ممکن است کتاب تازه چاپ شده یا فقط به مجموعهای تازه اضافه شده باشد؛ با نو و استفادهنشدهبودن نسخه یکی نیست.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
kürzlich veröffentlicht oder neu in einer Sammlung, bei einem Buch
ممکن است کتاب تازه چاپ شده یا فقط به مجموعهای تازه اضافه شده باشد؛ با نو و استفادهنشدهبودن نسخه یکی نیست.
erst kürzlich erworben oder erschienen, bei einem Telefon
kürzlich gekauft oder übernommen, nicht zwingend fabrikneu
neu gebaut oder gerade bezogen, bei einem Haus
ممکن است خانه تازه ساخته شده یا فقط محل سکونت جدید باشد.
erst kürzlich gekaufte oder getragene Kleidung
لباس جدید ممکن است تازه خریده شده باشد؛ لزوماً از نظر طراحی نوآورانه نیست.
vor Kurzem begonnene berufliche Tätigkeit
تغییر شغل یا آغاز کاری تازه منظور است؛ نه لزوماً شغلی که پیشتر وجود نداشته.
gerade besuchte oder kürzlich eröffnete Schule
میتواند مدرسهٔ تازهساخت یا مدرسهای باشد که دانشآموز تازه به آن منتقل شده است.
Lehrkraft, die erst kürzlich in eine Schule oder Klasse gekommen ist
تازهوارد بودن به کلاس یا مدرسه مطرح است؛ نه ضرورتاً بیتجربگی در تدریس.
Schüler oder Schülerin, die gerade neu zur Klasse gekommen ist
فرد تازه به کلاس پیوسته است؛ صفت سن یا توانایی او را بیان نمیکند.
Person, die seit Kurzem im selben Team arbeitet
شخص تازه به تیم پیوسته است، نه اینکه لزوماً شغل اولش را تجربه میکند.
erst kürzlich angekündigtes oder gestartetes Vorhaben
پروژه بهتازگی آغاز یا معرفی شده است، نه اینکه حتماً بیسابقه یا اختراعی باشد.
kürzlich entworfener oder ersetzender Plan
طرح تازه میتواند جای طرح قبلی را بگیرد یا برای نخستینبار پیشنهاد شود.
Gedanke, der erst vor Kurzem entstanden oder vorgeschlagen worden ist
ایده برای گوینده یا جمع تازگی دارد؛ ادعای بیسابقهبودن جهانی نیست.
erst vor Kurzem eingeführte Vorschrift oder Regel
تازه تصویب یا معرفی شدن قاعده مطرح است؛ با درستبودن یا عادلانهبودن آن ارتباطی ندارد.
gerade veröffentlichte oder überarbeitete Fassung
نسخهٔ جدید در زنجیرهٔ انتشار بعد از نسخهٔ قبلی میآید؛ میتواند تغییرهای کوچک داشته باشد.
neu beginnendes Kalenderjahr
آغاز دورهٔ تقویمی تازه است؛ در زبانها شکل رسمی تبریک یا بزرگنویسی ممکن است متفاوت باشد.
Erlebnis, das jemand bisher noch nicht gemacht hat
تازگی از دید تجربهکننده است؛ ممکن است فعالیت برای دیگران معمولی باشد.
neuer Start nach einer früheren Phase
شروع تازه میتواند بعد از توقف، شکست یا تصمیم جدید باشد؛ با تکرار صرف یکی نیست.
bezeichnet jemanden, der erst seit Kurzem in der Nachbarschaft wohnt
جدید دربارهٔ تازهوارد بودن فرد به محله است، نه لزوماً کمسن بودن یا تازهکار بودن او.
beschreibt eine Freundschaft, die erst vor Kurzem entstanden ist
تازهبودن رابطهٔ دوستی منظور است؛ ارزش و عمق آن را نمیتوان فقط از جدید بودن سنجید.
bezeichnet ein Restaurant, das vor Kurzem eröffnet wurde
در این مثالها رستوران تازه افتتاح شده است؛ عبارت میتواند در موقعیت دیگر صرفاً «جدید برای مشتری» هم باشد.
bezeichnet eine erst kürzlich gefundene oder gewählte Route
bezeichnet eine kürzlich geänderte oder aktualisierte Adresse
جدید بودن نشانی از تغییر یا بهروزرسانی اطلاعات میآید، نه از جدید بودن خود ساختمان.
bezeichnet ein kürzlich festgelegtes oder geändertes Passwort
رمز جدید، جایگزین رمز قبلی است؛ در مثالها بهخودیخود دربارهٔ میزان امنیت آن قضاوت نمیشود.
bezeichnet eine kürzlich hinzugefügte Funktion einer App
منظور قابلیتی است که بهتازگی اضافه شده، نه لزوماً قابلیتی که پیشتر در هیچ برنامهای وجود نداشته.
bezeichnet ein kürzlich angeschafftes oder eingeführtes Gerät
دستگاه جدید میتواند تازه خریداری یا تازه معرفی شده باشد؛ لزوماً بهمعنای نو و استفادهنشده نیست.
bezeichnet eine neu eingeführte oder gewählte Methode
جدید بودن روش یعنی نسبت به روش قبلی تازه معرفی یا انتخاب شده است؛ بهتر بودن آن قطعی نیست.
bezeichnet eine erst vor Kurzem erlernte Fähigkeit
مهارت جدید برای فرد تازه آموخته شده است؛ ضرورتاً در جهان یک مهارت نوظهور نیست.
bezeichnet eine Gewohnheit, die jemand neu aufbauen möchte
این بافت دربارهٔ شکلگیری عادت شخصی است، نه چیز نوآورانه یا عادت لزوماً مثبت.
bezeichnet eine gerade beginnende Jahreszeit
اینجا فصل به دورهای از سال اشاره دارد؛ «فصل جدید سریال» با این کاربرد متفاوت است.
bezeichnet eine Möglichkeit, die sich erst kürzlich ergeben hat
جدید بودن فرصت به زمان پیدایش یا کشف آن اشاره دارد؛ اندازهٔ اهمیت فرصت موضوع دیگری است.
bezeichnet eine kürzlich eingegangene Nachricht
جدید یعنی پیام تازه رسیده یا هنوز خوانده نشده است، نه لزوماً اینکه موضوع پیام تازگی دارد.
Wir beginnen morgen von Neuem.
فردا دوباره از نو شروع میکنیم.
Das Ergebnis überraschte mich aufs Neue.
نتیجه بار دیگر مرا شگفتزده کرد.
Nach dem Umzug wollte sie neu anfangen.
او بعد از اسبابکشی میخواست از نو شروع کند.
Ich habe heute etwas Neues gelernt.
امروز چیز جدیدی یاد گرفتم.
Der Computer ist brandneu.
رایانه کاملاً نو است.
neu میتواند تازهساخته، تازهبهدستآمده یا تازهوارد به یک گروه باشد؛ صرف وصفی آن به صورتهای neuer/neue/neues/neuen و ... تغییر میکند. neues Auto برای مالک ممکن است دستدوم باشد. von Neuem/aufs Neue معنای تکرار دارند و نباید با صفت جدید یکی گرفته شوند.
kürzlich veröffentlicht oder neu in einer Sammlung, bei einem Buch
ممکن است کتاب تازه چاپ شده یا فقط به مجموعهای تازه اضافه شده باشد؛ با نو و استفادهنشدهبودن نسخه یکی نیست.
erst kürzlich erworben oder erschienen, bei einem Telefon
kürzlich gekauft oder übernommen, nicht zwingend fabrikneu
neu gebaut oder gerade bezogen, bei einem Haus
ممکن است خانه تازه ساخته شده یا فقط محل سکونت جدید باشد.
erst kürzlich gekaufte oder getragene Kleidung
لباس جدید ممکن است تازه خریده شده باشد؛ لزوماً از نظر طراحی نوآورانه نیست.
vor Kurzem begonnene berufliche Tätigkeit
تغییر شغل یا آغاز کاری تازه منظور است؛ نه لزوماً شغلی که پیشتر وجود نداشته.
gerade besuchte oder kürzlich eröffnete Schule
میتواند مدرسهٔ تازهساخت یا مدرسهای باشد که دانشآموز تازه به آن منتقل شده است.
Lehrkraft, die erst kürzlich in eine Schule oder Klasse gekommen ist
تازهوارد بودن به کلاس یا مدرسه مطرح است؛ نه ضرورتاً بیتجربگی در تدریس.
Schüler oder Schülerin, die gerade neu zur Klasse gekommen ist
فرد تازه به کلاس پیوسته است؛ صفت سن یا توانایی او را بیان نمیکند.
Person, die seit Kurzem im selben Team arbeitet
شخص تازه به تیم پیوسته است، نه اینکه لزوماً شغل اولش را تجربه میکند.
erst kürzlich angekündigtes oder gestartetes Vorhaben
پروژه بهتازگی آغاز یا معرفی شده است، نه اینکه حتماً بیسابقه یا اختراعی باشد.
kürzlich entworfener oder ersetzender Plan
طرح تازه میتواند جای طرح قبلی را بگیرد یا برای نخستینبار پیشنهاد شود.
Gedanke, der erst vor Kurzem entstanden oder vorgeschlagen worden ist
ایده برای گوینده یا جمع تازگی دارد؛ ادعای بیسابقهبودن جهانی نیست.
erst vor Kurzem eingeführte Vorschrift oder Regel
تازه تصویب یا معرفی شدن قاعده مطرح است؛ با درستبودن یا عادلانهبودن آن ارتباطی ندارد.
gerade veröffentlichte oder überarbeitete Fassung
نسخهٔ جدید در زنجیرهٔ انتشار بعد از نسخهٔ قبلی میآید؛ میتواند تغییرهای کوچک داشته باشد.
neu beginnendes Kalenderjahr
آغاز دورهٔ تقویمی تازه است؛ در زبانها شکل رسمی تبریک یا بزرگنویسی ممکن است متفاوت باشد.
Erlebnis, das jemand bisher noch nicht gemacht hat
تازگی از دید تجربهکننده است؛ ممکن است فعالیت برای دیگران معمولی باشد.
neuer Start nach einer früheren Phase
شروع تازه میتواند بعد از توقف، شکست یا تصمیم جدید باشد؛ با تکرار صرف یکی نیست.
bezeichnet jemanden, der erst seit Kurzem in der Nachbarschaft wohnt
جدید دربارهٔ تازهوارد بودن فرد به محله است، نه لزوماً کمسن بودن یا تازهکار بودن او.
beschreibt eine Freundschaft, die erst vor Kurzem entstanden ist
تازهبودن رابطهٔ دوستی منظور است؛ ارزش و عمق آن را نمیتوان فقط از جدید بودن سنجید.
bezeichnet ein Restaurant, das vor Kurzem eröffnet wurde
در این مثالها رستوران تازه افتتاح شده است؛ عبارت میتواند در موقعیت دیگر صرفاً «جدید برای مشتری» هم باشد.
bezeichnet eine erst kürzlich gefundene oder gewählte Route
bezeichnet eine kürzlich geänderte oder aktualisierte Adresse
جدید بودن نشانی از تغییر یا بهروزرسانی اطلاعات میآید، نه از جدید بودن خود ساختمان.
bezeichnet ein kürzlich festgelegtes oder geändertes Passwort
رمز جدید، جایگزین رمز قبلی است؛ در مثالها بهخودیخود دربارهٔ میزان امنیت آن قضاوت نمیشود.
bezeichnet eine kürzlich hinzugefügte Funktion einer App
منظور قابلیتی است که بهتازگی اضافه شده، نه لزوماً قابلیتی که پیشتر در هیچ برنامهای وجود نداشته.
bezeichnet ein kürzlich angeschafftes oder eingeführtes Gerät
دستگاه جدید میتواند تازه خریداری یا تازه معرفی شده باشد؛ لزوماً بهمعنای نو و استفادهنشده نیست.
bezeichnet eine neu eingeführte oder gewählte Methode
جدید بودن روش یعنی نسبت به روش قبلی تازه معرفی یا انتخاب شده است؛ بهتر بودن آن قطعی نیست.
bezeichnet eine erst vor Kurzem erlernte Fähigkeit
مهارت جدید برای فرد تازه آموخته شده است؛ ضرورتاً در جهان یک مهارت نوظهور نیست.
bezeichnet eine Gewohnheit, die jemand neu aufbauen möchte
این بافت دربارهٔ شکلگیری عادت شخصی است، نه چیز نوآورانه یا عادت لزوماً مثبت.
bezeichnet eine gerade beginnende Jahreszeit
اینجا فصل به دورهای از سال اشاره دارد؛ «فصل جدید سریال» با این کاربرد متفاوت است.
bezeichnet eine Möglichkeit, die sich erst kürzlich ergeben hat
جدید بودن فرصت به زمان پیدایش یا کشف آن اشاره دارد؛ اندازهٔ اهمیت فرصت موضوع دیگری است.
کتابخانه کتاب جدیدی دربارهٔ دریا نمایش میدهد.
کتاب تازهمنتشرشده یا تازهرسیدهکتاب جدیدی از نویسندهٔ محبوبم پیدا کردم.
کتاب تازهمنتشرشده یا تازهرسیدهکتاب جدید او هفتهٔ آینده منتشر میشود.
کتاب تازهمنتشرشده یا تازهرسیدهگوشی جدیدم صفحهنمایش روشنتری دارد.
گوشی جدیدهمهٔ عکسها را به گوشی جدید منتقل کرد.
گوشی جدیدگوشی جدید امروز صبح رسید.
گوشی جدیدبا ماشین جدید به دریا رفتیم.
خودروی جدیدماشین جدید او از قبل هفت سال عمر دارد.
خودروی جدیدخودروی جدید هنوز به بیمه نیاز دارد.
خودروی جدیدآنها ما را به خانهٔ جدیدشان دعوت کردند.
خانهٔ جدیدخانهٔ جدیدمان به ایستگاه نزدیکتر است.
خانهٔ جدیداو در خانهٔ جدید نخستین کارتن را باز کرد.
خانهٔ جدیداو لباسهای جدیدش را برای جشن پوشید.
لباسهای جدیدبچهها لباسهای جدیدشان را تا کردند.
لباسهای جدیدلباسهای جدید را برای سفر نگه داشتم.
لباسهای جدیدشغل جدید او دوشنبه شروع میشود.
شغل جدیددر کار جدید با افراد زیادی آشنا میشود.
شغل جدیدسمت جدید رفتوآمد طولانیتری میطلبد.
شغل جدیدمدرسهٔ جدید حیاط بزرگی دارد.
مدرسهٔ جدیداو روز اول مدرسهٔ جدید مضطرب بود.
مدرسهٔ جدیدمدرسهٔ جدیدمان در سپتامبر افتتاح شد.
مدرسهٔ جدیدمعلم جدیدمان سه زبان بلد است.
معلم جدیدمعلم جدید خودش را به کلاس معرفی کرد.
معلم جدیدبا یک کارت به معلم جدید خوشامد گفتیم.
معلم جدیدامروز دانشآموز جدیدی به کلاس ما آمد.
دانشآموز جدیددانشآموز جدید سراغ کتابخانه را گرفت.
دانشآموز جدیدبه دانشآموز جدید کمک کردیم جای خود را پیدا کند.
دانشآموز جدیدهمکار جدیدم فردا جلسه را اداره میکند.
همکار جدیددفتر را به همکار جدید نشان دادیم.
همکار جدیدهمکار جدید از قبل تجربهٔ زیادی دارد.
همکار جدیدتیم دیروز پروژهٔ جدیدی اعلام کرد.
پروژهٔ جدیدپروژهٔ جدیدمان به خواندن میپردازد.
پروژهٔ جدیدبودجهٔ پروژهٔ جدید تصویب شد.
پروژهٔ جدیدبرای آخر هفته به برنامهٔ جدیدی نیاز داریم.
برنامهٔ جدیدبرنامهٔ جدید هزینهها را کاهش میدهد.
برنامهٔ جدیداو برنامهٔ جدید را برای همهٔ تیم توضیح داد.
برنامهٔ جدیدهنگام پیادهروی ایدهٔ جدیدی به ذهنش رسید.
ایدهٔ جدیدایدهٔ جدید شاید در مصرف برق صرفهجویی کند.
ایدهٔ جدیدبهتر است ابتدا ایدهٔ جدید را آزمایش کنیم.
ایدهٔ جدیدقاعدهٔ جدید برای همهٔ بازدیدکنندگان اجرا میشود.
قانون یا قاعدهٔ جدیددانشآموزان دربارهٔ قانون جدید بحث کردند.
قانون یا قاعدهٔ جدیدمقررات جدید از ماه آینده اجرا میشود.
قانون یا قاعدهٔ جدیدنسخهٔ جدید خطای ورود را رفع میکند.
نسخهٔ جدیدلطفاً امشب نسخهٔ جدید را نصب کن.
نسخهٔ جدیدنسخهٔ جدید منوی واضحتری دارد.
نسخهٔ جدیدبرای سال جدید فهرست مطالعه تهیه کردیم.
سال جدیدسال جدید با دورهمی خانوادگی شروع میشود.
سال جدیداو میخواهد در سال جدید بیشتر سفر کند.
سال جدیدیاد گرفتن قایقرانی بادبانی برایم تجربهای تازه بود.
تجربهٔ جدیدکارآموزی تجربهٔ کاری جدیدی به او داد.
تجربهٔ جدیداو با وجود نگرانیهایش مشتاق تجربهٔ جدید بود.
تجربهٔ جدیداسبابکشی برای آنها آغازی تازه بود.
شروع تازهپس از طوفان، روستا به شروعی تازه نیاز داشت.
شروع تازهاو شروع تازه را فرصتی برای یادگیری دید.
شروع تازههمسایهٔ جدید دیروز اسبابکشی کرد.
همسایهٔ جدیدِ تازهواردبه همسایهٔ جدید سلام کردم.
همسایهٔ جدیدِ تازهواردهمسایهٔ جدید یک گربه دارد.
همسایهٔ جدیدِ تازهوارددوستی جدیدی در سفر شکل گرفت.
دوستی جدیدی که تازه شکل گرفتهاین دوستی جدید برای من ارزشمند است.
دوستی جدیدی که تازه شکل گرفتهدوستیهای جدید به زمان نیاز دارند.
دوستی جدیدی که تازه شکل گرفتهیک رستوران جدید نزدیک خانه باز شده است.
رستوران جدیدی که تازه افتتاح شدهرستوران جدید غذاهای گیاهی دارد.
رستوران جدیدی که تازه افتتاح شدهجمعه به رستوران جدید میرویم.
رستوران جدیدی که تازه افتتاح شدهبرای رفتن به دانشگاه مسیر جدیدی پیدا کردم.
مسیر جدیدِ تازه انتخابشدهاین مسیر جدید از پارک میگذرد.
مسیر جدیدِ تازه انتخابشدهمسیر جدید زمان سفر را کمتر کرد.
مسیر جدیدِ تازه انتخابشدهنشانی جدیدم را برایت فرستادم.
نشانی جدید پس از تغییر محلنشانی جدید روی بسته نوشته شده است.
نشانی جدید پس از تغییر محللطفاً نشانی جدید را ثبت کن.
نشانی جدید پس از تغییر محلبرای حسابم رمز عبور جدیدی گذاشتم.
رمز عبور جدید پس از تغییررمز عبور جدید را جایی امن نگه دار.
رمز عبور جدید پس از تغییربعد از تغییر رمز، با رمز جدید وارد شدم.
رمز عبور جدید پس از تغییربرنامه یک قابلیت جدید دارد.
قابلیت جدید در یک برنامهاین قابلیت جدید جستوجو را سریعتر میکند.
قابلیت جدید در یک برنامهقابلیت جدید هنوز در حال آزمایش است.
قابلیت جدید در یک برنامهیک دستگاه جدید برای آزمایش خریدم.
دستگاه جدیدِ تازه تهیهشدهدستگاه جدید انرژی کمتری مصرف میکند.
دستگاه جدیدِ تازه تهیهشدهکار با دستگاه جدید را یاد گرفتم.
دستگاه جدیدِ تازه تهیهشدهمعلم روش جدیدی معرفی کرد.
روش جدید برای انجام کارروش جدید وقت کمتری میگیرد.
روش جدید برای انجام کارمیخواهیم روش جدید را امتحان کنیم.
روش جدید برای انجام کاراو مهارت جدیدی یاد گرفته است.
مهارت جدیدی که تازه آموخته شدهاین مهارت جدید در کار به من کمک میکند.
مهارت جدیدی که تازه آموخته شدهبرای تمرین مهارت جدید وقت گذاشتیم.
مهارت جدیدی که تازه آموخته شدهمیخواهم یک عادت جدید بسازم.
عادت جدیدی که تازه شکل میگیرداین عادت جدید کمک میکند زودتر بخوابم.
عادت جدیدی که تازه شکل میگیردحفظ عادت جدید به تداوم نیاز دارد.
عادت جدیدی که تازه شکل میگیردفصل جدید از راه رسیده است.
فصل جدیدِ سالدر فصل جدید هوا کمکم گرم میشود.
فصل جدیدِ سالبرای فصل جدید لباسها را مرتب کردیم.
فصل جدیدِ سالیک فرصت جدید برای یادگیری پیدا کردم.
فرصت جدیدی که تازه ایجاد شدهاین فرصت جدید شاید مسیرم را عوض کند.
فرصت جدیدی که تازه ایجاد شدهدربارهٔ فرصت جدید با دوستم صحبت کردم.
فرصت جدیدی که تازه ایجاد شدهیک پیام جدید دریافت کردم.
پیام جدیدی که تازه دریافت میشودپیام جدید هنوز خوانده نشده است.
پیام جدیدی که تازه دریافت میشودوقتی پیام جدید رسید، به تو خبر میدهم.
پیام جدیدی که تازه دریافت میشودWir beginnen morgen von Neuem.
فردا دوباره از نو شروع میکنیم.
Das Ergebnis überraschte mich aufs Neue.
نتیجه بار دیگر مرا شگفتزده کرد.
Nach dem Umzug wollte sie neu anfangen.
او بعد از اسبابکشی میخواست از نو شروع کند.
Ich habe heute etwas Neues gelernt.
امروز چیز جدیدی یاد گرفتم.
Der Computer ist brandneu.
رایانه کاملاً نو است.