وقتی میگوییم «داخل هستم»، منظور حضور در فضای سرپوشیدهٔ مشخص است؛ نوع ساختمان را بافت تعیین میکند.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
En el espacio interior de un edificio.
وقتی میگوییم «داخل هستم»، منظور حضور در فضای سرپوشیدهٔ مشخص است؛ نوع ساختمان را بافت تعیین میکند.
En un lugar cubierto durante la lluvia.
در هوای بارانی، «داخل» مکان امنتر را مشخص میکند؛ رفتن به داخل را فعل حرکت در جمله میرساند.
En la zona interior donde se espera.
«داخل منتظر بمان» مکان انتظار را تعیین میکند؛ مدت انتظار از بخش دیگری از جمله فهمیده میشود.
En una zona de asientos bajo techo.
داخل در این موقعیت محل نشستن است و با نشستن بیرون در حیاط یا پیادهرو تفاوت دارد.
En el espacio cerrado donde juegan niños.
در صحبت دربارهٔ بازی درون خانه یا مرکز بازی، «داخل» به مکان اشاره دارد نه نوع بازی.
En la zona interior donde se come.
«داخل غذا خوردن» در برابر میزهای بیرونی گفته میشود؛ خود واژه نوع غذا را نمیرساند.
En una biblioteca o sala de lectura interior.
در توصیف جای مطالعه، «داخل» به فضای داخلی مشخص برمیگردد؛ بدون بافت معلوم نیست کدام اتاق است.
En un aula dentro del edificio.
وقتی محل درس در ساختمان است، «داخل» مکان را مشخص میکند و برنامهٔ درس از جمله فهمیده میشود.
En el área interior de trabajo.
در برابر کار کردن در حیاط یا محوطه، اینجا «داخل» محیط کار درون ساختمان را نشان میدهد.
En un cuarto interior para descansar.
داخل در جملههای استراحت و خواب، مکان قرار گرفتن فرد را بیان میکند نه کیفیت خواب را.
En una sala de reuniones interior.
در انتخاب محل جلسه، داخل در برابر محوطهٔ بیرونی قرار میگیرد و بافت باید ساختمان را مشخص کند.
En el lugar cerrado donde hay personas.
وقتی افراد داخل هستند، واژه محل حضورشان را مشخص میکند؛ رسیدن یا رفتن در خود واژه نیست.
En la parte de dentro tras una puerta cerrada.
در اشاره به در بسته، «داخل» به فضای آن سوی در اشاره میکند؛ پشت در و داخل لزوماً یک چیز نیستند.
En cuanto a la temperatura del interior.
«داخل گرمتر است» فقط دربارهٔ فضای داخلی مورد اشاره است و دمای تمام ساختمان را تضمین نمیکند.
En cuanto a la iluminación de una sala.
هنگام مقایسهٔ نور درون و بیرون، «داخل» محل سنجش نور است نه منبع آن.
En cuanto al ruido de un recinto.
در «داخل شلوغ است» ویژگی محیط از صفت یا فعل میآید؛ داخل فقط محل را نشان میدهد.
En cuanto a la cantidad de personas dentro.
برای توصیف شلوغی سالن یا فروشگاه، «داخل» به بخش سرپوشیده اشاره دارد، نه همهٔ محوطه.
En la zona interior a la que se aplica una norma.
تابلو یا راهنمای «داخل سیگار نکشید» به فضای درون مکان مربوط است؛ دامنهٔ قانون را باید از متن کامل فهمید.
Ubicación en un cajón.
در مثالهای جعبه یا کشو، داخل بودن یک وضعیت مکانی است؛ برای «گذاشتن به داخل» صورتهای جهتدار هر زبان جداگانهاند.
Estar dentro de una tienda de campaña.
در چادر یا پناهگاه، داخل/بیرون نقطهٔ مرجع است؛ «داخل» خود زمان یا عمل واردشدن را نشان نمیدهد.
En el interior de un vagón.
واگن مشخص است و شکل قیدی، مکان حضور افراد یا اشیا را بیان میکند؛ دستور سوارشدن و حرکت به داخل نیست.
Dentro de un invernadero.
دما، نور و پرورش گیاه در محدودهٔ بستهٔ گلخانه توصیف میشود و قید صرفاً مکان را مشخص میکند.
Un objeto dentro de una vitrina.
برای مشخصکردن محل ثابت یک شیء پشت شیشه، هر زبان باید نقش مکان را حفظ کند؛ انتقال آن به محفظه معنای دیگری است.
Objetos dentro de una mochila.
این کاربرد به محتویات ظرف یا کیف اشاره دارد و برخلاف «بگذار داخل»، عمل انتقال به کیف را بیان نمیکند.
Un documento dentro de un sobre.
برای محتوای درون پاکت، اشارهٔ مکانی به محدودۀ بسته است؛ خود واژه وجود یا هویت سند را بیان نمیکند.
Un lugar dentro de un armario.
مکان درونی یک کمد یا کابینت را نشان میدهد؛ «از داخل بیرون آوردن» نیاز به ساخت مبدأ جداگانه دارد.
Dentro de una cueva.
در بافت مکانی بیرون و داخل غار، صورت قیدی به وضعیت حضور یا ویژگی همان فضا اشاره میکند.
Dentro de los límites de un patio.
در این کاربرد داخل به فضای محصور اشاره دارد، نه صرفاً اتاق سرپوشیده؛ بیرون/داخل با مرز حیاط تعریف میشود.
Dentro de una nevera.
«داخل» اینجا محدودهٔ سردِ درون یخچال است و با «به داخل گذاشتن» که جهت حرکت را دارد متفاوت است.
El interior del camarote de un barco.
مرجع مکانی میتواند فضای داخل وسیلهٔ نقلیه باشد و لزومی ندارد ساختمان ثابت باشد.
Dentro de una cabina de fotos.
داخل اتاقک عکاسی یک فضای فیزیکی کوچک است؛ جملهها محل فعلی شخص و وسایل را بیان میکنند.
El interior oculto de una caja cerrada.
«داخل» در این بافت، محل پنهان وسیله نسبت به بدنهٔ جعبه است؛ حضور چیزی از بافت جمله فهمیده میشود.
Quédate dentro hasta que pase la lluvia.
تا باران بند بیاید داخل بمان.
Espera dentro, cerca de recepción.
داخل نزدیک پذیرش منتظر بمان.
Hace calor dentro aunque fuera nieva.
با اینکه بیرون برف میبارد داخل گرم است.
La reunión es dentro del edificio.
جلسه داخل ساختمان است.
El cartel dice que no se puede fumar dentro.
تابلو میگوید داخل سیگار کشیدن ممنوع است.
Dentro در اسپانیایی یعنی «داخل؛ درون» و به فضای داخلی اشاره میکند. وقتی اسم مکان میآید معمولاً ساخت dentro de به کار میرود (dentro de la casa). با fuera («بیرون») و با adentro در برخی کاربردهای حرکتی یا منطقهای تفاوت دارد.
En el espacio interior de un edificio.
وقتی میگوییم «داخل هستم»، منظور حضور در فضای سرپوشیدهٔ مشخص است؛ نوع ساختمان را بافت تعیین میکند.
En un lugar cubierto durante la lluvia.
در هوای بارانی، «داخل» مکان امنتر را مشخص میکند؛ رفتن به داخل را فعل حرکت در جمله میرساند.
En la zona interior donde se espera.
«داخل منتظر بمان» مکان انتظار را تعیین میکند؛ مدت انتظار از بخش دیگری از جمله فهمیده میشود.
En una zona de asientos bajo techo.
داخل در این موقعیت محل نشستن است و با نشستن بیرون در حیاط یا پیادهرو تفاوت دارد.
En el espacio cerrado donde juegan niños.
در صحبت دربارهٔ بازی درون خانه یا مرکز بازی، «داخل» به مکان اشاره دارد نه نوع بازی.
En la zona interior donde se come.
«داخل غذا خوردن» در برابر میزهای بیرونی گفته میشود؛ خود واژه نوع غذا را نمیرساند.
En una biblioteca o sala de lectura interior.
در توصیف جای مطالعه، «داخل» به فضای داخلی مشخص برمیگردد؛ بدون بافت معلوم نیست کدام اتاق است.
En un aula dentro del edificio.
وقتی محل درس در ساختمان است، «داخل» مکان را مشخص میکند و برنامهٔ درس از جمله فهمیده میشود.
En el área interior de trabajo.
در برابر کار کردن در حیاط یا محوطه، اینجا «داخل» محیط کار درون ساختمان را نشان میدهد.
En un cuarto interior para descansar.
داخل در جملههای استراحت و خواب، مکان قرار گرفتن فرد را بیان میکند نه کیفیت خواب را.
En una sala de reuniones interior.
در انتخاب محل جلسه، داخل در برابر محوطهٔ بیرونی قرار میگیرد و بافت باید ساختمان را مشخص کند.
En el lugar cerrado donde hay personas.
وقتی افراد داخل هستند، واژه محل حضورشان را مشخص میکند؛ رسیدن یا رفتن در خود واژه نیست.
En la parte de dentro tras una puerta cerrada.
در اشاره به در بسته، «داخل» به فضای آن سوی در اشاره میکند؛ پشت در و داخل لزوماً یک چیز نیستند.
En cuanto a la temperatura del interior.
«داخل گرمتر است» فقط دربارهٔ فضای داخلی مورد اشاره است و دمای تمام ساختمان را تضمین نمیکند.
En cuanto a la iluminación de una sala.
هنگام مقایسهٔ نور درون و بیرون، «داخل» محل سنجش نور است نه منبع آن.
En cuanto al ruido de un recinto.
در «داخل شلوغ است» ویژگی محیط از صفت یا فعل میآید؛ داخل فقط محل را نشان میدهد.
En cuanto a la cantidad de personas dentro.
برای توصیف شلوغی سالن یا فروشگاه، «داخل» به بخش سرپوشیده اشاره دارد، نه همهٔ محوطه.
En la zona interior a la que se aplica una norma.
تابلو یا راهنمای «داخل سیگار نکشید» به فضای درون مکان مربوط است؛ دامنهٔ قانون را باید از متن کامل فهمید.
Ubicación en un cajón.
در مثالهای جعبه یا کشو، داخل بودن یک وضعیت مکانی است؛ برای «گذاشتن به داخل» صورتهای جهتدار هر زبان جداگانهاند.
Estar dentro de una tienda de campaña.
در چادر یا پناهگاه، داخل/بیرون نقطهٔ مرجع است؛ «داخل» خود زمان یا عمل واردشدن را نشان نمیدهد.
En el interior de un vagón.
واگن مشخص است و شکل قیدی، مکان حضور افراد یا اشیا را بیان میکند؛ دستور سوارشدن و حرکت به داخل نیست.
Dentro de un invernadero.
دما، نور و پرورش گیاه در محدودهٔ بستهٔ گلخانه توصیف میشود و قید صرفاً مکان را مشخص میکند.
Un objeto dentro de una vitrina.
برای مشخصکردن محل ثابت یک شیء پشت شیشه، هر زبان باید نقش مکان را حفظ کند؛ انتقال آن به محفظه معنای دیگری است.
Objetos dentro de una mochila.
این کاربرد به محتویات ظرف یا کیف اشاره دارد و برخلاف «بگذار داخل»، عمل انتقال به کیف را بیان نمیکند.
Un documento dentro de un sobre.
برای محتوای درون پاکت، اشارهٔ مکانی به محدودۀ بسته است؛ خود واژه وجود یا هویت سند را بیان نمیکند.
Un lugar dentro de un armario.
مکان درونی یک کمد یا کابینت را نشان میدهد؛ «از داخل بیرون آوردن» نیاز به ساخت مبدأ جداگانه دارد.
Dentro de una cueva.
در بافت مکانی بیرون و داخل غار، صورت قیدی به وضعیت حضور یا ویژگی همان فضا اشاره میکند.
Dentro de los límites de un patio.
در این کاربرد داخل به فضای محصور اشاره دارد، نه صرفاً اتاق سرپوشیده؛ بیرون/داخل با مرز حیاط تعریف میشود.
Dentro de una nevera.
«داخل» اینجا محدودهٔ سردِ درون یخچال است و با «به داخل گذاشتن» که جهت حرکت را دارد متفاوت است.
El interior del camarote de un barco.
مرجع مکانی میتواند فضای داخل وسیلهٔ نقلیه باشد و لزومی ندارد ساختمان ثابت باشد.
Dentro de una cabina de fotos.
داخل اتاقک عکاسی یک فضای فیزیکی کوچک است؛ جملهها محل فعلی شخص و وسایل را بیان میکنند.
داخل خانهام؛ در باز است.
حضور در فضای داخلی ساختمانداخل این کلبهٔ کوچک خیلی آرام است.
حضور در فضای داخلی ساختمانبقیه از قبل داخل هستند؟
حضور در فضای داخلی ساختمانبیرون باران شدیدی میبارد، برای همین داخل میمانیم.
پناه گرفتن در فضای داخلی هنگام بارانتا طوفان تمام شود داخل سالن منتظر ماندیم.
پناه گرفتن در فضای داخلی هنگام بارانکتت خیس شده؛ داخل همهچیز خشک است.
پناه گرفتن در فضای داخلی هنگام بارانتا نوبتت را صدا کنند داخل منتظر بمان.
انتظار کشیدن درون ساختماناتاق انتظار باز است؛ میتوانی داخل بمانی.
انتظار کشیدن درون ساختمانوقتی درها را تعمیر میکردند داخل منتظر ماندیم.
انتظار کشیدن درون ساختماناگر تراس را نمیخواهی، داخل صندلی هست.
نشستن در فضای داخلیبیا داخل نزدیک پنجره بنشینیم.
نشستن در فضای داخلیبیرون باد میآمد، برای همین داخل میز پیدا کردیم.
نشستن در فضای داخلیبچهها چون باغ پر از گِل است، داخل بازی میکنند.
بازی بچهها در فضای بستهداخل جای کوچکی برای بازی درست کردند.
بازی بچهها در فضای بستهامروز بازی با توپ داخل سالن ورزش انجام میشود.
بازی بچهها در فضای بستهچون میزهای بیرون پر بود، داخل غذا خوردیم.
خوردن غذا در فضای داخلیصبحانه تا ساعت ده داخل سرو میشود.
خوردن غذا در فضای داخلیترجیح دادند داخل و دور از رفتوآمد شام بخورند.
خوردن غذا در فضای داخلیداخل کتابخانه حتی تابستان هم خنک است.
مطالعه کردن در اتاق یا کتابخانهوقتی بیرون باران میبارید، داخل مطالعه میکردیم.
مطالعه کردن در اتاق یا کتابخانهمیتوانی داخل در اتاق ساکت کتاب بخوانی.
مطالعه کردن در اتاق یا کتابخانهکلاس امروز داخل است، نه در حیاط.
درس خواندن درون کلاسدانشآموزها چون بیرون خیلی گرم است داخل درس میخوانند.
درس خواندن درون کلاسگفتوگو را داخل کلاس تمرین کردیم.
درس خواندن درون کلاسکارگرها داخل، در طبقهٔ اول کار میکنند.
کار کردن در فضای داخلیاو داخل کارگاه، دور از گردوغبار بیرون کار میکند.
کار کردن در فضای داخلیامروز داخل رنگ میزنیم و فردا حصار را تعمیر میکنیم.
کار کردن در فضای داخلیبچه داخل خواب است؛ لطفاً آرام حرف بزن.
استراحت یا خواب در اتاقبعد از پیادهروی داخل کمی استراحت کردیم.
استراحت یا خواب در اتاقبرای هرکس که نیاز دارد داخل پتو هست.
استراحت یا خواب در اتاقجلسه داخل است، در اتاق کنار پذیرش.
برگزاری جلسه درون ساختمانوقتی باران شروع شد، گفتگو را به داخل بردیم.
برگزاری جلسه درون ساختمانتیم ما بهجای باغ، داخل جلسه میگذارد.
برگزاری جلسه درون ساختمانپدر و مادرم داخل هستند؛ صدایشان میکنم.
حضور افراد در فضای داخلیدکتر الآن داخل دفتر است؟
حضور افراد در فضای داخلیهمه بهجز دو راهنما داخل هستند.
حضور افراد در فضای داخلیدر قفل است، ولی کسی داخل است.
داخل بودن پشت در بستهاز داخل پشت در بسته صدا شنیدیم.
داخل بودن پشت در بستهنگهبان پیش از بستن مطمئن شد کسی داخل نباشد.
داخل بودن پشت در بستهداخل از ایوان گرمتر است.
دمای فضای داخلیبخاری باعث شده داخل راحت و گرم باشد.
دمای فضای داخلیدر را بسته نگه دار تا داخل گرم بماند.
دمای فضای داخلیبا اینکه هوا ابری است، داخل نور زیادی هست.
روشنایی فضای داخلیچون داخل تاریک بود چراغ دیگری روشن کردیم.
روشنایی فضای داخلیداخل بهخاطر پنجرههای بزرگ نور زیادی دارد.
روشنایی فضای داخلیبهخاطر موسیقی داخل خیلی پرسروصداست.
صدا در فضای داخلیداخل اتاق ساکت صدایت را بهتر میشنوم.
صدا در فضای داخلیداخل این سالن خالی پژواک صدا بیشتر است.
صدا در فضای داخلیداخل مغازه خیلی شلوغ است.
تعداد افراد در فضای داخلیداخل شلوغ است؛ صبر کنیم میز خالی شود.
تعداد افراد در فضای داخلیفقط بیست بازدیدکننده میتوانند همزمان داخل باشند.
تعداد افراد در فضای داخلیتابلو میگوید داخل سیگار کشیدن ممنوع است.
قانون یا رفتار مجاز در فضای داخلیلطفاً داخل این موزه کفشهایتان را درنیاورید.
قانون یا رفتار مجاز در فضای داخلیخوردن غذا داخل سالن مطالعه مجاز نیست.
قانون یا رفتار مجاز در فضای داخلیکلید یدکی داخل کشو است.
محل قرار داشتن وسیله در کشوداخل کشو یک پاکت کوچک پیدا کردم.
محل قرار داشتن وسیله در کشووقتی کشو باز شد، دیدیم داخلش خالی است.
محل قرار داشتن وسیله در کشوداخل چادر دو کیسهخواب هست.
بودن در فضای درونی چادرشب داخل چادر صدای باران را میشنیدیم.
بودن در فضای درونی چادرداخل چادر چراغ کوچکی روشن است.
بودن در فضای درونی چادرداخل واگن صندلیهای خالی هست.
فضای داخل واگن قطارداخل قطار آرامتر از سکو بود.
فضای داخل واگن قطارنقشهٔ مسیر داخل واگن روی دیوار است.
فضای داخل واگن قطارداخل گلخانه هوا مرطوب است.
محیط بستهٔ گلخانهداخل گلخانه چند بوتهٔ گوجهفرنگی هست.
محیط بستهٔ گلخانهحتی زمستان هم داخل گلخانه سبز است.
محیط بستهٔ گلخانهسکهٔ قدیمی داخل ویترین است.
نمایش شیء درون محفظهٔ شیشهایداخل محفظه روی پایهٔ چوبی یک ساعت است.
نمایش شیء درون محفظهٔ شیشهایداخل ویترین هیچ برچسب قیمتی نیست.
نمایش شیء درون محفظهٔ شیشهایکولهپشتی باز است؛ کتاب داخلش است.
وجود وسایل درون کولهپشتیداخل کولهپشتی یک بطری آب هست.
وجود وسایل درون کولهپشتیکوله را تکان دادیم؛ داخلش چیزی صدا داد.
وجود وسایل درون کولهپشتیپاکت آبی است؛ نامه داخلش است.
وجود سند یا نامه در پاکتداخل پاکت دو کارت کوچک هست.
وجود سند یا نامه در پاکتپاکت بسته بود، اما داخلش برگهای حس میشد.
وجود سند یا نامه در پاکتکابینت بالایی باز است؛ لیوانها داخلش هستند.
قرارگرفتن وسایل در کابینتداخل کابینت کنار اجاق چند بشقاب هست.
قرارگرفتن وسایل در کابینتدر کابینت بسته است و داخلش تاریک است.
قرارگرفتن وسایل در کابینتغار عمیق است؛ داخلش هوا سرد است.
حضور در فضای درونی غارداخل غار صدای چکیدن آب میآید.
حضور در فضای درونی غارچراغها روشناند؛ داخل غار دیده میشود.
حضور در فضای درونی غارحیاط دیوار بلند دارد؛ درخت داخل آن است.
بودن در محدودهٔ دیوارهای یک حیاطداخل حیاط یک حوض کوچک هست.
بودن در محدودهٔ دیوارهای یک حیاطدر حیاط باز است؛ داخلش چند نیمکت است.
بودن در محدودهٔ دیوارهای یک حیاطیخچال روشن است؛ شیر داخلش سرد مانده.
محتویات درون یخچالداخل یخچال هنوز چند پرتقال هست.
محتویات درون یخچالدر یخچال بسته است؛ چراغ داخلش خاموش است.
محتویات درون یخچالکابین قایق کوچک است؛ دو تخت داخلش هست.
فضای داخلی کابین قایقداخل کابین صدای موتور کمتر شنیده میشود.
فضای داخلی کابین قایقبیرون باد تند میوزد، اما داخل کابین آرام است.
فضای داخلی کابین قایقاتاقک عکس خالی است؛ داخلش یک صندلی هست.
فضای داخل اتاقک عکسداخل اتاقک نور برای عکس گرفتن کافی است.
فضای داخل اتاقک عکسپرده بسته است و کسی داخل اتاقک نشسته.
فضای داخل اتاقک عکسجعبه بسته است، ولی داخلش صدای زنگ میآید.
اشاره به محتویات جعبهٔ بستهداخل آن جعبه چند عکس قدیمی هست.
اشاره به محتویات جعبهٔ بستهجعبه سبک است؛ احتمالاً داخلش خالی است.
اشاره به محتویات جعبهٔ بستهQuédate dentro hasta que pase la lluvia.
تا باران بند بیاید داخل بمان.
Espera dentro, cerca de recepción.
داخل نزدیک پذیرش منتظر بمان.
Hace calor dentro aunque fuera nieva.
با اینکه بیرون برف میبارد داخل گرم است.
La reunión es dentro del edificio.
جلسه داخل ساختمان است.
El cartel dice que no se puede fumar dentro.
تابلو میگوید داخل سیگار کشیدن ممنوع است.