گروه نرسیدم.
ناراحتی از ازدستدادن اجرای مهماو از ندیدن نمایش مدرسه ناراحت شد.
ناراحتی از ازدستدادن اجرای مهماو ناراحت بود که اشتباه دیگری را به گردنش انداختند.
ناراحتی از متهمشدن ناعادلانهدانشآموز از سرزنش ناعادلانه ناراحت شد.
ناراحتی از متهمشدن ناعادلانهمن ناراحت بودم که کسی حرفم را باور نکرد.
ناراحتی از متهمشدن ناعادلانهخانواده از خیسشدن کتابها در سیل ناراحت بود.
ناراحتی از خسارت سیل به خانهاو از آسیبدیدن خانه پس از آبگرفتگی ناراحت شد.
ناراحتی از خسارت سیل به خانههمسایهها از خسارت واردشده به وسایل قدیمی ناراحت بودند.
ناراحتی از خسارت سیل به خانهاو ناراحت بود که کسی سالگرد ازدواجش را به یاد نیاورد.
ناراحتی از فراموششدن روزی مهممن ناراحت شدم که دوستانم روز مهمم را فراموش کردند.
ناراحتی از فراموششدن روزی مهمبچه از فراموششدن روز نمایش آثارش ناراحت بود.
ناراحتی از فراموششدن روزی مهمساکنان از خشکشدن باغچهٔ محله ناراحت بودند.
ناراحتی از رهاشدن باغچهٔ محلهباغبان از دیدن گلدانهای بیآب ناراحت شد.
ناراحتی از رهاشدن باغچهٔ محلهما از رهاشدن باغچهٔ مشترک ناراحت بودیم.
ناراحتی از رهاشدن باغچهٔ محلهاو از دیدن گربهٔ بیسرپناه در سرما ناراحت شد.
ناراحتی از بیسرپناهی حیوانبچهها از تنها ماندن سگ کنار خیابان ناراحت بودند.
ناراحتی از بیسرپناهی حیوانداوطلب از وضعیت حیوانات بیسرپناه ناراحت بود.
ناراحتی از بیسرپناهی حیوانElle est triste depuis son départ.
او پس از رفتن دوستش ناراحت است.
Cette nouvelle me rend triste.
این خبر مرا ناراحت میکند.
Il écoute une chanson triste.
او به ترانهای غمگین گوش میدهد.
Tu as l'air triste aujourd'hui.
امروز ناراحت بهنظر میرسی.
Je suis triste de partir si tôt.
از اینکه به این زودی میروم ناراحتم.