«با هم درس میخوانیم» همکاری یا همراهی را میرساند؛ از جمله معلوم نیست هر دو دقیقاً یک کتاب را میخوانند یا نه.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
یادگیری یا تمرین در کنار شخصی دیگر، نه صرفاً نشستن در یک مکان
«با هم درس میخوانیم» همکاری یا همراهی را میرساند؛ از جمله معلوم نیست هر دو دقیقاً یک کتاب را میخوانند یا نه.
همکاری برای انجام تمرین، یافتن پاسخ یا بررسی نتیجه
در «جوابها را با هم بررسی کنیم»، مسئولیت مشترک است؛ لزوماً به این معنی نیست که یک نفر پاسخ دیگری را کپی میکند.
همراهی همکاران برای پیش بردن یک کار یا پروژه
«با هم کار کردن» میتواند تقسیم وظیفه باشد؛ الزاماً به معنی انجام دادن همهٔ بخشها در یک زمان نیست.
سهیم شدن در آمادهسازی یک غذا یا تقسیم کار در آشپزخانه
در «با هم شام درست کنیم» هر نفر میتواند کار متفاوتی انجام دهد؛ همراهی مهم است، نه همزمانی دقیق حرکتها.
نشستن کنار دیگران و صرف غذا در یک وعدهٔ مشترک
«با هم صبحانه خوردن» دربارهٔ حضور در یک وعده است؛ به خودی خود به معنای خوردن از یک ظرف مشترک نیست.
رفتن به سفر یا طی کردن مسیر همراه با یکدیگر
در «با هم سفر کردیم» همراهی در مسیر مهم است؛ ممکن است هر نفر برای سفر هدف جداگانهای داشته باشد.
حرکت کردن در یک مسیر با همراهی شخصی دیگر
«کنار هم راه رفتن» حضور در مسیر مشترک را میرساند؛ با «همزمان راه افتادن از دو جای متفاوت» یکی نیست.
شرکت دو یا چند نفر در یک بازی یا سرگرمی مشترک
در بازی مشترک، «با هم» میتواند به همتیمی بودن اشاره کند؛ ممکن است بازیکنان در دو گروه رقیب باشند و باز هم با هم بازی کنند.
همراهی در تمرین بدنی، گرم کردن یا اجرای یک برنامهٔ ورزشی
«با هم تمرین کنیم» لزوماً تمرین دونفره نیست؛ هر نفر میتواند همان حرکت را جداگانه انجام دهد و از همراهی سود ببرد.
خواندن، نواختن یا تمرین یک قطعه در کنار دیگران
وقتی دو نفر «با هم میخوانند»، معمولاً بخشهایشان در یک اجرا ترکیب میشود؛ لزوماً هر دو یک نت را نمیخوانند.
جمع شدن برای شادی یا بزرگداشت یک رویداد مشترک
«با هم جشن میگیریم» بر جمع و تجربهٔ مشترک تأکید دارد؛ مهم نیست همهٔ مهمانها از یک خانواده باشند.
تقسیم مسئولیت و همکاری برای تمیزکردن یا مرتبکردن محیط
«با هم مرتب کنیم» ممکن است به معنای تقسیم اتاقها و وسایل باشد، نه اینکه همه دقیقاً یک کار را انجام دهند.
رفتن به خرید یا انتخاب کالا و مقایسهٔ گزینهها با همراهی یکدیگر
«با هم خرید کنیم» هم به همراهی در فروشگاه گفته میشود و هم به تصمیم مشترک دربارهٔ خرید؛ پرداخت هزینه لزوماً مشترک نیست.
همراه شدن برای انجام کاری دشوار یا حمایت عملی از فردی دیگر
«با هم کمک کنیم» یعنی نیروهایمان را برای یک هدف جمع کنیم؛ ممکن است هر نفر سهم متفاوتی از کار داشته باشد.
گفتوگو و هماهنگی برای برنامهٔ مشترک در آینده
«با هم برنامه بریزیم» بر مشارکت در تصمیمها تأکید دارد؛ نه اینکه همهٔ کارهای برنامهریزی همزمان نوشته شوند.
مشارکت چند نفر در ساخت، سرهمکردن یا آمادهسازی یک وسیله
«با هم ساختیم» دربارهٔ نتیجهٔ همکاری است؛ قرار نیست هر نفر دقیقاً همان ابزار یا همان بخش را ساخته باشد.
گفتوگو و انتخاب گزینهای با مشارکت افراد درگیر
«با هم تصمیم گرفتیم» یعنی هر دو در انتخاب نقش داشتند؛ لزوماً به معنی موافق بودن از همان آغاز گفتوگو نیست.
توصیف یک زوج که رابطهٔ عاطفی دارند یا در یک زندگی مشترک هستند
«آنها با هم هستند» میتواند رابطهٔ عاطفی را برساند، اما در موقعیتهای دیگر فقط به کنار هم بودن اشاره دارد؛ بافت جمله تعیینکننده است.
کار مشترک در تماس تصویری یا فضای آنلاین بدون حضور در یک اتاق
در این موقعیت «با هم» به مشارکت مشترک اشاره دارد، نه لزوماً نزدیکی فیزیکی.
کاشتن و مراقبت مشترک از فضای سبز
کار مشترک میتواند میان چند نفر تقسیم شود؛ قرار نیست همه یک کار یکسان انجام دهند.
شرکت چند نفر در یک فعالیت اجتماعی مشترک
«با هم کمککردن» مشارکت را میرساند و الزاماً همهٔ کارها را برای یک نفر نمیگذارد.
تمرین حرکات هماهنگ در یک گروه
در تمرین گروهی «با هم» میتواند هم مشارکت و هم همزمانی حرکتها را برساند.
همکاری در یک نقاشی یا کار هنری گروهی
اثر واحد میتواند حاصل سهمهای متفاوت باشد؛ «با هم» به همکاری اشاره میکند.
همراهی افراد در رفتوآمد با یک وسیلهٔ نقلیه
در این بافت «با هم» همسفر بودن را بیان میکند، نه اینکه هر دو رانندگی میکنند.
حضور چند نفر در یک انتظار مشترک
منتظرماندن با هم به این معنی نیست که همه دقیقاً هدف یکسانی دارند، مگر جمله آن را روشن کند.
خواندن یا بررسی کتاب در یک جمع کوچک
«با هم کتابخواندن» الزاماً خواندن با صدای بلند یا همزمان یک صفحه نیست.
گفتوگو دربارهٔ انتخاب واژه یا ترجمه در یک گروه
توافق بر ترجمهٔ متن میتواند با بحث مشترک و وظایف متفاوت حاصل شود.
مشاهده و ثبت نتیجهٔ یک فعالیت کلاسی گروهی
«با هم» در اینجا همکاری برای یک نتیجه است؛ لزوماً همزمان انجامدادن همهٔ مراحل نیست.
تقسیم یا انجام مشترک کارهای روزمرهٔ مربوط به حیوان
با هم مراقبتکردن به معنی انجام دقیقاً یک وظیفه توسط همه نیست.
دستهبندی مشترک وسایل قابل بازیافت در خانه یا محله
همکاری در تفکیک زباله به معنی انداختن همهٔ مواد در یک سطل نیست.
همراهی چند نفر در رصد یا تماشای منظرهٔ شب
«با هم ستارهها را دیدیم» تجربهٔ مشترک را نشان میدهد، نه ارتباط فیزیکی ستارهها.
آمادهسازی و اجرای یک ارائه توسط چند نفر
«با هم ارائهدادن» میتواند تقسیم بخشهای سخنرانی باشد، نه حرفزدن همزمان.
ما هر جمعه در کتابخانه با هم درس میخوانیم.
ما هر جمعه در کتابخانه با هم درس میخوانیم.
ما روی وبسایت جدید با هم کار میکنیم.
ما روی وبسایت جدید با هم کار میکنیم.
بیا امشب شام را با هم درست کنیم.
بیا امشب شام را با هم درست کنیم.
بچهها در حیاط با هم بازی کردند.
بچهها در حیاط با هم بازی کردند.
تصمیم گرفتند سال آینده با هم زندگی کنند.
تصمیم گرفتند سال آینده با هم زندگی کنند.
باهم در این مدخل یعنی «با هم، همراه یکدیگر، بهصورت مشترک». در جملههای معیار معمولاً این عبارت به شکل جدا «با هم» نوشته میشود.
یادگیری یا تمرین در کنار شخصی دیگر، نه صرفاً نشستن در یک مکان
«با هم درس میخوانیم» همکاری یا همراهی را میرساند؛ از جمله معلوم نیست هر دو دقیقاً یک کتاب را میخوانند یا نه.
همکاری برای انجام تمرین، یافتن پاسخ یا بررسی نتیجه
در «جوابها را با هم بررسی کنیم»، مسئولیت مشترک است؛ لزوماً به این معنی نیست که یک نفر پاسخ دیگری را کپی میکند.
همراهی همکاران برای پیش بردن یک کار یا پروژه
«با هم کار کردن» میتواند تقسیم وظیفه باشد؛ الزاماً به معنی انجام دادن همهٔ بخشها در یک زمان نیست.
سهیم شدن در آمادهسازی یک غذا یا تقسیم کار در آشپزخانه
در «با هم شام درست کنیم» هر نفر میتواند کار متفاوتی انجام دهد؛ همراهی مهم است، نه همزمانی دقیق حرکتها.
نشستن کنار دیگران و صرف غذا در یک وعدهٔ مشترک
«با هم صبحانه خوردن» دربارهٔ حضور در یک وعده است؛ به خودی خود به معنای خوردن از یک ظرف مشترک نیست.
رفتن به سفر یا طی کردن مسیر همراه با یکدیگر
در «با هم سفر کردیم» همراهی در مسیر مهم است؛ ممکن است هر نفر برای سفر هدف جداگانهای داشته باشد.
حرکت کردن در یک مسیر با همراهی شخصی دیگر
«کنار هم راه رفتن» حضور در مسیر مشترک را میرساند؛ با «همزمان راه افتادن از دو جای متفاوت» یکی نیست.
شرکت دو یا چند نفر در یک بازی یا سرگرمی مشترک
در بازی مشترک، «با هم» میتواند به همتیمی بودن اشاره کند؛ ممکن است بازیکنان در دو گروه رقیب باشند و باز هم با هم بازی کنند.
همراهی در تمرین بدنی، گرم کردن یا اجرای یک برنامهٔ ورزشی
«با هم تمرین کنیم» لزوماً تمرین دونفره نیست؛ هر نفر میتواند همان حرکت را جداگانه انجام دهد و از همراهی سود ببرد.
خواندن، نواختن یا تمرین یک قطعه در کنار دیگران
وقتی دو نفر «با هم میخوانند»، معمولاً بخشهایشان در یک اجرا ترکیب میشود؛ لزوماً هر دو یک نت را نمیخوانند.
جمع شدن برای شادی یا بزرگداشت یک رویداد مشترک
«با هم جشن میگیریم» بر جمع و تجربهٔ مشترک تأکید دارد؛ مهم نیست همهٔ مهمانها از یک خانواده باشند.
تقسیم مسئولیت و همکاری برای تمیزکردن یا مرتبکردن محیط
«با هم مرتب کنیم» ممکن است به معنای تقسیم اتاقها و وسایل باشد، نه اینکه همه دقیقاً یک کار را انجام دهند.
رفتن به خرید یا انتخاب کالا و مقایسهٔ گزینهها با همراهی یکدیگر
«با هم خرید کنیم» هم به همراهی در فروشگاه گفته میشود و هم به تصمیم مشترک دربارهٔ خرید؛ پرداخت هزینه لزوماً مشترک نیست.
همراه شدن برای انجام کاری دشوار یا حمایت عملی از فردی دیگر
«با هم کمک کنیم» یعنی نیروهایمان را برای یک هدف جمع کنیم؛ ممکن است هر نفر سهم متفاوتی از کار داشته باشد.
گفتوگو و هماهنگی برای برنامهٔ مشترک در آینده
«با هم برنامه بریزیم» بر مشارکت در تصمیمها تأکید دارد؛ نه اینکه همهٔ کارهای برنامهریزی همزمان نوشته شوند.
مشارکت چند نفر در ساخت، سرهمکردن یا آمادهسازی یک وسیله
«با هم ساختیم» دربارهٔ نتیجهٔ همکاری است؛ قرار نیست هر نفر دقیقاً همان ابزار یا همان بخش را ساخته باشد.
گفتوگو و انتخاب گزینهای با مشارکت افراد درگیر
«با هم تصمیم گرفتیم» یعنی هر دو در انتخاب نقش داشتند؛ لزوماً به معنی موافق بودن از همان آغاز گفتوگو نیست.
توصیف یک زوج که رابطهٔ عاطفی دارند یا در یک زندگی مشترک هستند
«آنها با هم هستند» میتواند رابطهٔ عاطفی را برساند، اما در موقعیتهای دیگر فقط به کنار هم بودن اشاره دارد؛ بافت جمله تعیینکننده است.
کار مشترک در تماس تصویری یا فضای آنلاین بدون حضور در یک اتاق
در این موقعیت «با هم» به مشارکت مشترک اشاره دارد، نه لزوماً نزدیکی فیزیکی.
کاشتن و مراقبت مشترک از فضای سبز
کار مشترک میتواند میان چند نفر تقسیم شود؛ قرار نیست همه یک کار یکسان انجام دهند.
شرکت چند نفر در یک فعالیت اجتماعی مشترک
«با هم کمککردن» مشارکت را میرساند و الزاماً همهٔ کارها را برای یک نفر نمیگذارد.
تمرین حرکات هماهنگ در یک گروه
در تمرین گروهی «با هم» میتواند هم مشارکت و هم همزمانی حرکتها را برساند.
همکاری در یک نقاشی یا کار هنری گروهی
اثر واحد میتواند حاصل سهمهای متفاوت باشد؛ «با هم» به همکاری اشاره میکند.
همراهی افراد در رفتوآمد با یک وسیلهٔ نقلیه
در این بافت «با هم» همسفر بودن را بیان میکند، نه اینکه هر دو رانندگی میکنند.
حضور چند نفر در یک انتظار مشترک
منتظرماندن با هم به این معنی نیست که همه دقیقاً هدف یکسانی دارند، مگر جمله آن را روشن کند.
خواندن یا بررسی کتاب در یک جمع کوچک
«با هم کتابخواندن» الزاماً خواندن با صدای بلند یا همزمان یک صفحه نیست.
گفتوگو دربارهٔ انتخاب واژه یا ترجمه در یک گروه
توافق بر ترجمهٔ متن میتواند با بحث مشترک و وظایف متفاوت حاصل شود.
مشاهده و ثبت نتیجهٔ یک فعالیت کلاسی گروهی
«با هم» در اینجا همکاری برای یک نتیجه است؛ لزوماً همزمان انجامدادن همهٔ مراحل نیست.
تقسیم یا انجام مشترک کارهای روزمرهٔ مربوط به حیوان
با هم مراقبتکردن به معنی انجام دقیقاً یک وظیفه توسط همه نیست.
دستهبندی مشترک وسایل قابل بازیافت در خانه یا محله
همکاری در تفکیک زباله به معنی انداختن همهٔ مواد در یک سطل نیست.
همراهی چند نفر در رصد یا تماشای منظرهٔ شب
«با هم ستارهها را دیدیم» تجربهٔ مشترک را نشان میدهد، نه ارتباط فیزیکی ستارهها.
ما هر جمعه در کتابخانه با هم درس میخوانیم.
با هم درس خواندندوست داری این واژهها را با هم تمرین کنیم؟
با هم درس خواندنآن دو دانشآموز قانون تازه را با هم یاد گرفتند.
با هم درس خواندنتکلیف سخت را با هم تمام کردیم.
با هم تکلیف انجام دادنبیا قبل از کلاس جوابها را با هم بررسی کنیم.
با هم تکلیف انجام دادنآنها مسئلهٔ آخر را بدون کمک معلم با هم حل کردند.
با هم تکلیف انجام دادنما روی وبسایت جدید با هم کار میکنیم.
با هم کار کردنطراحها و نویسندهها صفحه را با هم برنامهریزی کردند.
با هم کار کردنوقتی با هم کار میکنیم، پیدا کردن خطاها آسانتر میشود.
با هم کار کردنبیا امشب شام را با هم درست کنیم.
با هم غذا درست کردنسبزیجات را با هم خرد کردند و کار را بین خودشان تقسیم کردند.
با هم غذا درست کردنبرای اولین بار با هم نان پختیم.
با هم غذا درست کردنپیش از رفتن به مدرسه با هم صبحانه میخوریم.
با هم غذا خوردنخانواده کنار هم دور میز دراز نشستند.
با هم غذا خوردنمیتوانیم فردا با هم ناهار بخوریم؟
با هم غذا خوردنتابستان گذشته با هم با قطار سفر کردیم.
با هم سفر کردنبیا پیش از پرواز صندلیهایمان را با هم انتخاب کنیم.
با هم سفر کردنآنها بعد از نیمهشب با هم به ایستگاه رسیدند.
با هم سفر کردنما هر صبح تا ایستگاه اتوبوس با هم پیاده میرویم.
با هم قدم زدنبیا با هم برویم تا کسی گم نشود.
با هم قدم زدنهمسایهها بعد از کنسرت با هم پیاده به خانه برگشتند.
با هم قدم زدنبچهها در حیاط با هم بازی کردند.
با هم بازی کردنمیتوانیم این بازی رومیزی را با هم انجام بدهیم؟
با هم بازی کردنآنها قبل از بازی قوانین را با هم یاد گرفتند.
با هم بازی کردنما هفتهای دو بار در پارک با هم میدویم.
با هم ورزش کردنبازیکنها پیش از مسابقه با هم بدنشان را گرم کردند.
با هم ورزش کردنبیا حرکت جدید را آرام و با هم تمرین کنیم.
با هم ورزش کردنما در کنسرت مدرسه با هم آواز خواندیم.
با هم موسیقی اجرا کردنآن دو دوست آهنگ را با هم تمرین کردند.
با هم موسیقی اجرا کردنبیا فایل صوتی را با هم گوش کنیم و اشتباه را پیدا کنیم.
با هم موسیقی اجرا کردنتولدش را در خانه با هم جشن گرفتیم.
با هم جشن گرفتنهمهٔ خانواده بعد از شام با هم عکس گرفتند.
با هم جشن گرفتنبیا پیش از رسیدن مهمانها اتاق را با هم تزیین کنیم.
با هم جشن گرفتنبعد از شام آشپزخانه را با هم تمیز کردیم.
با هم خانه را مرتب کردنهمخانهها صندلیها را با هم جمع کردند.
با هم خانه را مرتب کردنبیا آخر هفته کتابهای قدیمی را با هم مرتب کنیم.
با هم خانه را مرتب کردنبعد از کار با هم رفتیم خرید.
با هم خرید کردنمیتوانیم قیمتها را با هم مقایسه کنیم؟
با هم خرید کردنخواهرها با هم برای پدرشان هدیهای انتخاب کردند.
با هم خرید کردنجعبهٔ سنگین را با هم حمل کردیم.
با هم به کسی کمک کردنهمسایهها با هم همکاری کردند تا به آن خانواده کمک کنند.
با هم به کسی کمک کردنبیا این دوچرخه را با هم تعمیر کنیم.
با هم به کسی کمک کردنبیا برای آخر هفته با هم برنامه بریزیم.
با هم برنامه ریختنآنها پیش از سفر فهرست را با هم آماده کردند.
با هم برنامه ریختنقبل از رزرو بلیتها، بودجه را با هم مشخص کردیم.
با هم برنامه ریختنقفسهٔ کوچک را با هم ساختیم.
با هم چیزی ساختندانشآموزان با هم یک ماکت پل ساختند.
با هم چیزی ساختنبیا پیش از تاریکشدن هوا چادر را با هم برپا کنیم.
با هم چیزی ساختناین تصمیم را با هم گرفتیم.
با هم تصمیم گرفتنپدر و مادر با هم دربارهٔ برنامهٔ جدید به توافق رسیدند.
با هم تصمیم گرفتنبیا قبل از انتخاب، گزینهها را با هم بررسی کنیم.
با هم تصمیم گرفتنآنها سه سال است که با هم هستند.
با هم در رابطه بودنشما دو نفر هنوز با هم هستید؟
با هم در رابطه بودنتصمیم گرفتند سال آینده با هم زندگی کنند.
با هم در رابطه بودنما از دو شهر مختلف با هم روی یک فایل کار کردیم.
همکاری از راه دور در یک تماسآن دو همکار با هم از طریق تماس تصویری تمرین کردند.
همکاری از راه دور در یک تماسمیتوانیم بدون حضور در یک اتاق با هم ایدهپردازی کنیم.
همکاری از راه دور در یک تماسهمسایهها با هم در باغچهٔ محله گل کاشتند.
رسیدگی گروهی به باغچهٔ محلهما با هم تصمیم گرفتیم کدام درخت را بکاریم.
رسیدگی گروهی به باغچهٔ محلهبچهها با هم به نهالهای تازه آب دادند.
رسیدگی گروهی به باغچهٔ محلهما با هم برای کتابخانهٔ کوچک محله کتاب جمع کردیم.
داوطلبشدن گروهی برای یک کار محلیداوطلبان با هم میزها را پیش از رویداد چیدند.
داوطلبشدن گروهی برای یک کار محلیبیا با هم برای همسایهٔ سالمندمان خرید کنیم.
داوطلبشدن گروهی برای یک کار محلیدو دوست با هم قدمهای رقص را تمرین کردند.
همزمان رقصیدن و تمرین گروهیهمه با هم درست وقتی موسیقی شروع شد حرکت کردند.
همزمان رقصیدن و تمرین گروهیمیخواهیم اجرای آخر را با هم تمرین کنیم.
همزمان رقصیدن و تمرین گروهیدو خواهر با هم دیوار کلاس را نقاشی کردند.
ساخت اثر هنری مشترکدانشآموزان با هم یک پوستر بزرگ ساختند.
ساخت اثر هنری مشترکما با هم رنگها را انتخاب کردیم، اما هرکدام بخش خودمان را کشیدیم.
ساخت اثر هنری مشترکما صبحها با هم با یک ماشین به محل کار میرویم.
هممسیرشدن در یک خودرودو همکار با هم هزینهٔ سوخت را حساب میکنند.
هممسیرشدن در یک خودروبیا با هم برویم تا جای پارک کمتری بگیریم.
هممسیرشدن در یک خودروتا رسیدن اتوبوس با هم زیر سقف ایستگاه منتظر ماندیم.
با هم منتظرماندنآن دو دوست با هم در صف بلیت ایستادند.
با هم منتظرماندنمیشود تا بازشدن درها با هم اینجا بمانیم؟
با هم منتظرماندنما با هم دربارهٔ پایان داستان صحبت کردیم.
کتابخوانی گروهی و گفتوگوآن سه دوست هر ماه با هم یک کتاب انتخاب میکنند.
کتابخوانی گروهی و گفتوگوبیا با هم کتاب را بخوانیم و بعد نظرهایمان را مقایسه کنیم.
کتابخوانی گروهی و گفتوگوما آن جملهٔ دشوار را با هم ترجمه کردیم.
ترجمه و بررسی مشترک متندو مترجم با هم مناسبترین واژه را انتخاب کردند.
ترجمه و بررسی مشترک متنبیا با هم نسخهٔ فارسی و انگلیسی را مقایسه کنیم.
ترجمه و بررسی مشترک متندانشآموزان با هم دمای آب را اندازه گرفتند.
انجام آزمایش سادهٔ کلاسی با همما با هم نتیجهها را در یک جدول نوشتیم.
انجام آزمایش سادهٔ کلاسی با همدو گروه با هم دربارهٔ تفاوت نتیجهها صحبت کردند.
انجام آزمایش سادهٔ کلاسی با همما با هم برای گربهمان جای خواب آماده کردیم.
مراقبت مشترک از حیوان خانگیدو کودک با هم برای سگشان اسباببازی انتخاب کردند.
مراقبت مشترک از حیوان خانگیبیا با هم برنامهٔ مراقبت از حیوان را روی کاغذ بنویسیم.
مراقبت مشترک از حیوان خانگیما با هم شیشهها را از کاغذها جدا کردیم.
تفکیک و بازیافت گروهیدو همخانه با هم جعبههای مقوایی را تا کردند.
تفکیک و بازیافت گروهیبیا با هم ببینیم کدام وسایل قابل بازیافتاند.
تفکیک و بازیافت گروهیما با هم از پشتبام به ستارهها نگاه کردیم.
تماشای مشترک آسماندو دوست با هم صورت فلکی آشنا را پیدا کردند.
تماشای مشترک آسمانبیا امشب با هم طلوع ماه را تماشا کنیم.
تماشای مشترک آسمانما با هم اسلایدهای ارائه را آماده کردیم.
ارائهٔ گروهی در کلاس یا محل کارآن دو دانشجو با هم پروژهشان را به کلاس معرفی کردند.
ارائهٔ گروهی در کلاس یا محل کارمیتوانیم با هم به پرسشهای آخر ارائه پاسخ بدهیم.
ارائهٔ گروهی در کلاس یا محل کارما هر جمعه در کتابخانه با هم درس میخوانیم.
ما هر جمعه در کتابخانه با هم درس میخوانیم.
ما روی وبسایت جدید با هم کار میکنیم.
ما روی وبسایت جدید با هم کار میکنیم.
بیا امشب شام را با هم درست کنیم.
بیا امشب شام را با هم درست کنیم.
بچهها در حیاط با هم بازی کردند.
بچهها در حیاط با هم بازی کردند.
تصمیم گرفتند سال آینده با هم زندگی کنند.
تصمیم گرفتند سال آینده با هم زندگی کنند.