«اغلب» تعداد زیادی از نوبتهای رفتوآمد را میرساند، اما برخلاف «همیشه» الزاماً تمام روزها را پوشش نمیدهد.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
Fréquence élevée, sans couvrir chaque occasion, dans le contexte de prendre le bus pour les trajets quotidiens.
«اغلب» تعداد زیادی از نوبتهای رفتوآمد را میرساند، اما برخلاف «همیشه» الزاماً تمام روزها را پوشش نمیدهد.
Fréquence élevée, sans couvrir chaque occasion, dans le contexte de faire du vélo régulièrement.
وقتی «اغلب» کنار دوچرخهسواری میآید، از عادتی پرتکرار میگوید و مقصد یا زمان را عبارتهای دیگر تعیین میکنند.
Fréquence élevée, sans couvrir chaque occasion, dans le contexte de aller à la bibliothèque.
«اغلب» در رفتن به کتابخانه به بسامد مراجعه اشاره دارد؛ دربارهٔ مدت ماندن یا تعداد کتابها چیزی نمیگوید.
Fréquence élevée, sans couvrir chaque occasion, dans le contexte de faire des pauses pendant les études.
در عادت مطالعه، قید بسامد میتواند تعداد دفعات وقفه را توصیف کند، نه مدت هر استراحت را.
Fréquence élevée, sans couvrir chaque occasion, dans le contexte de se promener le soir.
«اغلب عصرها» یعنی در بسیاری از عصرها؛ از این جمله نمیتوان نتیجه گرفت فرد هر عصر بیرون میرود.
Fréquence élevée, sans couvrir chaque occasion, dans le contexte de consulter les prévisions météo.
قید بسامد دربارهٔ روال نگاهکردن به پیشبینی هواست؛ درست یا غلط بودن پیشبینی را نشان نمیدهد.
Fréquence élevée, sans couvrir chaque occasion, dans le contexte de se retrouver au café.
«اغلب در کافه همدیگر را میبینیم» تکرار دیدار را میرساند، نه اینکه همیشه همانجا حضور داشته باشیم.
Fréquence élevée, sans couvrir chaque occasion, dans le contexte de cuisiner à la maison.
در این مثالها «اغلب» به تعداد نوبتهای پخت غذا اشاره میکند؛ نوع غذا از فعل و اسم جمله معلوم میشود.
Fréquence élevée, sans couvrir chaque occasion, dans le contexte de prendre des photos.
قید بسامد تکرار عکاسی را توصیف میکند، نه کیفیت عکس یا تعداد عکسهای یک نوبت.
Fréquence élevée, sans couvrir chaque occasion, dans le contexte de poser des questions en cours.
«اغلب سؤال میپرسد» نشانهٔ بسامد یک رفتار آموزشی است؛ دربارهٔ درستبودن سؤالها داوری نمیکند.
Fréquence élevée, sans couvrir chaque occasion, dans le contexte de pratiquer une langue étrangère.
«اغلب» نشاندهندهٔ تمرین پرتکرار است، اما مانند «همیشه» حضور در تمام نوبتهای ممکن را ادعا نمیکند.
Fréquence élevée, sans couvrir chaque occasion, dans le contexte de pleuvoir pendant une saison.
در توصیف آبوهوا، «اغلب» میگوید باران در بسیاری از روزهای دوره میبارد، نه تمام وقت.
Fréquence élevée, sans couvrir chaque occasion, dans le contexte de aller au marché le week-end.
قید بسامد به تکرار خرید در نوبتهای آخر هفته مربوط است؛ الزامی برای هر هفته وجود ندارد.
Fréquence élevée, sans couvrir chaque occasion, dans le contexte de habitudes de réunion.
«اغلب» دربارهٔ آغاز دیرهنگام، جابهجایی اتاق یا فرستادن دستور جلسه است؛ وقوع هر بار را تضمین نمیکند.
Fréquence élevée, sans couvrir chaque occasion, dans le contexte de garder le contact avec la famille.
این موقعیت تماس یا دیدار خانوادگی در دفعات زیاد را میرساند؛ فاصلهٔ زمانی از جمله یا بافت معلوم میشود.
Fréquence élevée, sans couvrir chaque occasion, dans le contexte de s'occuper du jardin.
قید بسامد میتواند عادت رسیدگی به باغچه را نشان دهد؛ هر روزبودن یا مدت کار را الزام نمیکند.
Fréquence élevée, sans couvrir chaque occasion, dans le contexte de écouter et jouer de la musique.
«اغلب» دربارهٔ بسامد شنیدن یا نواختن موسیقی است و نوع موسیقی را واژههای دیگر مشخص میکنند.
Fréquence élevée, sans couvrir chaque occasion, dans le contexte de faire de petites excursions.
قید بسامد تعداد زیاد سفرهای کوتاه در دورههای مربوط را بیان میکند؛ لزوماً برنامهٔ ثابت هفتگی نیست.
Repeated online shopping and price-checking habits.
«اغلب» تعداد دفعات این کار را توصیف میکند، نه اینکه هر بار خرید اینترنتی انجام شود.
Frequent remote conversations by video.
این موقعیت بسامد تماس تصویری را نشان میدهد و بهتنهایی دربارهٔ زمان یا مدت هر تماس حکمی ندارد.
Repeated practical routines for companion animals.
در این مثالها بسامد کارهای مراقبتی توصیف میشود؛ برنامهٔ مراقبتی هر حیوان ممکن است متفاوت باشد.
Frequent cultural visits and exhibition habits.
«اغلب» به تکرار بازدید یا کاری در موزه اشاره دارد؛ بازدید لزوماً در همهٔ تعطیلات اتفاق نمیافتد.
Repeated participation in community assistance.
این قید از تکرارِ کمک داوطلبانه خبر میدهد، نه از وظیفهای اجباری یا میزان ثابت کمک.
Frequent minor household fixes and adjustments.
موقعیتها کارهای ساده را توصیف میکنند؛ برای تعمیر خطرناک یا تخصصی توصیهٔ مستقل ارائه نمیشود.
Repeated recreational physical activity.
«اغلب» به دفعات انجام ورزش اشاره دارد و برنامه یا توصیهٔ پزشکی شخصی نیست.
Frequent postal errands and package tracking.
بسامد کارهای پستی وابسته به زندگی فرد است؛ «اغلب» نشاندهندهٔ هر بار یا زمان تحویل قطعی نیست.
Frequent route planning and navigation.
این مثالها تکرارِ رجوع به نقشه را بیان میکنند؛ «اغلب» بهتنهایی درستی مسیر را تضمین نمیکند.
Frequent household and desk organization.
«اغلب» در اینجا عادتهای مرتبکردن را نشان میدهد، نه الزام به انجام آنها در زمان ثابت.
Frequent attendance at talks, concerts and community events.
این کاربرد، دفعات حضور در رویدادهای انتخابی را نشان میدهد؛ «اغلب» برای هر رویدادی تعهد ایجاد نمیکند.
Repeated digital file organization at work or home.
این موقعیت از عادتهای فایلداری میگوید؛ تهیهٔ نسخهٔ پشتیبان در این مثال به معنی تضمین از دست نرفتن داده نیست.
Frequent considerate exchanges with neighbors.
در اینجا «اغلب» بسامد تعامل اجتماعی را میرساند و بهمعنی موافقت یا کمک در همهٔ موقعیتها نیست.
Recurring evening routines and preparation for the next day.
قید بسامد، تکرار عادتهای شخصی شبانه را میرساند؛ توصیهٔ پزشکی یا استاندارد خواب نیست.
Je prends souvent le bus pour aller travailler.
من اغلب با اتوبوس سر کار میروم.
Elle va souvent à la bibliothèque après les cours.
او اغلب بعد از کلاس به کتابخانه میرود.
Je photographie souvent de vieux bâtiments.
من اغلب از ساختمانهای قدیمی عکس میگیرم.
J'écoute souvent des podcasts en espagnol.
من اغلب به پادکست اسپانیایی گوش میدهم.
J'arrose souvent les plantes en début de soirée.
من اغلب اوایل غروب به گیاهها آب میدهم.
Souvent قید بسامد به معنی «اغلب» است: Je prends souvent le bus. معمولاً پس از فعل صرفشده میآید و در زمانهای مرکب اغلب میان فعل کمکی و اسم مفعول قرار میگیرد. با toujours («همیشه») و parfois («گاهی») یکی نیست.
Fréquence élevée, sans couvrir chaque occasion, dans le contexte de prendre le bus pour les trajets quotidiens.
«اغلب» تعداد زیادی از نوبتهای رفتوآمد را میرساند، اما برخلاف «همیشه» الزاماً تمام روزها را پوشش نمیدهد.
Fréquence élevée, sans couvrir chaque occasion, dans le contexte de faire du vélo régulièrement.
وقتی «اغلب» کنار دوچرخهسواری میآید، از عادتی پرتکرار میگوید و مقصد یا زمان را عبارتهای دیگر تعیین میکنند.
Fréquence élevée, sans couvrir chaque occasion, dans le contexte de aller à la bibliothèque.
«اغلب» در رفتن به کتابخانه به بسامد مراجعه اشاره دارد؛ دربارهٔ مدت ماندن یا تعداد کتابها چیزی نمیگوید.
Fréquence élevée, sans couvrir chaque occasion, dans le contexte de faire des pauses pendant les études.
در عادت مطالعه، قید بسامد میتواند تعداد دفعات وقفه را توصیف کند، نه مدت هر استراحت را.
Fréquence élevée, sans couvrir chaque occasion, dans le contexte de se promener le soir.
«اغلب عصرها» یعنی در بسیاری از عصرها؛ از این جمله نمیتوان نتیجه گرفت فرد هر عصر بیرون میرود.
Fréquence élevée, sans couvrir chaque occasion, dans le contexte de consulter les prévisions météo.
قید بسامد دربارهٔ روال نگاهکردن به پیشبینی هواست؛ درست یا غلط بودن پیشبینی را نشان نمیدهد.
Fréquence élevée, sans couvrir chaque occasion, dans le contexte de se retrouver au café.
«اغلب در کافه همدیگر را میبینیم» تکرار دیدار را میرساند، نه اینکه همیشه همانجا حضور داشته باشیم.
Fréquence élevée, sans couvrir chaque occasion, dans le contexte de cuisiner à la maison.
در این مثالها «اغلب» به تعداد نوبتهای پخت غذا اشاره میکند؛ نوع غذا از فعل و اسم جمله معلوم میشود.
Fréquence élevée, sans couvrir chaque occasion, dans le contexte de prendre des photos.
قید بسامد تکرار عکاسی را توصیف میکند، نه کیفیت عکس یا تعداد عکسهای یک نوبت.
Fréquence élevée, sans couvrir chaque occasion, dans le contexte de poser des questions en cours.
«اغلب سؤال میپرسد» نشانهٔ بسامد یک رفتار آموزشی است؛ دربارهٔ درستبودن سؤالها داوری نمیکند.
Fréquence élevée, sans couvrir chaque occasion, dans le contexte de pratiquer une langue étrangère.
«اغلب» نشاندهندهٔ تمرین پرتکرار است، اما مانند «همیشه» حضور در تمام نوبتهای ممکن را ادعا نمیکند.
Fréquence élevée, sans couvrir chaque occasion, dans le contexte de pleuvoir pendant une saison.
در توصیف آبوهوا، «اغلب» میگوید باران در بسیاری از روزهای دوره میبارد، نه تمام وقت.
Fréquence élevée, sans couvrir chaque occasion, dans le contexte de aller au marché le week-end.
قید بسامد به تکرار خرید در نوبتهای آخر هفته مربوط است؛ الزامی برای هر هفته وجود ندارد.
Fréquence élevée, sans couvrir chaque occasion, dans le contexte de habitudes de réunion.
«اغلب» دربارهٔ آغاز دیرهنگام، جابهجایی اتاق یا فرستادن دستور جلسه است؛ وقوع هر بار را تضمین نمیکند.
Fréquence élevée, sans couvrir chaque occasion, dans le contexte de garder le contact avec la famille.
این موقعیت تماس یا دیدار خانوادگی در دفعات زیاد را میرساند؛ فاصلهٔ زمانی از جمله یا بافت معلوم میشود.
Fréquence élevée, sans couvrir chaque occasion, dans le contexte de s'occuper du jardin.
قید بسامد میتواند عادت رسیدگی به باغچه را نشان دهد؛ هر روزبودن یا مدت کار را الزام نمیکند.
Fréquence élevée, sans couvrir chaque occasion, dans le contexte de écouter et jouer de la musique.
«اغلب» دربارهٔ بسامد شنیدن یا نواختن موسیقی است و نوع موسیقی را واژههای دیگر مشخص میکنند.
Fréquence élevée, sans couvrir chaque occasion, dans le contexte de faire de petites excursions.
قید بسامد تعداد زیاد سفرهای کوتاه در دورههای مربوط را بیان میکند؛ لزوماً برنامهٔ ثابت هفتگی نیست.
Repeated online shopping and price-checking habits.
«اغلب» تعداد دفعات این کار را توصیف میکند، نه اینکه هر بار خرید اینترنتی انجام شود.
Frequent remote conversations by video.
این موقعیت بسامد تماس تصویری را نشان میدهد و بهتنهایی دربارهٔ زمان یا مدت هر تماس حکمی ندارد.
Repeated practical routines for companion animals.
در این مثالها بسامد کارهای مراقبتی توصیف میشود؛ برنامهٔ مراقبتی هر حیوان ممکن است متفاوت باشد.
Frequent cultural visits and exhibition habits.
«اغلب» به تکرار بازدید یا کاری در موزه اشاره دارد؛ بازدید لزوماً در همهٔ تعطیلات اتفاق نمیافتد.
Repeated participation in community assistance.
این قید از تکرارِ کمک داوطلبانه خبر میدهد، نه از وظیفهای اجباری یا میزان ثابت کمک.
Frequent minor household fixes and adjustments.
موقعیتها کارهای ساده را توصیف میکنند؛ برای تعمیر خطرناک یا تخصصی توصیهٔ مستقل ارائه نمیشود.
Repeated recreational physical activity.
«اغلب» به دفعات انجام ورزش اشاره دارد و برنامه یا توصیهٔ پزشکی شخصی نیست.
Frequent postal errands and package tracking.
بسامد کارهای پستی وابسته به زندگی فرد است؛ «اغلب» نشاندهندهٔ هر بار یا زمان تحویل قطعی نیست.
Frequent route planning and navigation.
این مثالها تکرارِ رجوع به نقشه را بیان میکنند؛ «اغلب» بهتنهایی درستی مسیر را تضمین نمیکند.
Frequent household and desk organization.
«اغلب» در اینجا عادتهای مرتبکردن را نشان میدهد، نه الزام به انجام آنها در زمان ثابت.
Frequent attendance at talks, concerts and community events.
این کاربرد، دفعات حضور در رویدادهای انتخابی را نشان میدهد؛ «اغلب» برای هر رویدادی تعهد ایجاد نمیکند.
Repeated digital file organization at work or home.
این موقعیت از عادتهای فایلداری میگوید؛ تهیهٔ نسخهٔ پشتیبان در این مثال به معنی تضمین از دست نرفتن داده نیست.
Frequent considerate exchanges with neighbors.
در اینجا «اغلب» بسامد تعامل اجتماعی را میرساند و بهمعنی موافقت یا کمک در همهٔ موقعیتها نیست.
من اغلب با اتوبوس سر کار میروم.
رفتوآمد مکرر با اتوبوساو اغلب در ایستگاه نزدیک دانشگاه سوار اتوبوس میشود.
رفتوآمد مکرر با اتوبوسما اغلب با یک اتوبوس به خانه برمیگردیم.
رفتوآمد مکرر با اتوبوسمن اغلب با دوچرخه به محل کار میروم.
دوچرخهسواری مکرراو اغلب عصرها کنار رودخانه رکاب میزند.
دوچرخهسواری مکررما اغلب آخر هفته دوچرخه کرایه میکنیم.
دوچرخهسواری مکررمن اغلب از کتابخانه کتاب تاریخی امانت میگیرم.
سرزدن به کتابخانهاو اغلب بعد از کلاس به کتابخانه میرود.
سرزدن به کتابخانهما اغلب در سالن مطالعهٔ کتابخانه مینشینیم.
سرزدن به کتابخانهمن اغلب بعد از یک ساعت مطالعه استراحت کوتاهی میکنم.
استراحتهای کوتاه هنگام مطالعهاو اغلب هنگام استراحت کمی راه میرود.
استراحتهای کوتاه هنگام مطالعهما اغلب بین دو درس چای میخوریم.
استراحتهای کوتاه هنگام مطالعهمن اغلب بعد از شام قدم میزنم.
پیادهروی عصرگاهیاو اغلب عصرها در پارک پیادهروی میکند.
پیادهروی عصرگاهیما اغلب با هم تا میدان محله میرویم.
پیادهروی عصرگاهیمن اغلب پیش از سفر پیشبینی هوا را بررسی میکنم.
بررسی مکرر وضعیت هوااو اغلب صبحها دمای هوا را نگاه میکند.
بررسی مکرر وضعیت هواما اغلب پیش از طبیعتگردی دربارهٔ احتمال باران میپرسیم.
بررسی مکرر وضعیت هوامن اغلب دوستم را در کافهای کوچک میبینم.
دیدارهای مکرر در کافهاو اغلب برای خواندن کتاب به کافه میرود.
دیدارهای مکرر در کافهما اغلب جمعهها در همان کافه قرار میگذاریم.
دیدارهای مکرر در کافهمن اغلب عصرهای سرد سوپ درست میکنم.
آشپزی خانگی پرتکراراو اغلب در خانه نان میپزد.
آشپزی خانگی پرتکرارما اغلب آخر هفته با هم شام میپزیم.
آشپزی خانگی پرتکرارمن اغلب از ساختمانهای قدیمی عکس میگیرم.
عکسگرفتن مکرراو اغلب از گلهای باغچه عکس میگیرد.
عکسگرفتن مکررما اغلب در سفر از منظرهها عکس میگیریم.
عکسگرفتن مکررمن اغلب بعد از کلاس سؤال میپرسم.
سؤالپرسیدن مکرر در کلاساو اغلب از معلم میخواهد مثال دیگری بزند.
سؤالپرسیدن مکرر در کلاسما اغلب دربارهٔ معنی یک واژه پرسوجو میکنیم.
سؤالپرسیدن مکرر در کلاسمن اغلب به پادکست اسپانیایی گوش میدهم.
تمرین زبان در نوبتهای زیاداو اغلب در راه خانه واژهها را مرور میکند.
تمرین زبان در نوبتهای زیادما اغلب با هم مکالمهٔ کوتاه تمرین میکنیم.
تمرین زبان در نوبتهای زیاداینجا در ماه آوریل اغلب باران میبارد.
بارش مکرر در یک فصلخیابانها اغلب بعدازظهرها خیس میشوند.
بارش مکرر در یک فصلما اغلب در بهار چتر با خود میبریم.
بارش مکرر در یک فصلمن اغلب از بازار شنبهها میوه میخرم.
خرید از بازار آخر هفتهاو اغلب از فروشندهٔ آشنا سبزی میگیرد.
خرید از بازار آخر هفتهما اغلب بعد از بازار کنار رودخانه مینشینیم.
خرید از بازار آخر هفتهجلسههای ما اغلب دیر شروع میشوند.
روال پرتکرار در جلسههاما اغلب در لحظهٔ آخر اتاق جلسه را عوض میکنیم.
روال پرتکرار در جلسههااو اغلب دستور جلسه را زودتر میفرستد.
روال پرتکرار در جلسههامن اغلب به خالهام زنگ میزنم.
تماس و دیدار مکرر خانوادهاو اغلب با بچههای فامیلش عکس به اشتراک میگذارد.
تماس و دیدار مکرر خانوادهما اغلب به دیدن پدربزرگ و مادربزرگمان میرویم.
تماس و دیدار مکرر خانوادهمن اغلب اوایل غروب به گیاهها آب میدهم.
باغبانی در نوبتهای زیاداو اغلب بعد از ناهار در باغچه کار میکند.
باغبانی در نوبتهای زیادما اغلب بهارها سبزی معطر میکاریم.
باغبانی در نوبتهای زیادمن اغلب هنگام آشپزی به موسیقی جاز گوش میدهم.
گوشدادن و نواختن مکرر موسیقیاو اغلب بعد از کار پیانو مینوازد.
گوشدادن و نواختن مکرر موسیقیما اغلب در ماشین ترانههای قدیمی میخوانیم.
گوشدادن و نواختن مکرر موسیقیمن اغلب پاییزها به سفرهای یکروزه میروم.
سفرهای کوتاه پرتکرارآنها اغلب روستاهای نزدیک ساحل را میبینند.
سفرهای کوتاه پرتکرارما اغلب در تعطیلات با قطار سفر میکنیم.
سفرهای کوتاه پرتکرارمن اغلب پیش از خرید اینترنتی قیمتها را مقایسه میکنم.
مقایسهٔ گزینهها هنگام خرید اینترنتیاو اغلب نظر خریداران را پیش از سفارش میخواند.
مقایسهٔ گزینهها هنگام خرید اینترنتیما اغلب برای یافتن اندازهٔ مناسب جدول سایزبندی را بررسی میکنیم.
مقایسهٔ گزینهها هنگام خرید اینترنتیمن اغلب یکشنبهها با دوستم تماس تصویری میگیرم.
تماس تصویری با دوستان و همکاراناو اغلب در تماس تصویری صفحهاش را به اشتراک میگذارد.
تماس تصویری با دوستان و همکارانما اغلب پس از پایان جلسه لینک یادداشتها را میفرستیم.
تماس تصویری با دوستان و همکارانمن اغلب صبحها سگم را به پیادهروی میبرم.
مراقبت روزانه از حیوان خانگیاو اغلب موهای گربهاش را با برس مرتب میکند.
مراقبت روزانه از حیوان خانگیما اغلب ظرف آب حیوانها را دوباره پر میکنیم.
مراقبت روزانه از حیوان خانگیمن اغلب در تعطیلات به موزهٔ هنر میروم.
بازدید از نمایشگاه و موزهاو اغلب توضیح کنار تابلوها را میخواند.
بازدید از نمایشگاه و موزهما اغلب پس از نمایشگاه دربارهٔ اثر محبوبمان حرف میزنیم.
بازدید از نمایشگاه و موزهمن اغلب آخر هفته در جمعآوری کتابهای اهدایی کمک میکنم.
مشارکت داوطلبانه در کارهای محلیاو اغلب در برنامههای محلی داوطلب میشود.
مشارکت داوطلبانه در کارهای محلیما اغلب پیش از رویداد برای چیدن صندلیها میآییم.
مشارکت داوطلبانه در کارهای محلیمن اغلب پیچهای شل صندلی را سفت میکنم.
تعمیرهای کوچک و کارهای دستیاو اغلب برای تعمیرهای کوچک جعبهابزارش را بیرون میآورد.
تعمیرهای کوچک و کارهای دستیما اغلب پس از تعمیر قطعههای اضافی را مرتب میکنیم.
تعمیرهای کوچک و کارهای دستیمن اغلب عصرها در استخر شنا میکنم.
ورزش تفریحی در برنامهٔ هفتگیاو اغلب پیش از بازی حرکات کششی انجام میدهد.
ورزش تفریحی در برنامهٔ هفتگیما اغلب پنجشنبهها بدمینتون بازی میکنیم.
ورزش تفریحی در برنامهٔ هفتگیمن اغلب بستههای کوچک را از ادارهٔ پست میفرستم.
فرستادن و دریافت بستههااو اغلب شمارهٔ رهگیری بسته را بررسی میکند.
فرستادن و دریافت بستههاما اغلب بستهها را پس از کار تحویل میگیریم.
فرستادن و دریافت بستههامن اغلب پیش از رفتن به محلهای تازه مسیر را روی نقشه نگاه میکنم.
استفاده از نقشه برای پیدا کردن مسیراو اغلب زمان پیادهروی را در برنامهٔ نقشه میسنجد.
استفاده از نقشه برای پیدا کردن مسیرما اغلب برای رسیدن به ایستگاه از تابلوهای مسیر کمک میگیریم.
استفاده از نقشه برای پیدا کردن مسیرمن اغلب پیش از شروع کار میزم را مرتب میکنم.
مرتبکردن فضای کار و خانهاو اغلب لباسهای زمستانی را در کمد جدا میکند.
مرتبکردن فضای کار و خانهما اغلب کاغذهای باطله را جداگانه جمع میکنیم.
مرتبکردن فضای کار و خانهمن اغلب در نشستهای رایگان کتابخانه شرکت میکنم.
شرکت در برنامههای عمومی محلیاو اغلب برنامهٔ کنسرتهای محلی را دنبال میکند.
شرکت در برنامههای عمومی محلیما اغلب بعد از رویداد با برگزارکنندگان صحبت میکنیم.
شرکت در برنامههای عمومی محلیمن اغلب از پوشهٔ عکسهایم نسخهٔ پشتیبان میگیرم.
مرتبسازی و پشتیبانگیری فایلهااو اغلب نام فایلها را پیش از فرستادن تغییر میدهد.
مرتبسازی و پشتیبانگیری فایلهاما اغلب پروندههای قدیمی را در پوشهای جدا نگه میداریم.
مرتبسازی و پشتیبانگیری فایلهامن اغلب در راهپله با همسایهام احوالپرسی میکنم.
گفتوگو و همکاری با همسایههااو اغلب برای همسایهٔ سالمندش خرید میکند.
گفتوگو و همکاری با همسایههاما اغلب دربارهٔ نگهداری حیاط مشترک با همسایهها صحبت میکنیم.
گفتوگو و همکاری با همسایههامن اغلب پیش از خواب چند صفحه کتاب میخوانم.
کارهای آرام پیش از خواباو اغلب شبها گوشیاش را بیصدا میکند.
کارهای آرام پیش از خوابما اغلب لباسهای فردا را از شب قبل آماده میکنیم.
کارهای آرام پیش از خوابJe prends souvent le bus pour aller travailler.
من اغلب با اتوبوس سر کار میروم.
Elle va souvent à la bibliothèque après les cours.
او اغلب بعد از کلاس به کتابخانه میرود.
Je photographie souvent de vieux bâtiments.
من اغلب از ساختمانهای قدیمی عکس میگیرم.
J'écoute souvent des podcasts en espagnol.
من اغلب به پادکست اسپانیایی گوش میدهم.
J'arrose souvent les plantes en début de soirée.
من اغلب اوایل غروب به گیاهها آب میدهم.