ارزیابی مثبتِ کلی یک چیز یا وضعیت؛ با درجهٔ عالی یا مفهوم خیر اخلاقی یکسان نیست.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
que tiene cualidades agradables, útiles o satisfactorias
ارزیابی مثبتِ کلی یک چیز یا وضعیت؛ با درجهٔ عالی یا مفهوم خیر اخلاقی یکسان نیست.
que muestra bondad o consideración hacia otros
توصیف ویژگیهای مثبت یا مهربانی یک شخص، نه مهارت تخصصی او.
que se considera adecuado y respetuoso en la conducta
شیوهٔ پسندیدهٔ برخورد یا عمل فرد.
que está bien hecho o tiene calidad
ارزیابی کیفیت کار انجامشده، نه نوع شغل یا وظیفه.
que produce una consecuencia favorable
خروجی مطلوب یک تلاش یا فرایند.
que parece acertada o provechosa como propuesta
فکر یا پیشنهاد مناسب و سودمند.
que resulta adecuado para realizar una actividad
طرحی مطلوب برای انجام کاری.
que resulta agradable o alentador como información
اطلاعات خوشحالکننده یا امیدوارکننده.
que resulta agradable de sabor o de calidad
غذای مطلوب از نظر کیفیت یا مزه؛ لزوماً بحث تغذیه یا پزشکی نیست.
que resulta agradable o enriquecedor como vivencia
رویداد یا تجربهای خوشایند یا مفید.
que es agradable o adecuado como sitio
محلی مطلوب و مناسب در یک بافت مشخص.
que es conveniente o razonable según lo ofrecido
قیمت مطلوب یا منصفانه نسبت به موقعیت، نه الزاماً کمترین رقم.
que es apropiado y beneficioso como decisión
گزینه یا تصمیم مناسب و ارزشمند.
que ofrece condiciones favorables para hacer algo
موقعیتی مناسب برای دستیابی به هدف.
que tiene interacciones positivas y respetuosas
رابطهای مثبت و سالم از نظر تعامل؛ منظور تشخیص سلامت نیست.
que resulta agradable u oportuno como momento
دوره یا لحظهای خوشایند و مناسب.
que alcanza la calidad necesaria aunque no sea perfecto
کیفیتی که برای منظور موردنظر کفایت میکند، نه ضرورتاً بهترین کیفیت.
marcador de acuerdo, transición o inicio de discurso
bueno و bon میتوانند برای پذیرش، جمعبندی یا آغاز صحبت نقش میانگفتاری بگیرند؛ با صفت خوب یکی نیستند.
bueno para describir un estado de salud favorable
صفت خوب در توصیف وضعیت سلامت کلی؛ بهتنهایی تشخیص پزشکی یا تضمین نبود بیماری نیست.
bueno para calificar una noche de descanso reparador
صفت کیفیت خواب را بیان میکند، نه مدت یا توصیهٔ درمانی؛ خوب خوابیدن در بعضی زبانها ساخت قیدی جدا دارد.
un buen momento adecuado para hacer algo
خوب در «وقت خوب» یعنی مناسببودن زمان برای هدف، نه لزوماً لحظهای خوشایند.
bueno al calificar un consejo útil y pertinente
خوب نشاندهندهٔ مفیدبودن توصیه در یک موقعیت است؛ مفید بودن با قطعیبودن نتیجه یکی نیست.
bueno al calificar una explicación clara
صفت خوب برای روشنی و فهمپذیری توضیح؛ با حقیقتداشتن همهٔ ادعاها بهتنهایی برابر نیست.
bueno aplicado a indicios o pruebas pertinentes
شواهد خوب یعنی مرتبط و قابل اتکا بودن شواهد برای هدف؛ به معنی اثبات قطعی هر ادعا نیست.
bueno para una herramienta adecuada y fiable
کیفیت و تناسب ابزار با کارِ موردنظر را ارزیابی میکند، نه خوببودن مطلق برای همهٔ کاربردها.
bueno para valorar avances hacia un objetivo
خوب در توصیف پیشرفت نسبت به هدف یا وضعیت پیشین؛ با پایانیافتن کامل کار برابر نیست.
bueno para describir un servicio atento y fiable
خوب در ارزیابی تجربهٔ دریافت خدمت؛ ممکن است از کیفیت خود محصول جدا باشد.
bueno para indicar que un objeto está en buen estado
خوب در توصیف سالمبودن ظاهری یا کارکردی یک شیء؛ با نو بودن آن مساوی نیست.
bueno para una reputación favorable
خوب در توصیف شهرت مثبت فرد یا مجموعه، بدون اینکه به معنای تأیید مستقل همهٔ ادعاهای آن باشد.
bueno para las intenciones bienintencionadas
خوب در توصیف نیت خیرخواهانه؛ نیت خوب لزوماً نتیجهٔ خوب ایجاد نمیکند.
bueno para una cooperación eficaz entre compañeros
خوب به کیفیت مشارکت جمعی اشاره دارد، نه صرفاً خوببودن هر عضو بهتنهایی.
bueno para un diseño claro y funcional
خوب میتواند به وضوح، تناسب و کاربردپذیری طراحی اشاره کند، نه فقط سلیقهٔ ظاهری.
¡Qué bueno que pudiste venir!
چه خوب که توانستی بیایی!
Compramos el libro a buen precio.
کتاب را با قیمت خوبی خریدیم.
Ella hizo la pregunta de buena fe.
او سؤال را با حسن نیت پرسید.
Resolvieron la diferencia por las buenas.
اختلاف را مسالمتآمیز حل کردند.
Bueno, pues sigamos con la lección.
خب، پس درس را ادامه دهیم.
bueno صفت با تطابق جنس و شمار است؛ صورت کوتاه buen و تفضیلی mejor دارد و در گفتار میتواند «خب، باشد» باشد.
que tiene cualidades agradables, útiles o satisfactorias
ارزیابی مثبتِ کلی یک چیز یا وضعیت؛ با درجهٔ عالی یا مفهوم خیر اخلاقی یکسان نیست.
que muestra bondad o consideración hacia otros
توصیف ویژگیهای مثبت یا مهربانی یک شخص، نه مهارت تخصصی او.
que se considera adecuado y respetuoso en la conducta
شیوهٔ پسندیدهٔ برخورد یا عمل فرد.
que está bien hecho o tiene calidad
ارزیابی کیفیت کار انجامشده، نه نوع شغل یا وظیفه.
que produce una consecuencia favorable
خروجی مطلوب یک تلاش یا فرایند.
que parece acertada o provechosa como propuesta
فکر یا پیشنهاد مناسب و سودمند.
que resulta adecuado para realizar una actividad
طرحی مطلوب برای انجام کاری.
que resulta agradable o alentador como información
اطلاعات خوشحالکننده یا امیدوارکننده.
que resulta agradable de sabor o de calidad
غذای مطلوب از نظر کیفیت یا مزه؛ لزوماً بحث تغذیه یا پزشکی نیست.
que resulta agradable o enriquecedor como vivencia
رویداد یا تجربهای خوشایند یا مفید.
que es agradable o adecuado como sitio
محلی مطلوب و مناسب در یک بافت مشخص.
que es conveniente o razonable según lo ofrecido
قیمت مطلوب یا منصفانه نسبت به موقعیت، نه الزاماً کمترین رقم.
que es apropiado y beneficioso como decisión
گزینه یا تصمیم مناسب و ارزشمند.
que ofrece condiciones favorables para hacer algo
موقعیتی مناسب برای دستیابی به هدف.
que tiene interacciones positivas y respetuosas
رابطهای مثبت و سالم از نظر تعامل؛ منظور تشخیص سلامت نیست.
que resulta agradable u oportuno como momento
دوره یا لحظهای خوشایند و مناسب.
que alcanza la calidad necesaria aunque no sea perfecto
کیفیتی که برای منظور موردنظر کفایت میکند، نه ضرورتاً بهترین کیفیت.
marcador de acuerdo, transición o inicio de discurso
bueno و bon میتوانند برای پذیرش، جمعبندی یا آغاز صحبت نقش میانگفتاری بگیرند؛ با صفت خوب یکی نیستند.
bueno para describir un estado de salud favorable
صفت خوب در توصیف وضعیت سلامت کلی؛ بهتنهایی تشخیص پزشکی یا تضمین نبود بیماری نیست.
bueno para calificar una noche de descanso reparador
صفت کیفیت خواب را بیان میکند، نه مدت یا توصیهٔ درمانی؛ خوب خوابیدن در بعضی زبانها ساخت قیدی جدا دارد.
un buen momento adecuado para hacer algo
خوب در «وقت خوب» یعنی مناسببودن زمان برای هدف، نه لزوماً لحظهای خوشایند.
bueno al calificar un consejo útil y pertinente
خوب نشاندهندهٔ مفیدبودن توصیه در یک موقعیت است؛ مفید بودن با قطعیبودن نتیجه یکی نیست.
bueno al calificar una explicación clara
صفت خوب برای روشنی و فهمپذیری توضیح؛ با حقیقتداشتن همهٔ ادعاها بهتنهایی برابر نیست.
bueno aplicado a indicios o pruebas pertinentes
شواهد خوب یعنی مرتبط و قابل اتکا بودن شواهد برای هدف؛ به معنی اثبات قطعی هر ادعا نیست.
bueno para una herramienta adecuada y fiable
کیفیت و تناسب ابزار با کارِ موردنظر را ارزیابی میکند، نه خوببودن مطلق برای همهٔ کاربردها.
bueno para valorar avances hacia un objetivo
خوب در توصیف پیشرفت نسبت به هدف یا وضعیت پیشین؛ با پایانیافتن کامل کار برابر نیست.
bueno para describir un servicio atento y fiable
خوب در ارزیابی تجربهٔ دریافت خدمت؛ ممکن است از کیفیت خود محصول جدا باشد.
bueno para indicar que un objeto está en buen estado
خوب در توصیف سالمبودن ظاهری یا کارکردی یک شیء؛ با نو بودن آن مساوی نیست.
bueno para una reputación favorable
خوب در توصیف شهرت مثبت فرد یا مجموعه، بدون اینکه به معنای تأیید مستقل همهٔ ادعاهای آن باشد.
bueno para las intenciones bienintencionadas
خوب در توصیف نیت خیرخواهانه؛ نیت خوب لزوماً نتیجهٔ خوب ایجاد نمیکند.
bueno para una cooperación eficaz entre compañeros
خوب به کیفیت مشارکت جمعی اشاره دارد، نه صرفاً خوببودن هر عضو بهتنهایی.
این نمونهٔ خوبی از توضیح روشن است.
کیفیت مطلوب یا خوبطرح جدید برای این صفحه خوب است.
کیفیت مطلوب یا خوببرای مشکل راهحل خوبی پیدا کردیم.
کیفیت مطلوب یا خوبلوسیا آدم خوبی است و با دقت گوش میدهد.
فرد خوب و خوشرفتاراو میکوشد با همسایههایش خوب رفتار کند.
فرد خوب و خوشرفتاردوست خوب به تصمیمهای تو احترام میگذارد.
فرد خوب و خوشرفتارکودکان در موزه رفتار خوبی نشان دادند.
رفتار خوبتشکر کردن عادت خوبی است.
رفتار خوبرفتار خوب او کار گروهی را آسانتر کرد.
رفتار خوبدر ارائه کار خوبی انجام دادهای.
کار خوب یا باکیفیتگروه این هفته کار خوبی انجام داد.
کار خوب یا باکیفیتکار خوب به توجه به جزئیات نیاز دارد.
کار خوب یا باکیفیتپروژه نتیجهٔ خوبی داشت.
نتیجهٔ خوبآزمایشها نتایج خوبی داشتند.
نتیجهٔ خوباو از پایان خوب خوشحال شد.
نتیجهٔ خوباین ایدهٔ خوبی برای نمایشگاه مدرسه است.
ایدهٔ خوباو ایدهٔ خوبی با گروه مطرح کرد.
ایدهٔ خوبایدهٔ خوب میتواند گفتوگویی مفید آغاز کند.
ایدهٔ خوبپیش از شروع برنامهٔ خوبی لازم داریم.
برنامهٔ خوببرنامهٔ خوب او در وقت گروه صرفهجویی کرد.
برنامهٔ خوباو برای بازدید برنامهٔ خوبی آماده کرد.
برنامهٔ خوبدربارهٔ دوره خبرهای خوبی دارم.
خبر خوبخبر خوب همه را خوشحال کرد.
خبر خوبپس از غذا خبرهای خوب را به دیگران گفتیم.
خبر خوبسوپ با این سبزیها طعم خوبی دارد.
غذای خوبدر دورهمی غذای خوبی سرو کردند.
غذای خوبشام خوب تمام خانواده را دور هم جمع کرد.
غذای خوبدر کارگاه تجربهٔ خوبی داشتیم.
تجربهٔ خوباین تجربهٔ خوبی برای دانشآموزان تازه بود.
تجربهٔ خوباو سفر را تجربهای خوب به یاد میآورد.
تجربهٔ خوباینجا مکان خوبی برای مطالعه در سکوت است.
مکان خوبآنها مکان خوبی برای ملاقات انتخاب کردند.
مکان خوبمکان خوب برای زندگی باید دلپذیر باشد.
مکان خوبفروشگاه برای میز قیمت خوبی پیشنهاد کرد.
قیمت خوببلیتها را با قیمت خوبی پیدا کردیم.
قیمت خوبقیمت خوب همیشه پایینترین قیمت نیست.
قیمت خوباین انتخاب خوبی برای پروژه بود.
انتخاب خوباو پس از مقایسهٔ گزینهها تصمیم خوبی گرفت.
انتخاب خوبانتخاب خوب به نیازهای تو بستگی دارد.
انتخاب خوباین فرصت خوبی برای تمرین اسپانیایی است.
فرصت خوباو فرصت خوبی برای یادگیری رایانه پیدا کرد.
فرصت خوبفرصت خوبی برای پرسیدن را از دست نده.
فرصت خوبآنها با همسایههایشان رابطهٔ خوبی دارند.
رابطهٔ خوبرابطههای خوب به زمان و توجه نیاز دارند.
رابطهٔ خوبرابطهٔ خوب بر احترام استوار است.
رابطهٔ خوبلحظهٔ خوبی برای گفتن خبر بود.
زمان یا لحظهٔ خوبدر گردش اوقات خوبی داشتیم.
زمان یا لحظهٔ خوباین زمان خوبی برای شروع کلاس است.
زمان یا لحظهٔ خوبپیشنویس اول برای گفتوگو بهاندازهٔ کافی خوب است.
بهاندازهٔ کافی خوباین نقشه برای راهنمایی ما بهاندازهٔ کافی خوب است.
بهاندازهٔ کافی خوبنتیجهٔ نسبتاً خوب هنوز میتواند بهتر شود.
بهاندازهٔ کافی خوبخب، با پرسش اول شروع کنیم.
خب؛ باشد؛ نشانگر آغاز یا تغییر گفتار—با ما میآیی؟ —باشد، میآیم.
خب؛ باشد؛ نشانگر آغاز یا تغییر گفتارخب، حالا دربارهٔ چیز دیگری صحبت کنیم.
خب؛ باشد؛ نشانگر آغاز یا تغییر گفتارمادربزرگم از سلامت خوبی برخوردار است.
وضعیت سلامت خوبپزشک وضعیت عمومی او را خوب توصیف کرد.
وضعیت سلامت خوبداشتن سلامت خوب به او اجازه میدهد از پیادهرویهایش لذت ببرد.
وضعیت سلامت خوبیک شب استراحت خوب او را برای سفر آماده کرد.
خواب و استراحت باکیفیتاو سرانجام پس از مسیر طولانی استراحت خوبی داشت.
خواب و استراحت باکیفیتآن نخستین شب خواب خوب در تمام هفته بود.
خواب و استراحت باکیفیتالان وقت خوبی برای تماس با توست؟
زمان مناسب برای انجام کارفردا صبح زمان خوبی برای صحبت دربارهٔ برنامه است.
زمان مناسب برای انجام کارآنها منتظر زمان مناسبی برای اعلام تغییر ماندند.
زمان مناسب برای انجام کاراو برای آمادگی مصاحبه توصیهٔ خوبی به من کرد.
توصیهٔ خوب و سودمندیک توصیهٔ خوب این است که اول دستورالعمل را بخوانی.
توصیهٔ خوب و سودمندتوصیهٔ او خوب بود، هرچند من گزینهٔ دیگری انتخاب کردم.
توصیهٔ خوب و سودمنداین توضیح خوبی برای یک قاعدهٔ دشوار است.
توضیح خوب و روشنمعلم زن برای توضیح تفاوت از مثال خوبی استفاده کرد.
توضیح خوب و روشنیک توضیح خوب ابتدا به پرسش اصلی پاسخ میدهد.
توضیح خوب و روشنپیش از نتیجهگیری به شواهد خوبی نیاز داریم.
مدرک و شواهد خوبعکس سرنخ خوبی دربارهٔ تابلوی گمشده میدهد.
مدرک و شواهد خوبیک منبع خوب از چند منبع نامعتبر ارزشمندتر است.
مدرک و شواهد خوبمیکروفون خوب صدای ضبطشده را واضحتر میکند.
ابزار و وسیلهٔ مناسب و باکیفیتاین ابزار خوبی برای بریدن کاغذ ضخیم است.
ابزار و وسیلهٔ مناسب و باکیفیتاو برای پروژه دوربین خوبی قرض گرفت.
ابزار و وسیلهٔ مناسب و باکیفیتاین هفته در ترجمه پیشرفت خوبی داشتیم.
پیشرفت خوب و محسوساین نسبت به پیشنویس نخست بهبود خوبی است.
پیشرفت خوب و محسوسپیشرفت خوب به معنی حلشدن همهچیز نیست.
پیشرفت خوب و محسوسکافه به خدمات خوبش معروف است.
خدمات خوب به مشتری یا مراجعهکنندهپذیرشگر خوب با دقت به مراجعهکنندگان گوش میدهد.
خدمات خوب به مشتری یا مراجعهکنندهخدمات خوب بود، اما تحویل بیش از انتظار طول کشید.
خدمات خوب به مشتری یا مراجعهکنندهدوچرخهٔ دستدوم هنوز در وضعیت خوبی است.
وضعیت خوب شیء یا وسیلهیک جلد خوب میتواند از صفحههای کتاب محافظت کند.
وضعیت خوب شیء یا وسیلهدوربین قدیمی به نظر میرسد، اما در وضعیت کاری خوبی است.
وضعیت خوب شیء یا وسیلهکارگاه بهخاطر تعمیرات دقیق شهرت خوبی دارد.
اعتبار و خوشنامیاو با سالها کار صادقانه نام خوبی برای خود ساخت.
اعتبار و خوشنامیبهدستآوردن اعتبار خوب ممکن است زمان زیادی ببرد.
اعتبار و خوشنامیوقتی پیشنهاد کمک داد نیت خوبی داشت.
نیت و قصد خوبنیتهای خوب همیشه به نتیجهٔ خوب نمیرسند.
نیت و قصد خوبتلاش کرد توضیح دهد نیتش خوب بوده است.
نیت و قصد خوبکار گروهی خوب کمک کرد بهموقع تمام کنیم.
همکاری و هماهنگی خوب در گروهآنها روش خوبی برای تقسیم مسئولیتها دارند.
همکاری و هماهنگی خوب در گروهگروه خوب به پیشنهادهای متفاوت گوش میدهد.
همکاری و هماهنگی خوب در گروهطراحی خوب خواندن فهرست را آسان میکند.
طراحی خوب و کاربردیاین پوستر تضاد رنگی خوبی میان متن و پسزمینه دارد.
طراحی خوب و کاربردیطراح پرسید چیدمان خوب برای موبایل چیست.
طراحی خوب و کاربردی¡Qué bueno que pudiste venir!
چه خوب که توانستی بیایی!
Compramos el libro a buen precio.
کتاب را با قیمت خوبی خریدیم.
Ella hizo la pregunta de buena fe.
او سؤال را با حسن نیت پرسید.
Resolvieron la diferencia por las buenas.
اختلاف را مسالمتآمیز حل کردند.
Bueno, pues sigamos con la lección.
خب، پس درس را ادامه دهیم.