احساس شادی بهدلیل دریافت خبر مشخص است، نه صفت «خبرِ خوب» یا خوششانسی.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
Pleasure or happiness felt in the situation involving good news.
احساس شادی بهدلیل دریافت خبر مشخص است، نه صفت «خبرِ خوب» یا خوششانسی.
Pleasure or happiness felt in the situation involving success.
دستاورد باعث احساس شادی میشود؛ خوشحال و موفق دو ویژگی مستقلاند.
Pleasure or happiness felt in the situation involving exam result.
شادی فرد پس از آزمون یا گرفتن نتیجه را بیان میکند؛ به نمره بهتنهایی اطلاق نمیشود.
Pleasure or happiness felt in the situation involving new job.
احساس فرد دربارهٔ کار است؛ با صفت «راضی از شرایط» یا «خوششانس» میتواند همپوشانی داشته باشد ولی عین آن نیست.
Pleasure or happiness felt in the situation involving family.
شادی از حضور یا همراهی خانواده است؛ دربارهٔ ساختار یا تعداد افراد خانواده حرفی نمیزند.
Pleasure or happiness felt in the situation involving friends.
احساس شادی در جمع دوستان است و لزوماً رضایت کلی از تمام زندگی را بیان نمیکند.
Pleasure or happiness felt in the situation involving party.
فرد در فضای جشن شاد است؛ نام مراسم یا نوع موسیقی مستقل از این احساس است.
Pleasure or happiness felt in the situation involving wedding.
احساس شادی در مراسم عروسی است؛ «زوج خوشبخت» ممکن است پایداری رابطه را هم القا کند.
Pleasure or happiness felt in the situation involving graduation.
احساس پایان موفق دورهٔ تحصیل است، نه تعریف اصطلاح رسمی مدرک.
Pleasure or happiness felt in the situation involving trip.
احساس رضایت و شادی از سفر را نشان میدهد؛ سفر میتواند خستهکننده هم باشد.
Pleasure or happiness felt in the situation involving gift.
شادی از دریافت یا دادن هدیه است؛ قیمت و ارزش مالیِ هدیه موضوع جداست.
Pleasure or happiness felt in the situation involving hobby.
احساس شادی هنگام انجام فعالیت شخصی است؛ لزوماً مهارت حرفهای در آن فعالیت نیست.
Pleasure or happiness felt in the situation involving child.
احساس شادی کودک را نشان میدهد؛ با کودک سالم یا ساکت هممعنی نیست.
Pleasure or happiness felt in the situation involving parents.
حال خوب پدر و مادر است؛ نمیتوان از آن وضعیت همهٔ اعضای خانواده را نتیجه گرفت.
Pleasure or happiness felt in the situation involving team.
حال افراد گروه پس از رویداد را وصف میکند؛ لزوماً یعنی گروه در همهٔ مراحل موفق بوده است.
Pleasure or happiness felt in the situation involving customer.
خشنودی و شادی مشتری از تجربهٔ خرید یا خدمات است؛ گاهی «راضی» دقیقتر از «خوشحال» است.
Pleasure or happiness felt in the situation involving home.
احساس شادی در محیط خانه است؛ با خوشاقبالیِ خرید خانه یا معنی ملک فرق دارد.
A conventional celebratory wish in the greeting «Happy birthday».
Happy birthday یک فرمول تبریک است؛ ترجمهٔ فارسی آن «تولدت مبارک» است، نه «تولدت خوشحال».
Feeling happy because health is improving, without implying a complete recovery.
بهبود وضعیت جسمی باعث شادی میشود؛ «خوشحال» بهمعنای «سالم» نیست و جای تشخیص پزشکی را نمیگیرد.
Happiness about having a day free from work or obligations.
شادی از فرصت استراحت یا تعطیلی است؛ روز تعطیل لزوماً بهمعنای خوشحالبودن همیشگی نیست.
Feeling happy when planted seeds or flowers begin to grow.
در این بافت رشد گیاه علت شادی فرد است؛ کیفیت گیاه یا سرسبزی بهتنهایی «خوشحال» معنا نمیدهد.
Happiness when a missing or unwell pet is safe again.
این کاربرد دربارهٔ شادی صاحب حیوان از امنبودن اوست؛ «خوشحال» توصیف مستقیم وضعیت پزشکی حیوان نیست.
Happiness while observing the sunrise or early morning light.
در این بافت منظرهٔ صبحگاهی مایهٔ شادی شخص است؛ ویژگی روشنایی بهخودیخود شادی نیست.
Being happy to enjoy a calm moment after a demanding day.
آرامش محیط میتواند سبب شادی فرد شود، اما «آرام» و «خوشحال» مترادف نیستند.
Happiness at making noticeable progress while learning a skill.
خشنودی از بهترشدن توانایی است؛ هنوز بهمعنای مهارت کامل یا تسلط قطعی نیست.
Feeling happy because one's help has benefited another person.
شادی شخص پس از کمک مؤثر است؛ «خوشحال» به خودِ عمل کمک یا انتظار پاداش اشاره نمیکند.
Happiness about receiving a personal and thoughtful message.
در این کاربرد توجه و ارتباط شخصی دلیل شادی است؛ الزاماً خبر مهم یا اعلام موفقیت در پیام نیست.
Feeling happy when a broken everyday item works again.
رضایت از نتیجهٔ تعمیر است؛ «خوشحال» کیفیت فنی وسیله را توصیف نمیکند.
Collective happiness about positive changes in a shared neighborhood space.
احساس شادی ساکنان از تغییر مثبت در فضای عمومی است؛ صرفاً «موفقیت تیمی» یا «رضایت مشتری» نیست.
Happiness after completing or sharing a piece of creative work.
شادبودن هنرمند از فرایند یا نتیجهٔ کار است؛ ارزش زیباییشناختی اثر را بهطور قطعی داوری نمیکند.
Happiness about being welcomed or included in a gathering.
شادی از تعلقداشتن یا دعوتشدن به جمع است؛ با تبریک قراردادی تولد اشتباه نشود.
Happiness when needed rain arrives after a dry period.
خوشحالی انسان از بارانِ موردنیاز است؛ «happy rain» بهمعنای رایج صفت شاد برای بارش نیست.
We all sang, 'Happy birthday!'
همه با هم خواندیم «تولدت مبارک!»
I'm happy to see you again.
خوشحالم دوباره میبینمت.
She is happy with the results.
او از نتایج خوشحال و راضی است.
The story has a happy ending.
داستان پایان خوشی دارد.
I'm genuinely happy for you.
واقعاً برایت خوشحالم.
happy احساس شادی و رضایت خوشایند را دربارهٔ شخص و موقعیت بیان میکند. Happy birthday یک عبارت ثابت تبریک است و نباید لفظبهلفظ به «تولد خوشحال» ترجمه شود.
Pleasure or happiness felt in the situation involving good news.
احساس شادی بهدلیل دریافت خبر مشخص است، نه صفت «خبرِ خوب» یا خوششانسی.
Pleasure or happiness felt in the situation involving success.
دستاورد باعث احساس شادی میشود؛ خوشحال و موفق دو ویژگی مستقلاند.
Pleasure or happiness felt in the situation involving exam result.
شادی فرد پس از آزمون یا گرفتن نتیجه را بیان میکند؛ به نمره بهتنهایی اطلاق نمیشود.
Pleasure or happiness felt in the situation involving new job.
احساس فرد دربارهٔ کار است؛ با صفت «راضی از شرایط» یا «خوششانس» میتواند همپوشانی داشته باشد ولی عین آن نیست.
Pleasure or happiness felt in the situation involving family.
شادی از حضور یا همراهی خانواده است؛ دربارهٔ ساختار یا تعداد افراد خانواده حرفی نمیزند.
Pleasure or happiness felt in the situation involving friends.
احساس شادی در جمع دوستان است و لزوماً رضایت کلی از تمام زندگی را بیان نمیکند.
Pleasure or happiness felt in the situation involving party.
فرد در فضای جشن شاد است؛ نام مراسم یا نوع موسیقی مستقل از این احساس است.
Pleasure or happiness felt in the situation involving wedding.
احساس شادی در مراسم عروسی است؛ «زوج خوشبخت» ممکن است پایداری رابطه را هم القا کند.
Pleasure or happiness felt in the situation involving graduation.
احساس پایان موفق دورهٔ تحصیل است، نه تعریف اصطلاح رسمی مدرک.
Pleasure or happiness felt in the situation involving trip.
احساس رضایت و شادی از سفر را نشان میدهد؛ سفر میتواند خستهکننده هم باشد.
Pleasure or happiness felt in the situation involving gift.
شادی از دریافت یا دادن هدیه است؛ قیمت و ارزش مالیِ هدیه موضوع جداست.
Pleasure or happiness felt in the situation involving hobby.
احساس شادی هنگام انجام فعالیت شخصی است؛ لزوماً مهارت حرفهای در آن فعالیت نیست.
Pleasure or happiness felt in the situation involving child.
احساس شادی کودک را نشان میدهد؛ با کودک سالم یا ساکت هممعنی نیست.
Pleasure or happiness felt in the situation involving parents.
حال خوب پدر و مادر است؛ نمیتوان از آن وضعیت همهٔ اعضای خانواده را نتیجه گرفت.
Pleasure or happiness felt in the situation involving team.
حال افراد گروه پس از رویداد را وصف میکند؛ لزوماً یعنی گروه در همهٔ مراحل موفق بوده است.
Pleasure or happiness felt in the situation involving customer.
خشنودی و شادی مشتری از تجربهٔ خرید یا خدمات است؛ گاهی «راضی» دقیقتر از «خوشحال» است.
Pleasure or happiness felt in the situation involving home.
احساس شادی در محیط خانه است؛ با خوشاقبالیِ خرید خانه یا معنی ملک فرق دارد.
A conventional celebratory wish in the greeting «Happy birthday».
Happy birthday یک فرمول تبریک است؛ ترجمهٔ فارسی آن «تولدت مبارک» است، نه «تولدت خوشحال».
Feeling happy because health is improving, without implying a complete recovery.
بهبود وضعیت جسمی باعث شادی میشود؛ «خوشحال» بهمعنای «سالم» نیست و جای تشخیص پزشکی را نمیگیرد.
Happiness about having a day free from work or obligations.
شادی از فرصت استراحت یا تعطیلی است؛ روز تعطیل لزوماً بهمعنای خوشحالبودن همیشگی نیست.
Feeling happy when planted seeds or flowers begin to grow.
در این بافت رشد گیاه علت شادی فرد است؛ کیفیت گیاه یا سرسبزی بهتنهایی «خوشحال» معنا نمیدهد.
Happiness when a missing or unwell pet is safe again.
این کاربرد دربارهٔ شادی صاحب حیوان از امنبودن اوست؛ «خوشحال» توصیف مستقیم وضعیت پزشکی حیوان نیست.
Happiness while observing the sunrise or early morning light.
در این بافت منظرهٔ صبحگاهی مایهٔ شادی شخص است؛ ویژگی روشنایی بهخودیخود شادی نیست.
Being happy to enjoy a calm moment after a demanding day.
آرامش محیط میتواند سبب شادی فرد شود، اما «آرام» و «خوشحال» مترادف نیستند.
Happiness at making noticeable progress while learning a skill.
خشنودی از بهترشدن توانایی است؛ هنوز بهمعنای مهارت کامل یا تسلط قطعی نیست.
Feeling happy because one's help has benefited another person.
شادی شخص پس از کمک مؤثر است؛ «خوشحال» به خودِ عمل کمک یا انتظار پاداش اشاره نمیکند.
Happiness about receiving a personal and thoughtful message.
در این کاربرد توجه و ارتباط شخصی دلیل شادی است؛ الزاماً خبر مهم یا اعلام موفقیت در پیام نیست.
Feeling happy when a broken everyday item works again.
رضایت از نتیجهٔ تعمیر است؛ «خوشحال» کیفیت فنی وسیله را توصیف نمیکند.
Collective happiness about positive changes in a shared neighborhood space.
احساس شادی ساکنان از تغییر مثبت در فضای عمومی است؛ صرفاً «موفقیت تیمی» یا «رضایت مشتری» نیست.
Happiness after completing or sharing a piece of creative work.
شادبودن هنرمند از فرایند یا نتیجهٔ کار است؛ ارزش زیباییشناختی اثر را بهطور قطعی داوری نمیکند.
Happiness about being welcomed or included in a gathering.
شادی از تعلقداشتن یا دعوتشدن به جمع است؛ با تبریک قراردادی تولد اشتباه نشود.
از شنیدن خبر خوب خوشحال شدم.
خوشحالی از خبر خوباو با دریافت آن خبر خوشحال شد.
خوشحالی از خبر خوبخبر موفقیت دوستمان همه را خوشحال کرد.
خوشحالی از خبر خوباو از موفقیت پروژه خوشحال بود.
خوشحالی از موفقیتبعد از موفقیت تیم همه خوشحال شدند.
خوشحالی از موفقیتاز اینکه کار به نتیجه رسید خوشحالیم.
خوشحالی از موفقیتدانشآموز از نتیجهٔ امتحان خوشحال بود.
خوشحالی پس از امتحانپس از امتحان سخت احساس خوشحالی کردم.
خوشحالی پس از امتحاناو از اینکه آزمون را قبول شده خوشحال شد.
خوشحالی پس از امتحاناز شغل جدیدش خوشحال است.
خوشحالی از شغل تازهاو از پیوستن به گروه کاری خوشحال شد.
خوشحالی از شغل تازهخوشحالم که این فرصت شغلی را پیدا کردم.
خوشحالی از شغل تازهکنار خانوادهام خوشحال هستم.
خوشحالی کنار خانوادهاو وقتی با خانوادهاش بود خوشحالتر به نظر میرسید.
خوشحالی کنار خانوادهدیدن خانواده بعد از مدتها خوشحالم کرد.
خوشحالی کنار خانوادهوقتی دوستانم آمدند خوشحال شدم.
خوشحالی کنار دوستاناو با دوستانش روز خوشحالی داشت.
خوشحالی کنار دوستانهمه از دیدار دوبارهٔ دوستانشان خوشحال بودند.
خوشحالی کنار دوستانمهمانها در جشن خوشحال بودند.
خوشحالی در جشناو پس از اجرای موسیقی خوشحالتر شد.
خوشحالی در جشنهمه با لبخند خوشحال به خانه برگشتند.
خوشحالی در جشنزوج در روز عروسی خوشحال بودند.
خوشحالی در عروسیپدر و مادر از دیدن عروس و داماد خوشحال شدند.
خوشحالی در عروسیمهمانها خوشحال و با خاطراتی خوب از عروسی برگشتند.
خوشحالی در عروسیدر جشن فارغالتحصیلی خوشحال بودیم.
خوشحالی از فارغالتحصیلیاو با دریافت مدرکش خوشحال شد.
خوشحالی از فارغالتحصیلیخانواده از فارغالتحصیلی دخترشان خوشحال بودند.
خوشحالی از فارغالتحصیلیدر سفر کوتاهمان خوشحال بودیم.
خوشحالی در سفراو از دیدن شهر جدید خوشحال شد.
خوشحالی در سفرخوشحالم که برای سفر وقت پیدا کردیم.
خوشحالی در سفراز هدیهٔ کوچک خوشحال شدم.
خوشحالی از هدیهکودک با دیدن هدیه خوشحال شد.
خوشحالی از هدیهاو خوشحال بود که هدیهاش را دوست داشتند.
خوشحالی از هدیهاز نقاشیکردن خوشحال میشوم.
خوشحالی هنگام سرگرمی موردعلاقهاو هنگام باغبانی خوشحال بود.
خوشحالی هنگام سرگرمی موردعلاقهوقتی برای سرگرمیام وقت دارم خوشحالم.
خوشحالی هنگام سرگرمی موردعلاقهکودک خوشحال در حیاط بازی کرد.
کودک خوشحالچهرهٔ کودک خوشحال از شادی میدرخشید.
کودک خوشحالکودک خوشحال نقاشیاش را نشان داد.
کودک خوشحالوالدین خوشحال به فرزندشان افتخار کردند.
والدین خوشحالوالدین از دیدن نتیجهٔ خوب خوشحال شدند.
والدین خوشحالوالدین خوشحال عکس یادگاری گرفتند.
والدین خوشحالگروه خوشحال خبر پیروزی را جشن گرفت.
گروه خوشحالاعضای گروه از همکاری خوب خوشحال بودند.
گروه خوشحالگروه خوشحال برای عکس کنار هم ایستاد.
گروه خوشحالمشتری خوشحال از فروشگاه بیرون رفت.
مشتری خوشحالمشتری از خدمات سریع خوشحال بود.
مشتری خوشحالمشتری خوشحال از کارکنان تشکر کرد.
مشتری خوشحالدر خانهٔ جدیدمان خوشحال بودیم.
خوشحالی در خانهاو خوشحال بود که دوباره به خانه برگشت.
خوشحالی در خانهحضور دوستان در خانه ما را خوشحال کرد.
خوشحالی در خانهتولدت مبارک، سارا!
تبریک تولد با happyوقتی وارد شد، همه گفتند «تولدت مبارک!»
تبریک تولد با happyروی کارت نوشت «تولدت مبارک».
تبریک تولد با happyبیمار خوشحال بود که دوباره راحت راه میرفت.
خوشحالی از بهبود سلامتیپزشک از بهترشدن حال او خوشحال بود.
خوشحالی از بهبود سلامتیپدر از پایینآمدن تب دخترش خوشحال شد.
خوشحالی از بهبود سلامتیمن خوشحالم که فردا یک روز کامل استراحت دارم.
خوشحالی از یک روز استراحتاو از فرصت استراحت بعد از هفتهای شلوغ خوشحال بود.
خوشحالی از یک روز استراحتهمکاران از تعطیلی غیرمنتظره خوشحال شدند.
خوشحالی از یک روز استراحتباغبان از دیدن اولین جوانهها خوشحال شد.
خوشحالی از رشد گیاهانما خوشحال بودیم که گلها بعد از باران رشد کردند.
خوشحالی از رشد گیاهانهمسایه از سبزشدن نهال کوچک خوشحال بود.
خوشحالی از رشد گیاهاناو خوشحال بود که سگ گمشدهاش سالم برگشت.
خوشحالی از سالم پیداشدن حیوان خانگیبچهها از پیداشدن گربه خوشحال شدند.
خوشحالی از سالم پیداشدن حیوان خانگیصاحب خرگوش خوشحال شد که حیوان دوباره غذا میخورد.
خوشحالی از سالم پیداشدن حیوان خانگیاو از تماشای طلوع خورشید کنار دریا خوشحال بود.
خوشحالی از تماشای طلوع آفتابدوچرخهسوارها از صبح روشن خوشحال شدند.
خوشحالی از تماشای طلوع آفتابمن خوشحالم که نور صبح وارد اتاقم میشود.
خوشحالی از تماشای طلوع آفتاببعد از روزی سخت، از یک عصر آرام خوشحال بودم.
خوشحالی از لحظهای آراماو خوشحال بود که بالاخره چند دقیقه سکوت داشت.
خوشحالی از لحظهای آرامما از صبح بیدغدغهٔ یکشنبه خوشحال بودیم.
خوشحالی از لحظهای آراماز اینکه بالاخره میتوانم این صفحه را بخوانم خوشحالم.
خوشحالی از پیشرفت در یادگیری مهارتاو از پیشرفت در یادگیری اسپانیایی خوشحال بود.
خوشحالی از پیشرفت در یادگیری مهارتهنرجو از نواختن اولین آکوردش خوشحال شد.
خوشحالی از پیشرفت در یادگیری مهارتخوشحالم که توانستم به همسایهٔ سالمند کمک کنم.
خوشحالی از کمککردن به دیگرانداوطلب از رساندن وعدههای غذایی خوشحال بود.
خوشحالی از کمککردن به دیگراناو خوشحال شد که راهنماییاش به دوستش کمک کرد.
خوشحالی از کمککردن به دیگراناو از دریافت نامهٔ دستنویس خوشحال بود.
خوشحالی از دریافت پیامی صمیمیمن از شنیدن پیام صوتی قدیمی دوستم خوشحال شدم.
خوشحالی از دریافت پیامی صمیمیدوستمان از پاسخ مهربانانه خوشحال شد.
خوشحالی از دریافت پیامی صمیمیاز اینکه دوچرخهام دوباره کار میکند خوشحالم.
خوشحالی از درستشدن وسیلهای خراباو از تعمیرشدن شیر آب آشپزخانه خوشحال بود.
خوشحالی از درستشدن وسیلهای خراببچه از روشنشدن چراغ تعمیرشده خوشحال شد.
خوشحالی از درستشدن وسیلهای خرابساکنان از بازشدن دوبارهٔ پارک کوچک خوشحال شدند.
خوشحالی از بهترشدن فضای محلهداوطلبان از تمیزشدن کنار رودخانه خوشحال بودند.
خوشحالی از بهترشدن فضای محلهبچهها از تعمیرشدن زمین بازی محله خوشحال شدند.
خوشحالی از بهترشدن فضای محلهنقاش از تمامکردن نقاشی دیواری خوشحال بود.
خوشحالی از بهپایانرساندن اثر هنریاو از رنگهای تابلو تازهاش خوشحال شد.
خوشحالی از بهپایانرساندن اثر هنریدانشآموز از آویزانشدن طرحش در نمایشگاه خوشحال بود.
خوشحالی از بهپایانرساندن اثر هنریاز دعوتشدن به گروه کتابخوانی خوشحالم.
خوشحالی از دعوتشدن و پذیرفتهشدناو از پذیرفتهشدن در جمع موسیقی خوشحال بود.
خوشحالی از دعوتشدن و پذیرفتهشدنهمسایههای تازه از دعوت به دورهمی محله خوشحال شدند.
خوشحالی از دعوتشدن و پذیرفتهشدنکشاورزها از باریدن باران پس از هفتهها خشکی خوشحال شدند.
خوشحالی از باریدن باران پس از خشکیبچهها از خنکشدن هوا با باران خوشحال بودند.
خوشحالی از باریدن باران پس از خشکیباغبان از خیسشدن خاک خشک خوشحال شد.
خوشحالی از باریدن باران پس از خشکیWe all sang, 'Happy birthday!'
همه با هم خواندیم «تولدت مبارک!»
I'm happy to see you again.
خوشحالم دوباره میبینمت.
She is happy with the results.
او از نتایج خوشحال و راضی است.
The story has a happy ending.
داستان پایان خوشی دارد.
I'm genuinely happy for you.
واقعاً برایت خوشحالم.