ارزیابی منفیِ کیفیت یا وضع یک چیز، نه لزوماً آسیب اخلاقی.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
of poor quality or not satisfactory
ارزیابی منفیِ کیفیت یا وضع یک چیز، نه لزوماً آسیب اخلاقی.
unkind or deliberately unfair in one's actions
قضاوت دربارهٔ رفتار یا منش فرد؛ به ذات یا هویت فرد حکم قطعی نمیدهد.
rude, unfair or inappropriate conduct
عمل یا برخورد نامناسب و بیملاحظه.
poorly made or carelessly completed work
خروجی یا اجرای ضعیف کار، مستقل از شغل فرد.
an outcome that is undesirable or unsuccessful
پیامد نامطلوب یا شکست در یک تلاش.
a suggestion that is unsuitable or likely to fail
پیشنهادی نامناسب یا کمفایده.
a poorly chosen or ineffective course of action
طرحی با ضعف یا احتمال پیامد نامطلوب.
unpleasant or discouraging information
اطلاعات ناخوشایند یا دلسردکننده.
unpleasant in taste or unsatisfactory in quality
غذای بیکیفیت یا ناخوشمزه؛ این بافت صرفاً آموزشی است.
unpleasant or disappointing as something lived through
رویداد ناخوشایند یا ناموفق.
unsuitable or unpleasant as a location
محلی ناخوشایند یا نامتناسب با هدف.
unfavourable or unreasonable for a particular exchange
قیمتی نامطلوب نسبت به ارزش یا انتظار، نه الزاماً عدد بالا.
an option or decision that does not suit the situation
گزینه یا تصمیمی نامناسب.
a repeated action regarded as undesirable
رفتاری تکراری و ناپسند.
unpleasant or conflict-filled in interpersonal contact
تعامل همراه با اختلاف یا ناخشنودی.
unfortunate or unsuitable as a time
وقتی نامناسب یا ناخوشایند برای کاری.
unpleasant or unfavourable weather conditions
آبوهوای نامساعد یا ناخوشایند، با توصیف مکانی و زمانی.
an amount owed that is unlikely to be paid back, in accounting
در انگلیسی bad debt اصطلاح حسابداری برای بدهیای است که احتمال وصول آن کم یا صفر است؛ معادل تحتاللفظی «بدهی بد» دقیق نیست.
bad describing an unfavorable state of general health
بد در توصیف وضعیت عمومی سلامت، نه تشخیص قطعی یا قضاوت دربارهٔ فرد؛ برابر با همهٔ بیماریها نیست.
bad describing unsatisfactory sleep or poor rest
کیفیت نامطلوب خواب را میرساند، نه مقدار معین یا تشخیص مشکل خواب؛ با قید «بد خوابیدن» جداست.
bad describing an unsuitable moment for an action
بد در عبارت «وقت بد» یعنی نامناسببودن زمان با موقعیت، نه لزوماً رخدادن یک اتفاق بد.
bad qualifying misguided or unhelpful advice
بد به توصیهای اشاره دارد که با شرایط سازگار نیست؛ لزوماً قصد بدِ توصیهکننده را ثابت نمیکند.
bad describing an unclear or inadequate explanation
بد برای توضیح مبهم یا ناکافی است؛ کیفیت بیان و درستبودن محتوای علمی مستقلاند.
bad describing slow, unhelpful or inadequate service
بد دربارهٔ تجربهٔ خدمترسانی است؛ ممکن است کیفیت خود محصول خوب باشد.
bad describing a poor-quality tool for a task
بد در توصیف ابزار کمکیفیت یا نامتناسب با وظیفه؛ با بدبودن همهٔ انواع آن ابزار برابر نیست.
bad describing an item in poor condition
بد برای وضعیت ظاهری یا کارکردی یک وسیله است و همیشه به معنای غیرقابلاستفادهبودن نیست.
bad describing a negative public reputation
بد در توصیف شهرت منفی، نه حکم قطعی دربارهٔ ماهیت فرد یا واقعیت همهٔ شایعات.
bad describing unkind or harmful intentions
نیت بد ممکن است در رفتار آشکار شود، اما صرفِ برداشت ما بدون شواهد کافی نیت را ثابت نمیکند.
bad describing ineffective teamwork or poor coordination
بد به کیفیت همکاری مربوط است، نه صفت ذاتی اعضای تیم؛ بهتر است علت ارتباطی روشن شود.
bad describing an unclear or impractical design
بد دربارهٔ خوانایی یا کارکرد طراحی است؛ قضاوت سلیقهای دربارهٔ زیبایی بهتنهایی نیست.
bad describing an unpleasant smell
بد برای بو یا رایحهٔ ناخوشایند است؛ از آن نمیتوان بهتنهایی دربارهٔ خطرناکبودن ماده نتیجه گرفت.
bad describing weak or unreliable signal reception
بد در توصیف سیگنال ضعیف یا نامطمئن؛ همیشه به معنای خرابی دستگاه نیست.
I feel bad about missing the meeting.
از دست دادن جلسه ناراحتم میکند.
The second draft is not bad at all.
پیشنویس دوم اصلاً بد نیست.
The traffic went from bad to worse.
وضع ترافیک از بد به بدتر شد.
Too bad the museum was closed.
حیف شد که موزه بسته بود.
The report listed bad debt separately.
گزارش مطالبات سوختشده را جدا فهرست کرد.
bad صفت کیفیت یا پیامد نامطلوب است؛ worse/worst مقایسهایاند و bad debt اصطلاحی حسابداری و مستقل از «بد» عمومی است.
of poor quality or not satisfactory
ارزیابی منفیِ کیفیت یا وضع یک چیز، نه لزوماً آسیب اخلاقی.
unkind or deliberately unfair in one's actions
قضاوت دربارهٔ رفتار یا منش فرد؛ به ذات یا هویت فرد حکم قطعی نمیدهد.
rude, unfair or inappropriate conduct
عمل یا برخورد نامناسب و بیملاحظه.
poorly made or carelessly completed work
خروجی یا اجرای ضعیف کار، مستقل از شغل فرد.
an outcome that is undesirable or unsuccessful
پیامد نامطلوب یا شکست در یک تلاش.
a suggestion that is unsuitable or likely to fail
پیشنهادی نامناسب یا کمفایده.
a poorly chosen or ineffective course of action
طرحی با ضعف یا احتمال پیامد نامطلوب.
unpleasant or discouraging information
اطلاعات ناخوشایند یا دلسردکننده.
unpleasant in taste or unsatisfactory in quality
غذای بیکیفیت یا ناخوشمزه؛ این بافت صرفاً آموزشی است.
unpleasant or disappointing as something lived through
رویداد ناخوشایند یا ناموفق.
unsuitable or unpleasant as a location
محلی ناخوشایند یا نامتناسب با هدف.
unfavourable or unreasonable for a particular exchange
قیمتی نامطلوب نسبت به ارزش یا انتظار، نه الزاماً عدد بالا.
an option or decision that does not suit the situation
گزینه یا تصمیمی نامناسب.
a repeated action regarded as undesirable
رفتاری تکراری و ناپسند.
unpleasant or conflict-filled in interpersonal contact
تعامل همراه با اختلاف یا ناخشنودی.
unfortunate or unsuitable as a time
وقتی نامناسب یا ناخوشایند برای کاری.
unpleasant or unfavourable weather conditions
آبوهوای نامساعد یا ناخوشایند، با توصیف مکانی و زمانی.
an amount owed that is unlikely to be paid back, in accounting
در انگلیسی bad debt اصطلاح حسابداری برای بدهیای است که احتمال وصول آن کم یا صفر است؛ معادل تحتاللفظی «بدهی بد» دقیق نیست.
bad describing an unfavorable state of general health
بد در توصیف وضعیت عمومی سلامت، نه تشخیص قطعی یا قضاوت دربارهٔ فرد؛ برابر با همهٔ بیماریها نیست.
bad describing unsatisfactory sleep or poor rest
کیفیت نامطلوب خواب را میرساند، نه مقدار معین یا تشخیص مشکل خواب؛ با قید «بد خوابیدن» جداست.
bad describing an unsuitable moment for an action
بد در عبارت «وقت بد» یعنی نامناسببودن زمان با موقعیت، نه لزوماً رخدادن یک اتفاق بد.
bad qualifying misguided or unhelpful advice
بد به توصیهای اشاره دارد که با شرایط سازگار نیست؛ لزوماً قصد بدِ توصیهکننده را ثابت نمیکند.
bad describing an unclear or inadequate explanation
بد برای توضیح مبهم یا ناکافی است؛ کیفیت بیان و درستبودن محتوای علمی مستقلاند.
bad describing slow, unhelpful or inadequate service
بد دربارهٔ تجربهٔ خدمترسانی است؛ ممکن است کیفیت خود محصول خوب باشد.
bad describing a poor-quality tool for a task
بد در توصیف ابزار کمکیفیت یا نامتناسب با وظیفه؛ با بدبودن همهٔ انواع آن ابزار برابر نیست.
bad describing an item in poor condition
بد برای وضعیت ظاهری یا کارکردی یک وسیله است و همیشه به معنای غیرقابلاستفادهبودن نیست.
bad describing a negative public reputation
بد در توصیف شهرت منفی، نه حکم قطعی دربارهٔ ماهیت فرد یا واقعیت همهٔ شایعات.
bad describing unkind or harmful intentions
نیت بد ممکن است در رفتار آشکار شود، اما صرفِ برداشت ما بدون شواهد کافی نیت را ثابت نمیکند.
bad describing ineffective teamwork or poor coordination
بد به کیفیت همکاری مربوط است، نه صفت ذاتی اعضای تیم؛ بهتر است علت ارتباطی روشن شود.
bad describing an unclear or impractical design
بد دربارهٔ خوانایی یا کارکرد طراحی است؛ قضاوت سلیقهای دربارهٔ زیبایی بهتنهایی نیست.
bad describing an unpleasant smell
بد برای بو یا رایحهٔ ناخوشایند است؛ از آن نمیتوان بهتنهایی دربارهٔ خطرناکبودن ماده نتیجه گرفت.
چاپگر قدیمی وضعیت بدی دارد.
کیفیت نامطلوب یا ضعیفاین نمونهٔ بدی برای درس بود.
کیفیت نامطلوب یا ضعیفوبسایت پیش از بهروزرسانی طراحی بدی داشت.
کیفیت نامطلوب یا ضعیفشخص بد داستان به روستاییان کلک زد.
فرد بدرفتار یا بدخواهاو نمیخواهد دوست بدی باشد.
فرد بدرفتار یا بدخواهیک کار بد تمام شخصیت فرد را تعریف نمیکند.
فرد بدرفتار یا بدخواهمعلم از آنها خواست رفتار بد را کنار بگذارند.
رفتار بدقطع کردن حرف همه عادت بدی در گفتوگوست.
رفتار بدرفتار بد او همکاری را دشوار کرد.
رفتار بدآنها در پیشنویس اول کار کمکیفیتی دیدند.
کار بد یا کمکیفیتتعمیر بد باعث گیر کردن در شد.
کار بد یا کمکیفیتمدیر از گروه خواست کار بد را اصلاح کند.
کار بد یا کمکیفیتآزمایش نتیجهٔ بدی داشت.
نتیجهٔ بدنتایج بد آنها را وادار به بازبینی روش کرد.
نتیجهٔ بداو از پیامد بد سال گذشته درس گرفت.
نتیجهٔ بدرفتن بدون نقشه ایدهٔ بدی است.
ایدهٔ بداو توضیح داد چرا آن ایده بد است.
ایدهٔ بدایدهٔ بد هم میتواند بحث مهمی آغاز کند.
ایدهٔ بداین برای روز بارانی برنامهٔ بدی است.
برنامهٔ بدبرنامهٔ بدشان زمان ارزشمندی را هدر داد.
برنامهٔ بدما پیش از سفر برنامهٔ بد را تغییر دادیم.
برنامهٔ بددربارهٔ رویداد خبر بدی دارم.
خبر بدخبر بد گروه را ناراحت کرد.
خبر بداو خبر بد را آرام بیان کرد.
خبر بدسوپ پس از سرد شدن طعم بدی داشت.
غذای بددر کافهٔ کنار جاده غذای بدی خوردیم.
غذای بدغذای بد میتواند یک عصر خوشایند را خراب کند.
غذای بداو در سفر اول تجربهٔ بدی داشت.
تجربهٔ بدتجربهٔ بد به او یاد داد سؤالهای بیشتری بپرسد.
تجربهٔ بدآنها بعداً دربارهٔ تجربهٔ بد صحبت کردند.
تجربهٔ بداینجا مکان بدی برای جلسهٔ آرام است.
مکان بد یا نامناسبآنها جای بدی برای پارک دوچرخهها انتخاب کردند.
مکان بد یا نامناسبموقعیت بد میتواند پیدا کردن فروشگاه را سخت کند.
مکان بد یا نامناسبفروشنده برای میز قدیمی قیمت نامناسبی پیشنهاد کرد.
قیمت بد یا نامناسبچون قیمت بد بود معامله را رد کردند.
قیمت بد یا نامناسبنامناسب بودن قیمت به نیاز خریدار بستگی دارد.
قیمت بد یا نامناسباین انتخاب بدی برای پروژهٔ مدرسه بود.
انتخاب بداو پذیرفت که تصمیم بدی گرفته است.
انتخاب بدانتخاب بد را میتوان پس از اطلاعات تازه تغییر داد.
انتخاب بداو میکوشد عادت بدی را ترک کند.
عادت بدپیوسته پیامها را چک کردن به عادتی بد تبدیل شد.
عادت بدتغییر عادت بد ممکن است زمان ببرد.
عادت بدآنها با همسایهشان رابطهٔ بدی داشتند.
رابطهٔ بدرابطهٔ بد میتواند کار گروهی را دشوارتر کند.
رابطهٔ بداو میخواست رابطهٔ بدی را بهتر کند.
رابطهٔ بداکنون زمان بدی برای قطع کردن کلاس است.
زمان یا لحظهٔ بدآنها در لحظهٔ نامناسبی از جلسه رسیدند.
زمان یا لحظهٔ بدآن روز وقت بدی برای جا گذاشتن بلیتها بود.
زمان یا لحظهٔ بدهوای بد قطار را به تأخیر انداخت.
هوای بدبهخاطر هوای بد داخل ماندیم.
هوای بدپیشبینی دربارهٔ هوای بد فردا هشدار داد.
هوای بدشرکت فاکتور پرداختنشده را بهعنوان طلب سوختشده ثبت کرد.
مطالبات سوختشده یا غیرقابل وصولحسابدار در پایان سال مطالبات غیرقابل وصول را بررسی کرد.
مطالبات سوختشده یا غیرقابل وصولطلب سوختشده با پرداختِ صرفاً دیرهنگام فرق دارد.
مطالبات سوختشده یا غیرقابل وصولاو در آن زمستان سخت وضعیت سلامت بدی داشت.
وضعیت سلامت نامطلوبگزارش وضعیت سلامت عمومی او را بد توصیف کرد.
وضعیت سلامت نامطلوبسلامت نامطلوبش سفر را خستهکنندهتر کرد.
وضعیت سلامت نامطلوبشب پیش از سفر خواب بدی داشتم.
خواب بد و استراحت بیکیفیتآن یک شب دیگر با استراحت بد بود.
خواب بد و استراحت بیکیفیتتشک بد میتواند شب را ناراحتکننده کند.
خواب بد و استراحت بیکیفیتالان وقت بدی برای تماس است؟
زمان نامناسب برای انجام کارآن لحظه وقت بدی برای قطعکردن حرف سخنران بود.
زمان نامناسب برای انجام کارآنها زمان بدی برای اعلام تعطیلی انتخاب کردند.
زمان نامناسب برای انجام کارآن برای فرد بیتجربه توصیهٔ بدی بود.
توصیهٔ بد یا نامناسبپیشنهاد بد ممکن است ابتدا قانعکننده به نظر برسد.
توصیهٔ بد یا نامناسباو فهمید توصیه بد بوده و دوباره پرسید.
توصیهٔ بد یا نامناسبآن توضیح بدی برای قاعدهای ساده است.
توضیح بد و گیجکنندهمثال بد درس را گیجکنندهتر کرد.
توضیح بد و گیجکنندهتوضیح بد بود چون مرحلهٔ اصلی را حذف کرده بود.
توضیح بد و گیجکنندهرستوران دربارهٔ خدمات بد شکایت دریافت کرد.
خدمات نامطلوب و پاسخگویی ضعیفپاسخ بدِ پشتیبانی مشکل را حلنشده گذاشت.
خدمات نامطلوب و پاسخگویی ضعیفخدمات بد بود، هرچند غذا تازه بود.
خدمات نامطلوب و پاسخگویی ضعیفمیکروفون بد فهمیدن صدای ضبطشده را دشوار کرد.
ابزار نامناسب یا بیکیفیتاین ابزار بدی برای بریدن مقوای ضخیم است.
ابزار نامناسب یا بیکیفیتلنز بدِ دوربین میتواند کل تصویر را تار کند.
ابزار نامناسب یا بیکیفیتدوچرخهٔ دستدوم در وضعیت بدی بود.
وضعیت نامطلوب وسیله یا شیءکتاب جلد بدی با گوشههای پاره داشت.
وضعیت نامطلوب وسیله یا شیءدوربین قدیمی ظاهر بدی داشت، اما هنوز کار میکرد.
وضعیت نامطلوب وسیله یا شیءشرکت بهدلیل تحویل دیرهنگام شهرت بدی پیدا کرد.
شهرت بد و اعتبار آسیبدیدهیک شایعهٔ بد میتواند به اعتبار کسی آسیب بزند.
شهرت بد و اعتبار آسیبدیدهاو میخواست برداشت بدی را که آن اشتباه ایجاد کرده بود اصلاح کند.
شهرت بد و اعتبار آسیبدیدهامیدوارم پشت آن پیام نیت بدی نبوده باشد.
قصد و نیت بدنیت بد ممکن است پشت واژههای مؤدبانه پنهان شود.
قصد و نیت بداو پیش از اینکه فرض کند نیت او بد بوده، مدرک خواست.
قصد و نیت بدهمکاری بد گروهی دربارهٔ مسئولیتها سردرگمی ایجاد کرد.
همکاری ضعیف و هماهنگی بد در تیمآنها روش بدی برای تقسیم وظایف داشتند.
همکاری ضعیف و هماهنگی بد در تیمجلسهٔ تیمی بد چند پرسش را بیپاسخ گذاشت.
همکاری ضعیف و هماهنگی بد در تیمطراحی بد خواندن فهرست را دشوار میکند.
طراحی بد و دشوار برای استفادهپوستر تضاد رنگی بدی میان متن و پسزمینه داشت.
طراحی بد و دشوار برای استفادهچیدمان بد موبایل ممکن است دکمهٔ اصلی را پنهان کند.
طراحی بد و دشوار برای استفادهنزدیک آبروی قدیمی بوی بدی میآمد.
بو و رایحهٔ نامطبوعرنگ بوی بدی در اتاق به جا گذاشت.
بو و رایحهٔ نامطبوعبوی بد دقیقاً نشان نمیدهد علت آن چیست.
بو و رایحهٔ نامطبوعرادیو داخل تونل دریافت بدی داشت.
کیفیت نامطلوب سیگنال و دریافتسیگنال بد تماس تصویری را قطع کرد.
کیفیت نامطلوب سیگنال و دریافتاین اتاق جای بدی برای دریافت آنتن موبایل است.
کیفیت نامطلوب سیگنال و دریافتI feel bad about missing the meeting.
از دست دادن جلسه ناراحتم میکند.
The second draft is not bad at all.
پیشنویس دوم اصلاً بد نیست.
The traffic went from bad to worse.
وضع ترافیک از بد به بدتر شد.
Too bad the museum was closed.
حیف شد که موزه بسته بود.
The report listed bad debt separately.
گزارش مطالبات سوختشده را جدا فهرست کرد.