کار با عامل و مفعول مستقیم
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
محتوا تا چند لحظهی دیگر آماده میشود.
eine bereits begonnene Tätigkeit oder Aufgabe zum Abschluss bringen
کار با عامل و مفعول مستقیم
ein Projekt oder eine organisierte Arbeit zu Ende führen
خاتمه دادن به کار پروژهای
eine Mahlzeit oder das Essen zu Ende bringen
پایان دادن به خوردن؛ برای خوردن همهٔ غذا aufessen هم هست
einen Unterrichtskurs oder eine Ausbildung zu Ende bringen
پایان دورهٔ آموزشی با مفعول
ein Gespräch oder eine Besprechung zum Schluss bringen
جلسه را خاتمه دادن و نه لزوماً حل اختلاف
ein Spiel oder einen Wettkampf bis zum Ende durchführen
پایان مسابقه، نه تضمین پیروزی
die Lektüre eines Romans beenden
تمامکردن خواندن کتاب با خریدن، نوشتن یا صرفاً شروع آن فرق دارد.
die Zubereitung des Abendessens beenden
پایان آمادهسازی غذا به معنی خوردن یا جمعکردن سفره نیست.
eine Trainingseinheit beenden
تمام شدن زمان تمرین، جدا از استراحت پس از ورزش یا رسیدن به هدف بلندمدت است.
die Prüfungsvorbereitung abschließen
تمام کردن مرور لزوماً به معنی آمادگی کامل یا قبولی در آزمون نیست.
das Schreiben eines Berichts beenden
پایان نوشتن گزارش با فرستادن، تأییدشدن یا چاپ آن لزوماً یکی نیست.
einen Onlinekurs beenden
به پایان رساندن محتوای دوره لزوماً به معنی دریافت مدرک یا قبولی در آزمون نیست.
den ersten Arbeitstag in einer neuen Stelle beenden
پایان اولین روز کار، به معنی ترک شغل یا تمام شدن قرارداد نیست.
eine Autoreise beenden
تمام شدن سفر با شروع آن یا رسیدن به یک توقفگاه بین راه فرق دارد.
die Erstellung eines Budgets beenden
پایان تنظیم برنامهٔ بودجه با خرج کردن پول یا پسانداز موفق برابر نیست.
die Gartenarbeit beenden
پایان کار امروز در باغچه با پایان رشد گیاهان تفاوت دارد.
die Aufnahme einer Sprachnachricht beenden
پایان ضبط به معنی فرستادن یا شنیدهشدن پیام نیست.
das Sortieren alter Fotos beenden
مرتبکردن عکسها با پاک کردن یا انتشار آنها فرق دارد.
eine Klavierübungseinheit beenden
پایان جلسهٔ تمرین با تسلط کامل بر قطعه یا اجرای کنسرت فرق دارد.
eine ehrenamtliche Schicht beenden
پایان یک شیفت داوطلبانه به معنی پایان همکاری با آن مجموعه نیست.
Bitte beende die Aufgabe vor dem Abendessen.
لطفاً تکلیف را پیش از شام تمام کن.
Wir wollen das Projekt im Juli beenden.
میخواهیم پروژه را در ژوئیه تمام کنیم.
Er möchte die Mahlzeit in Ruhe beenden.
او میخواهد با آرامش غذا خوردن را تمام کند.
Sie wird den Kurs im Juni beenden.
او دوره را در ژوئن به پایان میرساند.
Wir sollten das Gespräch jetzt beenden.
بهتر است الان گفتوگو را تمام کنیم.
Ich habe im Zug die Lektüre des Romans beendet.
خواندن رمان را در قطار تمام کردم.
Wir haben die Zubereitung des Abendessens um sieben beendet.
ساعت هفت آماده کردن شام را تمام کردیم.
Ich habe mein Training vor dem Frühstück beendet.
قبل از صبحانه تمرینم را تمام کردم.
Er hat am Donnerstag die Prüfungsvorbereitung beendet.
او پنجشنبه مرور درسها برای امتحان را تمام کرد.
Ich habe das Schreiben des Berichts nach dem Mittagessen beendet.
بعد از ناهار نوشتن گزارش را تمام کردم.
Sie hat ihren Onlinekurs letzte Woche beendet.
او هفتهٔ گذشته دورهٔ آنلاینش را تمام کرد.
Er hat seinen ersten Tag im neuen Job um fünf beendet.
او اولین روز کار جدیدش را ساعت پنج تمام کرد.
Wir haben unsere Autoreise am Sonntagabend beendet.
یکشنبه شب سفر جادهایمان را تمام کردیم.
Ich habe die Budgetplanung vor dem Mittagessen beendet.
قبل از ناهار برنامهٔ بودجه را تمام کردم.
Wir haben die Gartenarbeit beendet, bevor es anfing zu regnen.
پیش از شروع باران باغبانی را تمام کردیم.
Ich habe die Aufnahme der Nachricht beendet, aber sie nicht verschickt.
ضبط پیام را تمام کردم، اما نفرستادم.
Wir haben am Sonntag das Sortieren der alten Fotos beendet.
یکشنبه مرتب کردن عکسهای قدیمی را تمام کردیم.
Ich habe das Klavierüben um acht beendet.
ساعت هشت تمرین پیانو را تمام کردم.
Sie beendete ihre ehrenamtliche Schicht im Tierheim um vier.
او ساعت چهار شیفت داوطلبانهاش را در پناهگاه تمام کرد.
آوانگاری تقریبی و آموزشی است؛ تلفظ واقعی را با صدای گویندهٔ بومی نیز مقایسه کنید.
beenden فعل متعدی برای به پایان رساندن کار، پروژه، وعدهٔ غذا، دوره یا گفتوگو است. برای پایان یافتن خودِ فیلم، جلسه یا رویداد معمولاً enden به کار میرود، نه beenden بدون مفعول. Partizip II این فعل beendet است.
eine bereits begonnene Tätigkeit oder Aufgabe zum Abschluss bringen
کار با عامل و مفعول مستقیم
ein Projekt oder eine organisierte Arbeit zu Ende führen
خاتمه دادن به کار پروژهای
eine Mahlzeit oder das Essen zu Ende bringen
پایان دادن به خوردن؛ برای خوردن همهٔ غذا aufessen هم هست
einen Unterrichtskurs oder eine Ausbildung zu Ende bringen
پایان دورهٔ آموزشی با مفعول
ein Gespräch oder eine Besprechung zum Schluss bringen
جلسه را خاتمه دادن و نه لزوماً حل اختلاف
ein Spiel oder einen Wettkampf bis zum Ende durchführen
پایان مسابقه، نه تضمین پیروزی
die Lektüre eines Romans beenden
تمامکردن خواندن کتاب با خریدن، نوشتن یا صرفاً شروع آن فرق دارد.
die Zubereitung des Abendessens beenden
پایان آمادهسازی غذا به معنی خوردن یا جمعکردن سفره نیست.
eine Trainingseinheit beenden
تمام شدن زمان تمرین، جدا از استراحت پس از ورزش یا رسیدن به هدف بلندمدت است.
die Prüfungsvorbereitung abschließen
تمام کردن مرور لزوماً به معنی آمادگی کامل یا قبولی در آزمون نیست.
das Schreiben eines Berichts beenden
پایان نوشتن گزارش با فرستادن، تأییدشدن یا چاپ آن لزوماً یکی نیست.
einen Onlinekurs beenden
به پایان رساندن محتوای دوره لزوماً به معنی دریافت مدرک یا قبولی در آزمون نیست.
den ersten Arbeitstag in einer neuen Stelle beenden
پایان اولین روز کار، به معنی ترک شغل یا تمام شدن قرارداد نیست.
eine Autoreise beenden
تمام شدن سفر با شروع آن یا رسیدن به یک توقفگاه بین راه فرق دارد.
die Erstellung eines Budgets beenden
پایان تنظیم برنامهٔ بودجه با خرج کردن پول یا پسانداز موفق برابر نیست.
die Gartenarbeit beenden
پایان کار امروز در باغچه با پایان رشد گیاهان تفاوت دارد.
die Aufnahme einer Sprachnachricht beenden
پایان ضبط به معنی فرستادن یا شنیدهشدن پیام نیست.
das Sortieren alter Fotos beenden
مرتبکردن عکسها با پاک کردن یا انتشار آنها فرق دارد.
eine Klavierübungseinheit beenden
پایان جلسهٔ تمرین با تسلط کامل بر قطعه یا اجرای کنسرت فرق دارد.
پیش از ناهار مرتب کردن را تمام کردم.
تمام کردن کار یا تکلیفمیتوانی این تکلیف را تا امشب تمام کنی؟
تمام کردن کار یا تکلیفاو نوشتن نامه را در قطار به پایان رساند.
تمام کردن کار یا تکلیفگروه ما بازطراحی وبسایت را هفتهٔ پیش به پایان رساند.
به پایان رساندن پروژهآنها میخواهند ساخت پل را در بهار تمام کنند.
به پایان رساندن پروژهباید پژوهش را پیش از انتشار تمام کنیم.
به پایان رساندن پروژهبچهها وعدهٔ غذایشان را خیلی زود تمام کردند.
تمام خوردن غذا یا نوشیدنیپیش از رفتن صبحانه را تمام کردم.
تمام خوردن غذا یا نوشیدنیاو پیش از آمدن اتوبوس ناهارش را تمام کرد.
تمام خوردن غذا یا نوشیدنیمیرا دورهٔ زبانش را در مه تمام کرد.
تمام کردن دوره یا درسمیخواهم دورهٔ آموزشی را پیش از پاییز تمام کنم.
تمام کردن دوره یا درسکلاس امروز آخرین واحد درسی را به پایان رساند.
تمام کردن دوره یا درسپس از اینکه همه صحبت کردند گفتوگو را تمام کنیم.
پایان دادن به صحبت یا جلسهرئیس جلسه نشست را با جمعبندی به پایان رساند.
پایان دادن به صحبت یا جلسهاو سخنرانیاش را با یک پرسش خاتمه داد.
پایان دادن به صحبت یا جلسهبازی رومیزی را کمی پیش از نیمهشب تمام کردیم.
به پایان رساندن بازی یا مسابقهاو با وجود باران بازی را تا پایان انجام داد.
به پایان رساندن بازی یا مسابقهآنها دور آخر را بدون استراحت تمام کردند.
به پایان رساندن بازی یا مسابقهخواندن رمان را در قطار تمام کردم.
خواندن رمان را به پایان رساندناو فصل آخر را پیش از خواب تمام کرد.
خواندن رمان را به پایان رساندنساعت هفت آماده کردن شام را تمام کردیم.
آماده کردن شام را تمام کردناول خرد کردن سبزیجات را تمام کن و بعد تخته را بشوی.
آماده کردن شام را تمام کردنقبل از صبحانه تمرینم را تمام کردم.
تمرین ورزشی را به پایان رساندناو جلسهٔ تمرین را با چند حرکت کششی تمام کرد.
تمرین ورزشی را به پایان رساندناو پنجشنبه مرور درسها برای امتحان را تمام کرد.
مرور درسها برای امتحان را تمام کردندیشب مرور سختترین فصل را تمام کردیم.
مرور درسها برای امتحان را تمام کردنبعد از ناهار نوشتن گزارش را تمام کردم.
نوشتن گزارش را کامل کردناو خلاصه را تمام کرده، اما هنوز نفرستاده است.
نوشتن گزارش را کامل کردناو هفتهٔ گذشته دورهٔ آنلاینش را تمام کرد.
گذراندن دورهٔ آنلاین را تمام کردنیکشنبه درس آخر را تمام کردم.
گذراندن دورهٔ آنلاین را تمام کردناو اولین روز کار جدیدش را ساعت پنج تمام کرد.
اولین روز کاری در شغل تازه را تمام کردنشیفتم را تمام کردم و مستقیم به خانه رفتم.
اولین روز کاری در شغل تازه را تمام کردنیکشنبه شب سفر جادهایمان را تمام کردیم.
سفر جادهای را به پایان رساندنآنها سفر را در شهر زادگاهشان به پایان رساندند.
سفر جادهای را به پایان رساندنقبل از ناهار برنامهٔ بودجه را تمام کردم.
نوشتن برنامهٔ بودجه را تمام کردناو همان شب بررسی رقمها را تمام کرد.
نوشتن برنامهٔ بودجه را تمام کردنپیش از شروع باران باغبانی را تمام کردیم.
کار باغبانی را تمام کردناو عصر آب دادن به گیاهان را تمام کرد.
کار باغبانی را تمام کردنضبط پیام را تمام کردم، اما نفرستادم.
ضبط پیام صوتی را تمام کردنپیش از بستن برنامه ضبط را تمام کن.
ضبط پیام صوتی را تمام کردنیکشنبه مرتب کردن عکسهای قدیمی را تمام کردیم.
مرتب کردن عکسهای قدیمی را تمام کردناو بعد از شام پوشهٔ آخر را تمام کرد.
مرتب کردن عکسهای قدیمی را تمام کردنساعت هشت تمرین پیانو را تمام کردم.
تمرین پیانو را به پایان رساندناو تمرین را با یک ملودی کوتاه تمام کرد.
تمرین پیانو را به پایان رساندناو ساعت چهار شیفت داوطلبانهاش را در پناهگاه تمام کرد.
شیفت کار داوطلبانه را تمام کردنکار داوطلبانهمان را تمام کردیم و اتاق را مرتب کردیم.
شیفت کار داوطلبانه را تمام کردنBitte beende die Aufgabe vor dem Abendessen.
لطفاً تکلیف را پیش از شام تمام کن.
Wir wollen das Projekt im Juli beenden.
میخواهیم پروژه را در ژوئیه تمام کنیم.
Er möchte die Mahlzeit in Ruhe beenden.
او میخواهد با آرامش غذا خوردن را تمام کند.
Sie wird den Kurs im Juni beenden.
او دوره را در ژوئن به پایان میرساند.
Wir sollten das Gespräch jetzt beenden.
بهتر است الان گفتوگو را تمام کنیم.
Ich habe im Zug die Lektüre des Romans beendet.
خواندن رمان را در قطار تمام کردم.
Wir haben die Zubereitung des Abendessens um sieben beendet.
ساعت هفت آماده کردن شام را تمام کردیم.
Ich habe mein Training vor dem Frühstück beendet.
قبل از صبحانه تمرینم را تمام کردم.
Er hat am Donnerstag die Prüfungsvorbereitung beendet.
او پنجشنبه مرور درسها برای امتحان را تمام کرد.
Ich habe das Schreiben des Berichts nach dem Mittagessen beendet.
بعد از ناهار نوشتن گزارش را تمام کردم.
Sie hat ihren Onlinekurs letzte Woche beendet.
او هفتهٔ گذشته دورهٔ آنلاینش را تمام کرد.
Er hat seinen ersten Tag im neuen Job um fünf beendet.
او اولین روز کار جدیدش را ساعت پنج تمام کرد.
Wir haben unsere Autoreise am Sonntagabend beendet.
یکشنبه شب سفر جادهایمان را تمام کردیم.
Ich habe die Budgetplanung vor dem Mittagessen beendet.
قبل از ناهار برنامهٔ بودجه را تمام کردم.
Wir haben die Gartenarbeit beendet, bevor es anfing zu regnen.
پیش از شروع باران باغبانی را تمام کردیم.
Ich habe die Aufnahme der Nachricht beendet, aber sie nicht verschickt.
ضبط پیام را تمام کردم، اما نفرستادم.
Wir haben am Sonntag das Sortieren der alten Fotos beendet.
یکشنبه مرتب کردن عکسهای قدیمی را تمام کردیم.
Ich habe das Klavierüben um acht beendet.
ساعت هشت تمرین پیانو را تمام کردم.
Sie beendete ihre ehrenamtliche Schicht im Tierheim um vier.
او ساعت چهار شیفت داوطلبانهاش را در پناهگاه تمام کرد.